یادی از ترانه آراز، آراز، خان آراز -مقاله ای از دکتر ماشااله رزمی

لحظاتی هستند که دوران سازند، کلماتی که دل انگیز تر از آوازند و آراز یکی از این کلمات دل انگیز است که اگر در لحظه مناسب بر زبان آید؛ دوران ساز می‌شود؛ چنانکه بارها شده است.

 

روز دهم دسامبر ۲۰۲۰ رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه در مراسم جشن پیروزی آزربایجان بر ارمنستان و آزاد سازی مناطق اشغالی قاراباغ، یکی از بایاتی های معروف آراز را با اندکی تغییر خواند. قصد او از این بایاتی اظهار شادمانی از آزادی و بازگشت مناطقی که طی سی سال گذشته در اشغال ارمنستان بودند و بویژه منطقه زیبای لاچین به آغوش ملت آزربایجان بود؛  اما خوانده شدن این بایاتی توسط اردوغان به مزاق روسیه و ایران خوش نیامد و عکس العملی که وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران نشان داد، مشخص کرد که ایران نه تنها از پیروزی آزربایجان خوشحال نیست؛ بلکه رهبران ایران با فرهنگ ملت آزربایجان در شمال و جنوب آراز  هم کاملا بیگانه می باشند. در وزارت خارجه ایران یک نفر آزربایجانی وجود نداشته تا اظهارات اردوغان را درست بفهمد؛ تا از افتضاح دیپلماتیکی که وزیر خارجه ایجاد کرد جلوگیری کند؛ بالاخره وزیر خارجه ترکیه پا درمیانی نمود و مفهوم بایاتی خوانده شده را توضیح داد و سران جمهوری اسلامی ایران را شیرفهم کرد.

از سال ۱۸۲۸ که طبق قرار داد ترکمنچای که ارس (آراز) مرز جدائی دو بخش شمالی و جنوبی آزربایجان از یکدیگر شده است، بایاتی ها، شعر ها، آوازها و داستانهائی که درباره این جدائی با ذکر نام آراز در هر دو سوی آراز سروده و خوانده شده است، خارج از شمارش می باشند؛ بطوری که بخش بزرگی از «ادبیات حسرت» در باره آراز یا همان رود خانه ارس به فارسی و آراکس به یونانی می باشد. آراز چنان ردپای خود را در فولکلور آزربایجان گذاشته است که هیچ خاطره تاریخی آزربایجان را نمی توان بدون ذکر نام آراز توضیح داد. بی جهت نیست که پان ایرانیست ها و دشمنان فرهنگ آزربایجان با نام «آراز» مخالفت می کنند. حدادعادل (ظالم دراصل) رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی و پدرعروس علی خامنه می گوید:  «آراز نداریم، ارس داریم. نگوئید ساوالان، بنامید و بخوانید سبلان.»

طعه ای را که اردوغان خواند ترکیبی از دو بایاتی زیر بود:

_ آرازی آییردیلار، لیل ایله دویوردولار، من سندن آیریلمازدیم، ظلم ایله آییردیلار.

_ آراز گلیر لیل ایله، دسته دسته گل ایله، من یاریمی تانیران، شیرین شیرین دیل ایله

 با برگردان آواز

_ آی لاچین، جان لاچین، من سنه قربان لاچین.

هر دو بایاتی در مناسبت های مختلف در جدائی های اجباری، در شکست عشقی و در از دست دادن عزیزان خوانده می شوند و بی اغراق می توان گفت که هر آزربایجانی؛ گونه ای از یکی از این دو بایاتی ها را ازبر دارد.

بایاتی «آرازی آییردیلار» طی دویست سال گذشته در مناسبت های مختلف و از جمله بعد از جدائی شمال آزربایجان از جنوب، در جنگ های جهانی اول و دوم، در موقع انحلال اتحاد شوروی، هنگام اشغال قاراباغ توسط ارمنستان و اخیرا در جریان جنگ آزاد سازی قاراباغ، توسط عاشیق ها، خواننده ها و مردمی که در دو سوی ارس(آراز) تجمع کرده بودند؛ خوانده شده و مهر خود را بر تاریخ آزربایجان زده است.

اما بعد از موجی که بایاتی خواندن اردوغان در ایران ایجاد کرد، آواز،« آراز، آراز، خان آراز» که در سال ۱۳۴۷ به مناسبت غرق شدن صمد بهرنگی معلم کودکان آزربایجان در آراز ساخته شده و تبدیل به یک آواز مردمی شده است؛ بار دیگر مطرح شد و کسانی که سخنرانی اردوغان را نشنیده بودند تصور کردند که وی آواز آراز، آراز را خوانده است و به نوعی قیاس به مثل کردند و راجع به آن تفسیر نوشتند.

من شخصا شاهد زنده تولد این آواز پر آوازه بوده ام و به سهم خود نیز در تبدیل آن به یک آواز مبارزاتی و شبیه یک سرود انقلابی نقش داشته ام و اینک چگونگی ماجرا:

در دهه ۱۳۴۰ در آزربایجان بویژه در شهر تبریز؛ محافل سیاسی روشنفکری متعدی وجود داشت که اغلب چپ بودند و از توده ای ها، باقی مانده های فرقه دموکرات آزربایجان و همچنین دانشگاهیان تشکیل می شدند. یکی از این محافل که آشنائی آنان از دانشسرای تربیت معلم شروع شده بود؛ جوانان پرشور و کوهنورد بودند که بعدا به محفل یاران صمد بهرنگی معروف شدند؛ اکثر اینان معلمان روستاهای آزربایجان؛ مثل خود صمد بودند و تعدادی کارگر و دانشجو نیز با آنان رابطه داشتند. وجه مشترک اغلب آنان این بود که یا پدرشان از فدائیان فرقه دموکرات بوده یا خودشان در جو  فرهنگی بجا مانده از حکومت ملی آزربایجان بزرگ شده بودند و به همین جهت عاشق سوسیالیسم بودند. حمزه فراهتی افسر وظیفه و دامپزشک جزو همین محفل بود. من هم در آن زمان که معلم سپاه دانش بودم ؛ توسط مناف فلکی که هم محلی و فامیل بودیم به این محفل وصل بودم.

 در سال ۱۳۴۸ همین محفل هسته اولیه چریک های فدائی خلق را در تبریز ایجاد کردند و در سال ۱۳۵۰ همگی یعنی بیش از پنجاه نفر توسط ساواک شاه دستگیر شدند، شش نفر از آنان اعدام شدند و بهروز دهقانی نیز زیر شکنجه جان باخت؛  بقیه از یک سال زندان تا حبس ابد محکوم شدند.

حمزه فراهتی، در مغان خدمت می کرد و مسئول رسیدگی به اسبهای ارتش بود، روزهای مرخصی خود را در تبریز می گذراند و با دوستان خود دیدار می کرد و گاهی یکی از آنها را بهمراه خود برای تماشای انسوی آراز با خود به کنار آراز می برد. روز نهم شهریور ۱۳۴۷ قرار بود بهروز حقی همراه حمزه به مغان برود ولی کاری برای بهروز حقی پیش آمده بود و صمد که در تبریز بوده؛ اظهار علاقه می کند که همراه حمزه به مغان برود.

حمزه و صمد در سر راه رفتن به پاسگاه محل خدمت حمزه به سراغ بهمن زمانی می روند که شاعر و معلم روستا در قاراداغ بود. پدر بهمن خرده مالک و از فدائیان فرقه دموکرات بوده و همه خانواده بزرگ «زمانی» نیز مدافع ایده های پیشه وری بودند. بهمن در روستا نبوده لذا حمزه و صمد دوتائی به محل خدمت حمزه می روند و بعد از سرکشی به اسبها، تیمار اسبها را به سربازان می سپارند و برای شنا در آراز در پشت پاسگاه می روند. در شهریورماه آراز آرام است و آب زلال دارد. برخلاف حمزه صمد شنا بلد نبود. با توجه به اینکه رودخانه آرام بوده هر دو  آزادانه به آب می زنند؛ ولی صمد کنترل خود را از دست می دهد؛ سه بار حمزه را صدا می کند و کمک می خواهد؛ اما تا حمزه به او برسد؛ زیرآب رفته و ناپدید می شود. بعدا سرباز ها جنازه صمد را چند صد متر دورتر پیدا می کنند.

مفتون امینی که نام فرزندانش اولدوز و یاشار؛ نام قهرمانان قصه های صمد بهرنگی شده اند؛ در رسای صمد سرود:

_ دریغ از او که رفیقی درست پیمان بود ــ چگونه آخر سر میل او به هجران بود.

_ نهان شد از نظر و یافتند بی رمق اش ــ چویاسمن که به آبی کبود پنهان بود.

ارتش حمزه را بخاطر اینکه بصورت غیر قانونی یک غیر نظامی را به منطقه نظامی ممنوعه برده که منجر به مرگ او شده است؛ دستگیر می کند و در بازداشگاه لشکر ۲ در شازدا باغی تبریز (باغشمال) زندانی می کند.

وقتی خبر مرگ صمد به بهمن زمانی می رسد، سراسیمه به کنار آراز می رود و آراز را نفرین می کند و می سراید:

_ آراز، آراز، خان آراز سلطان آراز خان آراز

_ سنی گوروم یاناسان، بیر دردیمی قان آراز

_ آراز سندن کیم کئچدی، کیم غرق اولدو کیم کئچدی

_ فلک گل ثابت ائیله، هانکی گونوم خوش کئچدی

_ صمد گلیر گوله گوله، باخ سینه سینده قیزیل گوله

_ هر الینده دورد کیتاب، دوندردی بیزیم دیله

پسر عمه بهمن زمانی یعنی مراد آقایی که در آن زمان هیجده سال داشت و ساز زدن را صرفا از طریق گوش دادن به رادیو باکو و همچنین شنیدن آوازهای عاشیقی پیش خود یاد گرفته بود؛ آهنگی برای شعر بهمن زمانی درست می کند. خودش می گوید که از یک آهنگ کردی الهام گرفته است اما این آهنگ غیر از «هروایه هروایه» کردی، آهنگ «لیلا، لیلا، لیلاـ لیلا را بردن لیلا»ی گیلکی هم می باشد؛ و رقص محلی نرمی را نیز با همین آهنگ می رقصند. در هر صورت شاید عمر این آهنگ به اعماق تاریخ برسد؛ چون آنقدر ساده و آنقدر طبیعی است که می توان آنرا آهنگ غم جدائی در میان تمام ملل عالم دانست.

از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۶۰ ترانه عاشیقی آراز، آراز ورد زبان تمام انقلابیون آزربایجان بود و در سال ۱۳۵۸ در مجموعه شعر آراز چاپ و توسط انتشارات آزربایجان منتشر شده است؛ بعضی از غیر فارس های دوستدار صمد بهرنگی نیز این شعر را یاد گرفته اند و می خوانند. عاشیق حسن اسکندری بعد از انقلاب درشازدا باغی (باغشمال) در یک تجمع سی هزار نفری آراز، آراز را خوانده و مردم نیزهمراه او تکرار کرده اند.

در یک برنامه کوهنوردی هشت نفره قبل از انقلاب به پیشنهاد من هر کدام از ما یک بایاتی در باره آراز می خواندیم و سپس دسته جمعی «آراز آراز خان آرازـ سلطان آراز خان آراز ــ سنی گووروم یانا سان ــ بیر دردیمی قان آراز» را بصورت کر تکرار می کردیم.

سراینده آراز، آراز یعنی بهمن زمانی خوشبختانه؛ هنوز زنده است و هشتاد سال دارد. آرزو دارم که صد سالگی او را جشن بگیریم. بهمن چندین بار بخاطر شعرهایش زندانی شده و سال ها نیز مجبور بوده مخفیانه زندگی کند؛ آخرین بار در سال ۱۳۶۹ همراه خانواده دستگیر شده و تا سال ۱۳۷۳ در زندان مانده است. پسرش شاهرخ زمانی نماینده کارگران نقاش ساختمانی بود؛ او نیز بار ها به زندان افتاد و در سال ۱۳۹۴ در زندان رجائی شهر زجرکش شد و داغ بزرگی بدل بهمن نهاد.

_ هرشب ستاره ای به زمین می کشند باز ـ این آسمان پرستاره غرق ستاره هاست.

ماشااله رزمی؛ ۲۸ دسامبر ۲۰۲۰ ــ پاریس

 

منبع: 
گوناز تی وی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: