مقاله ابولفضل محققی که در فیسسبوک واکنش رهبران سابق فداییان را بر انگیخت:

جمهوری اسلامی حتی هنوز هم از بقایای ساخته ها وداشته های زمان شاه میخورد ومیدزدد. مشکل عمده سیاسی کشور ما در زمان شاه وجود استبداد سیاسی و فقدان آزدایهای اولیه برای مشارکت مردم در روندهای سیاسی بود، اما کسی به پوشش و خوراک و تفریح و میهمانی و تحصیل وسفر و و رزش و مذهب و اتاق خواب مردم و ... مردم کاری نداشت و این آزدایهای به ظاهر بدیهی و پیش ّپا افتاده همگی در طول حکومت جمهوری اسلامی بیرحمانه نابود شده و از بین رفتند و مردم کشور در واقع به دوران بی حقوقی قبل از انقلاب مشروطیت باز گردانده شدند

 مقاله 5 قسمتی ابولفضل محققی که واکنش رهبران و کادر های سابق فداییان خلق ایران _ اکثریت  را برانگیخت:

"چرا هنوز برخی ها نمی توانند دل از جمهوری اسلامی بر کنند؟ قسمت پایانی

"چرا هنوز برخی ها نمی توانند دل از جمهوری اسلامی بر کنند؟"قسمت چهارم

"چرا هنوز برخی ها نمی توانند دل از جمهوری اسلامی بر کنند؟"-٣

"چرا هنوز برخی ها نمی توانند دل از جمهوری اسلامی بر کنند؟" قسمت دوم

چرا هنود برخی ها نمی توانند دل از جمهور اسلامی بر کنند؟ قسمت اول

امیر ممبینی از رهبران سابق فداییان خلق

ابوالفضل، دوست گرامی!
........
.....
پاسخ الولفضل محققی به امیر ممبینی
 
امیر گرامی ممنون از این که خواندید و نقدکردید.شروع این نوشته اساس چرخه خشونت بطور مشخص در این سرزمین بود و نقش مستبدان وعمله جاتشان در چرخانیدن این چرخه که متاسفانه گاهی هم مخالفان استبداد خود آب به آسیاب ریزنده گان این چرخه بودند. بحث را بدرستی باز کردید وگذشتید ایراد گرفتید بر نتیجه گیری من از یک صحبت با آقای طاهری پو راما خود به استناد چند داستان مثنوی قلم بطلان بر کسی چون مولانا کشیدید.من وارد این بحث نمی شوم چون در بضاعت فکریم نیست اما می دانم که قرن ها تا مادر گیتی مولانای دیگری از دل خود بیرون دهد .امیر عزیز زمانی در نوجوانی طرفدار کسروی بودم اما وقتی کار به کتاب سوزان حافظ ومولانا رسید آن را کنار نهادم .وقتی از خشونت شرقی از خشونت حتی خوابیده در مجسمه های مصری و نتراشیدگی وهول خوابیده در مجسمه ابوالهول می نویسم بیاد بیاوریم که درسایه غزل حافظ و مثنوی مولانا از شدت وحرم این خشونت کاسته می شد . در آن جامعه متعصب مذهبی تاکید بر وصل بر عشق بر مجموع دیدن پدیده در روشنائی عنصر اصلی شعر مولانا را تشکیل می داد.من اجازه می خواهم پرداختن به این نوشته کوتاه شما را به وقت دیگر بگذارم .که داستان غریبی است من بعنوان عضوی از شعبه تبلیغ در هر چرخش باید به اکثر حوزه های سازمانی می رفتم و توضیح می دادم همین بیانیه در ارتباط با شعار اساسی مبارزه با امپریالیسم ...فرخ که باید آن را جامی انداختم وامروز بقول شما شرمنده
پرویز مرزبان
 
مردم در ایران در برابر حکومت داعش شیعه ۴۲ سال ست که مقاومت کرده و هزینه می دهند .
آقای محققی، برای بازگشت طرفداران حکومت پادشاهی به قدرت که علت العلل به قدرت رسیدن حکومت مشروعه به رهبری خمینی بود این همه داستان سرائی لازم ست ؟
بنا نیست بعداز حکومت روحانیون دوباره همزاد آن ها پادشاهان به قدرت برسند. در مصر هم کسی نمیرود دنیال بازسازی دربار ملک فاروق ! سلطان خوان کارلوس اسپانیائی که سمبل «دموکزاسی» پهلوی دوستان ست هم به امارات فرار کرده!
البته این موضوع به تمام شهروندان ایرانی مربوط ست که بعداز حکومت مذهبی چه حکومتی داشته باشند و در ایران رقم خواهد خورد . نه توسط ساواکی ها ، شاه پرستان ، و «پشیمانان» مبارزات ضد استبدادی و ضد دخالت قدرتهای بزرگ « دموکراسی»
شما و دیگران آزادید برای حکومت کشتار ولایت فقیه یا بازسازی نوعی دیگری حکومت تمامیت خواه با کمک قدرتهای بزرگ «دموکراسی» هورا بکشید .
طرفداری از حکومت کشتار داعش ایران و تکیه بر دخالت قدرتهای بزرگ «دموکراسی » دو روی یک سکه اند.
راه سوم : نه به حکومت داعش ولایت فقیه و نه به هرنوع دیکتاتوری با دخالت قدرتهای بزرگ «دمو کراسی»
آزادی و دموکراسی و پای بندی به منشور جهانی حقوق بشر با انتخابات و رای مردم برای تعیین سرنوشت خود در ایران شروع میشود.
مهم نیست شما و من در گذشته چه کردیم و امروز چه می گوئیم.
پاسخ الولفضل محققی به پرویز مرزبان
 
جناب مرزبان بهر حال کدام بخش نوشته شما استناد باید کرد به ان که نوع حکومت آینده را به انتخا ب شهروندان می گذارید یا این که از نوشتن چنین چیزی وحشت کرده بلافاصله همان شهروندانی را از طریق رای دادن به این یا آن جریان عقیده خود را ابراز می کنند از صافی جدید که نمی دانم نامش چیست زیر عنوان ساواکی شاه پرست پشیمانایان که مشخص است منظور کیست عبور می دهید . امای شورای نگهبانی را در مقابل آن ها می گذارید صرفا به این دلیل که به گونه ای دیگر فکر می کنند ترسی هم از برچسب زنی ندارید محاکم بی حضور محکوم براساس برداشت فمری خود.این شیوه که فرقی با شیوه امروز ندارد آزادید اما بشرطی که...
 
 پرویز مرزبان
 
جناب محققی گرامی ، سپاس از توجه شما ما که قبل از ۲۸ مرداد ۳۲ نبودیم ولی شنیدیم که احزابی وجود داشت ، انتخاباتی بود ، حتی حزب توده وکیل و وزیر داشت..... پس مردم می توانستند تمرین کنند. بعداز کودتای ۲۸ مرداد یواش یواش بزرگ شدیم و در ۳۹ و ۴۰ و ۴۱ می فهمیدیم که اوضاع از چه قرار ست دوباره حکومت نظامی سال ۴۲ بعداز غائله خمینی ـ بازرگان ۱۵ خرداد انتخابات فرمایشی با تکیه بر شهرت ؛ مجید محسنی هنرمند، حبیبی ، بلور و رهنوردی ورزشکار ، مستجاب الدعوه گوینده رادیو و........ برای جلب مردم در حوزه ها که اصلا دیگر اهمیت نداشت. در سال ۴۱ / ۱۹۶۲ میلادی قانون انتخابات تغییر کرد و زنان هم حق رای گرفتند. مهندس بازرگان و خمینی با اعلامیه های جداگانه و وا اسلاما مقدمات شورش ۱۵ خرداد را فراهم کردند. در همه پرسی انقلاب سفید که زنان برای اولین با شرکت کردند و رای دادند بیش از ۲۰۰ هزار رای جمع شد.
در سال ۵۴ بعداز تشکیل حزب رستاخیز در انتخابات زنان شرکت کردند و کمی بیش از ۲۰۰ هزار رای به صندوق ها انداختند. یعنی بعداز ۱۳ سال و آن همه دانشگاه و تغییرات واقعا اجتماعی بخصوص شرکت زنان در بسیاری از کارهای اجتماعی تغییر چندانی در تمایل مردم به شرکت در انتخابات وجود نداشت. این ها از بی توجهی های حکومت بود که نمی خواست مردم در سرنوشت خود دخالت کنند. احزاب که وجود نداشت و حکومت به امر سیاست بهائی نمی داد و ترجیح می داد که سکوت حاکم باشد. در آن سکوت و عوالم به قول صمد بهرنگی چوخ بختنیار ی دیگر اثری از مجلس و انتخابات و قانون اساسی مشروطه نمانده بود و شوربختانه در ۵۷ ب«قانون اساسی» مانند فحش» تلقی می شد. این ها را گفتم که برسم به مجلس اول بعداز انقلاب ... ما هم کاندید داشتیم ولی کسی وارد مجلس نشد ولی خسرو قشقائی ، تیمسار دکتر احمد مدنی و دکتر قاسملو انتخاب شدند . از نهضت آزادی و دیگر دین باوران غیر حکومتی هم عده ای انتخاب شدند. ولی بتدریج همه حذف شدند حکومت دینی ولایت فقیه با انتخابات به آن مفهوم دنیاپسند سنخیتی نداشت و ندارد. مسئول تمام بدبختی ها و بدآموزی هاحکومت فاشیستی و تمام کسانی ست که شعار قبل از انقلاب « استقلال، آزادی ، حکومت اسلامی یا جمهوری اسلامی» را به فقز و فقز حکومت ولایت فقیه تبدیل کردند و روی استقلال و آزادی آن به کلی قلم کشیدند. در پاسخ به سئوال شما باید با صراحت بگویم مردم ایران حق دارند که مثل تمام کشورهای دیگر انتخابات ادواری را تجربه کنند و با آزمون و خطا برای تشکیل و تقویت احراب بزرگ کمک کنند . شما و من باید بگوئیم مگر ما در اولین تجربه ی انتخاباتی از رفراندوم ۱۲ فروردین تا انتخابات مجلس خبرگان و اولین مجلس کاری خلاف شئونات مدنی انجام دادیم ؟
این حواریون خمینی بودند که با شعار : « کسی که رای نداده حق نظر نداره » فرهنگ مبتذل ، بیسوادی و دشمنی خود را نسبت به انتخابات و رای دگر اندیشان نشان دادند.
نقطه صفر دموکراسی در ایران پذیرش انتخابات ادواری و احترام به نمایندگان واقعی مردم برای تشکیل مجلس موسسان و قانون اساسی به منزله میثاق ملی بدون دخالت ایدئولوژی و شریعه برای ایرانی آباد و ازاد ست که به مردم تعلق داشته باشد
 
 

پرویز جان ، تو خود میدانی که در فاصله ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ تا ۲۲ بهمن ۵۷ رویدادهای زیادی رخ داد.

سوم اسفند ۱۲۹۹ ـ رضاخان قزاق با دستور آیرون ساید انگلیسی و هنگ قزاههای قزوین در تهران علیه احمد شاه کودتا کرد .
سوم شهریور ۱۳۲۰ ـ قوای متفقین ایران را اشغال کرد و رضا شاه را تبعید کردند..
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ـ با کودتای نظامی آمریکائی ـ انگلیسی محمد رضا شاه به قدرت مطلقه رسید.
۲۶ دیماه ۱۳۵۷ ـ آخرین شاه ایران کشور را ترک کرد ( شب قبلش سالیوان سفیر آمریکا برای خداحافظی شرفیاب شده بود! ) در آستانه ی ۱۰۰ سال از کودتای رضاخان و آن همه افت و خیز که با بهای جبران ناپذیری با سرنوشت مردم ایران بازی شد وخسارارت فراوان وارد شد .
بسیار قابل تامل ست که چرا عده ای و در راس آنها آقای رضا پهلوی که می داند چگونه پدربزرگ وپدر او را استعمارگران آوردند و بردند . ولی از آن دخالت ها عبرت نمی گیرد. با کمال میل می خواهد باز هم تکرار شود .
وضع آنها که دور این سناریو خیمه زده اند نیز وحشتناک ست . فکر می کنند با مسخره کردن مباززات ضد امپریالیستی دیگران می توانند دخالت های واقعی و نکبت بار امپریالیسم یا هر کوفتی که آنها دوست دارند بنامند ، نقش آنها را در دخالت به سرنوشت مردم ایران ماله کشی کنند. 
Parviz Marzban

 

امیر ممبینی از رهبران سابق فداییان خلق
................................................................................
 
پاسخ الولفضل محققی به امیر ممبینی
 
امیر گرامی این دنباله کوچک نشان می دهد که حد اقل در مورد من از مسئولان آن دوره رادیو بخصوص آقای بهزاد کریمی سوالی نکرده اید .از کلمه گویا استفاده کرده اید و نتیجه گیری و حکم که مخالف انتقاد بودم . "متاسفانه شیوه مرسوم در فرهنگ ما "حال این که من تلاش می کردم تا حد توانم به درکم از حقیقت که فکر می کردم همیشه در وسط قرار دارد پایبند باشم .آن روز ها فکر می کردم جناح ها باید روی مسائلی که اتفاق نظر داشتند توافق کنند و مسائلی را که اختلاف داشتند بگذارند برای آینده.از این رو نشسته بین دو صندلی بودم ودر بیشتر مواقع هم نظر با بینش راست وهر چند که زمان نشان داد هیچکدام از بن مایه قوی بر خوردار نبودند ودر زمان فرو پاشی برای خروج سریع تر از بهشت موعود که یادم است شما در شروع پروستریکا از کارکرد گارباچف بعنوان طلوع خورشید نام برده بودید استقبال کردید واماهیچ کداممان حتی یک نفر حاضر بماندن در جائی که امروز برخی سنگ گذشته وبرخی تحول گرباچفی آن را برسینه می زنند نشدیم . عطای سوسیالیسم موجود و نوزاد جدید بر آمده از دل آن را به لقایش بخشیدیم وبرای خروخ گوی سبقت از هم ربودیم .هر کداممان که امکان بهتری داشتیم بدون حرمت چپ وراست ومیانه بار سفر بستیم .دیدی که در شروع مراجعه ورفتن افراد به سازمان ملل را گناه کبیره وهمکاری با غرب تلقی می کرد خود در نهایت با افتخار کوبه بر درش کوبید .من نمی خواهم همین بر خورد روزهای آخر را که خود شاهد بودم باز خوانی کنم. افرادی که امروز بعد از گذشت سی سال بار دیگر عینیت فراموششان شده ومن را متهم به نفی سوسیالیسم می کنند. حتی این زحمت را بخود ندادند که وقت بگذارند بقول قدیمی ها دود چراغ بخورند و تجربه نزدیک بیک دهه اقامت خود در مهد سوسیالیسم را بنویسند تا آینده گان تصویری همان بخوان احساساتی از آن دوران داشته باشند .چرا؟اتهام می زنند خائن به سوسیالیسم به استناد نوشته .حال آن مدافعان را که تا کنون جز انتقاد هر نظر نقاد کاری ندارند ملاک پای بندیشان به سوسیالیسم که کلامی از آن را نمی نویسند و ترسیم نمی کنند چگونه باید ارزیابی کرد؟ صرفا بدلیل ضدیت با رضا پهلوی ضدیت با امریکا وضدیت با افرادی چون من که تلاش می کنم گوشه ای از راه رفته را حتی شده بشکل خاطره باز گو کنم ؟ باید پرسید شما در راستای این عقیده وسویالیسم منزه چه کردید ؟تنهاچیزی که از این پای بندی می بینم همان تاختن بی مهاباست بر نقاد که بعضی هجو نامه اش می خوانند و عمر این نقد راسپزی شده بی آن که خود شمائی اندک از حال وآینده ونگاهشان به مسائل را در دو سطر ارائه کنندو چرا که مشگل است و باز کردن مشت و رعایت کردن تمام ایراد هائی که بر دیگرن گرفتند و نشان دادن چند مرده حلاج بودن خود .بگذریم کاش تمام فرافکنی ها چنین آشکار می بود حتی ساده انگارانه . پيار باده که رنگين کنیم جامه زرق که مست جام غروريم و نام هشياريست قلندران حقيقت به نيم جو نخرند قباي اطلس آن کس که ازهنر عاریست .البته در مورد امیر گرامی میدانم که هنر را می شناسد و قدر آن می داند .
 
اصغر جیلو از رهبران سابق فداییان خلق 
 
خطاب این کامنت کسانی هستند که با برداشتن چماق تکفیر برعلیه نویسنده این مطلب از زدن هیچ انگی، به کسی که به دلایل تجربی وعقلی ویا حتی حسی، دیگر نمیخواهند مثل آنان فکرکند، است. کلام ورفتار بعضها دراینجا فقط با چماق تکفیر مسلمانان متعصب بر علیه از از دین برگشتگان قابل مقایسه است. نویسنده چند نکته اساسی را در رد برداشت وتجربه گذشته خود و سازمانی که با آن بوده به قلم کشیده است. وی نه عاشق سینه چاک سرمایه داریست و نه میشود کلمه ای از وی در رد عذالت و مساوات در هیچ جامعه ای یافت و نه کمتر از کسانیکه با پر کردن همه جیبهای خود از سنگ، از یقه وی آویزان شده اند در کار ضدیت با استبداد سلطنتی , حاضر بوده زندگی خود هزینه آن مبارزه اش بکند. در زمان جمهوری اسلامی هم تا زمانیکه ایران بوده ویا خارح شده بر اساس نظر وحط مشی سازمانی که در آن بوده مثل بسیاری از دوستان اش کار کرده است و اکنون فکر میکند سمت گیری نظری وسیاسی ناظر بر کار آن سازمان خطاهای زیادی داشته که بخشا هنوز هم ادامه دارد و وی نظر خود را در مورد آنها در حدی که خود میتوانسته گفته است. این چه نوع باور به آزادی است که هنوز چیزی نشده و اهرمی دستتان نیفتاده برای وی پرونده طرفداری از استبداد وسلطنت و غیره درست کرده ومیخواهید خفه اش کنید. اگر حرف حسابی دارید، بدون طعنه وکنایه وافترا بنویسید که از نظر شمایان چه نوع نقد از گذشته عادلانه ونزدیک به حقیقت است و خصوصا نظرتان نسبت به اشتراکات نظری و یا سیاسی پنهانی وآشکار نیروی مختلف از سلطنت طلب گرفته تا چپ و اسلامگرا وملی وغیره با جمهوری اسلامی چیست و آیا یک معادله این همانی بین بخشی از منافع جمهوری اسلامی با منافع آنان در عالم واقع موجود است و نیز ایا منافع ایران معادل ویا مساوی منافع جمهوری اسلامی است؟ آیا راه پیش رو برای نجات کشور از سلطه فاشیسم دینی و یا هر ترمی که شما می پسندید؛ تلاش برای آشتی دادن مردم با حکومت وکاهش شکاف بین آنهاست ویا ...، چیزی که برخی ها از سالها پیش طرح کرده ومیکنند؟ یا اساسا مسئله حکومت دینی در ایران مانعی فرعی در راه آزادی کشور از وضعیت موجود است وباید کار دیگری کرد؟ وبالخره اینکه اگر بر فرض الویت محالفین دموکرات استبداد دینی در ایران، از راست تا چپ رها کردن کشور از دست حکومت دینی با اتکائ به مردم ایران است در این صورت چرا نباید برای همگرایی وهمسویی ویا اقدام مشترک در بین آنها تلاش کرد و در این مسیر با جدیت کوشید حمایت بین المللی را در اشکال ممکن و مشروع از این تلاشها جلب کرد؟ اگر کسی میخواهد بحث پست گذار اصلی را ادامه دهد خوب است به جای تخریب وی به این سوالهایی که مطرح است جواب دهد.
 
فریدون احمدی از رهبران سابق فداییان خلق
امیر ممبینی گرامی درود بر شما اجازه می خواهم با این اظهار نظر من هم وارد بحث شما با ابوالفضل عزیز بشوم. شما در آغاز نوشته اید علت برخوردهای نادموکراتیک گروه ها و جریانهای سیاسی در ایران قبل از هر چیز به تاریخ و فرهنگ استبداد زده شرق و ایران.مربوط می شود. ... و اگر بخواهیم براستی تصویری از مشکل فدائیان بدست بدهیم قبل از هر چیز باید از کشور شروع کنیم، چرا که ناممکن است احزاب و رژیمها از فرهنگ بومی نامتأثر نبوده(بوده) باشند." این سخن حرف کلی و درستی است اما درست مانند این است که من لیوانی را از ارتفاع برزمین بیندازم و علت شکسته شدن لیوان را جاذبه زمین عنوان کنم. قطعا اگر نیروی جاذبه زمین نبود لیوان برزمین نمی افتاد و شکسته نمی شد اما با این بیان کلی و درست در حقیقت من علت بلاواسطه را که انداختن لیوان توسط خودم باشد را پنهان کرده ام. مسئولیت مشخص و و خطای هر جریان و نحله را نه می توان پشت یک وضعیت و عقب ماندگی عمومی پنهان کرد، نه می توان ندانستن و بیگانه بودن با ارزش های مدرن را با عمومی تلقی کردن آن به نوعی فضیلت دانست و نه با نسبی کردن و مقایسه آن با وضعیت و رویکردهای دیگران از سختی و زشتی آن کاست. . آن سان که شما در جای دیگر نوشه تان انجام داده اید و نوشته اید "بسیارفکر آسانی است که منتقدان نوع مجاهد و پیکار و راه کارگر فداییان خلق را در آن دوره دموکرات نمیدانند. آنها مبارزه تندتر میخواستند نه مبارزه بهتر" . نسبی کردن یک جقیقت به کشف آن کمک نمی کند حقیقت را پنهان و ابهام آفرینی می کند. سال هاست که بخشی از فدائیان اکقریت و بویژه برخی از آنانی که در رهبری و هدایت سازمان در ان سال ها نقش داشتند، به جای ریشه یابی و پرداختن به بنیان های فکری ، تئوریک بروز آن خطاها به مقایسه آن مواضع با مواضع مجاهدین و اقلیت ودیگران می پردازند و بدین طریق گریزگاهی می یابند در پذیرش مسئولیت معین و مستقیم.
. نوشته اید "تاریخ فدایی از همان سال اول تاریخ مبارزه فکر با غیر فکر، مبارزه جمود فکری و اصل تقلید با رشد دیدگاه انتقادی بود و در طول این تاریخ جریان بالنده رشد کرد و شد یکی از برجسته ترین جریانهای سیاسی که به دموکراسی نزدیک شدند ". پرسیدنی است حاصل سیاسی این مدالها که بر سینه جریان فدائی می نشانید چه بوده است. توجه داشته باشیم که شما از جریان فدائی سخن می گوئید و نه انبوه انسان های متعهد و دلسوزی که به نقد ریشه ای مبانی فکری این جریان رسیده و با ان بنیان های فکری وداع کرده اند. درشرایطی که مردم میهن ما در چنگال این گورزاد تاریخ، جمهوری اسلامی، رمق و توانشان از دست می رود و کشور و ارکان جامعه در خطر تلاشی است، کجا از سوی این "جریان" به ندای آن انسان ها از جمله عزیز خوش فکر و آگاه و دلسوخته ای چون ابوالفضل محققی پاسخ داده شده که: " غلبه بر استبداد دینی حاکم بر کشور باید در اشکالی از پیوند با دیگر نیرو های اپوزیسیون، از مشروطه خواهان دموکرات گرفته تا نیروهای مناطق قومی ،مدافعان حقوق بشر، صلح، محیط زیست وده ها تشکل مردم نهاد و صد ها مبارز ضد استبدادی مانند نوری زاده ها ،نسرین ستوده ها و نرگس محمدی ها که هر یک سهمی غیر قابل نفی در تقویت مبارزه برای دمکراسی، آزادی و بر پائی دولتی سکولار دارند، شکل بگیرد تا ممکن ومقدور شود!". ابوالفضل به درستی علت رویکردهای این "جربان" را "خویشاوندی در نظر وعمل با اهداف اسلام ارتجاعی در قالب جمهوری اسلامی رسالت خود رادر مبارزه آشتی ناپذیر وبی وقفه با آمریکا و متخدین منطقه ای آن تعریف میکند." معرفی می کند. دردا و دریغا که کسانی از میان آنان نیز که گاه مواضع رادیکالی در برابر اسلام و اسلام سیاسی دارند در تند پیچ های سیاسی و در تصمیم گیری های سیاسی ای همچون مضحکه های انتخاباتی رژیم همواره به آنسوی خط غش کرده و انتخاب شان بنا بر تجربه در راستای منافع انی و آتی نظام ضد ملی حاکم بوده است.
شاد وتندرست باشید
پاسخ  به امیر ممبینی فریدون احمدی
 
فریدون من نه مدال دادم و نه گرفتم. خودت میدانی که من همیشه مستقل نظر دادم اول بذار یک مدال به تو بدم بزنی روی سینه. تو راهی را در پیش گرفتی و اتحادی را تشکیل دادی و فعالانه هم کار میکنی. تا حال دیدی کلامی در نقد تو بنویسم؟ فرق میکند کار تو با کاردیگری که برای پیشبرد یک نظر حتما باید با همراهان خود تعیین تکلیف کند. خوب، من نویسنده نامه به ترامپ بودم که بیرون آمد. پیشنهاد دهند و پیشبرنده بحث هم بود. صد جا نوشتم که بدون عادی سازی رابژه با آمریکا و اسرائیل مسایل سیاست خارجی ما حل نمیشوند. خیلی هم از همکاری و همسودی با آمریکا دفاع میکنم. در این موضع من خللی نیست. میگی نه، تو و من مقاله و نظر رو کنیم. در مورد سلطنت هم در کتابچه در آستانه امروز همه مسایل مورد توجه خودم را طرح کردم و بسیاری سلطنت خواهان اصلی هماز آن نوشته تمجید کردند. به خود تو هم زمانی نه چندان دیگر گفتم در یک شرایط آشوبی ممکن است پهلوی هم نقش مثبت ایفا کن. با این مقمه از اصل پهاور تر بگویم، من سلطنت را یک ضدم ارزش منحوس، یک راسیسم بی ارزش، یک نهادتاریخا ستمگر میدانم. این که کسی بگوید بر اساس اسپرم و تخمک زن و مرد رهبری منتقل میشود خر ملا هم به آن میخندند. خوب، ممکن است در یک شرایط بحرانی، مثل شکنجه روی تخت، سیانور هم مفید و خدمتگزار باشد. اما من وظیفه ندارم که کوچکترین حرکتی مگر در سمت تضعیف سطنت برادارم. هر کی براه خود. من دفاع از عقاید خود جنگی هستم و قلمم بوی آبگوشت سر سفره هیچ کجا را نمیده.
مخلص شما
دوستدار امیر
 
اصغر جیلو
 
جمهوری اسلامی حتی هنوز هم از بقایای ساخته ها وداشته های زمان شاه میخورد ومیدزدد. مشکل عمده سیاسی کشور ما در زمان شاه وجود استبداد سیاسی و فقدان آزدایهای اولیه برای مشارکت مردم در روندهای سیاسی بود، اما کسی به پوشش و خوراک و تفریح و میهمانی و تحصیل وسفر و و رزش و مذهب و اتاق خواب مردم و ... مردم کاری نداشت و این آزدایهای به ظاهر بدیهی و پیش ّپا افتاده همگی در طول حکومت جمهوری اسلامی بیرحمانه نابود شده و از بین رفتند و مردم کشور در واقع به دوران بی حقوقی قبل از انقلاب مشروطیت باز گردانده شدند. حد اقل بیش از 5 دهه تاریخ و تلاش نیک اندیشان کشور در پشت سر این جقوق ابتدایی قرار داشت. چنین حقوق از دست رفته ای بعد از 4 دهه از استقرار جمهوری جنایت وکشتار، اکنون به خواست و ارزوی دست نیافتنی اکثریت بزرگ جامعه ایرانی در کشور تبدیل شده است، و این ها همگی بخشی از حقوق ابتدایی بشر است و برای مدافعات وتلاشگران یک کم حجابی ساده دهها سالها زندان می برند. خوب، تاریخ هم که فقط یک راوی ندارد، روایت و نفسیر وبر رسی محققین بی طرف تاریخ بسی بیشتر از روایت فعالین ورهبران سیاسی به درد کار یک قضاوت مستقلانه در مورد گذشته میخورد. حتی تاریخنگار چپ مستقلی مثل آبراهامیان قضاوتی کاملا متفاوت از کسانی دارد که دوران دوشاه پهلوی را دوران ذلت وفقر و سرافکندگی و مکنت در تاریخ کشور معرفی میکنند.
نوشته هاي آرمان مستوفي در مورد صدمين سالگي كودتاي رضا خان كه تاكنون تا قسمت بيستم در گويا نيوز چاپ شده وهنوز هم ادامه دارد، و مستند به بسياري از شواهد تاريخي است، دريچه اَي متفاوت از روايات معمول و سياست زده در نزديك شدن به حقايق اندوره و خدمات و نفش تعيين كننده رضا خان ورضا شاه در هدايت كشور ويرانه و از هم پاشيده اي به نام ايران كه عرصه تاخت و تاز وغارت استعمار خارجي وخوانين و وابستگان انان در درون كشور بود، و از فقر وبدبخي وبيماري و بي امنيتي رنج ميبرد، به مسير رشد وپيشرفت وترقي ايفا كرد، باز میکند. البته تردید دارم که مخالفین وی در میان ما از بیم از دست دادن داوریهای سیاست زده خود در مورد آن ایام، جرائت خواندن آن را به خود راه دهند.
 
پست گذار عزیز ما ابولضل محققی با چه دقت نظری شمایان را معرفی کرده است."بخش اعظم نیروی چپ هنوز هم با سرسختی از این حقیقت دوری می‌کند که غلبه بر استبداد دینی حاکم بر کشور باید در اشکالی از پیوند با دیگر نیرو‌های اپوزیسیون، از مشروطه‌خواهان دموکرات گرفته تا نیروهای مناطق قومی، مدافعان حقوق بشر، صلح، محیط زیست و ده‌ها تشکل مردم‌نهاد و صد‌ها مبارز ضداستبدادی مانند نوری‌زاده‌ها، نسرین ستوده‌ها و نرگس محمدی‌ها که هر یک سهمی غیرقابل نفی در تقویت مبارزه برای دمکراسی، آزادی و برپائی دولتی سکولار دارند، شکل بگیرد تا ممکن و مقدور شود!
این چپ با تعریفی که از خود دارد حتی حاضر به یک دیالوگ ساده با گرایش‌های سیاسی موجود در اپوزیسیون که ترک دشمنی با آمریکا و اسرائیل و غرب را از اصول سیاست خود تعریف می‌کنند، نیست. بخشی از این چپ که زیر چتر حمایت ازاصلاح‌طلبی و یا حتی جمهوری‌خواهی تعریف شده است، رسالت خود را فقط در آن می‌داند که از شکل‌گیری هر کانونی متشکل از طیف‌های مختلف اپوزیسیون راست و چپ و تلاش آن‌ها برای پیوند با مبارزات و جنبش‌های درون کشور، به هر قیمت ممکن از جمله وابسته نشان دادن و تخریب آن‌ها جلوگیری کند.
چنین سیاست اتهام‌زنی در عمل به‌سود خط قرمزی است که جمهوری اسلامی، در فعالیت‌های برون‌مرزی خویش برای اپوزیسیون خارج از کشور ترسیم می‌کند. فشاری که در داخل به‌صورت سرکوب، زندان و شکنجه بر فعالان داخل اعمال می‌گردد."
 
 امیر ممبینی:
 
...................................
 

رسول مهدیزاده

بسیار جالب است این پوست اندازانی که تا چند روز پیش چه عشق و علاقه ایی به رژیم نشان می دادند و برای رای دادن به حاکمان دست از پا نمی شناختند و چه تهدیدها و نارواها که به مخالفان رژیم نمی گفتند و حال با یک حرکت اکروباتیک هنرمندانه جبهه را عوض کرده و باز نوک تیز حمله شون به چپ شده و آنچه که خودشان در کچراه اموخته بودند به حساب چپ می نویسند.

و با زرنگی تمام و هنرمندانه به جبهه نئولیبرالیسم می خزند و چنان چپ را تخریب و جهان سرمایه داری را بزگ می زنند که فردا تبهکاری های امپریالیسم و تجاوزات هولناک امریکا و انگلیس به بیش از صد کشور جهان و کشتار میلیونها مردم بیگناه جهان را دلسوزی امپریالیسم نسبت به مردم جهان سوم و صدور دمکراسی معرفی کنند.

ابول عزیز راهی که می روی استادانش دیگر ورشکسته هستند و در رشته هایی استاد شده اند که آن رشته ها دیگر متروک هستند و آن زرق و برقی که تو و دوستان ات تعریف می کنید پوششی بر تبهکاری و جنایاتی است که امپریالیسم چندین صد سال است که انبان کرده است.

آنچه که در غرب وجود دارد باز ثمره تلاش و مبارزه همان نیروی چپ است که تو امروز آنها جانوران هولناک می شناسی.

به باد بازی دوران کودکی می افتم که نامش بود: یولداش سنی کیم آپاردی؟( رفیق تو را کی برد؟)

***

پاسخی از اصغر جیلو:

رسول جان، 

من واقعا قصد جدل و تلخ كردن أوقات ترا ندارم و فقط دوست دارم حرف روي دلم در مورد كامنت تو و بعضي ديگر نماند و به همين دليل هم چند نكته ميگويم و ميگذرم؟ اگر به تاريخ امپراطوريهاي كوچك وبزرگ قديم وجديد نگاهي بكني تقريبا همه انها وحتي محبوبترينشان كم يابيش بر ديگران زور گفتند و كشتند وبردند، امريكا و دوستانش نيز از اين قاعده مستثني نيستند. ولي به همان ترتيب است چين وروسيه و ژاپن وبقيه. نميتوان به اعتبار جنگها وكشور گشاييها ومظالم انها، از را بطه با انها پرهيز كرد. بايد در حد قدرت ودرايت و توان و براي پيشرفت وتوسعه و بخاطر نآن و سعادت مردم با هريك از انها وارد مناسبات مفيدي كه نه زياده طلبانه و غیر قابل وصول براي ما باشد و نه به سود يك جانبه به نفع انها تمام شود، وارد رابطه وقرار داد ش،، واین هم البته به  قوت ونیرو و موقعیت هر دولتی از جهات مخالف بستگی دارد، اگردولت ضعیف باشد، احتمال زیاد کمتر از حق کشور خود خواهد گرفت. تنظيم چنين روابطي فقط در دست قدرت های حاكم است وقدرت حاكم در كشور ما بعد از انقلاب مشروطه به اين سو كارنامه اش در قياس با حكومت جاري هم نكات تاريك وهم نكات مثبت دارد. اما از انقلاب اسلامي بهمن تا به امروز، هر چيز مثبت كه در اين مورد ما از پيش داشتيم، در سوداي حكومت عدل علي و صدور انقلاب ویرانگر اسلامی و سود جویی حاکمان از كف رفت و ما هر چقدر هم ديگراني مثل امريكا را مسئول فلاکت موجود در کشور،خود معرفي كنيم، نميتوانیم منكر مسئوليت درجه اول همين حكومت ملايان از ابتدای انقلاب تا به امروز در اين مورد بشویم وبعضی از ماها  هنوز هم از بخشی از آن سیاست ها دل نبریده ایم.  نوع برخورد با این موضوع،  تعیين ميكند كه من وشما ميتوانيم باهم در نگاه به وضع موجود در كشور از جایی مشترگ شروع کنیم یا نه؟ نكته بعدي من اين است كه چرا وبه چه دليل هر كسي كه در تقسيم بنديهاي سياسي خود را چپ ميداند وَيَا مينامد، بايد از بقيه محق تَر، إنسانتر و عالمتر و مبارزتر و غیره شناخته شود و اگر كسي چنين چيزي را نپذيرد، نا مطمئن و ناحق و مخالف ارزشهايي مثل آزادي و عدالت ومساوات و غيره معرفي شود و متهم  شود به شلیگ به سنگر زخمتکشان و ستایشگرچیزی به نام  نیولیبرالیسم گه این روزها ورد زبان بعضی از ماهاست بدون اینکه انیم از چه چیزی صخبت میکنیم؟ محبوس كردن بسياري از ارزشهاي عموم بشری در چها چوب ايدهءولوژيهاي چپ گرايانه اصلا وأبداً منطبق بر حقايق بديهي زندگي در هيچ جايي از جامعه بشري در هيچ گوشه اَي از دنيا نيست. ارزشهاي مثبت انساني، از اعتقاد به آزادي تا عدالت ومساوات را در احزاب و افكار غير چپهای مارکسیستس هم ميتوان به روشني يافت ونشان داد. در بعضي از مباني، اصولا تفاوتي بين نظريات چپ وراست در زندگي واقعي وجود ندارد. برخی از روشنگران و اندیشمندان قدیم وجدید هچ ربطی به مساوات طلبان وعدالت خواهان و ایده های آنان نداشته اند.  نكته سوم؛ اين حقيقت ندارد كه هر چيز خوبي كه در جوامع سرمايه داري پيشرفته ما مي بينم نتيجه تلاشي است كه چپها به پیش برده اند. هم چپها وهم رأستها، خصوصا بخش ليبرال انها ودر بعضي موارد حتي راست محافظه كار در ايجاد انها نقش درخور ايفا كرده اند. ممكن بودن رقابت سباسي آزادانه ما بين اين گرايشات در غرب، به نهادينه شدن بسياري از اين ارزشها كه هريك تاريخي را پشت سر خود دارد ومهر یک جریانی بر آن خورده است، منجر شده است.

 نكته بعدي من اين است كه بر عكس سوء تفاهمي كه ايجاد شده، كسي در پي تغيير عقايد پايدار و ثابت كس ديگري در مورد مفاهيم چپ يا راست نيست، اين عقائد به سختي قابل تغييراند. در اين مورد حقيقتا حساسيت بعضي ها در اين نوشته به نقد نویسنده از گذشته خود قابل فهم نيست. او اگر از من و شما وديگري چيزي را طلب میکند، نگاهي عميقتر در سياستها والگوهاي منجمد پشت سر آنهاست، به منظور إصلاح انها و مرتبط كردنشان با آرزوهاي نيك و انساني قابل دسترس. از ما که گذشت، هر قدر هم شما مرا نفرين كرده و به سرمايه داري وصل كنيد من از عقيده برابري طلبي و مخالفت با تبعيضات از هر نوع آن دست بر نخواهم داشت. بِنَا براين دعوا بر سر عقاید پايدار ومشترك نيك وانساني در ميان ما نيست و نبايد باشد. دعوا بر سر سياستهاي ما برای رسیئن به دست یافتنی هاست. ازلنین و استالين و روزولت  گرفته تا چرچيل و دوگل و هوشي مين ومائو و چووئن لای .دنگ شیو پینگ و  گار باچوف و بوش و تونی بلیر و... همگي حاضر بو ده اند حتي با بد ترين دشمنان خود، اگر انها را به أهداف نهايي شان نزديك ميكرد، گفتگو و نزديكي و همسويي وحتي همكاري کرده وصفی واحد  در برابر مانع اصلی و رقیب و یا دشمن مشترک خود تشکیل دهند؟ چرا رهبران سیاسی ما ايرانيان بايد در اين زمينه متفاوت باشند؟ چرا ما در عين حفظ مرزبنديهاي فكري خود در مورد اهداف بنیادی دراز مدت،  بر سر أهداف آنی ومسائل مشترك نزدیک مدت، حتي از يك گفتگوي ساده با یک دیگرهم دريغ میكنيم؟ كساني ميگويند ما حاضريم با آقای رضا پهلوي هم گفتگو بكنيم ولي بايد هم علنی و هم درأنظار عمومي باشد و هم وي بايد ابتدا بگويد ميخواهد يك شخص تشريفاتي باشد وَيَا رئیس يك حزب سياسي كه براي كسب قدرت ميكوشد. فرخ از جمله اين قبيل افراد است كه به قولی با دست پيش ميكشد وَ با پا پس ميزند. اصلا گفتگو با آقای رضا پهلوي را فرامًوش كنيد وفرص كنيد وي يك ديو و تجسم واقعی شر همه عالم است. چرا بين خود چپها و جبهه ملي ها و جمهوريخواهان و ليبرالها و گروههای  اتنيكي وغيره هيچ نزديكي معني داري حتي بر سر اشتراکات بسيار بديهي بر عليه حكومت سركوب واستبداد ديني حاكم بر كشور سر نميگيرد؟ تقصير اين كه ديگر با مشروطه خواه سلطنتي وَ يا شوراي گذار وغيره نيست؟ خوب چرا كسانيكه در چهار چوب نكاتي كه در بالا طرح شد فكر وسؤال ميكنند بايد مورد لعن ونفرين و تهمت ناسزا قراربگيرند و تكفير شوند؟ آيا حقيقتا اين نوع از واكنشها نشانه چيست؟

 

 
 
 
منبع: 
فیبسوک ابولفضل محققی
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: