امروز بیش از آنکه جنگلی نامیده شوم میرزا تقی خان " بالکنی " بودم!

از یادداشت های "آ میرزا تقی خان جنگلی" – 10
هوای تازه، خنک – یا بهتره بگم کمی سرد! – صدای خروس، نگاه به حرکت دختران و پسران نوجوانی که به مدرسه می روند، کودکانی که توسط مادرانشان با ناز و نوازش به سوی مهد کودک روان هستند و ... صدای یکی دو تا خروس که با تکرار متناوب آوازشان، زندگی شهرک ما را به گذران روستائی پیوند می زنند!
 
 
هوای تازه، خنک – یا بهتره بگم کمی سرد! – صدای خروس، نگاه به حرکت دختران و پسران نوجوانی که به مدرسه می روند، کودکانی که توسط مادرانشان با ناز و نوازش به سوی مهد کودک روان هستند و ... صدای یکی دو تا خروس که با تکرار متناوب آوازشان، زندگی شهرک ما را به گذران روستائی پیوند می زنند!
باید اذعان کنم هیچ کدام از آوازهای خروسانی که تا کنون شنیده ام، برای من خاطره انگیزتر و دلپذیرتر از صدای خروس های شهر تاشکند در اطراف خانه رفیقم ابوالفضل نبوده اند! خروس هایی که صدایشان در فواصل دور و نزدیک در ناهماهنگی منتظم از گوشه و کنار به گوش میرسند؛ هوایی که با آرامش تمام به سوی گرما می رود، عطر دلپذیر گلبرگهای درختان، عطر تبخیر شبنم های صبحگاهی، بخاری که در هوا پخش شده، صدای پر و پیمان گنجشکان، صدای کودکانی که به سوی مهدکودک می روند، با جیغ ها و خنده ها و سروصدایشان، اما صدای خروس ها فراتر از همه آنها پیوند عمیق فرهنگ روستائی/ شهر میلیونی تاشکند را با صدای دنباله دار خود اعلام می کنند!
خنکی هوای بالکن خانه ام اجازه نمیدهد با بستن چشم هایم صدای خروس های شهرک مان را به تصاویر بازمانده در پستوهای حافظه ام چسبانده و در رویاهایم غرق شوم!
خورشید به آرامی بالا می آید و خود را از پشت تنها تپه بلند کشور هلند که محل تلاقی سه مرز مختلف یعنی کشور هلند، بلژیک و آلمان هست نمایان می سازد. شهرک در نور دلپذیر و تا ساعتی دیگر در تخفیف سرمای کنونی جانی به خود میگیرد. در همین لحظه صدای غازهای وحشی مهاجر را می شنوم که در حین عبور از بالای مجتمع مسکونی ما، انگار مثل حرکت نظامیان، سرودی می خوانند و براه خود ادامه میدهند.
درست در لحظه خاصی ناگهان چشمم با نگاهی روبرو میشود و چشمان ما درون هم گره می خورند؛ کدوی روی نیمکت همسایه ام با حیرت به من نگاه می کند! انگار انتظار نداشته که من هم مثل او غرق نگاه به لحظات جان گرفتن روز در شهرکمان شوم و از موسیقی صبحگاهی جاری بر آن لذت ببرم!
دوربین را به سویش می گردانم و در حالیکه هنوز غرق در حیرت کدوئی خود قرار دارد، عکسی به یادگار از او میگیرم!
خروس ها دلباخته آواز خود میشوند و در فواصلی نامنظم از دور و نزدیک صدای خود را در فضا پخش می کنند و شنوندگان را به داوری دعوت!
صدای همه آنها زیباست، خصوصاً در تنوع و کوتاهی و بلندی شان! کدو که همچنان با حیرت به من نگاه می کند، شاید نظر دیگری دارد!؟
برگرفته از: 
فیسبوک نویسنده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: