چرا مردان باید عطر مردانه بزنند؟

وقتی دوازده سالم بود و تازه به آلمان آمده بودیم، مادر و پدرم خوششان نمی آمد که من سوار دوچرخه ی "مردانه" پدرم شوم و از من می خواستند که فقط سوار دوچرخه ی "زنانه" خودم شوم. دلایلی هم که می آوردند هیچکدام با هیچ منطقی جور در نمی آمد. از همان موقع این برای من یک سوال بود که چرا مردان باید سوار دوچرخه ی "مردانه" و زنان سوار دوچرخه "زنانه" شوند. مگر نه اینکه اگر آلات مردان به آن میله ی کذایی اثابت کند، صد برابر بیشتر از زنان درد خواهند کشید و شاید حتی ناقص شوند؟!
از روز تولدمان، بسته به اینکه دارای کدام آلت جنسی باشیم، سعی می کنند از ما "زن" یا "مرد" بسازند و در این راه هیچ کس از هیچ "خدمتی" فروگذاری نمی کند. همه چیز پسران باید با همه چیز دختران فرق داشته باشد (و برعکس) و همه وسواس بیمارگونه ای در این نکته از خود به خرج می دهند. از رنگ مسواک گرفته تا لباس و اسباب بازی، همه چیز باید "متناسب" با جنسیت ما باشد، و از همه مهمتر رفتارهایی که با ما می شود.
 
جامعه چندان جایی برای سلایق و کشش های فردی ما نمی گذارد و از ما انتظار دارد که از حق انتخاب مان فقط در چهارچوب های از پیش تعیین شده استفاده کنیم. حتی به حس بویایی ما هم رحم نکرده اند و برای زنان و مردان عطرهایی متفاوت در نظر گرفته اند. اگر مردان واقعا از بوی عطر "مردانه" و زنان از بوی عطر "زنانه" خوششان می آمد، آن وقت منطق حکم می کرد که حداقل برای جلب جنس مخالف، مردان عطر "زنانه" و زنان عطر "مردانه" بزنند. (خود آدم که بعد از چند دقیقه بوی عطرش را دیگر نمی فهمد.)
ولی حتی در این مسئله هم چیزی که پایمال شده، علایق و خواست انسان هاست. اگر مرد باید از عطر "مردانه" و زن ازعطر "زنانه" استفاده کند، دلیلش این نیست که لزوما خودش یا طرف مقابلش از بوی آن خوشش می آید، بلکه تنها دلیلش این است که از سنین پایین در ما جا انداخته اند که عطر "مردانه"، "مردانگی" و عطر "زنانه"، "زنانگی" را تداعی می کند. مهم نیست که ما واقعا چه عطری را می پسندیم، مهم این است که حتی در انتخاب عطرمان هم از چهارچوب ها و نورم های رایج خارج نشویم و دائما بطور بیمارگونه بر جنسیت مان تاکید داشته باشیم.
این موضوع من را یاد خاطره ای انداخت. وقتی دوازده سالم بود و تازه به آلمان آمده بودیم، مادر و پدرم خوششان نمی آمد که من سوار دوچرخه ی "مردانه" پدرم شوم و از من می خواستند که فقط سوار دوچرخه ی "زنانه" خودم شوم. دلایلی هم که می آوردند هیچکدام با هیچ منطقی جور در نمی آمد. از همان موقع این برای من یک سوال بود که چرا مردان باید سوار دوچرخه ی "مردانه" و زنان سوار دوچرخه "زنانه" شوند. مگر نه اینکه اگر آلات مردان به آن میله ی کذایی اثابت کند، صد برابر بیشتر از زنان درد خواهند کشید و شاید حتی ناقص شوند؟!
شاید وقتی دوچرخه اختراع شده بود، دلایلی نسبتا منطقی برای زنانه- مردانه کردن آن وجود داشته. مثلا اینکه زنان دامن های بلند می پوشیدند و آن میله که گویا باعث تعادل بیشتر دوچرخه می شود، مزاحم شان بوده. ولی در قرن 21 که دیگر کمتر زنی دامن می پوشد، چرا باز باید زنان سوار دوچرخه های "زنانه" شوند؟! در اینجا هم واقعا هیچ دلیل دیگری جز تاکید بیمارگونه ی جامعه بر جنسیت انسان ها وجود ندارد.
 جوامع بشری، حتی پیشرفته ترین هایش، هنوز راه زیادی تا آن روز در پیش دارند که انسان فقط یک انسان باشد و به خاطر آلت تناسلی اش مورد قضاوت و رفتار ویژه قرار نگیرد.
منبع: 
http://azadeh-sepehri.blogspot.com/
انتشار از: