جنگ و رهائی ملی

نیروی سیاسی اجتماعی ای که سرنوشت فردای کشور را رقم می زنند، رهبران عملی و پیشروان جنبش های مدرن زنان، دانشجویان و کارگران اند. سیاستی که نقش و جایگاه پیشروان این جنبش ها را دور بزند، هنوز صف آرائی درون جامعه ایران را نشناخته و اهمیت و نقش این نیروها را در خنثی کردن ماجراجوئی های حکومت اسلامی و از کار انداختن ماشین جنگی نظام در نیافته اند.

نظریه پردازی در باره امکان حمله هوائی اسرائیل و تقابل حکومت اسلامی و شعله ور شدن جنگی خانمانسوز در محافل ایرانی سخت اوج گرفته است.

گروهی کمر همت بسته اند تا در گفتار با مهاجمین مقابله کنند ولی در کردار، زیر پرچم الله رژه بروند و نفوذ معنوی و مادی بربریت اسلامی را پاسداری کنند.

گروهی از هم اکنون تاج ها و مدال ها را صیقل می دهند تا از صدقه سر قدرت های جهانی کرسی های دولت آینده را اشغال کنند و برای حمله خارجی به ایران لحظه شماری می کنند.

گروهی هر دو طرف را محکوم می کنند و ظاهرا تیرشان همزمان دو هدف را نشانه می گیرد و با راه حل های آکسیونیستی مخالفت خود را بیان می کند.

سیاست گروه نخست در جنگ با عراق رسوا شد. جنگ 8 ساله به تحکیم فاشیسم اسلامی انجامید و در بستر دفاع از حکومت اسلام، سرکوب جنبش های اجتماعی و قتل عام تاریخی آزادیخواهان و دگراندیشان در سنگرهای کارخانه، دانشگاه ... و در جبهه های جنگ (توسط تک تیراندازان که از پشت مخالفین نظام را هدف قرار می دادند) بوقوع پیوست.

سیاست همسوئی و همپالگی با رژیم اسلام ضربات عمیقی بر روح و روان جامعه وارد کرد و روند رهائی و گسست ملت از زیر آواز توهم به فاشیسم اسلامی را بتاخیر انداخت. جبهه اسلامی را تقویت و نیروی مدرن، ترقیخواه، سکولار و آزادیخواه را تضعیف کرد.

گروه دوم که حمله نظامی نیروی خارجی را تائید می کند، عزیمتگاه سیاست ش نه از پاسخگوئی به نیازهای جامعه و ملت ایران، بلکه سودای تحقق آرزوهای برباد رفته است. مدافعان این سیاست عمدتا در طیف های شاه پرستان و قوم پرستان قرار دارند.

گروه سوم منزه طلبانی هستند که با نگرش اعتقادی دو سوی جنگ را محکوم می کنند و مابازاء سیاست عملی شان معلوم نیست به آخور کدامیک از طرفین جنگ سرازیر می شود. این گروه با کلی گوئی، از سیاست مشخص طفره رفته و عمدتا لبخندشان را به غرب و رای شان را به جمهوری اسلامی می دهند. چپ کلاسیک که کوشش می کند همسوئی ش در جبهه جهانی با جمهوری اسلامی را پشت شعارهای پرطمطراق مبارزه علیه امپریالیسم پنهان کند، متحد جهانی و منطقه ای ش، جمهوری اسلامی است؛ چراکه مبارزه جهانی برای تغییر و زندگی بهتر را به امریکاستیزی تقلیل می دهند.

آنچه که بوضوح مشاهده می شود، نادیده پنداشتن نقش ملت ایران و جنبش های اجتماعی در معادلات سیاسی است. ردپای همین دیدگاه را در حوزه آلترناتیوسازی و اتحادهای سیاسی می بینیم که چگونه دولت در تبعید، رئیس جمهور و پادشاه تعیین می کنند تا از مردمی کولی بگیرند، که حکومت اسلامی رمق شان را کشیده است.

خطای فاحشی که این نیروها مرتکب می شوند اینست که هدف خود را تسخیر قدرت و نه تغییر قرار می دهند.برای تسخیر از هم اکنون باید تاج ها و مدال ها صیقل داده شوند ولی برای تغییر و انتقال قدرت به نمایندگان ملت در مجلس شورای ملی و مجلس موسسان نظام نوین نیازی به روحیه قیم مابی و دست بدامان شدن نیروهای خارجی نیست.

نیروی سیاسی اجتماعی ای که سرنوشت فردای کشور را رقم می زنند، رهبران عملی و پیشروان جنبش های مدرن زنان، دانشجویان و کارگران اند. سیاستی که نقش و جایگاه پیشروان این جنبش ها را دور بزند، هنوز صف آرائی درون جامعه ایران را نشناخته و اهمیت و نقش این نیروها را در خنثی کردن ماجراجوئی های حکومت اسلامی و از کار انداختن ماشین جنگی نظام در نیافته اند.

تجربه 33 سال گذشته نشان داده است که هیچکدام از دشمنان ایران نمی توانستند، بیش از حکومت اسلامی جامعه و کشور ما را به خواری و تباهی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،فرهنگی و اخلاقی بکشاند. از اینرو هر جنگی که رخ دهد، وظیفه ملی ما خلاص شدن از سلطه متجاوزین آئینی - تاریخی و برچیدن این جرثومه فساد است که تیشه بر ریشه ایران و ایرانی می زند و در دل پیکار برای برچیدن حکومت اسلامی، ایجاد آمادگی برای مقابله با خطراتی که جامعه و کشور را تهدید می کنند.

منبع: 
ایران گلوبال
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.