پاسخی به مطلب آقای تابان در اخبار روز «درباره ی چپ ستیزی و نفرت پراکنی پیرامون سیاهکل»
10.02.2021 - 17:37

 

آقای تابان در مقدمه مطلب انگیزه شان از نوشتن مطلب این گونه تشریح میکنند:

دشمنان چپ هم مترصد فرصتند تا کینه ی تاریخی و طبقاتی خود علیه سیاهکل و چپ را به نمایش بگذارند. همین مرا تشویق کرد که نکاتی را در مورد اظهارنظرهایی که این روزها پیرامون این سالگرد خوانده ام را مطرح کنم. 

 

 کدام دشمن آقای تابان؟ انگار این سخنان از دهان احمد زاده و اشرف در میآید! آنهم پس از 50 سال تجربه! دشمن معنای ژرفی دارد و نباید مثل نقل و نبات بکار برد. دشمن کسی است که قصد جان تان را دارد و برای دفاع از جان تان باید از خود دفاع کنید و این دفاع یعنی کشتن دشمن. دشمن فردی است که باید کشته شود. چرا لفظ دشمن را بکار میگیرید؟ برای آنکه درست مانند دوران جوانی تان آرزوی ردیف کردن «دشمنان» کارگران و زحمت کشان در ذهن نا خود آگاه تان تازه است. این تفکر خطرناکی است. اگر درسی از تاریخ فرا گرفته اید دستکم کنار نهادن الفاظی اینچنین تند باید باشد و بکار گیری لفظ «مخالف» بجای دشمن. اگر ما بگوییم که «کسانی که نگاه مثبت به حرکت سیاهکل دارند دشمنان خلق ما هستند، دشمنان مردم ایران هستند» چه حسی به شما دست میدهد؟ بجز آنکه طرف قصد جان شما را دارد؟ یاد بگیریم دشمن را در ادبیات مان به مخالف تبدیل کنیم. مخالف را دیگر نمیتوان کنار دیوار نهاد. 

تابان : در تاریخ معاصر ایران سه واقعه است که هر بار با چنین حجم عظیمی از نفرت پراکنی و کینه مورد هجوم قرار می گیرد. کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، انقلاب بهمن ۵۷ و حادثه ی سیاهکل در سال ۴۹.».

آقای تابان، این نوشته شما آیا نفرت پراکنی واقعی نیست؟ انقلاب 57 نفرت بار نیست؟ شما نفرتی از انقلاب 57 حس نمیکنید؟ چندش تان نمیشود؟ موهای تان سیخ نمیشود؟ هنوز این انقلاب مورد محبت و مهر شماست؟ نفرت نداشتن از انقلاب 57 یعنی محبت به نتایج آن. مثل آن است که از تولد نوزادی شیرین شاد باشید. حال اگر اسم این نوزاد آدولف باشد و در آینده هیتلر شده باشد مهم نیست. تولد یک نوزاد بیگناه را جشن بگیریم. این تولد هرچه باشد جشن گرفتن ندارد. من نمی فهمم منظورتان از نفرت پراکنان پیرامون 28 مرداد چه کسانی هستند؟ این که مفسران عقیده دارند کودتای 28 مرداد کار صحیحی بود نفرت پراکنی است؟ این یک تفسیر و یک عقیده پیرامون امری تاریخی است. اما در بطن نگاه شما حمید اشرف و سلاح آتشین اش است که نشان میدهد این نفرت پراکنان را باید کنار دیوار نهاد.

چرا میگویدی «حادثه سیاهکل»؟ حادثه در رانندگی و بدون برنامه رخ میدهد. سیاهکل حادثه نبود، سابقا از آن با عنوان «قیام سیاهکل» یاد میکردید. شما باید بگویید قیام سیاهکل! چون با برنامه ریزی رخ داد. از چه هراس دارید که آنرا قیام بنامید؟ آیا خجلتی در این رویکرد شما نهفته است؟ چرا خجالت؟ امروز همگان به آن دوران نگاهی تاریخی دارند. گذشته است. کسی نفرتی یا محبتی به گذشته ندارد اما تفسیر و فراگیری دارد. در پیرانه سری مثل جوانهای 22 ساله که چند جزوه از مائو و لنین خوانده اند به شور نیایید. 

تابان: اصل مساله که چریک های فدایی یک جریان ضداستبدادی، مدافع آزادی و سوسیالیست بوده اند فراموش می شود.

جناب تابان.. میشه لطفا در مورد جایگاه «آزادی» در این جمله توضیح بفرمایید منظورتان از آزادی که چریک فدایی بدنبالش بود چه هست؟ برداشت ما لیبرالها از برداشت «آزادی» شما سابقا تفاوتهایی داشت. کلمات بار دارند.. آزادی جهان آزاد را در کنار دیکتاوری پرولتاریای سیاهکل نمیتواند بنشیند.

ابان: گرامی داشت سیاهکل غالبا به عنوان «فرهنگ عاشورایی» مورد نفی و تمسخر قرار می گیرد.تاین اصطلاح از اردوی سلطنت طلبان افراطی در آمده و توسط چپ های پشیمان به وسعت بکار می رود و چنان فضایی با آن می سازند که بزرگداشت یک جریان سیاسی جزو «گناهان مذهبی» شود.

-جناب تابان این انگها برای چه؟ مرا بیاد انگهای استالینی میاندازد که تبعید به سیبری را بدنبال داشت. من با دیدن این جمله باید یک ظرف خرما نذر امامزاده عبدالله بکنم که قیام سیاهکل به ثمر نرسید. ایا اگر کسی سیاهکل را نقد کرد میشود سلطنت طلب افراطی؟ در قاموس شما سلطنت طلب غیر افراطی نمیتوان یافت؟ کانسپتی بنام مشروطه خواه اصلا تابحال از زبان و قلم شما جاری شده؟ چرا نشده؟ از این رو صفت زننده سلطنت طلب را برای مشروطه خواهان در نظر میگیرید که بار تاریخی دارد. یادآور مونارکیستهای فرانسه و اعدام لویی با گیوتین است. حقیقتش برداشت من از این رویکرد شما این است که از این رو آنها را سلطنت طلب خطاب میکنید و آنها را دشمن به حساب می آورید تا اگر کنار دیوار نگذاشتید بفرستید سیبری.

«چپ پشیمان»؟ انسانها حق ندارند از نظر و عقیده ای که در دوران جوانی و بی تجربگی با مطالعه دو برگ جزوه به بیراهه رفتند در پیرانه سری نظرشان را عوض کنند؟ مرا یاد ادبیات «بریده مزدور» مجاهدین خلق انداختید. مو به تنم راست شد برم یه ظرف دیگه خرما این بار نظر آقام امامرضا کنم 

تابان: بزرگداشت و گرامی داشت روز تاسیس احزاب و سازمان های سیاسی و دیگر مناسبت های مهم در تاریخ این احزاب و گروه ها و حتی مردم یک کشور و جهان، امری کاملا عادی در تاریخ فعالیت هر حزب و سازمان سیاسی نه تنها در ایران که در سرتاسر جهان است. همه ی احزاب سیاسی سالروز تاسیس خود و رخدادهای مهم تاریخ فعالیت خود را یاد می دارند و طبعا از چنین مناسبت هایی برای گسترش نفوذ سیاسی خود در سطح جوامعشان بهره می گیرند. منتسب کردن چنین اقدام عادی ای به «فرهنگ عاشورایی» سواستفاده سیاسی برای تحریک احساسات ضدمذهبی جهت نفرت پراکنی علیه سیاهکل است و هیچ نشانه ای از سلامت سیاسی و اخلاقی در آن نمی توان یافت».

 - جناب تابان، فرهنگ عاشورایی از آن جهت به این گونه «بزرگداشتها» نسبت داده میشود که بجای پرداختن به هدف تشکیل آن نیرو، یا آن حرکت، و اشاره به دلایل شروع جنبشها، به مظلومیت حسین وار آنها اشاره میشود و تلاش رقت انگیزی میشود که از «مظلومیت» کشته شدگان در درگیریها برداشت کربلا گونه شود و روی هواداری که سابقا در دسته های تکیه محل شان سینه و زنجیر میزده اثر بگذارد. بکاری گیری الفاظی مانند: رژیم ستمکار شاه، نبرد نابرابر، ناجوانمردانه، مقاومت تا آخرین قطره خون، و بسیاری دیگر که شما رفقای «ماتریالیست» کم بکار نبردید، بجز روایت کربلا گونه چه میتواند باشد؟ هنگامی که خسرو گلسرخی در دادگاه.. ببخشید بیدادگاه (همچی کربلایی تره) شاه داشت حسین وار از خودش دفاع میکرد و میگفت که «اول بار سوسیالیسم را در مکتب اسلام یافتم»، کرامت دانشیان که کنارش نشسته بود با پشت دست به دهانش نزد که رفیق این هذیانها چیست که میگویی؟ ناسلامتی تو چپ و سوسیالیست هستی! و شما از این صحنه کربلای بیدادگاه شاه و دفاعیات شجاعانه و حسین وار خسرو گلسرخی کم استفاده نکردید! دقیقا کربلا منشانه استفاده کردید. چرا شاکی میشوید وقتی به این جنبه از برخورد شما انتقاد میشود؟ به چه حقی منتقد را «دشمن» به حساب می آورید و چپ از رادیکالیسم دوری کرده را انگ چپ پشیمان میزنید؟

 تابان: کلیه ی نیروهایی که به هر دلیل ریشه ی خود را در سیاهکل می یابند و یا نسبت به آن احساس تعلق می کنند، حق دارند این روز را گرامی دارند و به این مناسبت پیام خود را به جامعه برسانند. حکومت سرکوبگر در ایران با تفنگ و زندان آن ها را از این حق محروم می کند و گروهی در خارج از کشور که تفنگ و زندان ندارند (یا فعلا ندارند) با جنگ روانی به نفی این حق طبیعی کمر بسته اند.

  - آقای تابان، (گروهی در خارج از کشور که تفنگ و زندان ندارند (یا فعلا ندارند) با جنگ روانی به نفی این حق طبیعی کمر بسته اند.) یعنی چه؟ والا با این تفاسیری که من از شما می بینم این عبارت بیشتر شما را برازنده است تا سلطنت طلب افراطی. دوستان مجاهد که بخاطر امکاناتی که برادر صدام در اختیارشان نهاده بود ماهیت شان را در مورد این پرانتز نشان دادند. در این فضای آزاد رسانه چه کسی میتواند شما را از حق دفاع از نظرات تان منع کند؟ آیا واقعیت در این نیست که شما از استدلالات مخالفان تان برآشفته اید چرا که از پاسخ منطقی وا مانده اید و شاکی هستید که چرا مخالفان شما با استفاده از آزادی بیان نظریات رادیکال شما را زیر ضرب میگیرند؟ آیا این مطلب شما تقاضای سکوت داوطلبانه آنها را در خود نهفته ندارد؟ ( فعلا که تا روزی که صاحب تفنگ و زندان نشدید که دست تان بهشان نمیرسد خراب شان کنید) 

تابان: در نفرت پراکنی علیه این جنبش به بسیاری دلایل متوسل می شوند، حتی نحوه ی لباس پوشیدن چریک ها و غذا خوردن آن ها و محل زندگی شان و میز و صندلی خانه هایشان زیر آن «تلسکوپ های نیرومند» قرار می گیرد تا دلیلی برای نفی آن ها سرهم بشود».

  جناب تابان!  والا من در جایی ندیدم که از لباس پوشیدن و نحوه زندگی چریکها کسی مطلبی نوشته یا گفته باشد و این یعنی آنچه شما میگویید عمومیت ندارد و استثنایی بر قائده است. ممنون میشوم اگر نسخه ای از آنرا نیز در اینجا درج کنید برای آگاهی مان مفید است. آنچه من دیدم به نحوه زندگی در خانه های تیمی بود. این که دهانت را ببویند مبادا گفته باشی دوستت دارم و به مجازاتش در بیابان گلوله ای در شقیقه تان شلیک کنند. رفیق جا مانده اگر سیانور نداشت گلوله ای به مغزش شلیک کن که بقیه را زیر شکنجه لو ندهد. البته که هدف وسیله را توجیه میکند. و فردای بقدرت رسیدن نیز با همین فلسفه میتوان وسیله را توجیه کرد و سیبری را پر کرد و زندان ملتهای ایران را ساخت و از کشته پشته ساخت. تن تان واقعا نمیلرزد؟ این که نیت خیر بود آیا روشهای زشت را توجیه میکند؟ و کسی که با روشی زشت به قدرت برسد آنرا در قدرت ادامه نخواهد داد؟ یک مورد را نشان دهید که کسانی که به این روشها در جایی بقدرت رسیدند آنرا ادامه ندادند. رفیق مائو و استالین نمونه های بارز آن هستند که هرگز هم مورد انتقاد رفقای شهید، اشرف و پویان و دیگران قرار نداشتند.

 

  • تابان: «بیسوادی» و «کم سوادی» و «بی تجریگی» همیشه در فهرست اتهامات علیه چریک ها هستند، از این ارکستر مشترک همه چیز بیرون می آید، اما همه ی این اتهامات غالبا هیچ وقت در برابر اضداد خود قرار نمی گیرد، گفته نمی شود چه کسانی در آن دوران «باسواد» و «باتجربه» بوده اند. گفته نمی شود باسوادها و باتجربه ها چه کرده اند و کدام راه ها را ارائه داده اند و کدام جنبش ها را رهبری کرده و چه نیروهایی را فراهم آورده اند».

 آقای تابان، در مورد بیسوادی و کم سوادی واقعا کم لطفی میفرمایید. سوال اینجاست که حتا در این پیرانه سری دوتا باسواد سراغ دارید که مورد احترام شما باشند؟ و اگر اینقدر سخت است که پس از 50 سال تجربه نتوانید دوتا باسواد نشان بدهید چگونه است که بکارگیری صفت بیسواد در مورد آن جوانان خوش نیت اما کتاب نخوانده را بر نمیتابید. بهرحال نه دکترای جامعه شناسی داشتند و نه علوم سیاسی خوانده بودند و نه تجربه کار و زندگی داشتند. شما همین امروز رضاپهلوی را متهم میکنید که هرگز دستش به چکش و بیل نخورده چگونه مدعی رهبری است (که بیچاره صد دفه گفته رهبر نیستم اما بخرج شماها نمیرود). آیا دست پویان و اشرف به چکش خورده بود؟ زمینی را با گاوآهن شخم زده بودند؟ یا این چیزها را فقط در ادبیات روسی خوانده بودند؟ به شما اطمینان میدهم که اگر برای کمک به یک کشاورز یک بیل در سیاهکل به زمین زده بودند گرفته بودند هرگز آن «قیام» را انجام نمیدادند. من بیل زده ام و چکش آهنگری هم زده ام که این مقال با تو میگویم.

از باسوادهای آن دوران ایراد گرفته اید که «باسوادان» کدام راه را نشان دادند و کدام جنبش را رهبری کردند. نیروی سوم خلیل ملکی را به شما تخفیف میدهم. اما اگر منظورتان این کسان: استادان دانشگاه ها، مدیران بانکها، ژنرالهایی که هرکدام دوره دانشکده جنگ دیده بودند و برخی در دانشگاههای غربی صاحب دکترا شده بودند، جامعه شناسان و بسیاری دیگر را ایراد میگیرید که جنبشی را شکل ندادند،  پاسخ را شما خودتان داده اید. دلیل آنکه آنها راه دیگری نشان ندادند سواد شان بود و تجربه زندگی شان. باسواد و با تجربه بودند. چیزی که اشرف و پویان و دانشیان و گلسرخی نداشتند. اما همین «باسوادان»  در انقلاب 57 به خودفریبی وحشتناکی دچار شدند. از باسوادان استاد دانشگاهش بگیر تا ژنرالهایی که با انقلابیون حشر و نشر داشتند. قمار کردند. شما دست به قمار نمیزنید مگر آنکه درصدی امکان برد داشته باشید. این «باسوادان»  تصور میکردند که دست آیت الله خمینی فقط دو لو و سه لو هست و دست اینها آس! کریم بخدا مسلمون نیستی کریم.. تو بی بی دل منو بریدی! ... خمینی بی بی دل همه شان را برید. همیشه این سواد نیست که پیروز میشود. 

تابان: «حیف شدند!»، این یکی از استدلالات رایج است، جالب تر از همه این است کسانی در این «مجلس عزاداری» شرکت می کنند که در دوران حکومتشان جان های بسیاری را گرفتند و امروز بر «صداقت و شجاعت» «چریک» ها فاتحه می خوانند.

بنظر من عبارت «حیف شدند» کرامتی برای اهل سیاهکل فراهم می آورد. این حیف شدند را من در حد جوانی می بینم که در کنکور دانشگاه قبول نشد و علیرغم استعدادش رفت آهنگری. حیف شدند یعنی این که اگر اینها دست به قیام سیاهکل نمیزدند مثلا چه میکردند؟ فوقش میشدند کارمند بانک، پزشک، مهندس یا استاد دانشگاه. بله.. از این رو میتوان گفت حیف شدند.  اما آنها در سیاهکل حیف نشدند. آنها تبدیل به خوراک مسمومی برای جوانان آرمانگرا شدند. جوانها را به بیراهه ای برد که انقلاب شکوهمند 57 را فراهم آورد. اهل سیاهکل و عزاداران شان بجای آنکه علیرغم کاستی ها گوشه ای از کار را بگیرند و سهمی در تمدن بزرگ هرچند آرزومندانه ملوکانه داشته باشند، سنگ پشت سنگ بود که انداختند و زهر به کام کسان کردند که سهمی در سازندگی ایران ایفا میتوانستند کرد.

تابان: من نمی توانم تصور کنم خارج از متن آن مبارزه، پویان ها و اشرف ها و جزنی ها در کجای تاریخ می توانستند بایستند. اما این را به تجربه دیده ام که بسیاری از فعالان و رهبران «توانمند» و «پرتجربه» و «باسواد»، هیچ کدام نتوانستند منشا جنبش و حرکتی بشوند و در هیج کجای تاریخ بایستند.

آقای تابان.. شما حماسه سرایی برای ویرانگری میکنید نه برای سازندگی. استبداد در خیال شماها بود. آنچنان سخن میگویید که گویی شاه بر ملتی فلک زده حکومت میکرد. بابا ما هم آن دوران را دیده ایم. رفقای من در 22 سالگی با یک وانت پیکان خانه خریدند و زن و بچه فراهم کردند! سوسیالیسم شما بیش از این میخواست به آنها بدهد؟ برای شان کلفت فیلیپینی بیاورد؟ به چه حقی چریک ها میخواستند این امکان پیشرفت را از ما بگیرند؟ سوسیالیسم شما به من چه میداد؟ به چین و شوروی چه داد؟ «درد» شما، در خیال شما بود و واقعیت نداشت. من ندیدم. در محل ما، استوار ارتش، بقال سر کوچه، کارگر کارخانه ارج و مینو، کارگر آهنگری محل مان، معلم مدرسه مان که حقوق مکفی داشت.. ماها دردی نداشتیم که نیاز به داروی شما (بخوان سم شما) داشته باشد! به چه حقی با اجازه کی رفتید جنبش براه انداختید و جنگ مسلحانه کردید؟ ما ناراضی نبودیم! وقتی «عقاب اوپک» نفت را از بشکه ای 45 سنت به 5 دلار رساند سال 1350 بود. هنوز پولی به این مملکت نیامده بود و امکانی بدست نبود که به داد آن روستایی وسط شوره زار کویر برسد که هی آنرا بزرگ کردید و چشم بر پیشرفتهایی که بطور طبیعی در جهان اول در شهرها بوجود می آمد بستید. رضاشاه با کدام پول نفت زیرساخت این کشور را ساخت؟ پول نفتی در کار نبود. با همت و مدیریت زیرساختهای کشور را ساخت. خب سواد کافی نداشتید اینها را ببینید. آیا پذیرش این واقعیت اینقدر سخت است؟ این چه بزرگداشتن است؟ 

  • تابان: آن مبارزه در آن شرایط به پایان رسیده است و جنبش چپ ایران امروز نه قرار است تاکتیک های سیاسی مسعود احمد زاده را سرمشق قرار بدهد و نه نظرات و تاکتیک های بیژن جزنی را.
  •  محسن کردی: چه خوب.. شاد شدم! اما جلوتر مرا نا امید کردید:

تابان: آن چه از آن سال ها برای ما مانده است، یک میراث و یک پرچم است. این میراث و پرچم، مبارزه ی فداکارانه در راه آزادی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم است. در این میراث و پرچم مسعود احمد زاده، امیرپرویز پویان، بیژن جزنی، همه ی چریک هایی که رزمیدند و بر خاک افتادند، همه ی شعرا و هنرمندانی که به آن پیوستند، همه ی روشنفکران، دانشجویان، معلمان و استادان و کارگرانی که برای آن پای به میدان مبارزه نهادند، سهیم اند. سیاهکل سهم مشترک آن هاست. این پرچم یک بار به سبب اشتباهات مهلک و مرگ بار در مساعدترین زمان در سال های بعد از انقلاب بهمن فرو خوابید، اما اکنون بار دیگر نسل های جدید و جوان چپ که پای در راه مبارزه می گذارند آن را در دستان خود می گیرند.

 جناب تابان، اگر بخواهیم با این زاویه دید بنگریم، پرچم سیاهکل همانجا قرار دارد که پرچم 28 مرداد. ما اینقدر را درک میکنیم که هرچند دوران شاه را در کل مثبت ارزیابی میکنیم اما پرچمی برای 28 مرداد بالا نمی بریم.  برای رسیدن به «سوسیالیسم، آزادی اجتماعی و عدالت» چه نیازی به پرچم سیاهکل دارید؟ این پرچم نماد یک حرکتی است که میگویید نمیخواهید راهش را بروید. پس چرا پرچم اش را بدست میگیرید؟ چرا آنچنان گرامی اش میدارید که گویی دلتان غنج میزند برای تکرارش! این چه تناقض است!

آقای تابان، « همه ی شعرا و هنرمندانی که آن «جنبش» را تایید کردند، همه ی روشنفکران، دانشجویان، معلمان و استادان و کارگرانی که برای آن پای به میدان مبارزه نهادند» که ردیف کردید، امروز با شما نیستندها! شما چند سطر قبل آنها را «چپ پشیمان» خواندید. شاید بخش ناچیزی هنوز با شما و نظرات رادیکال تان بر اساس منطق حرف مرد یکی است با شما باشند اما اکثریت بزرگ شان با شما نیستند و نسبت به نظرات شما نقد دارند. این لشکری که ردیف کردید وجود ندارد. شما دارید در یک رسانه دیجیتال سخن میگویید نه در یک سالن پر از شنونده برای شنیدن منویات اعضای پولیت بیرو.

و در آخر.. کدام «نسلهای جدید و جوان چپ این پرچم را بدست گرفته اند» که ما ندیدیم؟ کدام جوان پرچم سیاهکل بدست دارد؟ در خیابان که شعار رضاشاه روحت شاد و رضارضاپهلوی سر میدهند و بر دیوار ها جاوید شاه مینویسند. که البته شخص من یکی که صدر درصد در دل بخاطر این شعارها شاد نیستم، - کمی شادم دروغ چرا! - اما فقط کمی شادم. نسل جدید چپی در میدان نمی بینم. حتا فرزندان شماها در خارج از کشور بندرت چپ هستند. بازهم صد رحمت به همین کیانوش خودمان که علیرغم آنکه رفقا زیاد نامبرده را چپ به حساب نمی آورند و از جمله «چپهای پشیمان» و احتمالا در نوبت سیبری قرار میدهند، دخترش فعال چپ است. (یاد بگیرید).  

  • تابان: نسل های تازه ای که به جنبش چپ می پیوندند، وقتی به گذشته ی خود در حکومت استبدادی پهلوی و چهل و چند سال حکومت اسلامی می نگرند، هنوز آن را پرچمی و میراثی می بینند که می توانند به آن تکیه کنند، با آن می توانند سر خود را بالا نگاه دارند. چه باک اگر مسعود احمد زاده در اینجا و بیژن جزنی در آن جا اشتباه کرده و به کج راه رفته باشند. تاکتیک ها و خط مشی های سیاسی می آیند و می روند و آن چه بر جای می ماند، اهداف و آرمان های بزرگ و انسانی است. سیاهکل از آن همه ی ماست. پرچمی که بر روی آن نوشته شده، آزادی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم. باقی راه بر عهده ی ما نیروهای چپ، سوسیالیست و کمونیست ایرانی است که چگونه از این پرچم و از این آرمان های بزرگ محافظت کنیم، با شرایط جدید منطبقشان سازیم و آن ها را به مقصد نزدیک سازیم.

آقای تابان! چه باک اگر آنها اینجا و آنجا اشتباه کرده و به راه کج رفته باشند؟ یک کمی از این سخاوت تان در گذشت از گناهان سنگین و ناچیز شمردن شان را هم نصیب اعلیحضرت فقید ما بکنید جای دوری نمیره.  دوستان چپ، گویی آقای تابان در «بیستمین کنگره» حزب کمونیست ایران سخن میگویند. هرچند نه در نقد که در ستایش «استالین». در حین سخنرانی و انتقاد خروشچف از استالین یکی از حضار با صدای بلند گفت پس آن موقع که استالین این جنایات را می‌کرد شما کجا بودی؟ خروشچف گفت کی بود این حرف را زد؟ دو سه بار جمله اش را تکرار کرد اما آن مرد از ترس جوابی نداد تا بالاخره خروشچف گفت آن موقع من همین جایی بودم که شما بودی. فکر میکنم پس از 50 سال نداهای اعتراض به خروشچف را از درون کنگره بلند تر میشنوم. بقول افغانها جای خوشی است. 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما