توهم جمهوریخواهان در مورد کانسپت سلطنت طلبی: بیدار شوید، سلطنت طلبان مرده اند!

بنظر میرسد که برخی جمهوریخواهان «مستاصل و نا امید» از بن بست 40 ساله، در جنگی درونی گرفتارند. زمانی مرگ بر شاه گفته اند و ساده نگرانه گمان میکنند همکاری با رضاپهلوی یعنی جاوید شاه! ایراد در خود جمهوریخواهان مخالف شاهزاده است و نگاه شان به صحنه سیاست ایران. آنها شناخت کافی در مورد سلطنت طلبان ندارند و تفاوت آنها را با مشروطه خواهان، (در اینجا حزب مشروطه ایران) را جدی نمیگیرند. از نگاه آنان سلطنت طلبها همه از یک قماش اند. این برداشت ساده انگارانه سالهاست که برای شان مشکل آفریده است.

هنگامی که به نظرات برخی از مخالفان شاهزاده رضا پهلوی نظری میاندازیم هنوز هم رسوبات دهه 40 و 50 شمسی این طیف نسبت به نظام پادشاهی و هواداران چنین نظامی را ملاحظه میکنیم. آنها به سلطنت طلبان هنوز به چشم عده ای ساواکی و درباری و یاران «شعبون خان» و بازماندگان آنها نگاه میکنند که  گوش به فرمان اعلیحضرت رضاشاه دوم هستند برای به قدرت رسیدن در ایران و برقراری طبقه خاصان و اشراف درباری مانند سابق. مخالفان نظام پادشاهی اگرچه آنچه آمد را بیست سالی است که به این شدت ابراز نمیدارند و مقداری جاشنی درک سیاسی و گفتمان مدنی را در رویکرد شان نسبت به هواداران پادشاهی دارند اما در درون شان هنوز هم همان نگاه سابق به هواداران پادشاهی را دارند. هنوز هم هنگامی که این جمهوریخواهان از انگشت شماری سلطنت طلبان فحش میخورند و ناسزا میشنوند این ناسزاها را بصورت یک تابلوی تمام قد از هواداران شاهزاده رضاپهلوی از جمله مشروطه خواهان ترسیم کرده و همه را به یک چوب میرانند. آنچه در همه این منتقدین مشترک است این است که آنها از بکار گیری اصطلاح مشروطه خواه آگاهانه دوری میکنند تا بتوانند برای اتهام های شان زمینه مناسب تری فراهم آورند. آنها بخوبی به تفاوت سلطنت طلب Monarchist  و نیز مشروطه خواه،  ConstitutionalistT، در معنا و عمل آگاهی دارند اما آگاهانه در همه موارد از اصطلاح سلطنت طلب استفاده میکنند که مفهوم مونارکیست و درباریان سابق و سیاستهای حاکم بر دربار محمدرضاشاه یا لویی شانزدهم را به یاد می آورد تا بتوانند خواننده و شنونده را نسبت به مقاصد حتا مشروطه خواهان بدبین کنند و یا در مباحث طرف مشروطه خواه را به خیال خود در موضع ضعف قرار دهند. این یعنی پلیمیک تا بحث سیاسی. این رویه وقت همه را صرف مباحث نالازم میکند و به نفع هیچکس نیست. 

 یکی از اعتراضات مشترک و تعجب برانگیز بسیاری از مخالفان شاهزاده رضاپهلوی، این است که تصور میکنند «اعلیحضرت رضاشاه دوم» قادرند با یک تشر هواداران بد دهنشان را سر جایشان بنشانند. من واقعا از این توقعات مخالفان فحش خور شاهزاده رضاپهلوی در تعجب هستم! اینها که چنین توقعی از رضاپهلوی دارند یا باید بسیار ساده دل باشند یا مغرض! که البته صد درصد مغرض هستند. اگرنه کدام اهل سیاست است که نداند که امروز سال 1356 نیست و رضاپهلوی هم محمدرضاشاه نیست که به یک اشاره اطرافیانش بگویند سمعا و طاعتا. شاهزاده رضاپهلوی خود از دست سلطنت طلبان بدنام و فحاش کفری است و هرچه به آنها  پیام داده که تو که قرآن به این نمط خوانی، ببری رونق مسلمانی، گوش کسی بدهکار نیست! از نگاه شاهزاده این گفتار برای برخورد با مخالفان پادشاهی و حتا راه برخورد با پایوران جمهوری اسلامی نیست و آنقدر که توهین و ناسزای سلطنت طلبان به مخالفان به کانسپت پادشاهی صدمه میزند منتقدین این نظام نمی زنند! شاهزاده هیچ رابطه خصوصی با این قبیل هواداران هم ندارند. شاهزاده مانند فداییان یا حزب توده یا سازمان مجاهدین خلق سازمان و حزبی ندارند که بتوانند کسی را برای تصحیح رفتارش تهدید به اخراج کنند. کسی از ایشان حقوقی بابت فعالیت سیاسی نمیگیرد! حال چرا مخالفان ایشان بحث را به انحراف میبرند و تلاش دارند چنین القاء کنند که این هواداران از شاهزاده رضاپهلوی فرمان میبرند را باید در 40 سال روحیه شکست خورده و مستاصل مخالفان رضاپهلوی جست. ضدیت با نظام پادشاهی دیگر برای آنها بحث منطق نیست بلکه تبدیل به یک مقوله اعتقادی و سکت مذهبی شده است. از نگاه آنان هرگونه نگاه مثبت به کانسپت پادشاهی در ایران از گناهان کبیره است. این مشکل آنهاست نه رضاپهلوی. 

فعالیت انگشت شماری سلطنت طلب فعال و فحاش را نباید عمده کرد. این بنفع مبارزه با جمهوری اسلامی نیست.  این عده اگرچه فعال و پرصدا هستند اما انگشت شمار هستند. آن بندگان درگاه همایونی سال 58 در آمریکا یا درگذشته اند و یا به لحاظ آمادگی ذهنی توان شرکت در امر سیاست را ندارند. در واقع کانسپت «سلطنت طلبی» در ایران مرده است.  نسل تازه و پر توانی از مشروطه خواهان در ایران و خارج از ایران به میدان آمده اند که در نگاه شان به سیاست و مطالبات اجتماعی تفاوتی با جمهوریخواهان ندارند و زیر بار روابط حاکم بر دربار پهلوی پدر و پسر نمیروند. آنها طرحی نو در انداخته اند که با جهان مدرن امروز سازگار باشد و چنانچه منصفانه بنگریم، این طیف کم تعصب تر و بردبار تر از جمهوریخواهان ایران از هر طیفی هستند. آنها توانسته اند اعتماد و توجه توده مردم را به خود جلب کنند. شاهزاده رضاپهلوی هم در گفتار و کردار نشان داده اند که از جمهوریخواهان دمکرات تر هستند. این مجموعه توانسته است در حزب مشروطه ایران، مخاطب اصلی نیروهای جمهوریخواه را تشکیل دهند. این دیگر امر پنهانی نیست که طرف صحبت جمهوریخواهان در نشستها و سخنرانی ها، حزب مشروطه ایران (کانستیتیوشنالیستها) و فرستادگانش به نشستها هستند  و نه  سلطنت طلبان (مونارکیستها). هیچ گروه سیاسی جدی با گروههای سه چهار نفره سلطنت طلبان که شاید صاحب رسانه ای هم باشند در تماس نیست و با آنها حشر و نشر ندارد. لذا در عمل، کانسپتی تحت عنوان سلطنت طلبی Monarchist  در میدان سیاست ایران حضور ندارد و مرده است. لذا زنده باد مشروطه خواهان ( Constitutionalists). 

جمهوریخواهانی که هنوز از تصور نشستن در کنار یک مشروطه خواه تن شان کهیر میزند، اگر خود را وقف دمکراسی در ایران کرده اند شایسته است که با توجه به افکار عمومی در ایران، (حال حاصل نوستالژی یا هرچه به هرحال واقعیتی است انکار نکردنی) به این وضعیت به چشم یک فرصت برای برقراری آزادی و دمکراسی در ایران بنگرند. جمهوریخواهان باید به خود جرات بدهند و بی توجه به انگ ها و کل کل های سیاسی، آنچه را که صحیح می بینند انجام دهند. این واقعیت را نیز از یاد نبریم که در سیاست هرگز یک «مشی صحیح و بی نقص» وجود ندارد. ممکن است همه ما در مورد شاهزاده رضاپلهوی اشتباه کنیم. اما درصد ااین اشتباه فرضی،  در مقایسه با سایر راههای مبارزه تا چه اندازه است؟  با توجه به شرایط امروز، دست یاری کم خطر ترین و پر توان ترین متحد ممکن در صحنه سیاست ایران را نفشردن سیاست درستی نیست. 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: