انتخابات و بحران اجتماعی در آمریکا
10.02.2021 - 01:11

انتخابات و بحران اجتماعی در آمریکا

علی قره جه لو

 

مراسم تحلیف بایدن که دور از مردم، و در سایه سلاح های سنگین برگزار شد، هفته ها افکار عمومی جهان را مشغول کرد.  بایدن در سخنرانی بعد از مراسم سوگند، درباره "دموکراسی"، "وحدت" و "بهبود" صحبت کرد، ولی از مهم ترین مسئله، یعنی بحران اقتصادی دامنگیر آمریکا سخنی بمیان نیاورد.  "شو"ی وحدت بایدن در سایه آتش بازی های خیره کننده، از طرف یک مشت اقلیت که چشمان خود را بر روی واقعیت بسته اند بعنوان "پایان آشوب" و "فرارسیدن صلح" تعبیر شد، ولی، از طرف بقیه مردم، ترس و دست پاچگی، که با هنرنمایی خوانندگان مشهور و چراغانی های خیره کننده سعی در پنهان کردن واقعیت را داشتند، حس گردید.  فضای خوش بینی مشابهی در زمان آغاز ریاست جمهوری اوباما نیز وجود داشت، ولی اینبار سخنرانی بایدن از طرف ناظرین "کم رنگ" و "توخالی" ارزیابی شد.  این واقعیت را روزنامه واشنگتن پست بلافاصله بعد از مراسم سوگند، طی خبری با عنوان:  "چهل و ششمین رئیس جمهوری با پاندمی، بحران اقتصادی، و شکاف ملی روبروست" منتشر کرد، و این موضوع که بایدن در چه شرایطی به ریاست جمهوری رسید را برجسته نموده و نوشت، بعلت کووید - 19 بیش از 400 هزار آمریکایی جان شان را از دست داده اند و زندگی میلیون ها انسان زیرو رو شده است.

بحران اقتصادی آمریکا

بدنبال بحران اقتصادی 2008 ، اقتصاد آمریکا در سال 2020 در ابعادی بمراتب بزرگتر با رکود زیرو رو شد.  در سال 2020 اقتصاد آمریکا 5% کوچک تر شد، که یک رکورد تاریخی است.  در سال 2020 کسری بودجه دولت فدرال بعلت پاندمی، به رقم رکورد 3.1 تریلیون دلار رسید.   این رقم در سال 2019 رقم 984  میلیارد دلار بود.  یعنی تقریبا سه برابر شد.  میزان بیکاری به 15% رسید و 25 میلیون نفر کار خود را از دست دادند.  بحران اقتصادی سبب ورشکستگی شرکت ها، کاهش سرمایه گذاری ها و آسیب دیدن سرمایه انسانی شد.  اینکه، وضعیت موجود در  اقتصاد آمریکا دارای تاثیرات ماندگار خواهد شد یا نه هنوز روشن نیست.  در افکار عمومی آمریکا امیدی به راه حل بایدن در غلبه بر بحران وجود ندارد. ناظرین نیز معتقدند که بایدن قادر به مقابله و حل مشکلات بزرگی که آمریکا با آن روبروست نیست.

در سالهای 50  آمریکا 50% تولید جهانی را دارا بود.  در جریان جنگ جهانی دوم  و سالهای متعاقب آن با بمب های اتمی خود می توانست هر کشوری را تهدید و به بیعت وا دارد.  ولی اکنون سهم آمریکا در تولید جهانی به 15% رسیده و رقبای آمریکا نیز دارای سلاحهای اتمی هستند.  سهم چین در اقتصاد جهان 17% و اقتصاد چین در سال 2020 ، 2.3%  بزرگتر شد.  استخدام 11.86 میلیون نفر در مناطق شهری در سال 2020، از هدف 10 میلیون استخدام در سال 2020 فراتر رفت  و به 131.86% رسید.  چین از منظر"قدرت خرید" آمریکا را پشت سر گذاشته است.  پشت سر گذاشته شدن آمریکا از طرف چین  و ناتونی آمریکا در مقابله با پاندمی، افول آمریکا را تسریع کرده است. 

انتخابات آمریکا،اشغال گنگره، و آینده آمریکا را چگونه باید خواند؟

قبل از همه باید تاکید کرد، آنچه که در آمریکا اتفاق افتاد نه یک بحران انتخاباتی  و نه یک جنگ انتخاباتی بود.  وضعیتی که آمریکا با آن روبروست محدود به اشغال گنگره نیست.  این روند نه با اشغال گنگره آغاز شد و نه با تخلیه آن پایان خواهد یافت.  اشغال گنگره بطور سمبولیک تضادهایی را برملا کرد که چندین دهه آتش زیرخاکستر بود.  بعلاوه، همچنانکه تظاهرات کنندگان را نمی توان صرفا طرفداران ترامپ نامید، جو بایدن را نیز نمی توان صرفا رهبر حزب دموکرات نامید.  این جنگی است بین ایالات مرکزی نسبتا فقیر و ایالات ساحلی ثروتمند آمریکا، بین گلوبالیست ها و طبقه متوسط و فقیر آمریکا.  اگر به نتایج انتخابات نگاه کنیم، بایدن، نماینده مراکز بزرگ مالی، صنایع بزرگ مرتبط با انحصارات اسلحه سازی در دو قطب ساحلی اقیانوس آرام و اطلس است، و ترامپ نماینده ایالات مرکزی آمریکاست که هر روز بیشتر از پیش فقیر تر می شوند.  شکاف موجود بین این دو قطب هر روز بیشتر می شود.  دو دنیای متفاوت، دو برنامه، دو سیاست، و دو ایدئولوژی در مقابل هم صف آرایی کرده و درگیر جنگی تمام عیار اند.   از این رو، عکس العمل طبقه فقیر، و طبقه متوسط، که هر روز کوچک تر و فقیرتر می شود، اگر هم در آینده نزدیک موقتا کم رنگ و حتی متوقف شود، در آینده دوباره اوج خواهد گرفت و بجای ترامپ، رهبر دیگری پیدا خواهد کرد.  تلقی کردن "ترامپیسم" بعنوان "خود پسندی شخصی" خطای بزرگی خواهد بود.  زیرا ترامپیسم، نام تسویه حساب ناتمام درون سیستمی است که ریشه های آن به چندین دهه قبل برمی گردد.  ترامپ، آغازِشکست سیستمی که بر روی حاکمیت دلار و قدرت نظامی ناشی از آن تاسیس شده بود را تشخیص داد.  ترامپ، "تغییرات ریشه ای" در سیاست داخلی - خارجی آمریکا را نمایندگی می کند، و بجای "نظم و نظام دادن" به جهان، اولویت را در حل مشکلات داخلی می داند.  شعار "اول آمریکا" انعکاس این واقعیت است.  در حالی که بایدن، نماینده گلوبالیست ها و سیاست خارجی تهاجمی آمریکاست. بایدن، وظیفه ژاندارمی جهان را دنبال خواهد کرد.  لذا تفاوتی نمی کند که چه کسی در کاخ سفید نشسته است.  تضادهای دو قطب با آتش بس ها و سازش های موقت ادامه خواهد یافت.  چرا که، شکاف نه تنها در درون دولت و بوروکراسی، بلکه بین ایالات، و شکاف بین دولت و ملت آمریکا و فاصله وحشتناک طبقاتی به شکافی عمیق تبدیل شده است.  به دنبال جنبش وسیع "اشغال وال ایستریت"،  "جنبش نود و نه درصدی ها" در زمان اوباما در سال 2011، در ماههای تابستان 2020 سیاه پوستان آمریکا با جنبش "زندگی سیاهان هم مهم است" بمیدان آمده و نارضایتی خود را با درگیریهای خشونت آمیز با پلیس نشان دادند.  با اشغال گنگره، اینبار سفید پوستان به حاشیه رانده شده هم به میدان آمده و نارضایتی خود را آشکار کردند.  این اعتراضات که قیام برعلیه سیستم سرمایه داری گندیده آمریکاست، و بلحاظ اقتصادی صف واحدی را تشکیل میدهند، هنوز به آگاهی سیاسی مشترکی نرسیده اند.  لذا امکان درگیری بین آنها  نیز دور از احتمال نیست.   در واقع، خود "ایالات متحده آمریکا" مورد باز خواست قرار گرفته است.  تمایلات گریز از مرکز در بین ایالات نیز هر روز بیشتر می شود.  از طرف دیگر، بموزات شکل گیری دنیای چند قطبی در جهان، مسیر سیستم چند حزبی نیز در آمریکا گشوده می شود. زیرا، در نزد مردم آمریکا در مورد سیستم دو حزبی و مشروعیت آن، و به تبع آن، در مورد "دموکراسی آمریکایی" نگرانی های جدی وجود دارد و سیستم حاکم زیر سوال رفته است.  

بدیل سیستم حاکم آمریکا

زمانی که دو جناح هیئت حاکمه آمریکا با دو ترجیح در حال رو در روئی هستند، بدیل دیگری نیز به صحنه می آید.  این بدیل، ملت آمریکاست که سرکوب شده، و به حاشیه رانده شده است.  آنها همیشه بزرگترین اکثریت بوده و هستند.  آنهایی که مبتلا به کرونا شده و در راهروهای بیمارستانها جان می دهند.  آنهایی که قادر به پیدا کردن کار نیستند.  آنهایی که همیشه یک پایشان در زندان و یا در کلانتری هاست. بی خانمان ها، سیاهان، بومیان، سفید پوستان، و سربازانی که بعد از بازگشت از جنگ، بی پناه مانده و چاره رهایی از فقر و عذاب وجدان را در خودکشی می یابند ... آنها امروز به ترامپ رای داده و یا دنبال بایدن راه می افتند.  ولی در آینده آمریکا آنها هستند. آنها در این روند تاریخی آگاهی یافته و متشکل خواهند شد.  آنهایی که گنگره را اشغال کردند، در دست هایشان پرچم آمریکا بود.  این پرچم، پرچم یانکی ها در کره، و ویتنام نیست.  این پرچم، پرچم دموکراسی آمریکا از واشنگتن تا روزولت است.  آنهایی که گنگره را اشغال کردند، فریاد می زدند:  "اینجا خانه ماست"، "اینجا مجلس ماست".  حقیقت دارد، زیرا در پشت آن پرچم ها، موسسین حقیقی گنگره آنها قرار دارند.  این جنبش در حال حاضر، بدون رهبری و بدون تشکل است.  برنامه، سیاست و استراتژی مشخصی ندارد، ولی دارای عمق تاریخی، و دارای حقانیت تاریخی است.  بزبان دیگر، آنهایی که تاریخ دموکراسی آمریکا را نوشتند، دوباره به صحنه می آیند.  این جنبش آرام نخواهد گرفت، زیرا آمریکا در بن بست است، و امپریالیسم آمریکا راه چاره ریشه ای برای این بحران ندارد. 

پیامدهای انتخابات آمریکا - آغازِ پایانِ همزمان "رویای آمریکا" و "کابوس آمریکا "

اشغال گنگره نه تنها از جنبه داخلی که از جنبه بین المللی نیز دارای پیامدهای مهمی است.  دولت آمریکا نه تنها در خود آمریکا، بلکه در صحنه بین المللی نیز اعتبار خود را ازدست داد.  نه تنها در نزد متفقین خود، بلکه در نزد رقبا و مخالفین خود نیز اعتبارش دچار تزلزل شد.  این واقعیت را جورج بوش با مقایسه کردن آمریکا با "جمهوریهای موز" اقرارکرد.  تضعیف و افول آمریکا، و تزلزل اعتبار آن در جهان، فضای مانور کشورهای تحت ستم و کشورهای جهان سوم را بیشتر خواهد کرد، بدین معنی، آن کشورهایی که زیر تهدید مدام آمریکا و متفقین اش قرار دارند، عزم مقابله با تهدیدها را جایگزین ترس خواهند کرد.  دیگر بعد از این، کسی در دنیا فریب "دموکراسی آمریکا" را نخواهد خورد.  زیرا ثابت شد که دموکراسی آمریکا چیزی جز دموکراسی انحصارات و لابی ها نیست.

آمریکا برای غلبه بر بحران های داخلی، می تواند به بحران های موجود در جهان دامن زند، و یا بحران های جدیدی را ایجاد کند.  می تواند جنگ های محلی را شعله ور کند.  می تواند جنگ های وکالتی را سازماندهی کند.  یکی از این مناطق خاور میانه و شرق مدیترانه است.   پیام هایی که سر دم داران حکومت آمریکا می دهند، نشان می دهد که بایدن نقش ژاندارمی جهان را دوباره آغاز و یا حداقل آنرا امتحان خواهد کرد.  یعنی خیز برداشتن در جهت حاکمیت مجدد بر جهان.

بعد از مراسم سوگند بایدن، سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید "جن ساکی" ( Jen Psaki) در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود اظهار داشت: " آمریکا به میز گلوبال بر میگردد".  این سخن به معنی اعلام مانیفست بایدن به جهانیان است.  یعنی سرشاخ شدن با چین و روسیه، سیاست سرنگونی "دیکتاتورها" (رقبا و مخالفین حاکمیت آمریکا، آنهایی که به آمریکا بیعت نمی کنند)، تلاش در جهت متوقف کردن عروج رقبا و روند تشکیل دنیای چند قطبی. ..  اینکه آمریکا تا چه اندازه توان و ظرفیت تحقق آنرا دارد، مسئله دیگری است. ولی آنچه روش است، استراتژی "دولت پنهان" (Deep State) آمریکا تحت رهبری بایدن را تشکیل می دهد.  یعنی آغاز دور دیگری از جنگ های وکالتی، انقلابات مخملی، جنگ های منطقه ایی است که در افق دیده می شود.  (1)

ولی بلافاصله باید اضافه کرد تعقیب چنین سیاستی فروپاشی آمریکا را تسریع خواهد کرد.  زیرا، 8 سال حکومت اوباما - بایدن نشان داد که ظرفیت های اقتصادی آمریکا با حرص و ولع سیری ناپذیر آن در تسلط بر جهان خوانایی ندارد.  روی کار آمدن ترامپ نیز چیزی جز نتیجه شکست این سیاست نبود.  بعلاوه، هم متفقین آمریکا و هم رقبا و مخالفین آمریکا نیز در مقابل این سیاست عکس العمل نشان می دهند، که مضمون آنها، جستجوی راههای رهایی از تحکم و سلطه آمریکاست.  (2)

در این میان به نقش رسانه های اجتماعی نیز باید اشاره کرد، که در قبل و بعد از انتخابات هرچه توانستند در محدود کردن جریان آزاد اطلاعات، و سانسور، عمل کردند. و هر آنچه که به کارشان نمی آمد را بی پروا نادیده گرفتند.  اشغال گنگره نشان داد که رسانه های اجتماعی سلاح ایدئولوژیک نیرومندی در دست انحصارات، و "دولت پنهان" است، که در هدایت و سمت و سو دادن به افکار عمومی، نقش عمده ای بازی می کنند.  این انحصارات در روند انتخابات تماما از بایدن جانبداری کردند.

توضیحات:

 (1)  اولین روز حکومت بایدن، "مصادف" با بمب گذاری داعش در بغداد بود، که طی آن 32 نفر کشته و 110 نفر زخمی شدند.  بمب گذاری در بغداد، هشداری به حکومت عراق بدنبال قرارداد همکاری با ترکیه در جهت پاکسازی پ - ک - ک  از منطقه "سینجار" بشمار میرود.  انتخاب دوباره Mc Gurk Brett  را نیز، باید در این چارچوب ارزیابی کرد.  مک کروک، نماینده ویژه آمریکا در "ائتلاف جهانی برای مبارزه با داعش" در زمان اوباما و ترامپ بود که از طرف ترامپ برکنارشده بود.  مک کورک، از طرفداران پرحرارت تاسیس "کردستان بزرگ" است!  

-  انبار فکر معروف "راند کورپوریشین" Rand Corporation  در ژانویه 2020 یک گزارش 260 صفحه ایی در مورد ترکیه منتشر کرد.  در گزارش، طرح سرنگونی حکومت اردوغان با سازماندهی اپوزیسیون ترکیه مطرح شده است.  زیرا، کودتای  نظامی سیا - فتح الله گولن (15جولای 2016) با شکست مواجه شده بود.  بایدن قبل از انتخاب، بدفعات طرح سرنگونی اردوغان را بزبان آورده بود.  پمپئو وزیر خارجه سابق آمریکا نیز در 17 نوامبر بعد ار ملاقات با ماکرون در مصاحبه با روزنامه "فیگارو" و با اشاره به همکاری های ترکیه با  لیبی در شرق مدیترانه، و حمایت از آذربایجان، گفت:  "قدم هایی که اخیرا ترکیه برمیدارد بسیار تهاجمی است.  افزایش روز افزون قابلیت نظامی ترکیه باعث نگرانی است".  او سپس به لزوم مبارزه مشترک علیه ترکیه تاکید کرد.  یعنی، ترکیه در استراتژی آمریکا در صف دشمن ارزیابی می شود.  بعلاوه، مشاور نظامی بایدن، دریادار بازنشسته، و فرمانده سابق نیروهای ناتو در اروپا James G. Stradis در ماه نوامبر گفته بود، "زمان اعلان جنگ به ترکیه است"!  حداقل از سال 2014 رسانه های غرب بتدریج شروع کردند اردوغان را "عاصی"، "اوتوریتر"، "دیکتاتور" خطاب کنند.  اکنون، اردوغان را همردیف صدام، اسد، قذافی، تصویر و چهره ای شیطانی از او می سازند، تا افکار عمومی جهان را آماده سازند.  یعنی اردوغان در تخته هدف بایدن است.  دلیل این همه، نزدیکی اردوغان به روسیه و چین و ایران و همکاری با آنهاست، که سرانجام می تواند به تشکیل اتحادیه ای از این کشورها در مقابل تهدیدها و زیاده خواهی های آمریکا و متفقین اش، منجر شود.  تحریکات آمریکا در "مسئله کرد"علیه کشورهای منطقه و ترکیه، و تحریکات در منطقه "ایغور" علیه چین، سیاست استراتژیکی است در خدمت بهم زدن روابط رو به گسترش کشورهای بزرگ آسیا، منفرد کردن آنها، جلوگیری از تشکیل اتحادیه کشورهای اوروآسیا و ممانعت از پروژه راه ابریشم چین.  بعلاوه، ترکیه مانع عمده در سر راه  "پروژه  کردستان بزرگ" آمریکا - اسرائیل و نیز، ادامه تسلط  بر منابع نفت و گاز شرق مدیترانه و غارت این منابع توسطه  شرکت های بزرگ نفتی غرب است، که یونان را سپربلا و ملعبه مقاصد خود ساخته اند.

(2) قرارداد تجارت و همکاری بین چین و اتحادیه اروپا،  که سالهای طولانی مورد مذاکره  بود، در آستانه روی کار آمدن بایدن امضاء شد.  امضای این قرارداد دراین مقطع، در واقع پیامی به حکومت بایدن تلقی می شود که بیانگر جستجوی ترجیح هایی است که درمقابل آمریکا شکل می گیرند.  جستجوی راههای رهایی از تحکم و تسلط آمریکا.  آزمایش سلاح های جدید روسیه، حتی آزمایش های موشکی کره شمالی و ایران را نیز می توان در همین ردیف محسوب کرد.

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

دکتر علی قره جه لو

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما