«وسوسه» هواپیمای اوکراینی را هدف قرار داد

بیشتر صاحبنظران ناهماهنگی ها و نابسامانی ها و مدیریت ناتوان را عامل «آتش خودی» (به هواپیماها یا سربازان خودی) میدانند. این البته حقیقتی است. اما عامل دیگری بنام «وسوسه» را نیز نباید از نظر دور داشت. عبارت «انشالله گربه است» نماد یک اصل روانشناسی است که انسانها را وادار میکند که برای رسیدن به اهدافی که بسیار مورد علاقه شان است دست به اعمال مخاطره آمیزی بزنند. در این حالت مغز بخاطر لذتی که رسیدن به مقصود به فرد میدهد امکان اشتباه را کم جلوه میدهد و فرد وسوسه میشود و فاجعه ببار می آید.

 

 از هنگامی که جمهوری اسلامی روی کار آمد با جانشین شدن افراد نا وارد بجای مدیران تحصیلکرده، کل مدیریت کارآمد کشور بهم ریخت. در زمینه سوانح هواپیمایی اولین سانحه پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی برخورد هواپیمای مسافربری با کوههای شمال تهران بود. پس از شروع جنگ ایران و عراق، دامنه این «آتش خودی» آنچنان گریبان پدافند کشور را گرفت که آنقدر که هواپیماهای شکاری و نظامی ایران توسط آتش خودی سرنگون شدند توسط عراق سرنگون نشدند. در پای توپهای ضد هوایی اغلب سربازان یا بسیجیان بیسواد و کار نازموده نشسته بودند و بخش بزرگی از آتش خودی حاصل کار این عده بود. حتا در میان کادر پدافند نیز عدم آموزش کافی و ناهماهنگی و بهمریختگی انقلابی عامل دیگری بود که هواپیماهای ایران توسط پدافند خودی سرنگون شدند تا جایی که عده ای از خلبانان در آغاز جنگ مامور حضور در بخشهای دفاعی شدند تا با شناسایی هواپیمایی که به محل حفاظت پدافند هوایی نزدیک میشود تعیین کنند که هواپیما خودی است یا دشمن. عدم هماهنگی بین نیروهای ارتش ایران باعث شد که دو فانتوم نیروی هوایی در اوایل جنگ دو ناوچه ایرانی را به اشتباه مورد هدف قرار دهند. در این سالها موضوع توسط رژیم ایران مسکوت گذارده شده بود. در جاهایی که امکان حضور خلبان ایرانی نبود، توپچی ها اغلب دچار وسوسه «انشالله گربه است» میشدند و هواپیمای خودی را هدف قرار میدادند. یعنی شک داشتند که این هواپیما خودی است یا غریبه و با وجودی که احتمال خودی بودن هواپیما بسیار بود اما «لذت» شکار یک هواپیمای دشمن و گرفتن تشویق و ترفیع درجه عاملی بود که بسیاری از عوامل پدافند ضدهوایی را به شکار هواپیماهای خودی وا داشت که در خاک کشور و در راه فرود بر باند فرودگاه مثل بره آرام و ساکت در حال حرکت بودند. هواپیمای خودی را میزدند و میگفتند انشالله که هواپیمای دشمن باشه! این «وسوسه لعنتی» تنها گریبان توپچی های غالبا بیسواد ما را نگرفت. پرسنل ناو وینسنس جمعی ناوگان دریایی آمریکایی مامور به خلیج فارس نیز از این وسوسه در امان نماندند. همه چیز حاکی از آن بود که هواپیمایی که در رادار ناو وینسنس بدون هرگونه مانوری آرام در حال اوج گرفتن بود حالت های یک هواپیمای شکاری اف 14 را نداشت و براحتی میشد حدس زد که این هواپیما تهدید نیست و امکان دارد که مسافربری باشد. پرسنل ناو وینسنس نیک میدانستند و این آموزش را دیده بودند و میدانستند که هواپیمای اف 14 ایرانی تنها مسلح به موشکهای ضد هواپیماست و نمیتواند اهداف زمینی یا دریایی را هدف قرار دهد. اما وسوسه زدن یک هواپیما، با توسل به این که این هواپیما به پیامهای ناو پاسخ نداده و در مسیر از نظر ناو وینسنس نادرست حرکت میکند دلیل کافی بود که ناو هواپیما را هدف قرار دهد. در واقع پرسنل ناو از نظر «دفترچه دستور العمل و پروتکل واکنش به اهداف تهدید کننده» درست رفتار کرده بودند اما این به خودی خود راهبرد تجسس احتیاطی بیشتر را از ناو سلب نمیکرد و پرسنل ناو میتوانستند با چند ثانیه به تاخیر انداختن شلیک موشک بدون تحمل خطر بزرگی تجسس بیشتری برای بدست آوردن هویت هواپیما تلاش کنند تا از فاجعه جلوگیری شود. کاپیتان ناو وینسنس اما وسوسه زدن یک هواپیما را نتوانست از خود دور کند و عمل به پروتکل را کافی دانست. در جایی خواندم که کاپیتان این ناو بخاطر «انجام وظیفه» مدال هم گرفت! 

در مورد هواپیمای اوکراینی نیز احتمالا سناریویی مشابه در کار باشد. در 16 شهریور 98، یعنی چند ماه قبل از فاجعه هواپیمای اوکراینی، پدافند سپاه پهباد آمریکایی را هدف قرار داد. گویا یک هواپیمای راداری شبیه آواکس هم در نزدیکی این پهباد در حال پرواز بوده که سپاه بر سر ترامپ منت گذاشت که میتوانستیم با توجه به پروتکل مان آواکس تان با تعدادی سرنشین را هم بزنیم اما نزدیم. ترامپ هم بابت این قضیه تشکر کرد. در جایی خواندم که گویا پهباد را پدافند نیروی هوایی هدف قرار داده بود اما سپاه افتخار آنرا مال خود کرد. راست و دروغش را نمیدانم و مهم نیست. اما زدن این پهباد آمریکایی و تشکر ترامپ آنچنان غرور و نخوتی به سپاه داد که برای زدن اهداف مشابه بیشتر تشویق شد. سپاه با عنوان کردن این که افسر مسئول فرمان شلیک موشک به پهباد بر اساس دستورالعمل و بدون نیاز به تماس با مافوق این کار را کرده احتمالا باعث شد که سایر فرماندهان واحدهای دفاع موشکی سپاه نیزبرای تشویق و ترفیع گرفتن،  تشویق شوند که در آرزوی انجام همان عمل، و بدون در میان گذاشتن قصد شلیک موشک با مقامات مافوق، روزشماری کنند.  نتیجه این که توسل به همان «عمل به پروتکل» و در کنارش توسل به انشالله که گربه است که باعث شلیک موشکهای ناو وینست به هواپیمای مسافربری ایرانی شد این بار گریبان مامور شلیک موشک سپاه را گرفت و او را وسوسه کرد و فاجعه ببار آمد. افسر سپاه متصدی شلیک موشک علیرغم آنکه شرایط بنظر مشکوک میرسید اما وسوسه بر او چیره شد و از بررسی بیشتر موضوع خودداری کرد. احتمالا مطابق پروتکل شرایط شلیک موشک، کارش صحیح بوده. تفاوت عمل کاپیتان ناو وینسنس و افسر متصدی شلیک موشک این بوده که مطابق پروتکل ها نمیشد فرمانده ناو را به تنهایی مقصر دانست اما افسر شلیک سپاه پاسداران گویا کلا «گرا» را اشتباه گرفته بود. گویا پرسنل دیگری مختصات را اشتباه تنظیم کرده بود. گفته اند که «مختصات شمال» یا چیزی شبیه این را اشتباه تنظیم کرده بودند. بهرحال هرچه باشد، این که یک پهباد احتمالی بتواند یک کاره بدون جلب توجه رادارهای پدافند مرزی بالای تهران و اهداف سپاه ظاهر شود و قبلا اخطاری به واحدها داده نشود وعامل دیگر این که فرودگاه خمینی در نزدیکی محل پدافند موشکی قرار داشت، و تداخل مسیرهای پروازی باید میتوانست کنجکاوی افسر شلیک سپاه را برانگیزد تا بسادگی از فاجعه جلوگیری شود. اما «انشالله گربه است» کار دست متصدی شلیک موشک داد و فاجعه بار آمد. مغز افسر شلیک موشک، مانند مغز کاپیتان ناو وینسنس احتمال اشتباه را بخاطر وسوسه شدن کم برآورد کرده بود. 

از نظر من بعنوان یک افسر سابق نیروی هوایی و آشنا به کار پدافند هوایی این که سپاه در زدن هواپیمای اوکرانی عمدی داشته و هدفش به رخ کشیدن قدرت آتش این نیرو به داخل و خارج بوده سخنی بغایت بی پایه و مهمل است. مسئولان نظامی کشورهای جهان با یک مانور ساده سپاه پی به قدرت نظامی آن می بردند و نیازی به کشتن مردمان بی گناه نبود. از نگاه من مسافران هواپیمای اوکراینی قربانی وسوسه و خطای ابلهانه انسانی شدند و عمدی در کار نبوده. 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: