رهبر تراشی امپریالیستی

هدف کشورهای امپریالیستی از این پروژه های رهبر تراشی و به راه انداختن به اصطلاح انقلاب های رنگی، تنها در هم شکستن رقیبان خویش، گسترش تسلط خویش بر بازارهای بیشتر نیروی کار، منابع طبیعی و بازارهای مصرف میباشد. لازم به تذّکر است که شرط اولیه نائل آمدن به چنین هدف هایی، در وحله اول از هم پاشاندن رقیبان خویش و اعمال کنترل سیاسی امنیتی از طریق بر سر کار آوردن ستون پنجم و دست نشاندگان مزدور خویش، تحت پوشش حمایت های مالی، سیاسی، تبلیغاتی و نظامی خودشان میباشد.

رهبر تراشی امپریالیستی

آیت الله روح الله خمینی رهبر انقلاب ایران. حمید کارزای رهبر انقلاب افعانستان. خوان گوایدو رهبر انقلاب ونزئولا. جاشوا وانگ از رهبران انقلاب هنگ کنگ.الکسی نوالنی رهبر انقلاب روسیه، جبهه النصر و جیش الاسلامی از رهبران انقلاب سوریه، احمد چلبی ها رهبر اپوزیسیون صدام حسین، یولیو تیموشنکو رهبر انقلاب اوکرائین، ساکاشویلی رهبر انقلاب گرجستان. این است پروژه رهبرتراشی امپریالیستی  که  به شیوه پروژه های انقلابات رنگی، با حمایت های گسترده و وسیع مالی، آموزشی، تبلیغاتی و سیاسی امنیتی- نظامی امپریالیستی  به مرحله اجرا در می آیند. در جریان پیاده کردن این پروژه ها غالبا  چندین ده هزار نقر ستون پنجم تحریک شده، احساساتی  که اکثرا ناسیونالیست افراطی میباشند، از جمعیت دهها میلیونی یک کشور به مجلس، پارلمان و یا دفتر ریاست جمهوری آن کشور حمله میکنند، و اشغال پارلمان یا دفتر ریاست جمهوری، به منزله پیروزی انقلاب از طرف امپریالیستها تلقی شده، حکومت آنها سریعا به  رسمیت شناخته شده و حمایت های نظامی امنیتی مالی سیاسی تبلیغاتی  امپریالیستی به این کشورها سرازیر میگردند.

به دنبال کودتا علیه گارباچف، بعد از روی کار آمدن یلتسین،  از طرف آمریکا چندین ده میلیارد دلار به حکومت یلتسین کمک مالی شد، تا همزمان با صدور دموکراسی به آن کشور، به موازات پرداخت حقوق عقب افتاده کارگران، سرمایه داران آمریکائی بخش عظیمی از سهام صنایع  مادر از قبیل نفت و گاز و دیگر منابع طبیعی آنجا را به قیمت های مفت خریداری نموده و به کنترل خویش در بیاورند.  وقتی پوتین بر سر کار آمد، نه تنها در مرحله اوّل، تقریبا تمامی صنایع مادر از قبیل نفت و گاز را یا ملّی کرد، یا از دست انحصارات آمریکائی در آورد. از این نظر، تسلط انحصارات بزرگ امپریالیستی بر منابع طبیعی و ثروت های روسیه، هنوز زیر دندان های این انحصارات مزه شیرینی میدهد.

یکی دو سال پیش بود، که آقای دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا طی سخنان خویش در به رسمیت شناختن خوان گوایدو به عنوان رئیس جمهوری قانونی ونزئولا اعلام نمود که رئیس جمهوری منتخب آن کشور، نیکلاس مدورو را به رسمیت نمیشناسد. ایشان به دنبال  آن اعلام نمودند که  "اگزان موبیل" یکی از بزرگترین انحصارات نفتی آمریکائی را میفرستیم تا صنایع نفت ونزئولا را به دست گرفته و به نفع مردم آن کشور به بهره وری رسانده و بکار بیاندازند.

سالهای پنجاه پنج، پنجاه شش و پنجاه هفت ایران قبل از انقلاب را که در تهران دانشجو بودم، به خوبی به یاد دارم. سال پنجاه پنج، بچه های انجمن اسلامی دانشکده را میشد با انگشتان یک دست شمرد. در شرایطی که شمار بچه های چپ در هر دانشکده ای به دهها نفر میرسیدند. این بچه های چپ بودند که گروه های  فیلم کوهنوردی، نمایشگاه های کتاب و غیره را در دست داشتند، و تنها آنها قادر بودند که آنقدر نیرو بسیج بکنند تا در دانشکده و دانشگاه تظاهرات راه بیاندازند.

در شرایطی که در آن زمان نه اینترنت وجود داشت و شاید نصف خانه های مردم هنوز تلویزیون هم نداشتند، رادیو بی بی سی و رسانه های کاغذی مانند روزنامه های کیهان و اطلاعات هر روز در سرفصل مطالبشان، از خمینی به عنوان رهبر انقلاب ایران نام برده و به رسانه های بلندگوی پیغام های ایشان تبدیل گردیده بودند. اگر رادیو تلویزیون ایران از اعتصابات و تظاهرات مردم صحبتی به میان نمی آورد، در عوض رادیو و رسانه هایی مانند بی بی سی، مرتب از خمینی بعنوان رهبر انقلاب ایران یاد میکردند.

همان طور که آنها روح الله  خمینی را به عنوان رهبر انقلاب ایران از عراق به فرانسه برده و به ایران صادر نمودند، حمید کرزای به از آمریکا به افغانستان صادر نمودند، احمد چلبی ها را به عراق تحت عنوان صدور دموکراسی به عراق صادر نمودند، امروزه نیز پروژه های رهبر تراشی دموکراتیک خوان گوایدو ها، الکسی نوالنی ها، جاشوا وانگ ها را در مورد ونزئولا، روسیه و هنگ کنگ و پروژه های مشابه را در جاهای دیگر در شرف پیاده کردن میباشند.

واقعیت این است که نه در کشورهای غربی دموکراسی به مفهوم  واقعی مردمی موجود میباشد، نه در کشورهایی مانند چین و روسیه و غیره. همانطور که دموکراسی یک پدیده اجتماعی سیاسی نسبی میباشد، دموکراسی به تنهایی حلاّل مشکلات اجتماعی نمیباشد. آنچه مهم است این میباشد که دموکراسی و سوسیالیسم برای فقط یک درصد قدرتمداری حاکم در جامعه، فقط شعبده ای از دموکراسی میباشد. دموکراسی واقعی بر پایه های آزادی خودگرادانی جامعه مدنی از ریشه، پایین و میان توده های میلیونی مردم آغاز میشود، با قدرتمداری و کنترل آنها، به نفع توده های میلیونی بکار گرفته میشود.  در جوامع طبقاتی، بخصوص از جوامعی که انحصارات مالی، نفتی، نظامی و رسانه ای کنترل امور اقتصادی، سیاسی و امنیتی را در دستهای خویش دارند، آنجا دموکراسی فقط در خدمت یک درصد قدرتمداری حاکمه میباشد و مردم عادی مانند شبه هایی به دنبال پروژه ها و طرح ها و برنامه های آنها کشیده میشوند.

هدف کشورهای امپریالیستی از این پروژه های رهبر تراشی و به راه انداختن به اصطلاح انقلاب های رنگی، تنها در هم شکستن رقیبان خویش، گسترش تسلط خویش بر بازارهای بیشتر نیروی کار، منابع طبیعی و بازارهای مصرف میباشد. لازم به تذّکر است که شرط اولیه نائل آمدن به چنین هدف هایی، در وحله اول از هم پاشاندن رقیبان خویش و اعمال کنترل سیاسی امنیتی از طریق بر سر کار آوردن ستون پنجم و دست نشاندگان مزدور خویش، تحت پوشش حمایت های مالی، سیاسی، تبلیغاتی و  نظامی خودشان میباشد.

از منزل  خود که به سر کار میروم، تلاش میکنم کانال خبری رادیو را گوش کنم. در این مملکت فرنگستان که من در آن زندگی میکنم، هر پنج دقیقه یکبار نام  "الکسی ناوالنی رهبر مخالفین آزادیخواه پوتین در روسیه" از طرف رادیو های رسمی دولتی و خصوصی در گوش های امثال من با چکش کوبیده میشود. همانطور که "خمینی رهبر انقلاب ایران" در رسانه های سال پنجاه و هفت تکرار میشد. صبحانه، ناهار شام نام "الکسی ناوالنی" بعنوان رهبر اپوزیسیون ازادیخواه در اذهان دهها میلیون اهالی این کشور حّک میگردد.

برای کشورهای امپریالیستی، هر کدام از این موارد، یک پروژه کامل برنامه ریزی و طراحی شده میباشد. اگر آنها از ترکستان چین دفاع میکنند، هدفشان تبدیل آنجا به یک افغانستان دیگر در بغل گوش چین میباشد. آنها از آزادی جهاد گرایانی در ترکستان  چین دفاع می نمایند که در پاسخ  به ندای داعش، از چین به سوریه رفته و در جنایات بربر منشانه  داعش، تحت پوشش پاسخ به ندای اسلام اشتراک نموده بودند. ندای بعدی آنها اعلام جهاد برای تشکیل یک حکومت اسلامی ، به شیوده حکومت های جمهوری اسلامی ایران، یا افغانستان درترکستان چین میباشد. شاید ما ایرانیان بهتر از مردم دیگر گوشه های جهان با تجربه یک حکومت قدرتمداری به اصطلاح جمهوری اسلامی آشنایی داریم.

این روزها، بخش هایی از نیروهای چپ قدیمی که از چپ فاصله گرفته و شیفته دموکراسی غربی شده اند، همراه با کرنای رسانه های علنی و مجازی در قدرتمداری های امپریالیستی، بر بستر شیفتگی بر دموکراسی غربی، به جنگ دون کیشوت وار با دیکتاتوری های چین و روسیه برخاسته اند. آنها نه تنها فراموش کرده اند که استراتژیک ترین و محوری ترین مساله ای که حیات بشریت با آن گره خورده است، مقابله با جنگ و جنگ طلبی و تامین و تثبیت صلح برای بشریت میباشد. آنها با پنبه کردن در گوش های خود نمیخواهند بشنوند که ، به همان نسبت که قدرتمداری انحصاراتی حاکمه بر آمریکا و پیمان ناتو، به دنبال آغاز جنگ های جدیدی در بالکان، یا آسیای جنوب شرقی یا خاورمیانه یا آمریکای لاتین میباشند، قدرتمداری های دیگری در جهان با تمام قدرت در جبهه صلح، و همکاری برابر حقوق ملی کشورها میباشند. قدرتمداری های حاکمه بر روسیه و چین، با تمام اشکالات و ایرادات به حقی که ممکن است ما به آنها بگیریم، در جبهه صلح، همکاری و ترقی بشریت قرار دارند.  خوان گوایدوها، الکسی نوالنی ها، حمید کرزای ها، بونیاتیشویلی ها، تیموشنکوها، نمایندگان ستون پنجم نئولیبرالیسم وابسته به امپریالیستی بیش نیستند که اقلیت ناچیز افراطی از ناسیونالیستها و فناتیک ها را به دنبال خویش میکشانند.

دنیز ایشچی

27 ژانویه 2021

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: