چرا نسل جدید ایران ما را نمی شناسد؟ قسمت دوم

چرا بر چنین انتقادی عمیق وبنیادی تاکید می کنم ؟از آن رو که زمان نشان داد برعکس انتطاری که از نقد گذشته در اولین کنگره وسیع سازمان فدائیان صورت گرفت وبشارت باز شدن افق های جدیدی را در پیش رو نهاد. متاسفانه درعمل ما هرگز قادر نشد پرده پندار وتوهم خود را نسبت به واقعیت وجودی خود واین که
 
چرا بر چنین انتقادی عمیق وبنیادی تاکید می کنم ؟از آن رو که زمان نشان داد برعکس انتطاری که از نقد گذشته در اولین کنگره وسیع سازمان فدائیان صورت گرفت وبشارت باز شدن افق های جدیدی را در پیش رو نهاد. متاسفانه درعمل ما هرگز قادر نشد پرده پندار وتوهم خود را نسبت به واقعیت وجودی خود واین که جریانی جدا بافته وجدا تافته ای نسبت به دیگر نیرو های اپوزیسیون نیستیم از هم بدرد.در قامتی جدید که مبتنی بر واقعیت اجتماعی باشد خود را باز تعریف نماید.
چنین نشد تب ناشی از شرمساری حمایت از رژیم خمینی پس از مدتی فروکش کرد جامه عرق کرده از تن کشیدیم وباردیگر مدال های کهنه را از صندوقچه های گوناگون بیرون آوردیم، نحست شرمگینانه بر سینه آویختیم ودر زمانی نه طولانی باردیگر به همان جائی برگشتیم که بودیم.
هم نسلانی که تنها از مصاحبت وتعریف یک دیگر لذت می بردیم و قادر نبودیم بپذیریم حتی گفتگو با دیگر نیروهای اپوزیسیون را!
باز پرچم پر افتخار فدائی را با دست هائی که این بار زمان بر آن ها چروک انداخته بود بالا بردیم بی آن که حتی یک پرچم آن در دست نسل بعد از ما باشد !
نقدی که حمایت وتلاش برای شکوفائی جمهوری اسلامی را بزرکترین سر شکستگی و اشتباه سازمان می دانست! بار دیگرتوسط بخشی از همان رهبری بدنبال اصلاح طلبان حکومتی با امید واهی اصلاح حکومتی که نقدش کرده ورای بر عدم اصلاح پذیری آن داده بود کشیده شد !
بازی "که بر که" این بار در نقش انتخاب بین "بد وبدتر" که متاسفانه من خود نیز یکی از مدافعان چنین نظری بودم بر روی صحنه آمدو بار دیگرگرفتار در همان فکر باز مانده از گذشته گردید!
من در انتخاب بین رئیسی وروحانی رای به روحانی دادم چرا که هنوز در بند همان نگاه پوپولیستی بودم که در هیاهوی راهرو های هزار توی جمهوری اسلامی، این بار بدنبال جناج اصلاح طلب و اعتدالی می گشت !بدنبال صدای میلیون ها جوان آرزومند اندکی هوای آزاد ،اندکی نشاط واندکی امید !امیدی واهی که خوش باورانه به کلید جادوئی روحانی دل بسته بود.
ما بشیوه دیرین تاثیر گذاری سیاسی برای اصلاح رژیم را در این بازی های سیاسی جستجو می کردیم. توهم تفاوت وچالش بین جناح تندروبا اصلاح طلب و اعتدالی .نگاه خام ونپخته ای که بار دیگرفرصت طلبی خوابیده در کاراکتر سیاسی ما را که از گذشته ما نشات می گرفت همراه با عشق به مردم وجوانان به نمایش گذاشت.
مانع از دیدن هماهنگی گرگ های خوابیده در هزار توئی شد که "مینوتور" در آن حکم فرمائی کرده ومی کند . هزارتوئی مانده از قرن ها ، پیچیده درباور دینی ، تحجر ،تعصب ،خود محوری،تمامیت خواهی،غرور و استبداد ناشی از تمام این صفت ها!هزار توئی که قرن هاست یک ملت را در خود کشیده ودر لابیرنت های خود سرگردان ساخته است .هزار توئی که موجود افسانه ای در آن می چرخد ،نعره می کشد !خون طلب می کند و حکم می راند.
نقش ما در این میانه چیست ماچگونه می توانیم خود را از این هزار تو که خود نیز یکی از افسانه سازان آن بودیم بیرون بکشیم ؟
برای خروج از چنین جهنم پیچ در پیچی هیچ راهی جزیافتن راهی برای ارتباط ، جلب نظر وتکیه کردن بر نسل جوان امروز نیست .کاری سخت اما ممکن! ممکن اگر صمیمانه خواهان آزادی، خواهان برکناری این رژیم و بر پائی حکومتی براساس سکولاریسم ، انتخاباتی کاملا آزادو دمکراتیک باشیم .خواهان مشارکت تمامی جریان ها ئی که این چهار چوب را می پذیرند و معیارسهم گیری خود در رهبری سیاسی وایفای نقشی سازنده در آینده این سرزمین را نه بر پایه توهم خود بل بر اساس حمایت مشخص و انتخاب آزاد مردم می دانند!
امکان پذیر است اگر جانانه در جهت ایجاد یک وفاق ملی حرکت کنیم وبرای گشودن بایی برای گفتگو!برای شنیدن ، گفتن ،تعمق کردن و نتیجه گرفتن بدون پیشداوری تلاش نمائیم ! قبول کنیم که ما محور وملاک حقیقت نیستیم و تمامی حقیقت در انحصار ما نیست!
باید قبول کنیم که تربیت حزبی و ائدولوژی حاکم بر آن ازمانیروئی خود محوری ساخته که برعکس تصوراین که دمکرات هستیم متاسفانه سخت دیکتاتور در بر خورد با جریان های دیگر حتی درون تشکیلات خود.
کاراکتر ما بخاطر تقابل همیشگی با لیبرالیسم و آزادی خواهی که آن را معادل توطئه سرمایه داری مخصول غرب ارزیابی می کرد !نگاهی که از اعتقاد به دیکتاتوری پرولتاریا و برتری آن بر دیگر طبقات نشات می گرفت ودر آن جائی برای اقلیت نبود وهر نگاهی جز نگاه مارا از دریچه ماتریالیسم تاریخی ارتجاعی میشمرد! کاراکتری شرطی شده، غیر دموکرات و تمامیت خواه است !
کاراکتری که زیر عنوان چپ خودرا فرا تر از تمامی جریان ها وگروه ها می داند .نگاهی که در تمامی این چهل سال حاضر نشده حتی نیم نگاهی به جابجائی طبقات،گروها، افت وخیزها ،تغیر نقطه نظر مردم در مورد جریانات سیاسی ،شعار های مطرح شده توسط جوانان در خیزش های اخیر را مورد دقت وبررسی قرار دهد!بدون پیشداوری قضاوت کند.
ما در تمامی این سال ها هرگز پرچم دار وحدت و منادیان وفاق ملی در راستای مبارزه با استبداد قرون وسطائی حاکم نبودیم .از این همه تحولات جهانی درسی نگرفتیم .
من خود با وجودیکه در سال های بحرانی وسرنوشت ساز افغانستان از نزدیک شاهد تلاش دکتر نجیب برای ایجاد یک وفاق ملی و تشکیل جبهه ای از تمامی نیرو ها از طرفداران ظاهر شاه گرفته تا جریان های مذهبی وملی بودم ودر باب وحدت وتشکیل چنین جبهه ای نوشتم .اما کمیتم برای حرکت در جهت ایجاد یک فضای حد اقل گفتگو بین نیرو های اپوزیسیون ایران لنگ بود.
ما هنوز بتمامی باور نداریم که بی عملی ما وعدم تلاش از صمیم دل در جهت گشودن درهای گفتگو وآب کردن یخ های ضخیم تاریخی تشکیل شده از برودت حاصل بین نیروهای سیاسی، پراکندگی وعدم انسجام نیروی اپوزیسیون یکی از موانع اصلی در دیده شدن نقاط ضعف رژیم بوده و هست .
به رژیم امکان داده که خود را فاقد ضعف و مطلق العنان دانسته وبا استفاده از پراکندگی اپوزیسیون وجنبش که باعث عدم اعتماد مردم به جریان های سیاسی می گردد وافکار عمومی را دچار بی حسی و بی تفاوتی می سازد به سرکوب ملت بپردازد!
پراکندگی اپوزیسیون باعث قوت گیری رژیم ودلسردی مردم بخصوص جوانان می گردد. جوانانی که هویت خود را در قدرت گروه هائی با قدرت سیاسی ،اجتماعی وپاسخگو به نیاز های آنان جستجو می کنند و چنین نیروی متحدی را بعنوان گروه مرجع می پذیرند!
گروه هائی که عقائد ،عمل کرد ،تعامل ، دور اندیشی،مسئولیت پذیری و تعهد آنان در قبال سرنوشت جوانان و امکانات مدیائی آن ها یکی از ملاک های اصلی در اقبال جوانان به تشکل های سیاسی متحد می باشد.عمل کردی که بر دل جوانان می نشیند! آن ها را معیار والهام بخش نسل جوان می سازد.
شکل دادن وشکل گیری چنین گروه مرجعی در بین جوانان بار دیگر این نیاز را... ادامه دارد ابوالفضل محققی
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: