مرحلە سوم و پدیدە ملت

اگر در دوران رضاشاە و کلا پهلوی ها بنیان زبان مشترک در کشور ریختەشد، و اگر در زمان جمهوری اسلامی بر عنصر دین بعنوان یکی از ارکان پدیدە ملت تاکید می شود (تنها جهت تداوم آن)، ما در مرحلە سوم، کە با ایجاد یک دولت دمکراتیک و لیبرال (در معانی مفاهیم عصر روشنگری) شروع خواهدشد، باید عناصر آزادی، دمکراسی، حقوق بشر و غیرە را نیز بە آنها بیافزائیم.
ایران با ورود بە عصر مدرن کە اساسا با شروع انقلاب مشروطیت، شکست آن و ایجاد دولت اقتدارگرا توسط رضاشاە شروع می شود، برای اولین بار با مفهوم یا پدیدەای بە اسم 'ملت' روبرو می شود. اگر در دوران پیشامدرن برای ادارە یک امپراطوری بە چنین مفهومی نیاز نبود، اما یکی از الزامات ایجاد دولت مدرن، تعریف مقولە ملت و هویت یابی بر اساس آن بود. بە بیان دیگر ناسیونالیسم بە تجلی گاە عینی مدرنیتە تبدیل می شود.
 
رضاشاە کە متوجە تنوع اتنیکی کشور بود، و واقف بود زبان مشترک ستون فقرات ایجاد ملت است، با ایجاد سیستم آموزشی بر مبنای زبان فارسی و نیز استفادە از زور، درصدد برآمد این عنصر اساسی را ایجاد کردە و زبان فارسی را از زبان دیوانی بە زبان آحاد ملت تبدیل کند. بدین ترتیب اقتدارگرائی مدرنیسم در قالب پهلوی مراحل اولیە خود را پی ریخت. در اینجا بە کارهای دیگر او از جملە یکسان سازی پوشش، تحدید مذهب و بازگشت بە تاریخ (شاهان) کاری نداریم؛ و اگرچە همە اینها با هم اساسا در حوزە فرهنگ می گنجیدند، فرهنگی کە بخشی از ایجاد پروژە ملت است، اما تلاش او در زمینە زبان هستە اصلی سیاست او را تشکیل می داد. رضاشاە نتوانست زبانهای دیگر را از میان ببرد (و شاید هم اساسا از میان بردن آنها مطرح نبود آنقدر کە عقب نشاندنشان بە زبان مراودە در سطح محلی هدف بود)، اما او مبدع پروسەای بود کە در آن کم کم مردمان گوناگون کشور توانستند از طریق زبان فارسی با هم مراودە و تماس در سطح کشوری داشتەباشند. در واقع زبان فارسی هیچگاە بە زبان روزانە مردمان غیرفارس تبدیل نشد، اما بە زبان نوشتاری و رسمی فراروئید و بە این ترتیب کشور جامە زبان مشترک بە تن کرد.
 
با شروع انقلاب بهمن، با بە قدرت رسیدن ملایان و سیستم مذهبی، شاهد آن هستیم کە این بار دین است اساس ملت سازی و هویت سازی در کشور قرار می گیرد. در واقع دین کە بخش مهمی از فرهنگ و از این زاویە بخش غیرقابل انکاری از پدیدە ملت سازی است با رژیم جدید مختصات کاملا بی سابقەای پیدا می کند. دین در میان عناصر فرهنگی دیگر بە عنصر غالب تبدیل می شود. سلسلە پهلوی کە تاریخا با کودتا بر سر کار آمدەبود و ریشە مردمی نداشت، در کورە حوادث بعدی بشدت دچار بحران شد و بنابراین برای حفظ و تداوم خود اساسا بە کشورهای خارجی متکی گردید. گرایش جدید انقلابی در ایران کە متوجە این موضوع بود، در شرایط اضمحلال رژیم پهلوی و عدم وجود گفتمانی قدرتمند کە می توانست پدیدە دولت ـ ملت جدید را سر پا نگەدارد، بە عنصری پناە برد کە نسبت بە همە عناصر دیگر دارای توان بیشتری جهت بسیج مردمی و انسجام بخشی بە ایران بود. پس با تکیە بر دین اسلام کە دین اکثریت مردم کشور است، توانست برای خود پایگاە مردمی فراهم آورد، و این بار قدرت سیاسی تلاش کرد با تکیە بر آن با مفهوم ملت رابطە برقرارکند. پس دین آن معجونی بود کە می توانست آحاد ایرانیان را بعنوان یک ملت بە همدیگر چسبیدە نگەدارد!
 
اما در دورە جمهوری اسلامی هم همانند دورە پهلوی ها با تکیە یکجانبە بر بعضی عناصر فرهنگی و بی توجهی بە عنصر سیاسی مدرنیتە ما باز با بحران در امر هویت سازی در کشور روبرو می شویم.
 
نە همسان سازی زبانی و نە دین مشترک نتوانست پدیدە ملت را در کشور بە نتیجە نهائی خود برساند. کمااینکە همان دین هم (بهتر است بگوئیم مذهب)، شعبەای از دین اصلی بود و بنابراین مختص بە مردمانی اخص! از طرف دیگر فرارویانیدن دین بە عنصر اصلی ایجاد ملت خود نقض غرض بود، زیرا مدرنیتە اساسا با تلفیق دین و قدرت سیاسی مشکل دارد. مدرنیتە آمدە است تا این دو پدیدە را مجزا از هم تصورکند. اما پناەبردن بە دین، در غیاب قدرت انسجام بخشی گفتمانهای دیگر، در واقع تنها کارکرد عملی داشت برای رهائی کشور از هرج و مرج سیاسی احتمالی.
 
درست است بنیانهای پدیدە ملت ایران و تداوم آن در زمان پهلوی های و جمهوری اسلامی در وجوهی بنوعی چیدەشدند، اما کامل نشدند و هنوز کشور نە تنها در مورد حقوق اتنیکها، بلکە حتی با مفاهیمی مانند آزادی و دمکراسی کە همزاد پیدایش ناسیونالیسم در اروپا هستند، مشکل اساسی دارد. مفاهیمی کە در غیاب آنها اساسا نمی توان از پدیدە ملت در وجوە بالای آن گفت. در واقع بنابر تجربە مدرنیتە در خود اروپا، ملتی ملت محسوب می شود کە از بنیانهای لیبرالیستی بهرەمند باشد. تاکید یکجانبە پهلوی ها و جمهوری اسلامی بر وجوە خاصی از روند ملت سازی، خود آن عناصر را هم با بحران جدی مواجەکردەاست. در واقع در غیاب عناصر دیگر ایجاد تشکیل ناسیون، عنصر زبان و دین هم مثلە می شوند و از عملکرد واقعی خود تهی.
 
می توان گفت پدیدە ایجاد زبان مشترک و نیز پدیدە دین مشترک اگر با مفاهیم لیبرالیستی دوران روشنگری در قرن هیجدهم تماس برقرار نکنند، پدیدەهای ناقصی هستند کە هر لحظە می توانند از هم بپاشند.
 
پس اگر در دوران رضاشاە و کلا پهلوی ها بنیان زبان مشترک در کشور ریختەشد، و اگر در زمان جمهوری اسلامی بر عنصر دین بعنوان یکی از ارکان پدیدە ملت تاکید می شود (تنها جهت تداوم آن)، ما در مرحلە سوم، کە با ایجاد یک دولت دمکراتیک و لیبرال (در معانی مفاهیم عصر روشنگری) شروع خواهدشد، باید عناصر آزادی، دمکراسی، حقوق بشر و غیرە را نیز بە آنها بیافزائیم. در غیر اینصورت نمی توان بە مفهوم ملت در معنای مدرن خود دست پیداکرد. در واقع عنصر زبان و دین دوبارە در این مرحلە مورد بازخوانی مجدد قرار می گیرند.
 
واقعیت این است کە در تاریخ نزدیک بە صد سالە ایران عناصر مهمی از پدیدە ملت سازی بوجود آمدەاند کە بنوعی همە اتنیکهای کشور را در درون خود بعنوان یک ملت واحد جای می دهند، اما این هنوز یک پدیدە کامل نیست زیرا کە در بطن آن هنوز اتنیکهای متنوع ایرانی بە حقوق خود دست نیافتەاند. برخوردارشدن از این حقوق و نیز حقوق لیبرالیستی توسط مردمان ایران، می تواند در عین اعتقاد بە هویت خود اما احساس دیگری را نیز در آنها بعنوان بخشی از هویتی بزرگتر بوجود بیاورد.
 
احساس ملی احساسی است کە ریشە در حق و حقوق سیاسی دارد. بدون این حقوق حتی فارسی زبانهای مادرزاد و شیعیان اصیل هم استعداد آن را دارند کە دل از مام میهن بکنند.
 
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: