انقلابی مدرنیست، انقلابی پست مدرنیست

دوستان انقلابی مدرنیست، باید از طریق پارادایم پست مدرنیستی با انقلابی گری ارتباط برقرار کنند. یعنی اینکە در عین اعتقاد بە انقلاب باید معقتد باشند کە الزاما روش آنان درست نیست و در مواجهە با روشهای دیگر برخورد دمکراتیک و غیرحذفی داشتەباشند. باید بە یاد داشتەباشند آنان تنها یکی از نظرات هستند. بە بیانی دیگر باید از انقلابی مدرنیست بە انقلابی پست مدرنیست تغییر هویت یافت.
جنبش اصلاح طلبی در سال ٧٦ نتوانست ذهنیت انقلابی گری در کشور را کاملا دگرگون کند. واقعیت این است کە جامعە ایران هنوز در ذهنیت مدرنیستی، یعنی ذهنیت سیاە ـ سفیدی، و بە بیان دیگر در ذهنیت انقلابی گری می زید. البتە اگرچە این ذهنیت بعد از شروع اصلاح طلبی در ایران از صلابت خود دیگر بمانند سابق برخوردار نیست. شاید دقیق تر می توان ادعا کرد کە ذهنیت مردم ایران چیزی است میان اصلاح طلبی و انقلابی گری، چیزی میان این و آن، بە بیانی دیگر هم این است و هم آن، و نە این است و نە آن! بیهودە نیست کە در این بی هویتی، بخش مهمی از انقلابیون اساسا بە امید تحول بە کشورهای خارجی متکی می شوند (ترامپ می شود فرشتە نجات)، و بخش اصلاح طلب تنها بە صندوق رای و نە چیزی بیشتر (بعنوان مثال نە بە دفاع جانانە مردم از همان نمایندگان خود از طریق حضور در خیابان آنگاە کە مورد سرکوب قرار می گیرند).
 
در نگەداشتن ذهن انقلابی گری، حاکمیت جمهوری اسلامی هم بشیوە خود دخیل است. او این ذهن را از طریق دشمنی با آمریکا و اسرائیل برای بازتولید دستگاە ایدئولوژیک خود و از این طریق مشروعیت نظامش فعال می کند. بخش انقلابی اپوزیسیون هم چونکە معتقداست بغیر از انقلاب چارەی برای تحول نیست بە بازتولید این ذهنیت می پردازد. هر کس بشیوە خود و با نیت خود.
 
اما ما در دورانی زندگی می کنیم کە مشخصە اصلی آن پست مدرنیسم است، یعنی دوران اتمام تسلط ایدەئولوژیها و روایتهای بزرگ و دوران نسبی گرائی و تفوق پلورالیسم و چندجانبەگرائی (فارغ از اعتقاد و یا عدم اعتقاد ما بە آن). بە بیانی هگلی، روحی شمولی کە ما در بطن آن قرارگرفتەایم. دور از درایت است اگر تصور کنیم کە جامعە ما هم وارد این دوران نشدەباشد. در جهان گلوبالیستی کنونی، بی گمان کشور ما هم بنوعی در این فاز قرارگرفتەاست. مهمترین مشخصە آن هم حضور دنیای دیجیتال و اینترنتی است. ذهن انسان ایرانی بە نسبت سابق دچار تغییرات اساسی شدەاست.
در جامعە مدرن، ما اساسا و همیشە دو جبهە مقابل هم بویژه در عرصە ایدئولوژی داشتیم: جبهە اول و جبهە دوم. دیگر نیروی میانی ای وجود نداشت و اگر وجود داشت این نیرو جدی بەحساب نمی آمد.
 
اما در دوران پست مدرنیسم این پارادایم عوض می شود و نە تنها دو جبهە وجود ندارد، بلکە ما با انواع جبهە روبرو هستیم، حتی در درون هر جبهە، خردە جبهەهای دیگر ابراز هویت می کنند.
 
در دنیای پست مدرن، اذهان مدرنیستی دچار بحران جدی می شوند، زیرا آنان با همان معیارهای مدرنیستی بە میدان می آیند، غافل از اینکە دوران تغییر کردەاست. آنان فراموش می کنند روشهای میانی مبارزە و تغییر، مانند رفرمیسم هم می توانند بە عناصر جدی تبدیل شوند و باید آنها را حتی علیرغم مخالفت ما با آن، جدی گرفت. در واقع در پست مدرنیسم تسلط دو جبهەای فرومی ریزد، پس باید با روحیە بازتری در این پارادایم برخورد و مبارزەکرد. در واقع باید یادگرفت کە رفرمیسم را هم پذیرفت و راە داد کار خودش را بکند. چارەای نیست! البتە با حفظ حق انتقاد از آن.
 
دوستان انقلابی مدرنیست، باید از طریق پارادایم پست مدرنیستی با انقلابی گری ارتباط برقرار کنند. یعنی اینکە در عین اعتقاد بە انقلاب باید معقتد باشند کە الزاما روش آنان درست نیست و در مواجهە با روشهای دیگر برخورد دمکراتیک و غیرحذفی داشتەباشند. باید بە یاد داشتەباشند آنان تنها یکی از نظرات هستند. بە بیانی دیگر باید از انقلابی مدرنیست بە انقلابی پست مدرنیست تغییر هویت یافت.
 
بە نظر می رسد مهمترین مشخصە چنین تغییری، تغییر در زبان و پس راندن حذف فیزیکی باشد.
 
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: