بنیاد تفکر ایرانیسم شاهی ـ شیعی در یک مناظره

حاکمان صفویه با زور شمشیر و ایجاد وحشت در هنگام سر بریدن ها و جنایات گسترده، توانستند دین شیعه را در سراسر ایران رسمی کنند...

 

در ابتدا، بهتر است این مناظره را که بین دو فرد سیاسی، پژوهشگر، مفسر و تاریخدان( صادق زیبا کلام و خسرو معتضد) برگزار شده، را تا آخر مشاهده کنید.

 آنوقت خواهید فهمید، چرا ملیتهای ایران و منجمله ملت کُرد، تُرک، بلوچ، عرب، ترکمن، علیرغم موفقیت در جوانب مختلف مبارزه ملی دمکراتیك، در بُعد سیاسی آن و در مقابل این شیوه از حرافی یا بهتر بگویم مغالطات عمدی و تعصب کورکورانه ایرانیستی موفق نمی شوند.!

بنده براین باورم، که در چند صد سال گذشته، حاکمان صفویه با زور شمشیر و ایجاد وحشت در هنگام سر بریدن ها و جنایات گسترده، توانستند دین شیعه را در سراسر ایران رسمی کنند. در امتداد سلطه آنها، قاجارها با ازدواج های فامیلی با سران عشایر و ایلات مناطق مختلف کشور، و رضاشاه و سلسله پهلوی هم با اجباری کردن زبان فارسی و متحد الشکل کردن لباس و تثبیت نوعی از فرهنگ جبر و زور مدنظر حکومت مركزی، و آخوندها نیز با شعار دروغین ایران برای همه ایرانیها، ایجاد هفته وحدت و همزمان قتل و ترور مخالفان خود، توانستەاند با استبداد کم نظیر، تا حدود زیادی علیه دیگران پیروز میدان باشند.!

بی شک، حکومت های مرکزی یکی پس از دیگری، خواستەها و مطالبات مشروع ملیتها و مذاهب ایران را به روشنی می فهمیدند و آنرا لمس می نمودند. اما با بکارگیری ابزارها و شیوەهای گوناگون سیاسی و نظامی، نه تنها به آنها احترام نمی گذاشتند، بلکه در اوج استبداد، وقاحت و پررویی، همگی را فدای شعار ایرانیت و یکپارچگی کشور می کردند و با سرکوب و کشتار بدانها پاسخ می دادند.!

بنابراین، همچنانکه در این گفتگو مشاهده می کنید، ظاهرا صادق زیبا کلام، جانب حکومت پهلوی و شخص رضاشاه قرار می گیرد و خسرو معتضد نیز همچون همیشه، مفسری است که در کنار روایت حکومت آخوندی بوده و در صداوسیمای آنها نیز همیشه حضور پررنگ دارند. اما در نهایت علیرغم غیرتی شدن و اهانت به یکدیگر، زیبا کلام می گوید به علی قسم!! و معتضد هم می گوید به ابوالفضل!! و نالب است بدانیم، هردویشان در موقعیت کنونی جیرەخوار و دلسوز آخوندها می باشند.!
پس در نهایت و با فهم افکار این دو مفسر ایرانی، تلفیق شاه و آخوند، استبداد حکومت مرکزی، خرافات دین شیعه، جهل مرکب اساطیری و تراوش شاهنامه فردوسی، و درکل بنیاد تفکر ایرانیسم شوونیستی، را به خوبی نمایش می دهند و در این مسیر قرار گرفته و ازآن نیز دفاع می کنند.!

اگرچه خسرو معتضد، علیرغم بی سود خواندن رضاشاه، می گوید پدر ایشان کارمند دولت و اصلا یک نظامی در حکومت پهلوی بودە؛ و به هیچ صورتی ایشان بدخواه رضاشاه و حكومتش نیست و فقط متون تاریخی ـ سیاسی ایران را بصورت کاملا بی طرفانه و منصفانه قرائت می کند!!!

اما جروبحث آنها، هرگز بر سر حقوق ملیتها و ظلم و ستم اعمال شده از سوی حکومت رضاشاه در گذشته نیست. و تنها اشاراتی بدان می کنند و انگار که لازم بوده فقط چنین شود!!
کاملا روشن است، که هر دو شخصیت، با مراعات کردن خطوط قرمز حکومت آخوندها، فقط یک مقصود مشترک(ایرانیت)اما از دو زاویه متفاوت را، با تفسیر و شرح وقایع یک دوران خاص از تاریخ سیاسی ایران با خوانش نقش رضاشاه بررسی کردند.!

در چارچوب این مناظره و با دیدن استدلال های ناکافی این دو مفسر، یاد یک خاطره از دوران دانشجوئی افتادم. اگر اشتباه نکنم، در اواخر پاییز سال ١٣٨٠ بود. با یکی از دوستانم در دانشگاه تهران برای شرکت در " نشست اصلاحات و اقوام " دعوت شده بودیم.
در آن نشست، نماینده ملت عرب ـ آقای یوسف عزیزی بنی طُرف، و نماینده ملت کُرد  ـ آقای ابریشمچی ـ و آقای احمد نقیب زاده ـ استاد علوم سیاسی دانشگاه ـ و چند شخصیت دیگر و جمع زیادی از دانشجویان دانشگاه های تهران نیز در آن حضور داشتند.
بعد از سخنان آقای احمد نقیب زاده، با یک نوشته کوتاه که تحویل ایشان دادم، نوشتم "جناب دکتر، اگر آنطوری که شما می فرمائید و حقوق همه به قول شما اقوام و بنده معتقدم ملیتها، در ایران در چنین حدی مراعات شده، پس ما کُردها و سایرین، تافته جدا بافته که نیستیم، تا از موضع تجزیه طلبی دفاع کنیم.!

اما ایشان در کمال تعجب، نوشته بنده را عمدا اینگونه قرائت کردند: " یکی از دانشجویان نوشتەاند، علیرغم توضیحات شما، ما تافته جدا بافته از ایران هستیم"!!!!
خلاصه بعد از پایان نشست و علیرغم اصرار دوستم، که گفتند فلانی دست بردار و بیائید برویم، در سالن دانشکده جلو ایشان را گرفتم. گفتم جناب نقیب زاده، چرا نوشته بنده را عمدا قلب نمودید؟! گفتند خوب اینطوری نوشته بودید!!! گفتم لطفا اگر شهامت دارید، بگذارید همه این نوشته را ببینند.!
خلاصه با تقیه و چرب زبانی به آسانی در رفتند.! آنجا بود که فهمیدم، تفکر ایرانیستی و متعصبانه شاه و آخوند، نه تنها در یک محور و همسان هم هستند، بلکه باید با کیاست و به نحوی که شایسته خودشان است، با آنها برخورد نمود و نه از موضع ضعف.!

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: