از ماست که بر ماست!

یکی از لابی گران رژیم اسلامی در امریکا، توسط گروههائی برای اداره امور خاور میانه در کابینه پرزیدنت بایدن به او پیشنهاد شده است. نکته مورد تاکید این نوشته تکرار این واقعیت دردناک است که بی عملی ما، و بسنده کردن به شعار و گفتن و نوشتن بوده است که این امکانات را برای لابی گرانی فراهم کرده است آنها با تحریف، سازش و پذیرش رژیم اسلامی را بعنوان صلح در کنار جنگ قرار داده اند و از این طریق پوششی برای جنایات رژیم و نقض روز مره حقوق بشر ایجاد کرده اند. راه کارهای عملی بار دیگر در این نوشته آمده است.

 

 سال دیگری نیز گذشت. گذر سالها را سال نو میخوانیم. این گذار به هر نوعش که باور دارید، خود بخود بار آور شرایطی نو نخواهد شد. روزها، سالها، و دوران نو را باید ساخت.

 عدم تلاشهای عملی ممکن برای ساختن شرایطی بهتر در ایران ما را با فاجعه دیگری روبرو ساخته است که شور بختانه یا مورد توجه ایرانیان برون مرز نبوده و برایشان مهم نیست، از آن آگاهی ندارند، و یا شاید هم به اشتباه از آن استقبال کرده باشند و بکنند.

 آنچه که من فاجعه میخوانم و بعد از سالها تشریح و توضیح بار دیگر و اینبار با درد بیشتر به اختصار بدان خواهم پرداخت، موفقیت های لابی گران رژیم اسلامی در امریکاست. چند روز پیش بر اساس نامه هائی که برای سناتورهای دموکرات امریکا فرستاده بودم، نوشته ای در این زمینه به انگلیسی منتشتر کردم [۱].

 لابی گری بنام تریتا پارسی که سالهاست برای شناخت بدون قید و شرط رژیم اسلامی تلاش میکند، برای نظارت بر امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی به رئیس جمهور منتخب، بایدن توصیه شده است. البته به احتمال این امر بدلایل امنیتی که در مورد او وجود دارد به سرانجام نخواهد رسید. منتها همینکه چنین لابی گری بهرشکلی که شده توانسته باشد چنین شرایطی را برای خود ایجاد کند که گروه یا گروه هائی را برای تحقق چنین امری به حمایت خود کشانده باشد نشان از این دارد که ما جز حرف زدن، بیانیه نویسی و تجزیه و تحلیل کار دیگری که به ما هم نقشی چشم گیر داده باشد انجام نداده ایم.

 آنچه که من بر آنم با شما در میان بگذارم اینست که هنوز میتوان از بی عملی در آمد، جلوی نفوذ بیشتر لابیگران رژیم را گرفت و مثمر ثمرهائی شد. بیائید با عمل و نه با شعار، تلاش کنیم تا سال و سالهائی نو برای انسانیت و آنانکه در بند این رژیم جنایتکار هستند در پیش باشد.

تریتا پارسی و سایر افراد و گروه های لابی گر، در پرتو بی عملی ما، توانسته اند که ارتباط با رژیم اسلامی را به 'جنگ یا صلح' تقلیل دهند. طبیعتا از آنجا که ما و همه فعالان، گروهها و پیروان حقوق بشر که با جنگ مخالفند تلاش متحدی برای نشان دادن راه حل سومی که وجود دارند انجام نداده ایم، این لابی گران در پیشبرد فعالیتهای خود برای شناسائی رژیم اسلامی موفق بوده اند.

این فعالیتها در شرایطی صورت گرفته است که سئوالهای بسیاری در مورد غیر قانونی بودن آنها وجود داشته و حتی از جانب پاره ای از سیاستمداران امریکا مطرح شده است. بسنده کردن ما تنها به حرف و شعار و یا جانبداریهای سیاسی باعث شده است که یا از این مسائل بی خبر باشیم و یا از کنار آن بگذریم چرا که ''مترقی'' هستیم و این افشاگریها از جانب محافظه کاران مطرح شده است.

 

در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۰ ، سه سناتور جمهوری خواه امریکائی، تد کروز (Ted Cruz)، تام کاتن (Tom Cotton) و مایک براون (Mike Braun) طی نامه ای که به ویلیام بار (William Barr) دادستان کل وزرات دادگستری امریکا فرستادند، با ذکر فعالیتهای غیر قانونی تریتا پارسی و سازمان نیاک، و تلاشهای آنان برای مداخله خارجی در امور سیاسی امریکا، خواستار بررسی نیاک شدند [۲]. من هیچگونه توافقی با نظرات سیاسی- اجتماعی این سیاستمداران نداشته و ندارم. منتها آنها با مطرح کردن حقایقی در مورد لابی گران، زمینه های قانونی برای استفاده از این حقایق را فراهم کرده اند. آنچه که در نامه آنها ذکر شده بود از سالها پیش از طرف من و چند نفر دیگر از طریق نوشتار، گفتگو های رادیوئی و تلویزیونی در سطح و سیعی مطرح شده بود و نکته جدیدی را در برنداشت. منتها همانطور که گفتم، طرح آنها از جانب سناتور ها میتوانست زمینه بسیار مناسبی برای توقف قانونی فعالیتهای این لابی گران ایجاد کند. متاسفانه ما کماکان به کارهای بی حاصل همیشگی خود پرداختیم. در پرتو بی توجهی و بی عملی ما بود که فردی که میتوانست مورد محاکمه قرار بگیرد، شانسی ولو ناچیز پیدا کند که ارتباطات امریکا با رژیم اسلامی را تحت کنترل خود در آورد.

 مشروعیت دادن به رژیم اسلامی، بیش از پیش آزادی خواهان ما را در ایران خانه نشین خواهد کرد. آنها در کنار رویاروئی با رژیمی که هنوز از اعدام، زندانی کردن آزادی خواهان و دست بریدن ابائی ندارد، خود را کماکان با امریکائی که تنها به حرف در مورد نقض حقوق بشر در ایران اکتفا کرده و خواهد کرد، روبرو خواهند دید.

 در مورد شما نمیدانم، اما این امر سال نوی مرا همچنان کهنه و دردناک نگه خواهد داشت.

 بر اساس تجارب گذشته، میزان مشوقهائی ارائه شده به رژیم اسلامی در هر حدی که باشد نه تنها نمی تواند رفتار جمهوری اسلامی را در هیچ زمینه ای، منجمله فعالیتهای اتمی، دخالت در منطقه و حمایت از تروریست ها تغییر دهد،اعتبار بیشتری نیز به آنها خواهد داد.

غرب باید درک کند که حتی اگر رژیم اسلامی تمام شرایط و ضوابط اعلام شده در مورد برنامه اتمی خود، رابطه با اسرائیل و دیگر مسائل رعایت کند، که نخواهد کرد ، این رژیم هنوز یک رژیم تروریستی است که نه تنها به زندان و شکنجه و اعدام ایرانیان ادامه خواهد داد. به رسمیت شناختن آن باعث افزایش شهرتش در میان گروه های تروریستی و عوامل منطقه شده و خطرات بیشتری برای کل جامعه جهانی ایجاد خواهد کرد. چنین "درکی" را باید به آنها تحمیل کرد!

 آنچه که با تحریف بعنوان "صلح" از جانب لابی گران مطرح میشود و در واقع به معنای پذیرش رژیم اسلامی است، هرگز بار آور هیچ نتیجه مثبتی برای ایرانیان تحت فشار نخواهد بود. البته آن بخش اندکی که برای استفاده های مالی خود به خدمت این رژیم در امده اند، از این امر مستثی هستند.

 روشن است که معیار تعیین کننده در شکل گیری سیاست های بین المللی منافع سیاسی است.

سئوال این است که آیا سیاستی وجود دارد که هم به نفع مردم ایران باشد و هم بتواند آزادی خواهان امریکا را متقاعد کند که آنرا از سیاست مدارانشان طلب کنند؟

 همچنانکه بارها بیان کرده ام، من بر آنم که چنین سیاستی وجود دارد و ما ایرانیان برون مرز میتوانیم انرا اعمال کنیم.

 این سیاست باید بتواند بطور عملی نشان دهد که هدفش حمایت از کسانیست که برای دموکراسی سکولار در ایران تلاش می کنند. این پشتیبانی نباید در کلمات متوقف شود بلکه باید با اقدامات خاصی نشان داده شود ، از جمله:

 تائیید این واقعیت که اکثر ایرانیان خواهان یک رژیم دموکراتیک سکولار و مخالف کلیت رژیم اسلامی ، قانون اساسی آن و هر نوع حکومت دینی در دولت ایران هستند.

  • اعمال تحریم های هوشمندانه و هدفمند که فقط رژیم اسلامی و کسانی که برای منافع مالی دست در دست این رژیم دارند را هدف قرار دهد و هیچ فشار و کمبودی برای مردم زحمتکش ایجاد نکند.

  • متوقف کردن نقض حقوق بشر و به عنوان اولین گام آزادی کلیه زندانیان سیاسی و حقوق بشر باید به شرایط لغو تحریم های هوشمند اضافه شود.

  • فعالیتهای لابی گران ایرانی و آمریکایی برای ارتقای مقامات رژیم اسلامی تحت پوشش مبادلات فرهنگی - آموزشی باید متوقف شود.

 

تحقق چنین خواستهائی ساده نیست. تنها با خواهش و تمنا از مقامات سیاسی از هر حزبی که باشند امکان پذیر نخواهد شد. اینجا همه سیاستمداران بدنبال منافع شخصی-حزبی هستند و تنها بده و بستان است که میتواند تعیین کننده باشد.

 ایرانیان برون مرز در هر کشوری که سیاست مدارانش با رای مردم انتخاب میشوند باید در پروسه سیاسی کشورهای مقیم خود شرکت کنند و با استفاده از قدرت رای خود، آگاهی دادن به آزادی خواهان امریکائی، اروپائی و غیره آنها را نیز برای تحقق توقف نقض حقوق بشر در ایران به استفاده از قدرت رائیشان به خود پیوند دهند. کمک گیری از گروها و سازمانهای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشری هم به این امر کمک خواهد کرد و سیاستمداران را مجبور خواهد که برای حفظ موقعیت سیاسی خودشان و جلب رای هم که شده، شرط آزادی زندانیان سیاسی را در کنار شرط های دیگر برای برداشتن تحریم هوشمندانه قرار دهند.

 امکان دارد که علیرغم تلاشهای همه جانبه و حتی بسیج امریکائی ها و سایر مردم دنیا، سود جویان جهانی کماکان منافع خود را در شناخت این رژیم و ادامه فروش لوازم جنگی، جاسوسی، و غیره به آن ببینند و ما در برون مرز به نتیجه مطلوب خود نرسیم. منتها بگذارید پیش از هر قضاوتی، کمی به شرایطی که تلاشهای ما میتواند ایجاد کند و اثرات آن بر آزادی خواهان درون مرز و اثرات آن بر سیاستهای سودجویانه غرب توجه کنیم.

 در همه این سالهائی که این جانیان بر مردم ما حاکمند، تنها کاری که کرده ایم افشاگری بوده است. با گفتن، نوشتن، تشکیل کنفرانس، پتیشن های و ای-میل هائی که هر روزه از جانب بسیاری پخش میشود، مطلب مورد بحث تنها افشای جنایات رژیم بوده و هست و نه چگونگی توقف آن. از زندانیان نام میبریم و میگوئیم "خواهان" آزادی هر چه زودتر آنها هستیم. کسی نمیداند که روی سخن با کیست. اعدام ها را محکوم میکنیم و شعار مرگ بر رژیم سر میدهیم.

 بگذارید فرض را بر این بگذاریم که هدف از این افشا گریها آگاه کردن مردم دنیا و گروه ها و سازمانی حقوق بشری است (که البته این گروهها از ما آگاه ترند!). و فرض کنیم که توانسته ایم همه مردم دنیا را از جنایاتی که رژیم مرتکب میشود آگاه کرده باشیم. اگر از این مردم آگاه چیز مشخصی را طلب نکنیم، آنها چگونه میتوانند دریابند که چه باید بکنند. این آگاهی به خودی خود چه حاصلی خواهد داشت؟ هیچ چیز!

 حال تجسم کنید روزی که آزادی خواهان درون مرز ببینند ما از مرحله شعار گذشته ایم و توانسته ایم افراد بسیاری را در تمامی دنیا بسیج کنیم که خواهان موارد چهار گانه ای که در بالا ذکر کردم (و یا موارد پیشنهادی دیگری که موثر تر خواهند بود) هستند. صدها هزار ایرانی فعال و میلیونها غیر ایرانی در کشورهای مختلف دنیا با شرکت در پروسه سیاسی کشور های مقیم خود و ایجاد رقابت بین سیاستمداران برای گرفتن رای آنها، جنبشی را ایجاد خواهند کرد که آزادی خواهان ایران را توانمند خواهد کرد. بجای مرگ بر این و بر آن و ''میخواهیم'' های بی معنا، شاهد آن خواهند بود که دنیا به در دفاع از آنان برخاسته و شرط ارتباط و شناسائی این رژیم را توقف نقض حقوق بشر گذاشته و بعنوان نخستین گام، آزادی زندانیان سیاسی را طلب میکند.

 

اگر شانسی وجود داشته باشد که فعالان درون ایران بتوانند سازمان دهی های گسترده را برای شروع مبارزات نافرمانی شکل دهند، ایجاد چنین وضعیتی است. رژیم اسلامی را میتوان از طریق مبارزات نافرمانی برانداخت. قدرت با طبعیت تعریف میشود. روزی که مردم سازمان یافته ما توان این را یافتند که به این رژیم ''نه" بگویند، این پایان عمر این رژیم خواهد بود.

 پاره ای از گروه ها و سازمانهای ''سیاسی'' برون مرز سالهاست که با این خیال خوش سر میکنند که کسی مانند دانولد ترامپ این رژیم را سرنگون کرده و آنها جانشین آنها کند. چنین برداشتی، از موانع جدی شکل گیری جنش فراگیر برون مرز بوده است. هر نوع مداخله نظامی دولتهای خارجی جز قدرت بخشی بیشتر به این رژیم، توجیه فشارهایش بر مردم ایران و محبوبیت بیشتر در میان تروریست های منطقه نتیجه دیگری نخواهد داشت.

 جنبش سازمان یافته شده نافرمانی در ایران در پروسه شکل گیری، رهبری خود را نیز ایجاد خواهد کرد. حتی در یک بازی دسته جمعی چند نفری هم پس از مدتی، آنی و انانی که قدرت رهبری دارند، اداره بازی را بدست خواهند گرفت. جنبش نافرمانی نیز در پروسه تشکیل و بسط خود این رهبری را از درون و از پائین ایجاد خواهد کرد. این سر انجام همان آلترنتیو مردمی است که هرگز وجود نداشته است.

 

از دلایل عمده ای که دنیای غرب بدنبال سازش و پذیرش رژیم اسلامیست، نبودن آلترنتیو است. این آلترنتیو مردمی که بوجود آید و حکومتی دموکرات را نوید دهد که نه احتیاج به نیروی اتمی و نه تروریست های منطقه دارد، به احتمال زیاد دنیای غرب را به این اگاهی خواهد رساند که منافعش در آنست که تنها با اعلام اینکه این رژیم را تحت هیچ شرایطی به رسمیت نمی شناسد، بدون هیچ نوع مداخله نظامی بگذارد که آزادی خواهان ایران، این رژیم را بر افکنند.

 روزی که میلیونها زن ایران، موی و روی افشان، در کنار مردان به خیابانها بریزند، پایان عمر ددمنشان حاکم است.

 میدانم که حرفهای دهها سال گذشته خود را تکرار کرده ام. نوشته های مربوط به این بحث را میتوانید در سایت مهر مطالعه کنید. برای تنوع، دو مصاحبه ای را که در سال ۲۰۰۷ در رادیوی فردا با من انجام شده میتوانید گوش کنید [۳ ، ۴ ]. حدود ۱۴ مصاحبه بسیار قدیمی دیگر نیز با من در این زمینه ها در سایت صدای امریکا موجود است [۵] . طبیعتا اینها حرف و طلب یاری برای ایجاد راه کارهای پیشنهادی بود که بجائی نرسید! به سرانجام رسیدنش کماکان بر عهده من و شماست!

لطفا اگر این پیشنهادات را مناسب و عملی نمیبینید، آنها را چالش کنید و پیشنهاد های مشخص دیگری را ارائه دهید. آنوقت منهم بدان می پیوندم و همه باهم در کنار سایر فعالیتهای دیگری که دنبال میکنیم، میتوانیم آن راه کار را متحدانه و یکصدا عنوان کنیم تا آزادی خواهان دنیا نیز آن را سر دهند و ایرانیان ببینند که دنیائی برای باز یابی حقوق از دست داده آنها سیاستمداران استفاده جوی خود را با قدرت رای خود تحت فشار قرار داده اند. توانمندی ایرانیان آزادی خواه، سرنگونی رژیم اسلامی را امکان پذیر خواهد کرد.

 

 

منابع مراجعه:

  1. Lobbysists Win is Iranians' Loss

  2. Senators Call to Investigate Pro-Iranian Regime Groups

  3. مصاحبه با رادیو فردا

  4. مصاحبه با رادیو فردا

  5. مصاحبه های سالهای پیشین با صدای امریکا

 

MEHR
955 Deep Valley Dr., #2037

P.V.P., CA 90274

Tel: (310) 377-4590
E-mail: mehr@mehr.org ; URL: https//mehr.org

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: