با هم در لنینگراد دیروز بگردیم

"مهاجرت"قسمت چهل و ششم
.
فکر می کنم دراین روزهای سخت ودلهره آورکرونائی که دلتنگی آدمی را پایانی نیست باید چیزی بنویسم که به بر خاستن دل تنگی ازمیان یاری کند .لذا فکر کردم در ادامه خاطرات مدرسه جزبی خوانندگان خود رابیک سفرچند روزه
"مهاجرت"قسمت چهل و ششم
با هم در لنینگراد دیروز بگردیم .
فکر می کنم دراین روزهای سخت ودلهره آورکرونائی که دلتنگی آدمی را پایانی نیست باید چیزی بنویسم که به بر خاستن دل تنگی ازمیان یاری کند .لذا فکر کردم در ادامه خاطرات مدرسه جزبی خوانندگان خود رابیک سفرچند روزه در شهر زیبای "لنینگراد سابق یا سنت پترزبورگ "کنونی ببرم. تلاش کنم تا جائی که ممکن است آن ها را در لذتی که در گردش علمی مدرسه حزبی در سفربه لنینگراد دیروز بردم سهیم سازم.
لذتی که هنوز بعد سی واندی سال همچنان در خاطرم جولان می دهد و آرامشم می بخشد.
مدرسه حزبی درهر دوره تحصیلی خود دو گردش وبازدید علمی داشت که بنا به درخواست اعضای گروه های شرکت کننده تنظیم میشد .گروه ما شهر"لنینگراد"رابرای سفر اول انتخاب کرد. شهری خوابیده درمیان افسانه ، زیبائی ، واقعیت ورویا .آرام گرفته برکناره رود "نوا" بردهانه شرقی خلیج فنلاند. شهری بسان ونیز! با ده ها جزیره وصد ها پل.شهر نه! یک موزه در فضائی باز میان خشگی وآب.
شهری با متجاوز از ششصد پل .افزون بر چهل پل متحرک که عظمت کار انسان را به نمایش می گذارند.پل های هزار تنی که هنوز بعد گذشت سده ها بالا میروند وراه برای عبور کشتی های بزرگ باز می کنند.برخاستن کوهی از آهن وفولاد.
شهری ساخته شده از سنگ وآهن.بناهائی که هرکدام نشانی از دوران عظمت وسربرآوردن روسیه از دل قرون وسطی را با خود دارند .هربنا مهر ونشان خود را بر تاریخ این سرزمین نهاده است .دوران شکوه وعظمت "پیتر کبیر" ،" کاترین"و نهایت انقلاب اکتبر.
شهری که برای ساختن آن نزدیک به سی سال از تمام روسیه سنگ و مصالح ساخمانی سرازیر این شهر نو بنیاد می گردید.هر مسافر این شهر باید سنگی همراه خود می آورد اگر سواره بود سنگی هم برای اسبش.محل تجمع بهترین ونامدارترین معماران جهان.
هربنا شاهکار معماری بزرگ است.ازمعمارایتالیایی "دومنیکوترزینی"تامعمارآلمانی "کریستوفر مینیخ"تا ده ها معمار روس. معماران قلعه یزرگ "پیترو پل" بلند ترین برج ناقوس کلیسائی جهان با ارتفاع 122.5 متر در بلندترین نقطه شهر! مرتفع ترین ساختمان در شهرکه زندان تاریخی باستیل نیزدرون این قلعه جای می گیرد.
محل زندانی شدن افراد معروفی چون ولیعهد الکسی پسر پتر کبیر ، داستایوسکی ، برادر بزرگ لنین ، باکونین ، نیکلای چرنیشفسکی ، لئون تروتسکی وگورکی.
شهرقصرهای عظیم وافسانه ای که با نظارت مردی مقتدر، جنگجو ودر عین حال مستبد وسفاک یکی بعد دیگری سر بر می کشیدند. بناهائی که خاطراتی عجیب ومنحصر بفرد جهان را در دل خود جای میدهند.از کاخ زمستانی که اکنون موزه "ارمیتاژ"دومین موزه بزرگ جهان گردیده است.
قصری با صد ها اطاق که هنوزمی توان صدای انعکاس چکمه های پیترکبیررادر آن هااحساس کرد. صدای التماس بویارهای به صف کشیده شده شنید.در طالاری که پیتر خود قیچی بر دست ریش های بلند آنها را می زند واز تحولاتی که در انتظار روسیه است سخن می گوید.
آغاز دوران جدیدی در روسیه! تلنگری بر خواب عمیق سرزمینی مدفون شده در میان برف ،یخبندان،سرما وجنگل های بیکران.
اطاق هائی پر شده از نجوا های شبانه کاترین زنی مقتدر که شهوت وجاه طلبیش پایانی نداشت.از پچ پچ افسران جوان دکابریست هابرای کنار نهادن تزار!شکست وتبعید آن ها به سیبری. تا فریاد انقلابیون وسرازیرشدن آن ها از کاخ اسمولنی به سرسرا ها و طالارهای قصر، رقم خوردن فصل جدیدی در روسیه بنام "انقلاب اکتبر".
این شهرآئینه تمام نمای روسیه است .آئینه شهری که پیتر کبیر می خواست پنجره روسیه به اروپا ودنیای جدید باشد. شهری که در هر چرخش تاریخی نامی جدید گرفت وهر دوره مهر ونشان خود را بر تاریخ آن نهاد.
با قطار شبانه مسکو لنینگراد براه افتادیم صبح ساعت هشت در ایستگاه بزرگ وقدیمی لنینگراد بودیم .با اتوبوسی نو ومدرن که در انتظار ما بود تا ما را به بهترین هتل آن زمان شهر هتل "پری بالتیک"ببرد .می توان گفت همه ما هرگز پایمان به چنین هتل زیبائی نرسیده بود. جز من که تجربه هتل راسیا و هتل تاج محل را داشتم.دو مترجم همراه با دو استاد مدرسه همراهان ما بودندکه دقیق ترین اطلاعات را در گشت وگداز شهری وبازدید از قدیمی ترین کارخانه ساعت سازی بما می دادند.
شهر هنوز از خواب بر نه خاسته بود .رفتگران زن ومرد با جارو های بلند وسطلی بر دست در حال رفتن خیابان ها بودند.ساختمان های زیبا وقدیمی که زمان جای پای خود را بر آن ها نهاده بود بی آن که کسی زخم نهاده شده بر آن ها راترمم کند .شهری زیبا اما فرو ریخته !
از خیابان نفسکی بطرف هتل در حرکتیم خیابانی تاریخی و معروف بی آن که ببینم گوشه گوشه آن را درنقاشی ها ،عکس هادیده بودم .خیابانی که در داستان های چخوف ،داستایوسکی و پوشکین همیشه حضور داشت.
هنوز جمله لنین که "انقلاب خیابان صاف وبدون چاه چوله نفسکی نیست "!در گوشم زنگ می زد.اتوبوس از روی پل ها عبور می کند. هر پل یک اثر بزرگ هنری است با مجسمه های نهاده شده بر چهار کنج آن .مردی عریان در حال رام کردن اسبی سرکش در چهار فیگور مختلف است .زیبائی وتراش خوردگی بدن مرد رام کننده که دهانه اسبی سرکش وجوان رادر دست گرفته بانشان دادن پیچ وتاب عضله هاو درهم رفتنش با اسب سرکش در سه مرحله همه وهمه نشان از قدرت انسان دارد!انسانی که درمرحله چهارم اسب را رام خود ساخته است.
شهرانباشته از کارهای هنری است ازسردرساختمانها تا پیکر مجسمه .ادامه دارد
منبع: 
ایرانگلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: