بازی خطرناك سلطه ایران و اسرائیل در خاورمیانه

حساس ترین موضوع منطقه، آنست که در حال حاضر در دو طرف خلیج فارس، دو پروژه بزرگ جانشینی سیاسی صورت می گیرد و هر دوی آنها منافع و اهداف و مقاصد خاصی را تعقیب می کنند..
 
از بین بردن قاسم سلیمانی توسط امریکا و از پای درآوردن فخری زاده توسط سرویس های مخفی موساد در یک سال گذشته، می تواند بخشی از یک سناریوی خطرناک سلطه بین رژیم آخوندی ایران و دولت اسرائیل و تسلط بر دول عربی منطقه و تحکیم روابط پنهانی آنها باشد. 
 
برخلاف باور بیشتر ما، دولت اسرائیل و حکومت آخوندها در ایران، منافع مشترک زیادی دارند و بر لزوم پایداری روابط مخفی هم اصرار می ورزند. بنابراین دوطرف می کوشند با مطرح كردن طرح ها و مفاهیمی نظیر " محو دشمن دیرینه"  و " آزادی قدس " و " رفع تهدیدات اتمی" ، از یک سو هیچگونه تغییری در ذهنیت دول منطقه بوجود نیایید و کما فی السابق،  باید اسرائیل و ایران در نظر آنها دو دشمن دیرینه همیشگی محسوب شوند. از سوی دیگر، با ایجاد تئوری هراس و حمله، برنامه ها و پلان مشترک خود را در خاورمیانه پیش ببرند.  
 
شاید واقعی تلقی نشود، اما در چند سال گذشته دسترسی رژیم آخوندی به تکنولوژی هسته ای نقش مهمی داشت. اما انگار با قربانی نمودن فخری زاده، دیگر نیاز مبرم به ادامه فعالیت هسته ای پایان می پذیرد، و تلاش های فعلی حکومت ایران در مورد غنی سازی اورانیوم، سانتریفیوژها و غیره... اهمیت کمتری خواهد یافت.
  
سران رژیم، بارها در تریبون های مختلف، تلاش برای داشتن بمب هسته ای را انكار كرده اند. اما با وجود این ادعاها، وجود تٲسیسات هسته ای آنها نیز توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی تأیید شده است.!  از طرف دیگر، دولت اسرائیل سلاح هسته ای در اختیار دارد، اما به تیم های بازرسی بین المللی اجازه دسترسی به زرادخانه های خود را نمی دهد.
 
بی شک، اسرائیل دارای تعدادی سلاح هسته ای واقعی و اعلام نشده است. اما رژیم ایران علیرغم دروغ و فرافکنی های سیاسی و تبلیغاتی اش، هیچگونه سلاح اتمی ندارد. دولت اسرائیل داشتن زرادخانه هسته ای را انکار یا تأیید نمی کند، اما دانشمندان هسته ای، تخمین می زنند که به احتمال زیاد، حجم توانائی اسرائیل ٩٠ کلاهک هسته ای باشد.
 
 مهمتر آنکه، از هیچ لحاظ مقامات آمریکایی حاضر به صحبت در مورد پروژه هسته ای اسرائیل نیستند و با در اختیار قراردادن همکاری های همه جانبه خود، به سرعت و در راستای حفظ برتری کیفی نظامی کشور اسرائیل حرکت می کنند.  چنانکه سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در یک گفتگو اعلام نمود: " به مدت چهل سال و در طول هفت دولت، ایالات متحده تعهد آهنین خود را نسبت به امنیت اسرائیل نشان داده است.
ایشان همچنین افزود: "براساس یک تفاهم نامه ١٠ ساله، اسرائیل بزرگترین دریافت کننده پشتیبانی امنیتی آمریکا خواهد بود و دولت ما به طور منظم، در تمرین های نظامی، تحقیق و توسعه سلاح با دولت اسرائیل همکاری می کند".
 
حساس ترین موضوع منطقه، آنست که در حال حاضر در دو طرف خلیج فارس، دو پروژه بزرگ جانشینی سیاسی صورت می گیرد و هر دوی آنها منافع و اهداف و مقاصد خاصی را تعقیب می کنند.
 
 در عربستان سعود محمد ابن سلمان، از طریق فشار و یا بعضا رضایت دادن مخالفانش، عملا کنترل همه امور کشورش را قبل از مرگ شاه سلمان بدست گرفته است. اصلاحات سیاسی و مذهبی چشمگیر او، بی شک دشمنان جدی هم برایش بوجود آورده است. شاید مهمترین و تٲثیرگذارترین تصمیم در سیاست دولت او، امضای قرارداد مشابه امارات متحده با کشور اسرائیل و ضبط و کنترل نمودن کامل مذهب توسط خانواده آل سعود باشد.
در کشور عربستان و در دورەهای گذشته، خانواده آل سعود سیاست و خانواده آل شیخ، تمامی امور مذهبی آن کشور را در دست گرفته بودند. اما محمد سلمان با حمله به بسیاری از علمای مذهبی مستقل و زندانی کردن آنها، با یک عملکرد تند و خشن، بصورت گسترده لجام مذهبی را نیز از دست آل شیخ و نیز سایر مخالفان دینی خانواده خود خارج ساخت.
 
در ایران اما، دیکتاتوری آخوندی در بیشتر امور، علیرغم تسریع در برنامه های خود به هدف پیشبرد پروژه جانشینی مجتبی خامنه ای و قبل از آنکه مرکزیت رژیم و اصل ولایت فقیه به خطر بی افتد، سیاست متضادی را در قبال تحولات منطقه در پیش گرفته است.!
جانشینی مجتبی خامنه ای هرگز نمی تواند به شیوه محمد ابن سلمان به آسانی صورت گیرد، و صد البته خامنه ای و مشاورانش این نکته را به خوبی دریافته اند. فقر و نابسامانی شدید و بحران اقتصادی گسترده در جامعهو در نتیجه تحریم های بین المللی و همزمان تهدید های نظامی امریکا و اسرائیل و همکاری همه جانبه عربستان سعودی با آنها در زمینه متوقف ساختن ایران در زمینه دستیابی به سلاح اتمی، و نیز وجود یک اپوزیسیون قوی به نام سازمان مجاهدین خلق، پروژه جانشینی مجتبی را با دشواریهای جدی روبەرو ساختە است. 
 
به همین دلیل، بە نظر بنده ذبح نمودن فخری زاده و به عهده گرفتن کشتن او توسط موساد، احتمالا یک سناریوی مشترک و حاوی یک پیام مهم برای قدرتهای جهانی و فریفتن دول عربی منطقه است.!
 
در سال گذشته، حکومت آخوندی برای انتقام قاسم سلیمانی با نابودی یک هواپیمای مسافربری و کشتن شهروندان خود و خودزنی درونی و در پیش گرفتن صبر امام حسن! تنها توانست با پرتاب چند موشک و آن هم با هماهنگی سنتکام وقبلش ارسال پیام به متحدان امریکا در عراق، عقده های خامنه ای و پاسداران مغز تهی را خالی کند.
 
نکته مورد تعجب ما اینکه، علیرغم اعلام ترور فخری زاده از سوی موساد، اسرائیلی ها در مورد دیگر اتهامات و ترور دانشمندان هسته ای رژیم آخوندی در یک دهه گذشته و شرکت در ارز "استاکس نت"، ـ ویروسی که به سانتریفیوژهای ایران برخورد کرد ـ ، کاملا سکوت کردند و یا مستقیما آنرا برعهده نگرفتند.
 
 اما از جانب دیگر و برخلاف رفتار دولت اسرائیل با رژیم آخوندی، اسرائیلی ها اعتراف كردند كه راكتور هسته ای دولت بعث عراق را در سال ١٩٨١ و نیز سوریه را در سال ٢٠٠٧ منهدم كرده اند.
 رژیم آخوندی در اوج ضعف و زوال درونی، هربار قبل از مطرح ساختن شعار شیطان بزرگ و اسرائیل، اخیرا سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران را به كشتن متخصصان هسته ای رژیم متهم می کند و البته این ادعای مضحک هم، دریافت سیاسی جدیدی از سوی آنها نیست و بیشتر سردرگمی های خود را در کنار آن مخفی می کنند.! 
سازمان مجاهدین خلق ایران، آشکارا اعلام کرده اند که در کشف برنامه هسته ای رژیم آخوندی بطور جدی سهیم بودند و مراکز اصلی مانند نطنز را در سال ٢٠٠٢ را نیز فاش کردند.
 
اما علیرغم صداقت مجاهدین خلق و شفافیت سیاست آنها در قبال دیکتاتوری آخوندها، اکنون خامنه ای و دار ودسته اش، دست از توهم دشمن و شیطان بزرگ(امریکا و اسرائیل) برداشته و با معرفی مجاهدین خلق بعنوان دشمن اصلی نظام خودکامه، فقط کینه حاصل از درد زخم کهنه بر دست و بال خود را خالی می کنند و جدال جانانه مجاهدین با دیکتاتوری آخوندها را لمس می کنند! 
 
 با سپری شدن چندین روز از کشته شدن فخری زاده و با فرا رسیدن سالگرد هلاکت قاسم سلیمانی، سران رژیم و فرماندهان سپاه قدس می گویند، انتقام بزرگ در راه است. اما در همان حال معتقدند، هر کسی که اول ماشه جنگ را بکشد، مسئول این ماجراجویی است.!!!
 
برداشتن تمرکز انتقام جوئی از اسرائیل و چسپیدن به اپوزیسیون واقعی حاشیه های جالبی نیز دارد.
 رهبر رژیم اعلام نمودند، که حکومت ایران به زودی و در یک موقعیت مناسب، آماده پاسخ می شود. مجلس شورای اسلامی، خواستار افزایش غنی سازی اورانیوم شد. اما حسن روحانی با این تصمیم مخالفت کرده و امیدوار است که صفحه جدید روابط دیپلوماتیک را با دولت بایدن باز کند و به قول خودش از رفتن ترامپ خوشحال و اما با آمدن بایدن هم ذوق زده نمی شود.!
سفیر رژیم آخوندی در سازمان ملل؛ گفت که اقدامات انجام شده توسط ایران در پاسخ به نقض اصول توافق هسته ای ٢٠١٥ ادامه خواهد یافت و دولت ایران بر اساس منافع ملی خود در مورد برنامه هسته ای تصمیم می گیرد و عمل می کند.
 
خامنه ای و فرمانده کنونی سپاه قدس معتقدند، که پاسخ به کشته شدن فخری زاده به موقع و علیه عاملان و در مکان و زمانی که آنها انتخاب می کنند، و شاید هم در داخل امریکا خواهد بود.!  
همزمان با این سخنان عجیب و غریب سران رژیم آخوندی، دولت اسرائیل نیز در هفته گذشته زیردریایی آن کشور"دولفین" را از طریق کانال سوئز به خلیج فارس اعزام کرد. مقامات اسرائیلی اعلام نمودند که نیروهای آن کشور، برای مقابله با تهدیدات ایران و احتمالا انتقام فخری زاده توسط ایران، از آمادگی کامل برخوردارند.
 
البته، به نظر می رسد که رژیم ایران همیشه در اقدامات نظامی خارج از مرزهای خود به گونه ای شرکت کرده، که از آنها فاصله گرفته است. مانند تشویق حماس به حملات موشکی به اسرائیل از نوار غزه و یا با ترغیب حشدی الشعبی و عصائب اهل حق در عراق و موشک پراکنی به سوی سفارت امریکا و همچنین حمله به کاروان های نظامی امریکا و متحدانش در آن کشور و نمونه آخر هم حمله موشکی به تأسیسات نفتی عربستان در سال گذشته بود، که از سوی نیروهای حوثی های مزدور رژیم آخوندی صورت گرفت.
 
 مورد قابل توجه این است که، پس از کشتن فخری زاده، رهبر ایران همان شعاری را که پس از کشته شدن قاسم سلیمانی گفته بود را دوباره تکرار کردند.
رژیم ایران و دولت اسرائیل ظاهرا درگیر جنگ های سایه ای و بیشتر لفظی هستند. اما حقیقتا هر دوی آنها تنها برای پیشبرد منافع اقتصادی و سیاسی خود می کوشند. بنابراین دشمنی هر دوی آنها در منطقه، باعث تحول و تغییری عظیم در کشورهای عربی و قبول اسرائیل توسط رهبران عرب شده است و این همان پروژه مشترکی است که سالها با شعار آزادی فلسطین از سوی خمینی هم دنبال می شد، و همزمان بهترین مهندسین هواپیمایی اسرائیل هواپیماهای جنگی ایران را در جنگ هشت ساله تعمیر می کردند.!!
 
دولت اسرائیل بی وقفه می کوشد، تلاش خود را برای حفظ و برتری نظامی و سیاسی در خاورمیانه توسعه دهد. با درنظر گرفتن توافق نامه عادی سازی روابط با کشورهای عربی منطقه، دولت اسرائیل درصدد است بدانها ثابت کند که، اگر در حال حاضر بدلیل شرایطی خاص، نمی خواهد یا نمی تواند مستقیما با رژیم ایران وارد جنگ شود، اما دشمنی حداکثری با رژیم ایران و دفاع از امنیت آنها را از طریق ترور و حذف فیزیکی فرماندهان نظامی و متخصصین هسته ای ایران همچنان ادامه خواهد داد.
 
برای قانع ساختن دول عربی، همزمان دولت امریکا، معامله فروش جنگنده های F35 به کشور امارات را که تصمیم آن از طریق هماهنگی مشترک کاخ سفید و کنگره انجام شد، سبب ثبات در منطقه معرفی می کند.  
 
گویا اخیرا امارات و اسرائیل نمی خواهند اجازه دهند، جو بایدن به وعده خود عمل کند و به توافق هسته ای با رژیم ایران برگردد. همزمان برخی از نزدیکان خامنه ای معتقدند، بایستی از فرصت پیش آمده استقبال نمود و نباید با یک انتقام عجولانه و به بهانه کشتن سلیمانی و فخری زاده، آتش یك جنگ غیر منطقی را شعله ور ساخت. چراکه موقعیت حساس را از دست خواهند داد و ایران را وارد یک گرفتاری بزرگ تر از شرایط بحرانی پیشین خواهند نمود.
 
پس تهدید و مانور مشترک ایران و اسرائیل در خلیج فارس، در حقیقت به دو دلیل صورت می گیرد. اولاً: رژیم ایران تحت فشار افکار درونی تندروهای نطام و فرماندهان سپاه پاسداران است، و می خواهد به یک نحوی عکس العمل نشان دهد که از دشمنان نظام انتقام گرفته است. چنین حادثه ای برای رفع گمان رهبران عرب در کشورهای حاشیه خلیج فارس نسبت به دشمنی اسرائیل و ایران هم صورت می گیرد. وگرنه هرگز آخوندها درشرایط بحران زده کنونی، توانایی اداره یک جنگ تمام عیار را ندارند. اسرائیل هم متقابلا، راضی به عبور از حدود متعارف در دشمنی با ایران و شروع یک جنگ و درگیری یا حتی بطور جدی و علیرغم ادعاهای خود طرفدار تغییر رژیم مذهبی ایران هم نیست!
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: