عبا و عمامه پدر روح الله زم یا احزاب برساخته در کُردستان

بخش زیادی از ایرانیان در بعدی گسترده، ضد مذهب شده‌اند، و این کاملا قابل درک است. اما اگر بیشتر دقت کنیم، از زاویه استراتژی مبارزاتی و تاکتیک لازم برای راهیابی و نفوذ به درون حاکمیت مُلایان، می‌توان از گروهی از دینگرایان و آخوندها و عمامه پوشان نظام، که به درک مصالح دمکراتیک و ملی رسیده‌اند؛ یاری خواست و از آنها بهره جست...

 

در اکثر انقلاب ها و با شکل گیری یک حکومت بُنیادگرا، رهبران رژیم ابتدا بر اساس احساسات مردمی و تهییجات و غریو خیابانی جلو می‌آیند. اما پس از گذشت چندی، می شود گفت در بُعد واقعی حاکمیت، آنها با ضرورت و مصالح استقرار و ثبات آشنا می‌شوند و شعارهای بنیادین و ایدئولوژی‌ معرف خود را، تنها برای بسیج عمومی مردمی و شرایط بحرانی نگه می‌دارند. 

هانا آرنت در اینباره معتقد است، که رژیم‌های تمامیت‌خواه به بهانه‌های قابل توجیهی برای ادامه مشروعیت خود و بسیج عمومی نیاز دارند. آنها با تعریف و تلفیق مفاهیمی مانند نژاد و طبقه اجتماعی و باور مذهبی و مواردی از این قبیل؛ می توانند تا مرز خاصی پیش روند، اما بعدا متوقف خواهند شد.

 در واقع، آنها بعدا متوجه نکات پراهمیتی می شوند و با لمس واقعیت های زندگی مردم و مطالبات اجتماعی، نوعی مسیر سرکوب مخالفان در داخل و درگیری با اپوزیسیون سیاسی خود در خارج را پیش می‌گیرند. 

اگرچه رژیم آخوندی، تاکنون برخی از شعارهای اولیه انقلاب ١٣٥٧ را برای بسیج عمومی مردم حفظ کرده، اما در عمل همه آنها یا استحاله و یا کم رنگ و کاربرد شده اند. 

پس آنکه رژیم مُلایان، توانست بر بخش بزرگی از اپوزیسیون واقعی در داخل کشور چیره گردد، به ابزارهای جدیدی برای پیاده‌سازی ترفندهای نو، روش‌های جاسوسی، مانورهای تازه، زدوبندهای پشت پرده و ایجاد اپوزیسیون ساختگی و قلابی، و همکاری با احزاب برساخته قومی و مذهبی در گوشه و کنار ایران متکی شده است. 

اما این تلاشها، بطور مطلق برای دمکراتیزه شدن نظام و کنار آمدن با مطالبات مردم نبوده است. بلکه همگی به هدف یافتن روش‌های بهتر برای ادامه حیات سیاسی حاکمیت مذهبی صورت گرفتند. 

 

اما خطر جدی که همانا رژیم آخوندی و نیز در تقارن با آن، بخش زیادی از اپوزیسیون ورشکسته یا همدست با رژیم برای آینده مردم ایران ایجاد می کنند، چیست؟!

به نظرم هرگاه احزاب برساخته، افراد جانی و قاتل و دزد را در جامعه پریشان احوال ایران؛ مبارز و انقلابی قلمداد کردند، پس ما با نوعی از پوپولیسم انقلابی روبه رو خواهیم شد و این نگرش، امید به تغییر اساسی و مورد انتظار عامه مردم را به یٲس و نومیدی مبدل خواهد نمود. دقیقا وجه احساسی و عملی که شورشیان ٥٧ هم بدان باور داشتند و در این راستا اقدام می کردند و قیام سراسری به چنین مرضی مبتلا شد و منجر به نتیجه معکوس نیز گشت.

شکی نیست که، در حال حاضر یک برداشت اشتباه و نامشروع میان بخشی از اپوزیسیون ایرانی رایج شده؛ که می‌گویند هرکس با هر اتهامی زندانی یا اعدام گشت، بلافاصله باید او را تحسین نمود و در قالب یک مبارز به تعریف و تمجید از او پرداخت و بدین صورت هر خاطی و بزهکار اجتماعی یک قیام کننده و مبارز محسوب می شود.!

البته این عده از مخالفان رژیم، معتقدند برای به چالش کشیدن حاکمیت، با نوعی کلی گوئی و دفاع از جنبه آنارشیسم در مبارزه، می توانند کلیت نظام حاکم را از پای درآورند.!

در مقابل دسته فوق، عده ای هم هستند که تنها با صدور بیانیه و با مشارکت در غم و اندوه مردم، می گویند که صبر کنید؛ این رژیم جمهوری اسلامی خودبه‌خود و از درون دچار گسست اساسی است و سرانجام متزلزل و نابود خواهد شد. یعنی بدان معناست که یا آخوندها به جان هم می افتند یا وضعیت به نفع رویکرد فکری آنها بهبود پیدا می‌کند. درحالیکه اصلا هم چنین نیست.!

این روزها، اگر تغییری در رفتار و سیاستهای نظام آخوندی نسبت به عامه می‌بینیم، کلا بر مبنای استراتژی حفظ بقا پیش می رود و لاغیر. چراکه اگر غیر این باشد، رژیم‌های ایدئولوژیک همیشه با کوچکترین دگرگونی در رفتار و اندیشه، ادامه حیات خود را از دست خواهند داد. 

بنده معتقدم که، غیر از شورای ملی مقاومت ایران و بخشی از نیروهای دمکراتیک در داخل کشور، بقیه یا اپوزیسیون نیستند، یا ترجیح می دهند که اپوزیسیون جمهوری اسلامی نباشند.! 

آنها با دفاع صرف، و خشک و خالی از فعالیت مدنی، یا در مناطقی مانند کُردستان و بلوچستان دفاع از شغل کولبری و دامن زدن به مسائل مذهبی و نژادی، مستقیم یا غیر مستقیم فقط مشغول ارتزاق از حاکمیت هستند. بنابراین دلمشغولی آنها نیز با اهدافی نظیر کسب مال و پر کردن جیب است، نه پیگیری مطالبات مشروع مردم ایران. 

در چند روز گذشته، خانم مسیح علینژاد به مناسبت اعدام روح الله زم، یک پیام قابل توجهی نوشته بودند. بنده علیرغم موافقت با کلیت این پیام و تحسین ایشان، با بخشی از مقایسه ها و شبیه سازی رویدادها با همدیگر و توصیف اشخاص متفاوت در نوشته ایشان کاملا مخالف هستم. 

می بایست به خانم مسیح علینژاد متذکر شد، که شوربختانه تجربه چهار دهه مبارزه با دیکتاتوری آخوندی، درس زیادی به این مخالفان و بعضا احزاب ساختگی و همدست رژیم نیاموخته است. 

علی الخصوص رهبران کومەلە و چپ فئودالی در کُردستان ایران، از تهییجات اولیه مارکسیستی و رویە انقلابیگری در دفاع از دهقانان در خیابان های شهرها و کوچه های روستاهای کُردستان ایران شروع کرده و علیرغم پیشرفت های مدرن در میان طبقات مختلف کُردستان، متاسفانه آنها هنوز بدان مقدار از شناخت و درک سیاسی نرسیده و کمی صاحب فکر و اندیشه امروزی تر نشده اند. 

از اول انقلاب تا به حال، غیر از انشعابات گسترده و پیگیری منافع شخصی و جناحی از سوی آنان در چند دهه گذشته، جنایات و ترورهای کورکورانە کومەلە، از جمله قتل و عام جوانان کُردستان در جنگ داخلی(جنگ با حزب دمکرات و سپاه رزگاری) و نیز ترور مخالفان این جریان، از اعدام دسته جمعی جوانان کُرد توسط خلخالی جلاد کمتر نیست.

آری، شهید روح الله زم یک فرد آخوند زاده بودند، و این اسم را هم از بابت محبت و ارادتی که پدر او به خمینی داشت، گرفته بودند. اما روح الله زم آدمکش، دزد سرگردنه، قاتل علما و پیر و جوان و اطفال معصوم کُردستان و ایران نبودند و یا در عملیات مسلحانه هم دستگیر نشده بودند.!

 بنابراین نه تنها حق او اعدام نبود، بلکه اگر خامنه ای و دیگر مسئولان رژیم ذره ای شرافت در وجود خود داشتند، می بایست با ایشان بعنوان یک مخالف شریف و باعزت، برخورد می کردند، یا لااقل به کمتر از اعدام رضایت می دادند. 

شما در رنج نامه خود به پدر روح الله زم نوشتید، که علیرغم آنکه لباس آخوندی بر تن دارید، اما گریه و سوز دل شما بر سر قبر را درک می کنم. یا اینکه نوشتید حداقل پسر شما قبرش معلوم است.

مرحوم روح الله زم، مانند بسیاری از جوانان ایران، از شرّ دیکتاتوری آخوندی پا به فرار گذاشته بود و در خارج از کشور فعالیتش از طریق آمدنیوز مشخص بود. ایشان بمب گذار یا و تروریست نیز نبودند. بنابراین آخوند زاده بودنش، واقعیت مبارزاتی و شخصیت آن مرحوم را عوض نمی کند و از شرافت و ایران دوستی اش نمی کاهد.

قتل یک دختر مظلوم کُردستان به دست اشرار کومەلە،  و نیز ترور استاد کریم شهریکندی از علما و اساتید نجوم ایران و مورد احترام آحاد مردم کُردستان، و صدها تن از افراد بیگناه دیگر در شهرها و روستاهای کُردستان ایران، جنایات و شرارت سرکرده احزاب برساخته و کمپ نشین را ثابت می کند و اینکه آنها نه تنها مبارز سیاسی نیستند، بلکه با عقل عشیره ای و طایفه ای خود، همچو رهبران فاسد کُردستان عراق، در پی بافتن تاروپود یک زندگی مرفە هستند و یقین بدانید، که هرگز نمایندە سیاسی یا مطالبه گر حقوق ملی و دمکراتیک مردم کُردستان ایران نبوده و نخواهند بود.

آن آقای ستوان ارتش شاهنشاهی، که حتی ماشین لندرور ارتش را هم از پادگان ارتش در "جلدیان" دزدیدند، اینک رهبر یکی از شاخه های کومەلە است. او در سوئد راننده تاکسی! و در کمپ آن حزب در نزدیکی شهر سلیمانیه کُردستان عراق، عده ای لمپن پرولتاریا هم او را محافظت می کنند و رهبر خود می دانند. این رهبر کمونیست هر چند وقت، عده ای باجگیر را هم به داخل کشور می فرستد و از مردم کُردستان اخاذی می کنند.!

در پایان باید گفت، خانم علینژاد ماوضعیت کُردستان و مبارزه آن را بهتر و بیشتر از شما می شناسیم. با سالها تجربه و فعالیت روزنامەنگاری که در کارنامه خود دارید، چگونه است که فرق بین روزنامەنگار و منتقد واقعی رژیم آخوندی را با دزد سرگردنه و آدمکش و خائن بە ایران، تشخیص نمی دهید؟!

بنده هیچ گمانی ندارم، که بخش زیادی از ایرانیان در بعدی گسترده، ضد مذهب شده‌اند، و این کاملا قابل درک است. اما اگر بیشتر دقت کنیم، از زاویه استراتژی مبارزاتی و تاکتیک لازم برای راهیابی و نفوذ به درون حاکمیت مُلایان، می‌توان از گروهی از دینگرایان و آخوندها و عمامه پوشان نظام، که به درک مصالح دمکراتیک و ملی رسیده‌اند؛ یاری خواست و از آنها بهره جست. 

پس علیرغم مذهبی بودن حاکمیت آخوندها، و نیز چندش آور بودن عبا و عمامه سران مذهبی رژیم، باید گفت که لباس و عمامه پدر روح الله زم، به هیچ عنوان؛ مانعی بر سر راه مبارزه ملیتها و مذاهب ایران محسوب نمی شود.

بدانید اگر دینگرایان و مسلمانان با اخلاص و خوش نیت، طریق آزادیخواهی پیشه کرده باشند، می‌توانند علیه استبداد دینی آخوندها قیام کنند. 

واقعیت مملوس تر آنست که برای رسیدن به آزادی، شکست اسلام سیاسی، و مبارزه نهائی با شیادان مذهبی، وجود یک نوع اسلام دمکراتیک نیز در میان اپوزیسیون لازم است. پس مسئله اصلی و اولویت اپوزیسیون ایرانی، همانا مبارزه با استبداد و ارتجاع مذهبی است و نه مبارزه با دین و باورهای مردم. چراکه دین حکومتی در جمهوری اسلامی واقعیتی استبدادی پیدا کرده است و در واقع استراتژی اپوزیسیون واقعی و مردمی زدودن دین نیست، بلکه رفع و دفع استبداد دینی است.

منبع: 
ویدئو از Kermashan Group
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: