یادداشت کوتاه بدون ادعای علمی :

این یادداشت تنها بازتاب یک تجربه زندگی یک ایرانی تبار در جامعه فرانسه است . در حالی که فرانسه و ایران نه از نظر تاریخی، نه جامعه شناسی ، نه اقتصادی و نه فرهنگی نکات مشترکی ندارند ، برای خودم تعجب آور است که چرا کار با فرانسوی مرا به یاد کار با ایرانی میاندازد در حالی که با یک امریکایی و یا آلمانی هرگز این احساس را ندارم !؟
 
این یادداشت تنها بازتاب یک تجربه زندگی یک ایرانی تبار در جامعه فرانسه است . در حالی که فرانسه و ایران نه از نظر تاریخی، نه جامعه شناسی ، نه اقتصادی و نه فرهنگی نکات مشترکی ندارند ، برای خودم تعجب آور است که چرا کار با فرانسوی مرا به یاد کار با ایرانی میاندازد در حالی که با یک امریکایی و یا آلمانی هرگز این احساس را ندارم !؟
سرچشمه این احساس کجاست ؟
البته ما با دو کشور انقلاب زده مواجه هستیم ولی بدون کمترین شباهتی در ماهیت دو انقلاب !
فقط میتوان گفت که در هر دو کشور واقعأ تغییر ساختاری رخ داده که میتوان برای آن واژه انقلاب را بکار برد
آنچه در قبل و بعد از انقلاب با تغییر چهره پا برجا مانده و در دو کشور شبیه به هم است و شامل حاکمان، نخبگان و مردم عادی میشود :
۱) دیوان سالاری در نقش کنترل برای احترام به هنجار ها ی تعیین شده نه همراهی نهاد های مردمی برای بدست گرفتن ابتکار عمل شهروندان . ساختار سلسله مراتبی مستحکم و فقدان رابطه افقی بین نهاد ها . در فقدان روابط افقی ، سیاست عدم تمرکز منجر به موازی کاری تا سر حد هرج و مرج میشود . در نتیجه عدم تمرکز نا کارآمد و انرژی بر و عملأ به عکس خود تبدیل میشود و تمرکز گرایی باز میگردد
۲) در جامعه از مدرسه تا محل کار فقط فرد قضاوت میشود . کار جمعی تشویق نمی‌شود . دستاورد های نخبگان فکری، ورزشی و هنری اغلب در رشته های فردی هستند .
۳) نوعی قانون گریزی و در عین حال پایبندی به وجود دولت قدرتمند . بی اعتمادی متقابل حاکمان و مردم . حاکمان هراس از دست دادن کنترل و مردم توقع بیش از حد از دولت . دولت و مردم دو پدیده مطلقا مجزا هستند که در مقابل هم قرار میگیرند در حالی که لااقل در فرانسه منتخب مردم هم هستند
۴) وعده های بدون پشتوانه به مردم . نا رضایتی مزمن مردم از حکومت که با غر زدن شروع و به تدریج تبدیل به شورش میشود . توقع همه چیز را از حکومت داشتن ، بدون مسئولیت پذیری و تلاش برای بدست گرفتن ابتکار عمل و بدست گرفتن بخشی از قدرت و مسئولیت. در فرانسه نصف مردم مالیات نمی پردازند و نصف دیگر مالیات بالا تر از کشورهای دموکراتیک دیگر میپردازند . هر دو قشر ناراضی و هیچ یک حاضر به کنترل نهاد
مردمی بر خدمات عمومی حاصل این مالیات نیستند . از یک طرف دولت را مسئول این کار میدانند و از طرف دیگر از کارکرد دولت در رابطه با کارآمدی خدمات راضی نیستند !
۵) ممانعت از پیدا کردن راه حل قبل از وخیم شدن اوضاع . روابط بر پایه برد/ باخت و نه برد / برد
اصلاحات در این نوع روابط یا از بالا به پایین اعمال میشود و یا از پایین به بالا بصورت اعتراض ، اعتصاب ، شورش و در نهایت انقلاب . در این دو جامعه ، با طرح مسئله بصورت مشترک ، ا بتکار عمل از پایین ، تبادل نظر افقی و سهیم کردن دولت در روند طرح مسئله بیگانه هستند
منبع: 
فیسبوک نویسنده
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: