دو روی یک سکه

متاسفانه اتفاقات این روزهای فرانسه قلب هر انسانی را به درد می آورد اما این موضوع جدیدی در فرانسه و یا حتی کل اروپا نیست و علی الخصوص در سالهای اخیر خشونت هایی که منشاء ایدئولوژیک دارد فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی را درگیر خود کرده و هر چند از گاهی اخباری ناگوار از این دست به گوش میرسد.
با کمی تحقیق در چرایی این موضوع به راحتی می توان بدین موضوع پی برد که تمامی این اتفاقات به نوعی نتیجه مستقیم یا غیر مستقیم سیاست های استعماری خود اروپائیان است که امروزه به نوعی گریبانگیر خودشان گشته.

پیشگفتار:
متاسفانه اتفاقات این روزهای فرانسه قلب هر انسانی را به درد می آورد اما این موضوع جدیدی در فرانسه و یا حتی کل اروپا نیست و علی الخصوص در سالهای اخیر خشونت هایی که منشاء ایدئولوژیک دارد فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی را درگیر خود کرده و هر چند از گاهی اخباری ناگوار از این دست به گوش میرسد.
با کمی تحقیق در چرایی این موضوع به راحتی می توان بدین موضوع پی برد که تمامی این اتفاقات به نوعی نتیجه مستقیم یا غیر مستقیم سیاست های استعماری خود اروپائیان است که امروزه به نوعی گریبانگیر خودشان گشته. در این مقال بنده قصد پرداختن بدین موضوع را ندارم و فقط اشارتی کوچک به موضوعی می نمایم که برای تمام ایرانیان کاملا قابل لمس بوده و هست و همه ما از چهل و یک سال پیش آن را با تمام وجود حس کرده ایم و درگیر آنیم.
دیگر امروزه بر کسی پوشیده نیست که بزرگترین متحجّر دوران معاصر خمینی، با حمایت دولت های غربی از جمله فرانسه انقلاب ملت ایران را ربود و با سیاست طراحی شده از طرف حامیان غربی اش خود را بر انقلابیون تحمیل کرد و پایه گذار حکومتی دینی شد که بر اساس آموخته های ایدئولوژیک ش سالهاست که مردمی را به اسارت گرفته و با سرمایه های مالی و انسانی این مردم اقدام به گسترش تفرقه و نفرت پراکنی و تروریسم در جهان کرده و می کند و چهل و یک سال است بزرگترین تروریست دولتی و حامی تروریسم در جهان گشته. جالب آن است که غرب علی الخصوص اروپا همچنان از جمهوری اسلامی حمایت میکند و دول غربی بارها اعلام کرده اند که در پی تغییر حکومت در ایران نبوده و نیستند. چرا که وجود جمهوری اسلامی یعنی درآمدی جاری و فراوان برای آنان و این دولت ها که در واقع همگی حافظان منافع سرمایه داران و سرمایه داری هستند بر خلاف شعارهایشان دیگر حقوق بشر و جان انسان ها برایشان در درجه اول اهمیت نیست و تا زمانی که جمهوری اسلامی تامین کننده منافع شان است با تمام قوا از آن حمایت میکنند. در مورد ادبیات فرانسوی اطلاع چندانی ندارم، اما شاید باید این ضرب و المثل را برای فرانسویان ترجمه کرد و به آنان آموخت. از ماست که بر ماست.
۴۱ سال است قربانی سیاست های کثیف کشورهای قدرتمند و دولت تحمیل شده آنها هستیم، جانمان، اموال مان و عزیزان مان را از ما گرفتند، به ما تجاوز کردند، به روی صورت بانوان مان اسید پاشیدند، جوانانمان را پرپر کردند، نوابغ مان را آواره و فراری کردند ...  . کدام دولت غربی از حقوق از دست رفته ما دفاع کرد؟ سکوت کردند و نظاره گر فجایعی بودند که خود آتشش را روشن کرده بودند.

در پی اتفاقات اخیر دو مبحث قدیمی دوباره باز شده و مورد بحث قرار گرفته که هر کدام نیز موافقان و مخالفان بسیاری دارد:
اول بحث خشونت طلبی اسلام.
دوم قداست محمد.

خشونت طلبی اسلام:
این مبحث موافقان و مخالفان بسیاری دارد و هر دو گروه به قرآن و حدیث و روایات اسلامی برای اثبات درستی موضع خود اتکاء میکنند. منتقدین می ‌گویند قرآن در آیه‌ های مختلفی به مسلمانان اجازه داده‌ است تا با ناباوران به این دین در زمان زندگانی محمد و بعد از آن در جنگ باشند و آن ‌ها را نابود کنند. از سوی دیگر آیاتی هم وجود دارد که مسلمانان را تنها با جنگ با مشرکینی  دعوت می ‌کند که به آن‌ ها حمله کرده‌ اند. محققین مدافع اسلام اعتقاد دارند که آیه‌ های دعوت به جنگ خارج از زمینه ترجمه شده‌ اند و اگر آیه‌ ها را در متن ترجمه شوند، مشاهده می ‌شود که قرآن با خشونت مخالف است و جنگ را تنها در حالت دفاع از خود مجاز می‌ داند. در ذیل چند نمونه از دلایل هر دو دسته با رعایت امانت داری در نقل قول میآورم و پیشاپیش اعلام میدارم که این موارد صرفا نقل قول است و نظرات اینجانب نیست.
دیوید مارگلیوث، شرق‌ شناس و استاد دانشگاه، غزوه خیبر را نقطه ‌ای می‌ داند که اسلام از آنجا به بعد به خطری برای همه ی دنیا بدل شده ‌است. به گفته مارگلیوث حملات اولیه مسلمانان به ساکنین مکه و یهودی‌ های مدینه (مانند غزوه بنی‌قریطه) می ‌تواند به دلیل رفتارهای ناشایست و ظلم‌ هایی که آن ‌ها به مسلمانان کردند صورت گرفته باشد. اما او اعتقاد دارد که یهودی ‌های خیبر هیچ ضرری به محمد و یارانش نرسانده بودند و غزوه خیبر را تنها با هدف غارت می ‌توان توجیه کرد. به گفته او محمد در توجیه این حمله گفته‌ است «مردم خیبر مسلمان نیستند». به گفته مارگلیوث این بهانه زمینه ‌ساز حملات بی‌ حد مسلمانان شد.
در طرف دیگر، دین پژوهان اسلامی باور دارند با توجه به منابع اسلامی پس از آنکه پیامبر اسلام یهودیان بنی نضیر را به سبب خیانت از مدینه بیرون راند، برخی از سران آن ‌ها روانه خیبر شدند؛ و بدین گونه خیبر کانون خطر و توطئه ضد امت نوپای اسلامی شد. به اعتقاد ویلیام مونتگومری وات یهودیان خیبر، که سران بنی نضیر را در میان خود داشتند، به دنبال انتقام جویی از محمد، اموال خود را برای بر انگیختن اعراب همسایه از جمله قبیله نیرومند غطفان هزینه می ‌کردند تا آن ‌ها را ضد مسلمانان با خود متحد سازند. این سبب کافی بود تا پیامبر به فاصله کمی از صلح حدیبیه به خیبر حمله کند.
جهاد (به ‌عنوان یک واژه اسلامی) یکی از وظایف شرعی مسلمانان است. کلمه «جهاد» لغتی عربی و به معنی کوشش و مبارزه است. این واژه، ۴۱ بار در قرآن به چشم می ‌خورد و اکثراً در عبارت رایج جهاد فی سبیل الله (به معنی جهاد در راه الله) به ‌کار می‌ رود. جهاد یک وظیفه دینی بسیار مهم در اسلام است. عده ‌ای از پژوهشگران سنی از جهاد به‌ عنوان رکن ششم اسلام یاد می ‌کنند. هرچند چنین مسئله‌ ای به‌ صورت رسمی وجود ندارد. در شیعه ‌های دوازده‌ امامی جهاد به‌ عنوان یکی از ۱۰ فروع دین شناخته می‌ شود. قرآن، کتاب مقدس مسلمانان، بارها مسلمانان را به جهاد یا جنگ مقدس علیه کافران و ناباوران و در بعضی موارد علیه مسیحیان و یهودیان که در صدد اقدام علیه مسلمانان باشند، فرا می ‌خواند. برنارد لوئیس، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه، ادعا می‌ کند که اکثریت قاطع متخصصین علوم الهی، حقوق‌ دان ‌ها و سنت‌ گرا ها (به‌ ویژه در احادیث) در گذشته ضرورت جهاد را تنها در عملیات نظامی برداشت کرده‌ اند. او همچنین ادعا می ‌کند در بیشتر تاریخ ثبت ‌شده اسلام، چه در زمان زندگی محمد و چه پس از آن واژه ی جهاد در معنای نظامی به‌ کار رفته‌ است. به گفته ی اندرو بوستوم نیز تعدادی از جهاد ها مسیحیان، هندوها و یهودیان را هدف قرار داده‌ اند.
دنیس پرَگر، نویسنده و مقاله‌ نویس آمریکایی، در پاسخ به جنبشی که با شعار «اسلام دین صلح است» فعالیت می‌ کند، نوشت: اسلام هیچگاه دین صلح نبوده‌ است. این دین به‌ عنوان یک دین جنگی آغاز و در طول تاریخ ش به همین صورت باقی مانده. هر گاه ممکن بوده علیه نامسلمانان جنگیده‌ است؛ از مشرکان شمال آفریقا تا هندو های مقیم هندوستان، بین ۶۰ تا ۸۰ میلیون نفر در دوره ی هزار ساله حکومت مسلمانان توسط آنان کشته شدند.
قرآن در آیه ۱۲ انفال می ‌گوید « ضربه‌ ها را بر بالاتر از گردن (بر سرهای دشمنان) فرود آرید و همه انگشتانشان را قطع کنید ». این عبارت که به تهدید ناباوران می‌ پردازد، بارها در عملیات ‌های ترور جهادی به ‌عنوان انگیزه مطرح شده ‌است. در مقابل، محققین اسلامی این آیه را یکی دیگر از نمونه آیه‌ های دعوت به جنگ می ‌دانند که خارج از زمینه ترجمه شده‌ است. چون در آیه ی بعدی این سوره، این مجازات مخصوص کسانی دانسته شده که با پیامبر مخالفت و دشمنی می‌ کنند یا حتی به جنگ با او برخاسته ‌اند.
کارن آرمسترانگ در بررسی آنچه تاریخ طولانی خصومت نسبت به اسلام می ‌نامد، اظهار می‌ دارد آموزه‌ های محمد بر صلح و مدارا استوار است و جهاد مقدسی که قرآن به عنوان وظیفه هر مسلمان به آن اشاره می‌ کند، جنگ برای برپایی یک اجتماع شایسته مبتنی بر عدالت است. آرمسترانگ در کتابی که درباره ی زندگی پیامبر اسلام نوشته، اسلام را از ریشه سلام به معنای صلح می‌ داند و معتقد است که محمد در عین اینکه مرد جهاد بود، یک صلح طلب واقعی بوده و به عنوان نمونه به صلح مکه اشاره می ‌کند: « محمد بن عبدالله جان، اعتقاد و پیروی نزدیک‌ ترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد؛ چنان‌ که همین معنا را از سوره فتح به خوبی می‌ توان دریافت. »
آیه ۲۹ توبه می گوید «با کسانی که نه به خدا، و نه به قیامت ایمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می‌ شمارند و نه آئین حق را می‌ پذیرند پیکار کنید تا با خضوع و تسلیم جزیه بپردازند.» مدافعان اسلام چنین توجیه کردهاند که از این آیه استناد می شود که اگر غیر مسلمانان سرانه مالیاتی را بپردازند اسلام با آنها کاری ندارد و این مالیات بیشتر برای حفظ امنیت آنهاست پس دین نمی گوید بزور ایمان بیاورید بلکه می گوید یا مومن شوید و یا با پرداختن مالیات و رعایت حقوق اجتماعی، به طور آزاد و در زیر حمایت حکومت زندگی کنید پس نه تنها دین در این مورد خشونتی به خرج نمی دهد بلکه پیشنهاد می دهد که امنیت اجتماعی آنها را نیز در قبال پرداختن جزیه تأمین کند و این رحمت اسلام را می رساند که با داشتن قدرت قلع و قمع باز به فکر آسایش مردم حتی غیر مسلمان است.
بسیاری دیگر از این دست آیات وجود دارد که هر کدام از موافقان و مخالفان به گونه ای آنها را تفسیر و توجیه نموده اند. 

قداست محمد
از آنجا که عموم مسلمانان شخصیت پیامبر را به نوعی ماورایی و بری از هرگونه خطا می دانند، لذا هیچگونه نقدی را بر پیامبر روا و جایز نمی دانند و هرکه را که به نوعی به نقد از پیامبر بپردازد محارب میشمارند و حکم محارب هم که در اسلام مشخص است. در شیعه دوازده امامی که چهارده معصوم دارد، هیچ گونه انتقادی به معصوم روا نیست زیرا که معصوم یعنی کسی که خدای متعال برای ما تضمین نموده است اشتباهی ندارد و اگر عده ای بخواهند علیه معصوم شهادت دهند و اشتباهی را به او منتسب کنند، سخن مدعیان هرگز قابل پذیرش نیست و آن ادعا و شهادت به نوعی کفر محسوب می شود. چون مخالف شهادت خدای متعال بر عصمت معصومان است پس انتقاد از معصوم انتقاد از خداست و شخص منتقد کافر، ملحد، محارب یا مرتد است که حکم اینگونه افراد در احکام اسلام مشخص می باشد اما در مقابل این الگو و برداشت از شخصیت پیامبر، مدل رقیبی وجود دارد که چهره‌ ای کاملاً انسانی و جایزالخطا از پیامبر ارائه می‌ کند. در این باب آقای گنجی مقاله ای جامع منتشر کرده اند که لینک آن را برای علاقمندان در پانویس مطلب قرار میدهم و در اینجا تنها به آیات قران آمده در مقاله ایشان اکتفا می نمایم.
((قرآن تأکید فراوانی بر انسان بودن محمد و تمامی پیامبران دارد. عارفان مسلمان این تأکید را نادیده گرفته و پیامبر را به شخصیتی سراپا الهی تبدیل کردند. قرآن به محمد می ‌گوید:
“بگو من بشری همانند شما هستم، با این تفاوت که به من وحی می ‌شود” (کهف، ۱۱۰).
“بگو پاک و منزه است پروردگارم؛ آیا من جز بشری هستم که پیامبرم” (اسرأ، ۹۳).
به روایت قرآن، همه پیامبران بر بشر بودن خود تأکید می‌ ورزیدند:
“پیامبران شان به ایشان گفتند[آری] ما جز انسان‌ هایی مانند شما نیستیم” (ابراهیم، ۱۱).
اما برای مخاطبان پیامبران قابل قبول نبود که فرستاده خداوند بشری همانند آنان باشد. لذا اعتراض می ‌کردند:
“آیا خداوند بشری را به پیامبری فرستاده است” (اسرأ، ۹۴).
“گفتند این [مرد] جز بشری همانند شما نیست” (مومنون، ۳۳).
در جنگ احد مشرکان شایعه کردند که پیامبر را کشته ‌اند. به همین دلیل عده ‌ای از مسلمانان گریختند. سپس این آیه نازل شد:
“و محمد جز پیامبری نیست که پیش از او هم پیامبرانی بوده اند، آیا اگر او بمیرد یا کشته شود[از پیروی او و عقیده او] باز می ‌گردید” (آل عمران، ۱۴۴).
در این آیه بر ساحت دیگری- یعنی مرگ- از بشری بودن محمد تأکید می‌ شود، با این تفاوت که “محمد پیامبر الهی است” (فتح، ۲۹).
شاهد تاریخی دیگری هم موید این مدعاست. محمد از همان آغاز رسالتش در مکه با مسیحیان دارای روابط خوبی بود. پس از اولین باری که فرشته وحی بر او ظاهر شد، دچار تردید شد که چه تجربه ‌ای را از سر گذارانده است. همسرش وی را به نزد ورقه بن نوفل- پسر عمویش- برد که کاهنی مسیحی بود و وی تأیید کرد که بر او وحی شده است.
قرآن مسیح را “کلمه خدا” نامیده است (آل عمران، ۳۹ و ۴۵. نسأ، ۱۷۱). روایت قرآن از مسیح با روایت انجیل مشابهت ‌های فراوانی دارد. اما یک نکته موجب شد تا میان محمد و مسیحیان در دوران مدینه اختلاف بروز کند. مسیحیان مدینه مسیح را “پسر خدا” (توبه، ۳۰) به شمار می ‌آوردند، اما قرآن مسیح را هم “بشر” و “بنده خدا” (مریم، ۳۰) خوانده و ادعای فرزند خدا بودن یا خدای متجسم را شرک آمیز می ‌داند:
“سزاوار نیست که خداوند فرزندی برگیرد، او منزه است، آن گاه که کاری مقرر فرماید فقط به آن می‌ گوید، موجود شو، و بی درنگ موجود می‌ شود” (مریم، ۳۵).
بدین ترتیب، توحید (monotheism)و تنزیه (separation) الهی و بشر بودن غیر خدا- از جمله پیامبران- اساس کار است.))

بازبینی موضوع از زاویه ای دیگر
بیایید تا به نوعی دیگر زندگانی محمد را مورد بررسی قرار دهیم. بر اساس تاریخ و اسناد تاریخی و روایات گوناگون از زندگانی محمد، می توان زندگانی او را به چهار دوره اصلی تقسیم نمود. بررسی رفتاری محمد در هر دوره و در کنار هم  قرار دادن آنها به نوعی میتواند شناخت کامل تری از او به دهد.
دوران کودکی
دوران جوانی و میانسالی تا قبل از رسیدن به نبوت
دوران نبوت تا قبل از هجرت به مدینه
از زمان هجرت تا پایان عمر
با نگاهی به اسناد و روایات تاریخی در می یابیم که محمد کودکی شاد و آسانی نداشته. فوت پدر، جدایی از مادر و خانواده و فرستاده شدن در نزد خانواده دیگر. وقوع هر یک از این موارد می تواند بر هر فردی در دوران کودکی اثراتی روحی بگذارد که تا پایان عمر همراه او باشد. این اثرات به ندرت میتوانند مثبت سازنده و در موارد زیادی زیان بارند. اما در هر دو صورت دیگر فردی که در کودکی چنین تجربه ای هایی را از سر گذرانده را نمی توان فردی کاملا طبیعی و سالم از لحاظ روانی دانست. در هر صورت با توجه به آنکه محمد در جوانی به مردی سخت کوش تبدیل شد باید فرض را بر این نهاد که کودکی نچندان مطلوب او این درس را برای او داشته که با صبر و تلاش میتواند موفق شود، این موضوع را در تمامی مراحل زندگی محمد می توان حس نمود و حتی به نوعی وارد آموزه های دینی او هم شده و صبر و تلاش به عنوان خصلت های پسندیده مسلمان به حساب می آید. همینطور توجه به ایتام و امور آنها که در دین اسلام بسیار سفارش شده خود به نوعی نشانگر آن است که محمد کودکی خوبی نداشته و شاید خاطراتی از کودکی که همراه او بوده همواره او را بر آن وامیداشته تا دیگر آن صحنه ها را نبیند و خاطراتش برایش تکرار نگردد پس همه را سفارش به رسیدگی به امور ایتام میکرده است. اما شاید افراط در سخت ‌کوشی و میل به پیشرفت در او در جوانی او را از لذت بردن از دوران جوانی نیز باز داشته است و همین میل به پیشرفت توجیه کننده ازدواج او در جوانی با زنی است که بسیار از او بزرگتر است اما ثروت فراوانی دارد. همین لذت نبردن در دوران جوانی کاملا توجیه کننده تنوع طلبی او در سالهای پایانی عمر اوست. عقده ای که پس از رسیدن به قدرت سر باز میکند و تا جایی پیش می رود که حتی به زن پسر خوانده خود طمع می ورزد و او را به عقد خود در می آورد. در همان دوران کودکی و جوانی است که محمد می آموزد هدف وسیله را توجیه میکند. موضوع دیگری که وارد آموزه های دینی او شده. در اسلام مسلمان باید تمام امور را در راه خدا انجام دهد و در راه خدا بودن هر چیزی را توجیه میکند. بر خلاف این باور بسیار سطحی که می گویند محمد قبل از بعثت فردی امی بوده با توجه به داستان ها و روایات زندگی او پی میبریم که او نه تنها امی نیست بلکه فردی هدفمند، سخت کوش و سیاست مدار است. مردی که از هیچ همه چیز می سازد و از چوپانی به امیری در زمان خود می رسد. همین سخت کوشی و سیاست او است که سبب می شود تا این راه طولانی را بپیماید. صبر، سخت کوشی و سیاست محمد در دوران بعد از اعلام پیامبری تا زمانی که به مدینه هجرت می کند بسیار یاری رسان او در آن برهه است و باید گفت که خدا نیز بسیار با سیاست های او در این برهه زمانی هماهنگ است و آیات قران نازل شده در این دوران باعث آن می شود که بتواند طرفدارانی و یارانی بس مهم و ارزشمند برای او دست و پا نماید که در بررسی سوره های مکی و مدنی مفصل به آن خواهیم پرداخت. اما دوران آخر زندگانی او دورانی است که برای رسیدن به آن محمد تا پنجاه سالگی صبر کرده بود، سیاست و تلاش و از خود گذشتگی کرده بود، پس وقتی بدان دست یافت برای حفظ آن دیگر از عملی ابائی نداشت و با همان عقیده هدف و وسیله را توجیه میکند دست به اعمالی زد که شاید تا به آن هنگام حتی خیلی از آنها را بد می انگاشت که نمونه بارز آن مسئله راهزنی مسلمانان به دستور اوست که با توجیه در راه خدا بودن این عمل ناپسندیده را به کاری خیر و ثواب تبدیل نمود. در این دوران است که محمد از پیامبر برابری و برادری به پیامبری سلطه جو و خون ریز تغییر ماهیت میدهد، احکام دینی و آیات خداوند نیز در این دوران تغییر ماهیت داده و دستور به جنگ و جهاد در دین اسلام که تا آن زمان دینی پند دهنده و بسیار صلحجو بود وارد میگردد. برای روشن شدن و اثبات این موضوع کافی است که سوره های مکی و مدنی را در قرآن با یکدیگر مقایسه نماییم.  قرآن دارای ۱۱۴ سوره می باشد که ۸۸ سوره آن سوره هایی هستند که در ده سال اول نبوت محمد در مکه، یعنی از زمان بعثت تا هجرت به مدینه، او بر زبان آورده و به سوره های مکی معروفند و ۲۶ سوره دیگر مربوط به دوران ۱۳ سالی است که پس از هجرت محمد از مکه به مدینه و در دوران اقامت وی در مدینه بر زبان وی جاری گشته تا راه و چراغ پیروانش در هر زمانی باشد که به سوره های مدنی معروفند.
سوره های مکی با سوره های مدنی از نظر کیفیت بسیار متفاوتند. سوره های مکی همانطور که گفته شد مربوط به دوران اولیه بی قدرتی محمد است  این سوره ها دارای حال و هوای روحانی بوده و کلیه آنها مردم را دعوت به اجتناب از اعمال زشت و ناپسند و نیز منزه کردن اخلاق آنان می نمایند. چنانچه سوره های مکی را بدون سوره های مدنی در نظر گرفته و ملاک قرار دهیم، به این نتیجه خواهیم رسید که محمد مرد زاهد و وارسته و انسان دوست می باشد مردم را به بشر دوستی و در خدمت هم نوع بودن و خداشناسی و پرهیزکاری دعوت کرده و ستم و ظلم و بیدادگری و عیش و عشرت را اموری ناپسند دانسته و مردم را به انساندوستی و حمایت از فقرا و بینوایان تشویق می کند.
در مقابل، سوره های مدنی از اساس با سوره های مکی متفاوتند چون در این ‌ سوره ها محمد مدام دستور قتل و کشت و کشتار مخالفان را داده و به بیرحمانه ترین وجهی برای سر به نیست شدن مخالفانش دستور صادر کرده و نابودی آنان و تجاوز به مال و جان مخالفان خود را از هر طریق مشروع و نامشروع مجاز میداند چون در این مرحله محمد به قدرت رسیده و مشغول محکم کردن‌ پایه های قدرت مذهبی خود می باشد.
سوره های انعام، انفال، یونس، هود، حجر و طه از نمونه سوره های مکی هستند که درآنها محمد در نقش زاهد خداشناس و وارسته و بشر دوست ظاهر شده و نوع بشر را با مهربانی و عطوفت ارشاد کرده و به رستگاری فرا می خواند.
آیه 135 از سوره انعام:
قل یقوم اعملوا علی مکا نتکم انّی عامل فسوف تعلمون من تکون له عاقبة الدّار انه لا یفلح الظلمون
« بگو ای گروه نادان هرچه در توانائی دارید در عمل بکار ببرید، من نیز نیک عمل می کنم آنگاه شما آگاه خواهید شد چه کسی عاقبت خوب دارد و ستمکاران را رستگاری نیست.»
آیه 159 از سوره انعام:
انّ الذین فرقوا دینهم وکاتواشیعا لست منهم فی شئی انما امرهم الی الله…
« در حقیقت آنهایی که در معتقدات دینی فرقه فرقه شدند، چشم از آنها بپوش که چنین کسانی بکار تو نیایند. از دست آنها غمگین مباش که مجازات آنها با خداست…»
آیه 33 از سوره انفال:
وما کان الله لیعذبهم وانت فیهم وما کان الله معذبهم وهم یستغفرون
« تا تو در میان آنها هستی خدا آنها را عذاب نخواهد کرد و نیز تا مادامی که از نافرمانی خدا پشیمان شوند و به درگاه خدا توبه و استغفار کنند باز آنها را عذاب نکند.»
آیه 47 از سوره یونس:
ولکلّ امة رسول فاذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط وهم لا یظلمون
« و برای هر امتی رسولی است که هر گاه رسول آنها آمد و حجت‌ تمام شد، به عدل بین آنها قضاوت خواهد کرد و بر هیچکس ستم نخواهد شد.»
آیه 72 از سوره یونس:
فان تولیتم فماسالتکم من اجر ان اجری الا علی الله وامرت ان اکون من المسلمین
« پس هر گاه از حق روی گردانده و نصیحت مرا نپذیرفتید من از شما اجری نمی خواهم بلکه پاداش رسالت مرا خدا می دهد و من خود از جانب خدا مأمورم که از اهل اسلام و تسلیم حکم او باشم.»
آیه 2 سوره هود
الا تعبدواالاالله انی لکم منه نذیر وبشیر
‹‹ بجز خدای یکتا هیچکس را نپرستید و من حقا رسول او هستم که برای اندرز و بشارت خلق آمده ام.››
آیه 121 سوره هود
وقل للذین لایؤ منون اعملوا علی مکانتکم انا عملون
‹‹ به آنان که ایمان نمی آورند بگو که شما هر چه می توانید به زشتکاری و معصیت خدا بپردازید ما هم بکار طاعت مشغول خواهیم بود.››
آیه 94 سوره حجر:
فاصدء بما تؤمرواعرض عن المشرکین
‹‹ پس با صدای بلند آنچه را که از خدا به تو امر شده است آشکار کن و به آزار مشرکین توجه ننما.››
آیه 96 سوره مومنون:
ادفع بالتی هی احسن السیئة نحن اعلم بما یصفون
‹‹ تو آزار و بدی های امت را به آنچه نیکو تر است دفع کن، ما جزای گفتار آنها را بهتر می دانیم.››
آیه 82 سوره نحل :
فان تولوا فانما علیک البلغ المبین
‹‹ پس اگر باز روی از خدا بگردانند، برتو تبلیغ رسالت و اتمام حجتی نیست.››
آیه 130 سوره طه:
فاصبر علی مایقولون…
‹‹پس تو ای رسول بر آنچه(امت جاهل) می گویند صبر و تحمل پیشه کن…››
از متن صریح آیات مذکور چنین بر می آید، محمد مکی پیامبری است واعظ، خیرخواه، انسان دوست و خدامنش که با پند و اندرز، مردم را برای  تابعیت از آئین نوظهورش ترغیب می نماید و در واقع با همان صبر و سیاست و پشتکار به تدریج راه را برای کسب قدرت هموار می کند.
اکنون بپردازیم به آیات مدنی:
آیه 191 از سوره بقره:
واقتلواهم حیث ثقفتموهم واخرجوهم من حیث اخرجوکم والفتنة اشدّ من القتل…
‹‹ هر کجا مشرکین را یافتید، آنان را بکشید و از شهر های شان آواره شان سازید چنانکه آنان شما را از وطن آواره کردند. کار های فتنه انگیز آنان بدتر از کشتار است…››
آیه 71 از سوره نساء :
یا ایهاالذین امنوا خذوااحذرکم فانفرواثبات او انفروا جمیعا
‹‹ ای اهل ایمان سلاح جنگ برگیرید و آگاه دسته دسته و یا همه باهم  برای جهاد اقدام کنید.››
آیه 89 از سوره نساء :
…فلا تتخذوا منهم اولیاء حتی یهاجروا فی سبیل الله فان تولوا فخذوهم واقتلوهم حیث وجدتموهم…
‹‹…منافقین را تا در راه خدا گام بر ندارند، دوست نگیرید و اگر مخالفت کردند آنها را هر کجا یافتید به قتل برسانید…››
آیه 24 از سوره نساء :
والمحصنت من النساء الاّ ما ملکت ایمانکم…
‹‹ نکاح زنان محصنه(شوهردار) برای شما حرام شد، مگر زنانی که در جنگهای با کفار متصرّف و مالک شده اید…››

آیه 4 از سوره محمد:
فاذا لقیتم کفروا فضرب الرقاب حتی اذا اثحنتموهم فشّدواالوثاق فامامنا بعدوامافدآء…
‹‹ بنا براین موقعی که با کافران روبرو میشوید، آنها را گردن بزنید تا آنگاه که از خونریزی بسیار دشمن را از پا درآورید، پس از آن اسیران جنگ را محکم ببند کشید تا بعدا آنها را آزاد گردانید و یا از آنان فدیه بگیرید…››
آیه 20 از سوره فتح:
وعدکم اللّه مغانم کثیره تأخذونها فعجل لکم هذه وکفّ ایدی الناس عنکم ولتکون ایة للمؤمنین ویهدیکم صراطا مستقیما
‹‹ خدا کسب غنیمت های بسیاری را به شما وعده داده است و برای شماست که درآن شتاب کنید و خدا دست مردم را از سر شما کوتاه کرد تا دلیل اهل ایمان باشد و خدا شما را براه راست هدایت میکند.››
به آیه زیر توجه فرمایید:
آیه 29 از سوره توبه :
قاتلواالذین لا یؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر ولایحرمون ما حرم اللّه ورسوله…
‹‹ بکشید کسانی را که به خدا و روز واپسین ایمان نمی آورند و آنچه را که خدا و رسول او حرام
کرده اند، حرام تلقی نمیکنند…››
آیه 73 از سوره توبه:
یاایهاالنبی جاهد الکفاروالمنفقین واغلظ علیهم…
‹‹ ای پیغمبر با کافران و منافقین جهاد و مبارزه کن و بر آنها بسیار سخت بگیر…››
آیه 61 از سوره احزاب:
ملعونین اینما ثقفوا اخذوا وقتّل.ا تقتیلا
‹‹ مردم پلید را هر کجا یافتید، آنان را گرفته و جدا بکشید.››
آیه 5 از سوره توبه:
فاذا انسلخ الاشهرالحرامفاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم وخذوهم واحصروهم وافعدوالهم کل مرصد…
‹‹ پس از آنکه ماه های حرام به سر رسید، آنگاه مشرکین را هر کجا یافتید بقتل برسانید و آنان را دستگیر و محاصره کنید و از هر سو در کمین آنان باشید…››
علت این که محمد کشتن مشرکین توسط مسلمانان را طی ماه های حرام منع کرده آنست که به موجب سنت اعراب قبل از اسلام و به اصطلاح دوره جاهلیت، اعراب جنگ و خون ریزی را درماه های ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب حرام دانسته اند. این چهار ماه بنام ماه های حرام نامیده شده اند. برخلاف آیه فوق و علیرغم سنت اعراب، در سال دوم هجرت و اول ماه رجب که یکی از ماه های حرام می باشد، به محمد خبر دادند که کاروانی به کاروان سالاری و سرپرستی عمرو بن خضری، با امتعه و مال فراوان متعلق به قریش، از شام (سوریه فعلی) عازم مکه می باشد. محمد به یکی از پیروان خود بنام عبدالله بن جحش مأموریت داد تا کاروان مزبور را مورد حمله قرار دهند. مهاجمین در محلی که نخله نام داشته و در نزدیکی مکه قراردارد، در کمین کاروان ماندند و بمحض رسیدن کاروان به محل نامبرده، آنرا مورد حمله قرارداده و کاروان سالار را کشته و کلیه اموال کاروان را به سرقت نزد محمد بردند. ملاحظه می شود که محمد علیرغم متن صریح آیه ای که خود آنرا برای دیگران ترویج کرده و حتی برخلاف رسم اعراب، نه تنها در یکی از ماه های حرام دستور به هجوم و سرقت داده است، بلکه با ریختن خون کاروان سالار، هم از مفاد آیه نامبرده تخطی کرده وهم سنت اعراب را زیر پا نهاده است. بعد از این حمله و کشتار، بزرگان قریش به نکوهش این عمل مذموم محمد برآمده و ادعای پیامبری او را بطور قاطع مورد شک و تردید قراردادند. همین موضوع سبب نگرانی بیش از حد او را فراهم نمود. بنابراین، محمد درصدد برآمد تا آن عمل نکوهیده خود را با نزول آیه زیر رفع و رجوع کند.
آیه 217 از سوره بقره:
یسئلونک عن الشهرالحرام قتال قل قتال فیه کبیر وصد عن سبیل الله وکفر به والمسجد الحرام واخراج اهله منه اکبر…
‹‹ پس از تو راجع به جنگ درماه حرام پرسش میکنند، بگو گناهی بزرگ است، ولی گناه بزرگتر از آن نزد خدا باز داشتن مردم از راه خدا و کفر به خدا و پایمال کردن حرمت حرم خدا و منع مسلمانان از زیارت کعبه است…››
البته واقعه راهزنی محمد از کاروان فوق به همین جا خاتمه نیافت. چون کاروان نامبرده دارای چهار مسئول بود، لذا پس از قتل کاروانسالار دو نفر دیگر را اسیر و نفر آخر موفق به فرار گردیده و شرح واقعه را به اطلاع اهالی قریش رسانید. سپس، نمایندگانی برای پس گرفتن شتران و کالاهای سرقت شده و نیز برای آزادی اسرا، از مکه وارد مدینه شدند. در مقابل، محمد نه تنها اموال و شتران آنان را پس نداد بلکه در مقابل دریافت هزار و ششصد درهم طلا به عنوان باج برای هر کدام از اسیران، آنان را آزاد نمود.
همانطوری که قبل تر نگاشته شد، سوره های مدنی پس از هجرت محمد به مدینه از طرف وی ابلاغ گشته. در این دوران، محمد به قدرت دست یافته و به همین دلیل نیز شخصیتش بطور کامل تغییر نمود. بطوریکه در دوره مورد بررسی، محمد دیگر مردم را مورد موعظه پیامبرانه قرار نداده و در مقابل به آنان به صورت قهری دستور داده و از پیروان ش می خواست تا دشمنان و منافقین را بقتل رسانده، زنان آنان را مورد تجاوز قرارداده و اموال شان را به یغما برند. در اینجا مایلم توجه خوانندگان را به این نکته جلب نمایم که متوجه باشند که بنا به مفاد همین آیات فوق، بعد از شکست ارتش ایران از اعراب، چه برسر مردمانی که تحت حمله اعراب بدوی قرار گرفتند آمد.
حال که زندگانی، حرف ها و اعمال محمد را در هر چهار دوره عمر در کنار آیات قرآنی مربوط به دو دوره  قبل و بعد از هجرت بررسی کردیم، راحت تر می توان الگویی کلی از شخصیت او را بدست آورد. این موضوع را اما به خود خوانندگان میسپارم تا بر اساس عقل منطق آزادانه نتیجه گیری کنند. اما رویه و الگوی سیاسی محمد در طول زندگانی اش در قبل و بعد از رسیدن به قدرت برای ما ایرانیان بسیار آشناست زیرا دقیقا در دوران معاصر از جانب بنیان گذاران جمهوری همان الگو برای کسب قدرت مورد استفاده قرار گرفت که برای آنان موفقیت آمیز هم بود و توانستند با استفاده از همین الگو خود را به جامعه ایران تحمیل نمایند.
با کمی تحلیل و بررسی در صحبت های خمینی از سال ۴۲ تا ۵۷ در صحبت های خمینی همان رد پای مرد موعظه گر را می بینیم ( محمد مکی )، مردی موعظه گری که در صحبت هایش از فقیران و محرومین دفاع می کند و دعوت به برابری و برادری می نماید، کسی که به تمام ایدئولوژی ها احترام می گذارد ( لا اکراه فی الدین  محمد مکی)، اما وقتی که گروه های مختلف که در پی یافتن مرکزی برای اتحاد بودند تا بر مشکلات چیره شوند به او اعتماد کرده و به دور او جمع می شوند ( همانند مردم با مستأصل مدینه که پس از سالها اختلافات درونی آوازه محمد مکی با آموزه ی برابری و برادری را میشنوند پس دور او گرد می آیند و پیمان میبندند ) و او را به خانه آوردند و به قدرتش رساندند او تمامی گروه ها را قلع و قمع کرد و بر خلاف تمام حرف های گذشته تک حزبی را محور کار قرار داد ( مردم مدینه از محمد می خواهند که به میان آنان بیاید تا هم او از گزند قریش در امان باشد و هم آنان اگر نیاز به داوری میان خود داشتند سراغ او روند، اما محمد بعد از ورود به مدینه در سایه حمایت یارانش که همراه او از مکه آمده بودند اقدام به ایجاد حکومت خود می نماید و به نوعی مدینه را تصاحب میکند، این مسئله‌ مورد اعتراض گرو های مختلفی در مدینه قرار می گیرد، این معترضان یا با وعده وعید تسلیم خواست محمد می گردند و یا به مرور زمان در جنگ با محمد شکست خورده و از میان میروند ) خمینی و یارانش پس رسیدن به حکومت تا به امروز هرکه را که سودای مخالفت کرده یا کشته اند و یا در زندان افکنده اند و یا مجبور به جلای وطن کرده اند. ( همانند محمد مدنی )
در پایان فقط می توان گفت اسلام نیز بر خلاف ادعای مدافعانش دینی کامل نیست و بسیار بیشتر از آن که مسلمانان معتقدند تابع شرایط محیطی و زمانیست که این موضوع خود نشانگر آن است که یا اسلام از طرف آن خدای قادر مطلق توانمند نیامده و یا دچار تحریف گشته است که فرقی در آن نیست که کدام مورد صحیح باشد در هر صورت ذات اسلام به عنوان دین کامل نفی میگردد و ...
مریم سلطانی
کارشناس روانشناسی بالینی، محقق و فعال حقوق مدنی

منابع:
قرآن
ویکی شیعه
صحیح بخاری، ابن هشام، واقدی
مکارم شیرازی. «مشاهده و تدبر آیه ۱۲ سوره الانفال».
سید علی خامنه ای «جهاد»
نهج البلاغه
ویکی پدیا فارسی مجموعه مقالات نقد دین
قداست پیامبر علیرضا پناهیان
لینک مقاله آقای گنجی:
https://www.radiozamaneh.com/221755

 

برگرفته از: 
ایمیل ارسالی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: