"تحلیل حزب کمونیست یونان : «دنیای مدرن» در چهارچوب سیاسی – نظامی بین المللی

تحلیل حزب کمونیست یونان : «دنیای مدرن» در چهارچوب سیاسی – نظامی بین المللی
الیسئوس واگیناس* - برگردان: هاتف رحمانی

وعده های دشمنان گوناگون سوسیالیسم در باره " رودهای صلح و رفاهی" که باید پس از سرنگونی سوسیالیسم در شوروی و دیگر کشورهای اروپایی به روی مردم جاری می شد هرگز تحقق نیافت. پس از سه دهه،" دنیای مدرن ما" با وجود توسعه فن آورانه، برای زحمتکشان بی رحم تر و غیر انسانی تر گشته است. دست آورد های تاریخی طبقه کارگراز بین رفته، در همان حال بحران های متوالی سرمایه داری تنگناهای اجتماعی و اقتصادی مردم را تشدید کرده است. ویرانی محیط زیست معمولا به بهانه "توسعه سبز" ادامه یافته است. مراقبت بهداشت عمومی و سامانه های رفاه، با افزودن به  موانع طبقاتی برای دست یابی به رضامندی اجتماعی بدتر شده اند. هر سال ده ها میلیون نفر ناچار از رها کردن خانه های خود در اثراستثمار، دخالت های نظامی و جنگ ها هستند که به صد ها کشته منجر می شود.

" دنیای مدرن ما" دنیایی است که با روابط سرمایه داری تولید شناخته می شود، دنیایی که شرکت های بزرگ- انحصارات- نقش تعیین کننده ای در زندگی اقتصادی هر کشور سرمایه داری، که در آن ثبت شده و جایگاه خود را در سیستم جهانی امپریالیستی بر مبنای قدرت اقتصادی، سیاسی – نظامی خود اشغال می کند ایفا می کنند، از این رو با کشور های دیگر روابط  نابرابر وابستگی ایجاد می کند. در حقیقت، جایگاه آن ها ممکن است به خاطر توسعه نابرابر تغییر کند چون " توسعه متوازن اقدام های متفاوت، اعتبارها، شاخه های صنعت، یا کشورها در سرمایه داری امکان پذیر نیست"و، البته، ستیزه سرمایه داری بر سرسود، که نیروی محرک تمام اقتصاد های سرمایه داری است، حتی لحظه ای نمی تواند متوقف شود. ستیزه شدیدی برای تقسیم سهم بازاردر هر بخش، در هر کشور، در هر منطقه، و در سراسر دنیا در چهارچوب حرکت بی رحمانه برای کنترل منابع انرژی، منابع معدنی، مسیر های حمل و نقل کالاها  وغیره جریان دارد.

این ستیزه تمام جنبه های اقتصاد های سرمایه داری، حتی واکسینه کردن و دارو ها را هم همان طور که در چرخه بیماری همه گیر به نمایش در آمد در بر می گیرد.

این ستیزه در سراسر جهان گسترش می یابد. در ارواسیا و در مدیترانه شرقی، در خلیج فارس و اقیانوس آرام جنوبی، در افریقا و امریکای لاتین، در آسیای میانه و شمالی، ستیزه ای بین انحصار ها، دولت های سرمایه داری و متحدان آن ها وجود دارد. شکل گیری این ستیزه، در رخ دادی که "جنگ های " تجاری و اقتصادی و ابزار های مختلف سیاسی- دیپلماتیک بسنده نیستند، به استفاده از ابزار های نظامی منجر می شود. 

در سال های اخیر، تمرکزروی منطقه مدیترانه شرقی باقی مانده است، جنگ در سوریه و لیبی، برنامه های جنگی امریکا و اسرائیل علیه ایران، درگیری امریکا در امریکای لاتین علیه کوبا، ونزوئلا و بولیوی، ادعاهای چینی ها علیه ویتنام و دیگر کشورهای اقیانوس آرامی همراه با مداخله امریکا در دریای چین جنوبی و تایوان، جنگ عربستان سعودی علیه یمن. هم زمان، وضعیت در اکرایین شرقی(دونباس) و کریمه، قفقاز و بالکان غربی نقطه های انفجاری بالقوه باقی ماند، در حالی که برنامه های امپریالیستی علیه خلق های قبرس و فلسطین ، که دهه ها تحت اشغال خارجی زندگی کرده اند طراحی می شوند.   

در این شرایط برجسته کردن داده ها و گرایش های جدید مهم است و چشم انداز این نوشتار بر خورد با برخی دیدگاه های اشتباه و اغتشاش ترویج شده از سوی نیروهای بورژوازی و اپورتونیست است .

طرح دوقطبی جدید امریکا-چین و مشخصه آن

عامل نسبتا جدیدی، که به صورت فزاینده ای روابط بین الملل را مشخص می کند، گسترش تقابل بین امریکا و چین است. ایالات متحده درحال حاضر قوی ترین قدرت اقتصادی و سیاسی – نظامی در دنیای سرمایه داری است. امریکا هنوز بیشترین تولید ناخالص ملی (GDP) را درمقایسه با هرکشوردیگری دارد، که بالغ بر 19.4 تریلیون دلار برآورد می شود و معادل 24.4 درصد اقتصاد جهان است. ایالات متحده قوی ترین نیرو های مسلح را با تنوع گستردهای از سلاح های کشنده دارد ، و پیوسته به نوسازی زرادخانه خود می پردازد، امریکا بیشترین بودجه نظامی را دارد، که  در ادامه نشان داده خواهد شد، و در ده ها کشور حضور نظامی دارد. هم زمان امریکا حضور قوی و تردید ناپذیری در تمام معاهدات قدرتمند و سازمان های چند ملیتی دارد و برای کاربرد ابزارهای سیاسی – دیپلماتیک ، درسطح چند جانبه و یک جانبه تلاش می کند تا برتری قدرت بر رقبای خود را تضمین کنند.    

هم زمان، چین هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ سیاسی – نظامی در حال تقویت است. تولید ناخالص آن 12.2 تریلیون دلار معادل 15.4 درصد تولید ناخالص جهان است، اما، از سال 2016 اقتصاد چین به لحاظ قدرت خرید(PPP) بزرگترین اقتصاد جهان است. همان طور که در ادامه مورد بحث قرار خواهد گرفت، چین به تدریج در حال نوسازی نیروهای مسلح خود است، و از لحاظ هزینه های نظامی پس از امریکا به جایگاه دوم حرکت کرده است، در عین حال ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک خود را برای تقویت جایگاه خود افزایش می دهد. 

روشن است که این قدرت ها، امریکا و چین، که دارای قوی ترین اقتصاد ها هستند، برای برتری با یک دیگر رقابت می کنند، رقابتی که دراصل، یک زمینه اقتصادی دارد، اما مسلم است که تقابل آن ها جنه های بسیاری دارد، ودر طی دوره گذشته در رشته ای از جنگ های تجاری بین دو قدرت، در وضعیت افزایش چشمگیر کسری تجاری امریکا در تجارت دو جانبه با چین بازتاب یافته بود. در این عرصه،امریکا بالغ برمیلیارد ها دلار تعرفه بر کالاهای چینی تحمیل کرد، که با تعرفه های همانندی از سوی چین روی کالاهای با ارزش امریکایی و بحران توافق نامه های تنش زدایی دنبال شد، که به نظر می رسد همه آن ها موقتی باشد. امریکا تمرکز خود را بر از دست ندادن میدان در حوزه فن آوری های جدید گذاشته است، از این رو، در راس همه، تلاش خود را بر محروم کردن چین از شبکه 5G متمرکز کرده است که در آینده نزدیک سود های عظیمی را برای انحصارها در حوزه ارتباطات و فن آوری های جدید فراهم خواهد کرد.، در عین حال چین "جاده ابریشم" را با نفوذ انحصارات بزرگ خود ترویج می کند.   

البته، موارد فوق در سطح سیاسی – دیپلماتیک و نظامی باز تاب می یابند. این نشانه مشخصی است که امریکا چین را به خاطر همه گیری ویروس کرونا، برای برتری فن آوری، برای "توسعه طلبی"، برای نقض "حقوق دموکراتیک" و غیره مقصر می داند، در عین حال از سوی دیگر، چین با ابزار اقتصادی و توافق نامه های جاری، برای تضعیف متحدان سنتی امریکا تلاش می کند. در این راستا، امریکا در حال اجرای دکترین خود ، که چین را به عنوان رقیب و دشمن اصلی خود تلقی می کند است ، دکترینی که با انتخاب جو بایدن به عنوان رئیس جمهور امریکا تغییر می کند.

امریکا تلاش می کند به این مقابله لباس تدبیردروغین ضد کمونیستی بپوشاند، درحالی که چین از کاربست "دموکراتیزه کردن" روابط بین المللی در داخل سیستم امپریالیستی جهانی استفاده می کند و بر نیاز به غلبه بر "جهان تک قطبی" به سود "جهان چند قطبی" و علیه تحمیل سیاست امریکا متمرکز است.

گفتگوهای سیاسی دو قوی ترین قدرت اقتصادی جهان برخی پرسش ها را مطرح می کند: دلایل پشت این تقابل چیست؟ آیا می توانیم فکر کنیم که ما، مانند زمان اتحاد جمهوری های شوروی، تقابل همانندی بین دو کشور با سیستم های سیاسی – اجتماعی متفاوت، تقابلی بین قوی ترین قدرت امپریالیستی و یک قدرت سوسیالیستی داریم؟ توهم در بین کارگران در باب این پرسش ها، به ویژه در کشورهایی که احزاب کمونیست هنوزچین را کشوری سوسیالیستی تلقی می کنند، یا کشوری که " سوسیالیسم با مشخصه های چینی را می سازد" بزرگ است.

از این رو، مکث مختصری روی منش این مقابله ارزشمند است. رفتار با ارزیابی واقعیت اجتماعی- سیاسی در چین بسیار اهمیت دارد. این یک واقعیت است که امروز در چین، با وجود این واقعیت که حزب حاکم عنوان "کمونیست" دارد، اما روابط تولید سرمایه داری غالب است. از 2012 به این سو بیش از 60 درصد تولید ناخالص ملی چین از سوی بخش خصوصی تولید می شود. کشور چین "زرادخانه" کاملی را با هدف کمک به سرمایه دارهای چینی شکل داده است، که در برگیرنده اقدام های همانند مورد اجرا در باقی دنیای سرمایه داری است. پس تصادفی نیست که در 2020، در میانه بحران جاری سرمایه داری، که با بیماری همه گیر شتاب گرفته است، میلیاردر های چینی به 596 نفر رسیده اند، که برای اولین بار از امریکا که 537 میلیاردر دارد پیشی گرفته است. براساس لیستی که منتشر شده بود، قوی ترین سرمایه دارهای چینی گروه های تجارت اینترنتی بسیاربزرگ، کارخانه ها، هتل ها، مراکز خرید، سینما ها، رسانه های جمعی، شرکت های گوشی موبایل و غیر آن را در دستان خود دارند. هم زمان طبق آمار های رسمی، بیکاری، که مشخصه تمام اقتصاد های سرمایه داری است، 5.3 درصد است و هدف دولت نگهداشتن بیکاری زیر 6 درصد است.  بعلاوه، ده ها میلیون مهاجر سر گردان داخلی، بالغ بر290 میلیون نفر، که در مشاغل موقت مشغولند و امکان دارد بیکار باقی بمانند، در آمارهای رسمی به حساب نمی آیند وامکان دارد به 30 درصد از نیروی کار کشور بالغ شوند. ده ها میلیون نفر به خدمات اجتماعی معاصر، مانند آاموزش فنی و عالی و بهداشت دسترسی ندارند، چون آن خدمات تجاری شده اند و مسلم است که درآمد آن ها بسیار پایین است. آن مشخصه ای که کوبا در آن بسیار متفاوت است، یعنی نرخ پزشک برای هر 10.000 نفر جمعیت، که نرخ کوبایی بالاترین نرخ در جهان است، چین در بین کشورهایی با پایین ترین نرخ قرار دارد. تجلیل ها در باره از بین بردن فقرمفرط پنهان می کند که رفع فقر با درآمد روزانه 1.9 دلار محاسبه می شود، در حالی که نرخ فقر چین اگر بر اساس درآمد روزانه زیر 5.5 دلار محاسبه شود به 24 درصد می رسد.

وضعیت فوق وقتی با تجمل میلیاردرها و میلیونرهای چینی مقایسه شود، به روشنی بی عدالتی اجتماعی عظیم و بهره کشی را که مشخصه سبک تولید سرمایه داری در چین است راهم نشان می دهد.

از این رو وقتی درباره امریکا و چین صحبت می کنیم، در باره دو نیروی دنیای سرمایه داری امروز صحبت می کنیم. چین، در حال حاضرعضو فعال تمام اتحاد های بین المللی امپریالیستی، مانند سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی است، و از نزدیک با اقتصاد سرمایه داری جهانی مرتبط است. کافی است گفته شود که تنها اوراق بها دار امریکایی در دست چینی ها بر 1.1 تریلیون دلار بالغ می شود.

این استدلال ها که چین سیاست های نپ را دنبال می کند، همان طور که اتحاد شوروی دنبال می کرد، با سرمایه خصوصی برای توسعه نیروهای مولد خود همکاری می کند، (ادعاهایی)بی پایه اند. تفاوت های عظیمی بین نپ و وضعیت کنونی در چین وجود دارد، مانند زمان استمرار یا این واقعیت همان طور که لنین به کرات بر آن تاکید کرد، نپ مشخصه ای "عقب نشینی" داشت، و آن چنان که مورد شایعی در روابط سرمایه داری در چین، با ساختار ایدئولوژیک " سوسیالیسم با مشخصه چینی"است به عنوان عامل ساختمان سوسیالیستی، فرض نشده بود. به علاوه، در طی دوران نپ نه تنها تاجران اجازه نداشتند عضو حزب بلشویک شوند، بلکه تحت هر دو قانون اساسی  شوروی (1918و1925) که در آن دوره تصویب شدند، آن ها بر خلاف امروز چین که ده ها تاجر کرسی های پارلمان و حزب کمونیست را اشغال می کنند از حقوق سیاسی خود محروم شده بودند.   

بنا بر این احاد جمهوری های شوروی نمی تواند با چین امروز مقایسه شود. حتی در دوره ای که در اتحاد جمهوری های شوروی تقویت "بازار"، روابط پول – کالا و" مسابقه صلح آمیز " با کشورهای سرمایه داری دست بالا را در حزب کمونیست و کشور شوروی کسب کرد، و اتصال داخلی شوروی با اقتصاد جهان سرمایه داری بر تصمیم های سیاسی و روابط بین المللی دولت شوروی تاثیر گذاشت، نه اتصال داخلی اقتصاد شوروی با اقتصاد جهان، نه سطح توسعه روابط سرمایه داری در آن هرگز از لحاظ اندازه و کیفیت نمی تواند با چین امروز مقایسه شود.

از این رو، "برنامه دو قطبی" جدید هیچ ربطی به مقابله بین امریکا و اتحاد شوروی ندارد، چون امروز امریکا و چین روی زمینه غلبه روابظ سرمایه داری تولید برخورد دارند، که اقتصاد های آن ها را مسلط می کند و به مبارزه برای مواد اولیه، مسیرهای حمل و نقل، سهم بازار، نفوذ ژئوپلیتیک منجرمی شود، چیزی که نمی تواند این واقعیت را که ما با مبارزه ای بین امپریالیستی برای برتری در سیستم امپریالیستی رو در روهستیم پنهان کند.

منافع امریکا در خرید اوراق قرضه آن از سوی چین، وبازار بزرگ امریکا به عنوان محلی برای فروش کالاهای تولید شده در چین، که دست در دست با تشدید مقابله بین دو قدرت پیش می رود، منشی بین المللی پیدا می کند، همان طور که این بر خورد ها خود را هم زمان در مناطق بسیاری از جهان و دیگر سازمان های بین المللی، چند جانبه آشکار می کنند و توافق ها به صورت فزاینده درگیرآن می شوند. این امر نشان می دهد که وابستگی درونی اقتصاد های سرمایه داری می تواند دست در دست با افزایش تضادهای داخل امپریالیستی به پیش رود. خط سیاسی " اهلی کردن اژدها" با توافق نامه های چند جانبه با کشورهای امریکای مرکزی و جنوبی و پاسیفیک، که از سوی رهبری امریکا قبل از ترامپ دنبال می شد، به نتیجه مورد انتظار دست نیافته بود و بعدا با موضع سختی نسبت به چین جایگزین شد.

ظهور جو بایدن در ریاست جمهوری امریکا و آن بخش از بورژوازی که او نمایندگی می کند ممکن است" آهنگ ها" را برای فراهم آوردن تغییر هایی در راهکارهایی که امریکا دنبال خواهد کرد، تغییر دهند، اما به هیچ وجه رقابت شدید بین امریکا و چین را به تعلیق در نخواهد آورد.

برنامه ریزی ناتو و مبارزه در داخل آن

"سلاح" سیاسی نظامی امپریالیسم ارو – آتلانتیک هم عناصر جدیدی را نشان می دهد. از این رو، راهبرد ناتو با گسترش برنامه ریزی شده در سراسر جهان، بزرگتر شدن آن با جلب اعضا جدید، برقراری شراکت با ده ها کشور، استقرار واحدهای نظامی در حال آماده باش مشخص می شود، با وجود گزارش هایی که ادعا می کند هدف اولیه ناتو دولت اسلامی داعش و دیگر گرو های جنایتکار مشابه داعش است، اما هدف برنامه ریزی شده علیه روسیه و ایران در همایش ناتو در سال 2016 در ورشو، در سال 2017 و 2018در بروکسل و در سال 2019 در لندن و نیز در شورای وزیران دفاع ناتو ترویج شده بود، در حالی که چین هم بخشی از برنامه ها است. در این چهارچوب هدف ناتو تشکیل پیاده نظام، واحدهای هوایی و دریایی کاملا مجهزی است که بتواند در عرض 30 روز ، در هر جبهه منتخب ستاد ناتو دخالت کند.

سربازان ناتو در افغانستان و کوزووباقی می مانند. عملیات مراقبت دریایی در مدیترانه ادامه دارد، ناوگان SNMG2 در دریای اژه در حال کار است، عملیات" صوفیه جدید" اتحادیه اروپا در لیبی مورد حمایت ناتو است. ترکیب نیروی واکنش سریع ناتو به 40.000 سرباز بالغ شده است .8 ستاد مشترک در اروپای شرقی تشکیل شده است. 4 تشکیلات جنگ چند ملیتی در کشورهای بالتیک و لهستان آغاز به کار کرده اند. حضور ناتو در دریای سیاه تقویت شده است. ناتو نه تنها در سه کشور بالتیک جمهوری های سابق شوروی ( استونیا، لتونی و لاتویا) ، بلکه در گرجستان، اکرایین حضور قابل توجهی دارد، در عین حال با قرار داد" صلح" در ناگورنا قره باغ، ترکیه عضو ناتو با کنترل "کانال" دریای سیاه با دریای خزر، جایگاه سیاسی خود را در آذربایجان تقویت می کند.

هم زمان، نه تنها تضاد های بیشتر و بیشتری بین امریکا و المان یا بین امریکا و فرانسه یا بین فرانسه و المان در داخل ناتو وجود دارد، بلکه تضادهای مهم دیگری مانند تضادهای بین ترکیه و فرانسه یا ترکیه و یونان نیز وجود دارد. اظهارات ماکرون که " مغز ناتو مرده است" نمونه وار است. این تضاد ها تاکنون با سازش های موقت مختلفی، اغلب با ابزار آرام کردن تنش ها ثابت مانده بودند، اما " درهم پیچیدگی "آن ها به صورت فزاینده ای بغرنج می شود در حالی که  عاملیت و پویایی های اتحاد غارتگر امپریالیستی حتی از سوی نیروهای سیاسی و تحلیل گران بورژوازی به چالش کشیده می شود.

حزب ما در یونان در خط مقدم مبارزه علیه سازمان امپریالیستی ناتو و برنامه های آن، علیه درگیر شدن کشور ما در آن ها، و نیز در سطح اروپایی و جهانی قرار دارد. حزب ما فکر می کند که دیدگاه هایی، که از سوی حزب های کمونیست معینی توسعه می یابد که خواهان" انحلال ناتو" بدون مرتبط کردن آن با مبارزه برای خروج هر کشوری از ناتو است، مبارزه علیه این سازمان امپریالیستی را تضعیف می کند.  رد مبارزه برای خروج هر کشور، که با  "عدم بلوغ" شرایط توجیه می شود، " واقع گرایی " نیست بلکه گرایشی برای سازش با ارتباط منفی نیروها است که به آرزو هایی برای "انحلال" منجر می شود. حزب کمونیست یونان برای جدایی از ناتو و هر اتحاد امپریالیستی مبارزه می کند و فکر می کند که این جدایی تنها در صورتی که با قدرت طبقه کارگراز آن محافظت شود می تواند به سود منافع مردم باشد، به طورمشخص، در راس همه ، تجربه خروج موقت کشورها ( فرانسه، یونان) از جناح نظامی ناتو وجود دارد، که در بستر رقابت داخلی بورژوازی، سرانجام همان مشکلات را باز تولید کرد.

اتحادیه اروپایی، اتحاد سرمایه در اروپا

تضاد ها در داخل اتحادیه اروپا هم در حال ظهورند. تجلی ناهموار این بحران روی تغییر تعادل نیروها تاثیر می گذارد. جایگاه المان در برابر فرانسه و ایتالیا بیشتر تقویت می شود، همان طور که عواملی نیروهای مرکز گریزمنطقه یورو را تقویت می کند. این امر، اما مزایای واقعی را که بورژوازی کشورهای عضو اتحادیه اروپایی از بازار بزرگ اروپای واحد در رقابت بین المللی با دیگرمراکز امپریالیستی به دست آوردند نفی نمی کند. 

اتحادیه اروپا به اجرای محور های "راهبرد جهانی" اعلام شده در جولای 2016 ادامه می دهد. اتحادیه اروپا با دنیا  به مثابه "محیط راهبردی" خود بر خورد می کند وتغییرهایی را که در اتحاد ها در حال انجام است تخمین می زند. چین به مهم ترین شریک اروپا تبدیل شده است. هم زمان، این رخ داد، ونیز تقویت همه جانبه چین در روابط بین المللی، گرایش های معکوس گرم شدن روابط امریکا- المان، و تقویت چسبندگی اتحاد اتلانتیک را پرورش می دهد. در این چهارچوب، اتحادیه اروپا تحریم ها و فشارهای اعمال شده با امریکا علیه روسیه را، به بهانه الحاق کریمه و حمایت از تجزیه طلبی مناطق شرقی اکرایین افزایش می دهد. 

برای دست یابی به هدف های بین المللی برای نفوذ موثر تر انحصارات اروپایی در کشورهای سوم، اتحادیه اروپا به اصطلاح" همکاری نظامی ساختارمند دائمی" را برقرار کرده است. هم زمان، "ابتکار دخالت اروپایی" الهام گرفته از فرانسه، را در راستای غلبه بر تاخیر های ناشی از روند تصمیم جمعی ترویج می کند تا ماموریت های امپریالیستی را بی درنگ انجام دهد. امروز اتحادیه اروپا ماموریت های امپریالیستی را در سه قاره به راه انداخته است.

در سال های اخیر، اقدام هایی برای تقویت هدف به اصطلاح"  استقلال راهبردی" در بستر تقویت اتحاد و دخالت های مشترک با ناتو اتخاذ شده است که رکن اصلی امنیت اروپایی باقی می ماند.

برنامه ریزی تحقیق برنامه ها و تسلیحات از سوی بازار اتحادیه اروپا، براساس ایجاد شایستگی نظامی مستقل در تلاش برای کاهش وابستگی به بازار تسلیحات امریکا تقویت می شود. تامین مالی برای به اصطلاح "صندوق دفاع اروپایی"، که سالانه مبلغ 5.5 میلیارد یورو برای "افزایش امکانات دفاعی اتحادیه اروپا" فراهم می کند، نقش بزرگی ایفا می کند. از سال 2018، "برنامه توسعه صنعتی اروپایی در دفاع" در حال اجراست، که هدف آن حمایت از"قدرت رقابت و نوآوری صنعت دفاعی اتحادیه اروپا " است. از این رو، در بودجه مبلغ 13 میلیارد برای نوسازی صنعت دفاعی اتحادیه اروپایی پیش بینی شده است و ازکشورهای عضو اتحادیه اروپا خواسته می شود علاوه بر تعهدات ناتو 2 درصد از تولید ناخالص ملیشان را برای تسلیحات اتحادیه اروپااختصاص دهند.

همکاری ساختارمند دائمی اروپا قصد دارد به اصطلاح "توانایی نظامی" برای کشورهای عضورا به روز کند تا "آزادانه وسریع، با توانایی منتقل کردن سربازها، کارمندان غیر نظامی، مواد و تجهیزات در بحران های خارجی دخالت کنند."روی به راه انداختن" ارزیابی سالانه دفاع هماهنگ "(CARD) با هدف تقویت عملیات دفاعی بین کشورهای عضو تاکید می شود. این سازو کار همانند نیمسال تحصیلی اروپایی است، که هدف آن کنترل برنامه های نظامی درراستای آن است که کشورهای عضو ضوابط یک نواختی را برای سیاست امنیتی و دفاعی اجرا کنند، تا جایی که امکان دارد تضاد های بین آن ها را نشان دهد. 

نظامی سازی اتحادیه اروپا عمیق تر می شود. این امر هم در تاسیس " تسهیل صلح اروپایی"، صندوق جدیدی جدا از بودجه (چهارچوب مالی چند ساله 2021-2027) مشهود است، که کمک مالی اضافی 10.5 میلیارد یورویی را تامین خواهد کرد. این سازو کاراقدامات "سیاست مشترک خارجی و امنیتی" را تامین مالی خواهد کرد.

برنامه های تقویت " همسایگی ، توسعه و ابزار همکاری بین المللی" ، ابزار قدرتمندی برای دخالت اتحادیه اروپا در کشورهای سوم، نیز ترویج می شود.

هم زمان، برگزیت به صورت نمایانی تشدید تضاد ها در داخل اتحادیه اروپا را برجسته می کند. این تضاد ها از سوی نیروهای دیگر هم مورد استفاده قرار می گیرند، همان طور که با حمایت امریکا از برگزیت و نیز تنبیه امریکا از یک سو برای ترویج قرار داد های جداگانه با کشورهای عضو اتحادیه اروپا، و از سوی دیگر تحمیل تحریم ها علیه انحصارها و کشورهای "برجسته" اتحادیه اروپا، مانند المان و فرانسه آشکار شد .

همه موضوع های فوق ثابت می کند که اتحادیه اروپا مرکز امپریالیستی اروپایی ها است، که با وجود تضاد های داخلی که در داخل صفوف آن متجلی می شود، اقدام ها به صورت شدیدی در طرف داری از سود بخشی آنحصارهای ان، تقویت قدرت تمام بورژوازی های عضو آن، و ترویج برنامه های امپریالیستی در مناطق دیگر است. 

فراخوان برای تقویت" همکاری دفاعی کیفی مشترک اروپایی"، که از سوی نیروهای به اصطلاح " احزاب چپ اروپایی" حمایت می شود، کاملا به هم خوردنی است. آن همکاری به عنوان به اصطلاح یک "وزنه تعادل" برای ناتو نشان داده می شود و حتی از سوی گروه "چپ" ائتلاف پارلمانی چپ در پارلمان اروپا بااستدلال هایی مانند " امنیت شهروندان" و" کاهش هزینه ها" ترویج می شود. به خاطر آن که سازمان امپریالیستی اتحادیه اروپا دست در دست با ناتو پیش می رود، سه چهارم عضو های اتحادیه اروپا و تمام کشورهای قدرتمند آن هم عضو ناتو هستند، در حالی که اتحادیه اروپای امپریالیست در خارج برای "امنیت شهروندان" به اجرا در نمی آیند، بلکه برای سود انحصار های اروپایی عملی می شوند. همان طور که در ادامه خواهیم دید، افزایش هزینه های نظامی مشترک کشور های اتحادیه اروپا به هیچ عنوان کاهش هزینه نظامی بودجه های ملی نیست.

سفسطه در باره " دموکراتیزه کردن" اتحادیه اروپا و تقویت "همبستگی اروپایی" یا " برابری" در میان کشورهای عضو، که از سوی رشته ای از نیروهای اپورتونیست که به اصطلاح" اتحادیه اروپای المان" را رسوا می کنند و ضرورت "اصلاح" اتحادیه اروپا را ترویج می کنند، تنها پاشیدن خاک به چشم مردم است. اتحادیه اروپا، به عنوان اتحادیه سرمایه، هر گز نمی تواند دموکراتیک، همبسته و برابر شود. همیشه روابط نامتوازن وابستگی در داخل آن وجود خواهد داشت و ارتجاع گرایی آن، هم در داخل، علیه کارگران کشورهای خودشان و هم در خارج ازاتحادیه اروپا، علیه خلق های دیگر تشدید خواهد شد.

حزب کمونیست یونان ابتکار تاسیس" ابتکارکمونیستی اروپایی" را اتخاذ کرد، که در آن حزب های کمونیستی و کارگری از بسیاری از کشورهای اروپایی شرکت دارند و علیه سیاست های ضد مردمی و برنامه های امپریالیستی اتحادیه اروپا- ناتومبارزه می کنند، از حقوق تمام مردم برای انتخاب مستقل راه توسعه خود، از جمله حق جدایی از وابستگی های چند سطحی به اتحادیه اروپا و ناتو، ونیز انتخاب سوسیالیستی دفاع می کنند.

در این جا، باید در پرانتز یاد آور شویم که هدف حزب های کمونیست بر اساس جهان بین علمی سوسیالیسم و مشارکت در "ابتکار کمونیستی اروپایی" برای مطالعه توسعه های اروپایی و بین المللی با یک دیگر، برای رسیدن به جمع بندی بنیادی مشترک و برای هماهنگ کردن اقدام خود علیه مشکلات مردمی و طبقه کارگر، علیه اتحادیه های امپریالیستی، گامی به موقع و لازم را در جهت تشکیل یک راهبرد انقلابی معاصرتشکیل می دهد. برخی حزب های کمونیست اروپایی که یا مارکسیسم – لنینیسم را آشکارا رد کرده اند و تنها در نام کمونیست هستند، یا در قوانین انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم با استفاده از عدم پذیرش "مدل ها" ، " دگماتیسم" و " همسنخی ایدئولوژیک –سیاسی" به عنوان بهانه ای تجدید نظر کرده اند نمی توانند به این روند ضروری که می تواند به جنبش کمونیستی انگیزه دهد  بپیوندند. این واقعیت ممکن است عقب افتادگی ایدئولوژیک –سیاسی اظهار شده از سوی حزب های دلبسته به جزئیات راهبردی گذشته جنبش جهانی را که نادرستی آن ها با خود زندگی اثبات شده بود و منجر به تنگنای عظیمی شد شدید تر کند، آن ها را پیش روی طبقه کارگر افشا کند و در بهترین حالت  آن ها را به" دنباله چپ" سوسیال دموکراسی در مدیریت سیستم تبدیل سازد.

اتحادهای سیاسی، دیپلماتیک و نظامی جدید و خروج از اتحاد های قدیمی

روابط نا موزون وابستگی، که روابط تمام کشورهای سرمایه داری را اداره می کند، از طریق تعدادی از اتحادیه های جهانی و منطقه ای، سازمان ها و موافقت نامه هایی شکل گرفته اند که به صورت غیر مستقیم همبستگی قدرت را نیز بازتاب می دهد، در عین حال آن ها اغلب به میدان رقابت تبدیل می شوند. در سال های اخیر، علاوه بر شناخته ترین سازمان ها ( مانند سازمان ملل، ناتو، اتحادیه اروپا، سازمان امنیت و همکاری در اروپا، سازمان تجارت جهانی، جی 7، جی 20) تحت هدایت امریکا، سازمان های جدیدی، مانند بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین، افریقای جنوبی)، سازمان همکاری شانگهای، تحت هدایت چین، سازمان پیمان امنیت جمعی، و اتحادیه اقتصادی اوراسیا، تحت هدایت روسیه پدیدار شده اند.

این اتحاد ها، که بر مبنای سرمایه داری انحصاری بنا شده اند، با وجود اعلامیه ها و "سرعت های" متفاوت، مشخصه طبقاتی همانندی دارند، اتحاد های کشورهای سرمایه داری هستند و تقویت قدرت، جایگاه اقتصادی و سیاسی بورژوا های شرکت کننده در آن ها در تقسیم و باز توزیع جهان را هدف گرفته اند.

در شرایطی که بحران سرمایه داری و گرایش به سوی باز توزیع قدرت در میان کشورهای سرمایه داری تشدید می شود، برخی از آن ها در حال ورود به تحولات جدی هستند. نمونه نوعی آن بریکس است که در سال 2009 بدون افریقای جنوبی، که در سال 2010 به آن پیوست تشکیل شد، و به مثابه شکلی از همکاری اقتصادهای دارای سریع ترین رشد آغاز به کار کرد. 42 درصد از جمعیت جهان و بیش از 26 درصد خاک جهان در 5 کشوری واقع شده اند که بریکس را تشکیل می دهند، در حالی که این 5 کشوربالغ بر 25 درصد از تولید ناخالص جهان را دارند. آن ها در تلاشی به طرف داری از برنامه های سرمایه گذاری مشترک "بانک توسعه" را تشکیل دادند، در عین حال برای شکل دادن به اهداف سیاسی- اقتصادی مشترک، مانند بالا بردن نرخ مبادله پول های ملی خود در برابر دلار امریکا تلاش می کنند. با وجود تلاش های مشرک آن ها، اما می توانیم تضاد های واقعی و عظیم رشد یابنده در میان آن ها، مانند تضاد بین چین و هند را مشاهده کنیم. استراتژی ایجاد روابط حسنه با هند و برزیل در زمان ریاست ترامپ، در تلاش برای شکستن همبستگی این سازمان، اشکار شد.  

وضعیت های همانندی در دیگر سازمان ها، مانند اتحاد اقتصادی اوراسیا نیز رخ داد، که در دوره گذشته منافع رقابتی ارو- آتلانتیک ارمنستان، بلاروس و مولداوی را، با استفاده از منافع و خواسته های بورژوازی و مدیران این کشورها، به عنوان "حلقه ضعیف" برای زمان مناسب انتخاب کرد ، تا روی برنامه های تسریع کننده یکسان سازی سرمایه داری منطقه ای، تدارک شده از سوی روسیه موانعی ایجاد کند.

هم آپک( سازمان همکاری آسیا – پاسیفیک) و هم آسه آن( انجمن ملت های جنوب اسیا) در دوره گذشته با مشکلاتی رو در رو شدند، که در آن تنش های احاطه کننده درحال رشد اوضاع را به سوی احتمال درگیری چین و امریکا در منطقه افزایش می دهد.

اتحاد های منطقه ای بسیاری در قاره امریکا وجود دارد. نمونه واراست که آلبا( اتحاد بولیواری برای خلق های امریکای ما)، که اتحادی از کوبا با دولت سوسیال دموکراتیکی بود که در کشورهای امریکای لاتین ظهور کردند، پس از برتری غلبه دولت های هوادار امریکا در امریکای لاتین  به صورت قابل توجهی ضعیف شد. آلبا به ویژه از سوی دولت ونزوئلا و دیگر نیروهای همانند آن ترویج می شد، که با شعارهای سوسیالیستی ساختمان"سوسیالیسم قرن بیست ویکم" و دیگر گونه های این ساختارایدئولوژیکی پدیدار شدند، که البته ربطی به قوانین انقلابی انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم نداشتند. این دولت ها، که تا حد قابل توجهی مورد حمایت گسترده طبقه کارگرو لایحه های مردمی بودند، درعمل منافع بخش هایی از بورژوازی را بیان می کردند که برای شرکت در مدیریت سرمایه داری و اتحادهای بین المللی خود تلاش می کنند، از این رو "استقلال ملی" علیه امپریالیسم را ، که آن ها به صورت بنیادی با امریکا یکی می دانند در شعارهای اساسی خود مطرح می کنند. این تلاش ها مورد حمایت چین و روسیه بود، چیزی که مورد بی توجهی امریکا و اتحادیه اروپا نبود، که از تمام شیوه ها، مانند بستن حساب های بانکی دولت، جنگ های تجاری، تحریم های مالی و حتی سازمان دادن یا حمایت از کودتا ها، برای باز داشتن برنامه های رقابتی وایجاد نا آرامی سیاسی که برای آن ها راحت بود استفاده می کنند. حزب ما این اقدام های انجام گرفته از سوی امپریالیست های اورو- پاسفیک را محکوم ، وهمبستگی خود را اول از همه با حزب های کمونیست در کشورهای امریکای لاتین، و نیزبا کارگران و خلق های منطقه اعلام داشت، که حق تعیین آینده خود را بدون دخالت های خارجی دارند، و هم زمان تاکید کرد که تنها قدرت کارگران و نه مدیریت سرمایه داری می تواند کامیابی و استقلال مردمی را تضمین نماید.  

هدف امریکا برای ادامه سکانداری و پدیداری دو قطبی جدید با چین آن را ناگزیر از بازآرایی متحدان خود، بازبینی قرار داد ها، بازسازی سازمان های بین المللی و از کار انداختن دیگرانی کرد که دیگرنمی تواند از آن ها برای برنامه هایش استفاده کند. نمونه وار است که امریکا در سال های اخیر چگونه ازسازمان کشورهای امریکایی به عنوان اسلحه سیاسی خود در منطقه استفاده کره است.

هم زمان خروج امریکا از رشته ای از توافق ها و سازمان های بین المللی وجود دارد. از این رو می توانیم خاطر نشان کنیم که امریکا در سال های اخیراز موارد زیر خارج شده است: در ابتدا، درسال 2002، در زمان ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش از پیمان موشک های قاره پیما(ABM)، که در سال 1972 با اتحاد شوروی امضا شده بود. درسال 2017 از یونسکو. درسال 2018 از برجام، امضا شده درسال 2015. درسال 2017،از همکاری ترانس پاسفیک خارج شد، بلکه گفتگو ها در باره مشارکت تجاری و سرمایه گذاری با اتحادیه اروپا را هم متوقف کرد. درسال 2018، در عین اعمال فشار با این ادعا که از نفتا NAFTA  که در 1994 به امضا رسیده بود، خارج خواهد شد، موفق شد آن را با  USMCA (موافقت نامه امریکا-مکزیک-کانادا) جایگزین کند. درسال 2019 از پیمان نیروهای هسته ای برد متوسط خارج شد که درسال 1987 امضا شده بود. درسال  2019 از توافق پاریس در باره تغییر اقلیم خارج شد، درسال 2020 از پیمان آسمان های باز، که درسال  1992 امضا شده بود خارج شد. تمام داده های تاکنونی نشان می دهد که حتی پیمان کاهش سلاح های راهبردی (استارت 3) که در سال 2010 به عنوان ادامه توافق نامه های قبلی (سال های1972،1979،1993 وغیر آن) امضا شده بود و در سال 2021 منقضی خواهد شد، با مسئولیت امریکا تجدید نخواهد شد. به علاوه، امریکا اعلام کرد که در حال بررسی اقدام برای آزمایش های هسته ای جدید، در تناقض با توافق نامه بین المللی 1963 در این رابطه است.

بنا بر این، می توانیم مشاهده کنیم که روند های مختلف تغییر در تعادل قدرت کنونی در بین کشورهای سرمایه داری، به ویژه در "راس" هرم امپریالیستی به باز آرایی و برنامه ریزی مجدد پیمان ها و سازمان های بین المللی منجر می شود.

سازمان های قوی بین دولتی به لفافه ای برای پیش برد منافع امریکا، ناتو و دیگر نیروهای امپریالیستی تبدیل شده اند. در داخل این سازمان ها، تضاد ها و سازش های موقت در میان نیروهای قدرتمند امپریالیستی عملی می شود. زمانی که نمی توان به سازش دست یافت، معامله ها، تهدید ها و حتی خروج از موافقت نامه های مختلف دنبال می شود، همان طورکه با موضع امریکا و دیگر کشورها، مانند روسیه نشان داده می شود، که تغییرهای قانون اساسی را برای تضمین برتری قوانین ملی علیه قوانین و مقررات  بین المللی انجام داد، چیزی شبیه به موضع امریکا.

امریکا، در تلاشی برای تضمین برتری خود در سیستم امپریالیستی، برای مرتبط کردن شبکه سازمان های بین المللی و توافق نامه های اداره کننده وابستگی ناموزون دولت های سرمایه داری به سود منافع خود تلاش می کند. نمونه وار است که رئیس جمهور در حال خروج امریکا حتی برای تعدیل ترکیب کنونی گروه 7 قوی ترین کشورهای سرمایه داری(امریکا، ژاپن، کانادا، بریتانیا، ایتالیا، فرانسه، المان) تلاش می کند، آن را " تاریخ گذشته" تلقی می کند ، و در تلاشی برای ساختن ائتلاف ضد چینی جدیدی می گوید که باید از استرالیا، کره جنوبی، هند و روسیه برای عضویت دعوت شود. بنا براین، دوباره تاکید می کند که باید اهمیت ویژه ای به منطقه هندو- پاسفیک داده شود و در شرایطی که روابط چین- هند، همراه با ژاپن و استرالیا تند می شود برای مرتبط کردن هند به طرح های امریکا می کوشد.

سه یاوه  در باره سازمان ها و قوانین بین الملی

1-    الف) "خروج امریکا" و "خلاء قدرت" در جهان. نیروهای بورژوا و اپورنیست های مختلفی خروج امریکا از تعدادی توافق های بین المللی ، یا کاهش حضور نظامی امریکا در برخی کشورها، مانند عراق و افغانستان را به عنوان " خروج امریکا" و "خلاء قدرت" در جهان تفسیر می کنند که با نیروهای دیگری جایگزین می شود.  در حقیقت، "هواداران" پکس امریکانا (صلح امریکایی) انتخاب جو بایدن " دموکرات" را به ریاست جمهوری امریکا، با این ارزیابی که "سرانجام امریکا باز می گردد" جشن می گیرند.   

این تفسیر کاملا نادرستی از واقعیت است، امریکا نیازی به "بازگشت" ندارد چون هرگز مقام اول را ترک نکرده است! امریکا به عنوان مثال، در دوره گذشته، حضور نظامی خود را در یونان، لهستان، بالتیک، آسیای جنوب شرقی، بالکان وجاهای دیگر تقویت کرده ، در عین حال در جاهای دیگری آن را کاهش داده است. از این رو، باز آرایی اهداف امریکا یا "ارتباط" هایی که در آن امریکا جای مهمی دارد، به صورت نا درستی به عنوان عمومی تر"خروج" تفسیر می شوند. به ویژه این امر در باره نفوذ سیاسی امریکا نمی تواند به کار رود. یک نمونه بسیار نوعی در منطقه ما چگونگی رسیدن به" توافق پرسپا "(توافق بین یونان و مقدونیه، جمهوری سابق یوگسلاوی) با دخالت امریکا بود، به نحوی که کشور دیگری بتواند به ناتو بپیوندد. به علاوه، امریکا بود که با طرح جدیدی به فلسطین اعزام شد، تا آخرین میخ بر تابوت راه حل دو کشور بکوبد. 

هم زمان، گرایش به تغییر همبستگی قدرت، که با ظهور نیروهای امپریالیستی دیگر ارتباط دارد، اشکارا برنامه های امریکا را همان طور که در مورد سوریه دیده می شود کاهش می دهد یا تا حدی پیچیده می کند. اما، این تنها به خاطر امریکا نیست، بلکه به خاطر تقویت دیگر نیروهای ترویج کننده منافع خودشان است.

به موازات آن، خروج امریکا از قرار داد های بین المللی، که در بالا ذکر شد، در شرایطی که رقابت داخل امپریالیستی" ریگ روانی" را تشکیل می دهد هدف آشکار آراستن اتحاد های امپریالیستی به سود خود را دارد.  

1-    ب) تقدیس سازمان ملل و قوانین بین المللی. قوانین بین المللی، آن چنان که در زمان وجود اتحاد جمهوری های شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی می شناختیم وحاصل تناسب قدرت بین آن کشورها و کشورهای سرمایه داری بود، دیگر وجود ندارند. قوانین بین المللی امروز بر اساس تناسب کنونی قدرت بین نیروهای امپریالیستی شکل گرفته است. متاسفانه، حزب های کمونیست مختلفی به تقدیس سازمان ملل و منشور آن ادامه می دهند، انگار که ما در 50 سال پیش زندگی می کنیم. انگار که، به عنوان مثال، قرار داد سازمان ملل با ناتو، که طبق آن سازمان ملل از به راه انداختن عملیات های امپریالیستی ناتو ، مانند آن چه در سال 2011 در لیبی رخ داد حمایت می کند، وجود ندارد. انگار که منشور سازمان ملل باب میل آن ها تفسیر نمی شود. مثال نوعی تفسیر ماده 51( حق یک کشور برای دفاع از خود در برابر حمله مسلحانه) است، که از طرف ترکیه برای تجاوز به سوریه و درحال حاضر اشغال 10 درصد از خاک سوریه مورد استناد قرار گرفته است. در مورد ترکیه با قرار گرفتن در کنار آذربایجان در ستیزه آذربایجان- ارمنستان به نقطه مزخرفی می رسد، چون ترکیه به قوانین بین المللی و نیاز به احیا" یک پارچگی سرزمینی خود" استناد می کند، در حالی که در سه مورد دیگر( قبرس، سوریه، عراق) این اصل را با تجاوز و اشغال زمین های خارجی و تکه تکه کردن دیگر کشور ها نقض می کند.

بنا بر این امروز، قوانین بین الملی ارتجاعی تر و باب میل نیروهای امپریالیسی شده اند ، و در چهارچوب رقابت هایشان، به هزینه خلق ها مورد استفاده قرار می گیرند. ما، کمونیست ها، باید علیه دیدگاه هایی که این واقعیت را پنهان می کنند مبارزه کنیم.

ج) بازسازی بحث در باره " معماری دموکراتیک" سازمان های بین المللی . اگر چه  رخ داد ها توهم های پرورده شده از سوی بورژواهای مختلف و نیروهای اپورتونیست را که به فرض "اقتصادهای جهانی شده" به یک سیستم جهانی منجر شده است که در آن تمام مشکلات به صورت "مسالمت آمیز" با قوانین بین المللی و سازمان های بین المللی حل خواهد شد را رد می کند، اما، هم زمان تلاش برای راه حل های "اصلاح دموکراتیک" سازمان های بین المللی که از شورای امنیت سازمان ملل آغاز شد، که  خواستارجذب هند و دیگر کشور های بزرگی که اکنون عضو های دائم سازمان ملل نیستند (به عضویت دائمی شورای امنیت سازمان ملل) هستند فروکش نکرده است. چنین پیشنهاد هایی به عنوان مانعی در برابر اقدامات " مهاجم ترین نیروهای امپریالیستی " و به عنوان گامی به سوی برتری "جهان چند قطبی" مطرح می شوند.  

چنین درک هایی، صرف نظر از نیت مطرح کننده ها، از لحاط ایدئولوژیکی، بربریت امپریالیستی جهانی را آرایش می کند، چون فکر می کنند که امپریالیسم بدون ضرورت برانداختن سرمایه می تواند تغییر کند. آن ها مفهوم لنینی امپریالیسم را رد می کنند، اقتصاد را از سیاست ها جدا می کنند. طبق گفته این نیروها، امپریالیسم اقدام سیاسی و نظامی "مهاجم" ترین نیروها علیه "حق حاکمیت ملی" دیگر کشورهاست. آن ها در واقع این واقعیت را که رقابت انحصاری است که به دخالت های نظامی امپریالیستی و جنگ ها منجر می شود، و نه تعدادی از"نیروهای مهاجم"، نادیده می گیرند. این رقابت با استفاده از تمام ابزار های در اختیار هر قدرت امپریالیستی در هر کشور انجام می گیرد و البته در توافق نامه های بین دولتی و اتحاد های مختلف هم بازتاب می یابد. در داخل این اتحاد ها، بورژواها در حال واگذار کردن بخشی از حق حاکمیت ملی و حقوق مستقل کشورهایشان برای تامین قدرت خود هستند، و همیشه چشم انتظار سودهای جدیدند. هم زمان، از ابزار های نظامی استفاده می کنند، چون  "جنگ ادامه سیاست با ابزار های خشن" است.

در شرایط تشدید رقابت در میان کشورهای سرمایه داری، قدرت نظامی هر بورژوازی بیشتر و بیشتر اهمیت پیدا می کند. نمونه ی روسیه و دخالت نظامی آن در سوریه منش نما است. روسیه در حال حاضر، بر اساس ارزیابی های مختلف، از لحاظ اقتصادی بین قدرت هفتم و دوازدهم جهان قرار دارد. اما هم زمان، با داشتن قدرت نظامی قابل توجه، توانست برنامه های نیروهای از لحاظ اقتصادی بسیار قدرتمند تررا  در سوریه ، جایی که منافع اقتصادی و ژئو پلیتیک بورژوازی روسیه در خطر است خراب کند.

ما شاهدیم که هزینه های نظامی جهان در سال 2019حدود 1.917 تریلیون دلار، 2.2 تولید ناخالص ملی جهان برآورد شده بود، که در مقایسه با سال 2018 افزایش 3.6 درصدی و در مقایسه با سال2010 افزایش 7.2 درصدی ، برای سومین سال، اساسا به خاطر هزینه های نظامی و عملیاتی امریکا و چین افزایش داشت. فروش اسلحه جهانی در بازه زمانی 2014- 2018 تا 7.8 درصد ، یا در مقایسه با بازه زمانی 2005-2009 تا 20 درصد افزایش یافت. آسیا و خاورمیانه مهم ترین واردکننده های جهانی اسلحه بودند.

هزینه نظامی امریکا، در سال 2019، که قوی ترین قدرت نظامی جهان است 732 میلیارد دلار بر آورد می شد، که چین با(261میلیاردلار)، هند با(71.1 میلیار دلار)، روسیه با(65.1 میلیارد دلار)، عربستان سعودی با(61.9 میلیارد دلار)، فرانسه با(50.1 میلیارد دلار)، آلمان با (49.3 میلیارد دلار)، بریتانیا با(48.7 میلیارد دار)،ژاپن با(47.6 میلیارد دلار)، و کره جنوبی با(43.9 میلیارد دلار)  به دنبال آن قرار داشتند. در سال 2019کل هزینه های پرداختی 29 کشور عضو ناتو 1.035میلیارد دلار بود.

در بازه زمانی 2015-2019 ، امریکا با بالغ بر 36 درصد (کل صادرات اسلحه جهان)اولین صادرکننده اسلحه باقی ماند، که روسیه، فرانسه، المان و چین به دنبال آن قرار داشتند.

یک عامل کلیدی قدرت نظامی نیروهای نظامی قدرتمند سلاح های هسته ای آن ها است. از این رو، نیروهای اتمی به نوسازی زرادخانه هسته ای خود ادامه می دهند و جایگزین کلاهک های قدیمی می کنند.نه(9) قدرت هسته ای ( امریکا مالک 5800 کلاهک هسته ای، روسیه 6375، بریتانیا-215، فرانسه -290 ، چین -320، هند- 150، پاکستان-160، اسرائیل 90، کره شمالی-30-40کلاهک) جمعا 13.400 سلاح هسته ای دارند، که 90 درصد آن متعلق به امریکا و روسیه است .

در اکتبر سال 2018 امریکا خروج خود از پیمان نیروهای هسته ای موشک های میان برد را ، که در سال 1987 با اتحاد شوروی امضا کرده بود اعلام کرد. در طی آن سال ها، تعداد زیادی از موشک ها با برد 500-5.000 کیلومتراز رده خارج شده بودند. اما،امریکا به بهانه موشک های اس اس سی -8 و مقصر دانستن روسیه که از سال 2016حدود 100 عدد از چنین موشک هایی را مستقر کرده است از پیمان خارج شد . در این رابطه ، طرف روسی هم به نوبه خود، این ادعا ها را انکار ، و اظهار می کند که این موشک های خاص به روز شده بردی کمتر از 500 کیلومتر دارند و امریکا را به خاطر نصب "سپر ضد موشکی" در لهستان و رومانی با استفاده از پرتاب کننده  Mk-41 ،که می تواند برای پرتاب موشک های تهاجمی برد بلند مورد استفاده قرار گیرد سرزنش می کند.

رقابت گسرش می یابد و هر دو کشور تغییر هایی را در دکترین "هسته ای" نظامی خود اعلام می کنند ، در عین حال مقامات روسیه اکنون از ساخت سلاح های ماورا صوت دم می زنند. هم زمان، ما شاهد مظالمی از هر دو سو در باره انواع جدید، مانند لیزر ها یا سلاح های تغییر دهنده آب و هوا، و حوزه های جدید استفاده ، مانند فضا هستیم . امریکا در نظر دارد چون چین را رقیب خطرناکی تلقی می کند آن را  در یک موافقت نامه کنترل و محدود نگه داشتن سلاح های هسته ای وارد کند، در حالی که موضوع اصلی مورد توجه سلاح  های هسته ای قابلیت" اولین ضربه" است.

پیمان جدید کاهش سلاح های استراتژیک، که در سال 1991 امضا شد، در سال 2010 تجدید شد و درسال 2021 منقضی می شود.

"ابزار" مهم در برنامه ریزی نظامی برای قدرتمندترین نیروها پایگاه های نظامی خارج از مرزهای آن ها است، که به نظر می رسد امریکا بیش از700 پایگاه برای استفاده های مختلف، در سراسر جهان دارد. بریتانیا، فرانسه، روسیه، ایتالیا، ترکیه، چین، ژاپن و هند نیز پایگاه هایی در خارج دارند.

البته، عامل های بسیاری برای توجه در طبقه بندی یک قدرت نظامی وجود دارد، که به فراتر از سلاح های هسته ای می رود. به علاوه، قدرت نظامی یک کشورتنها با هزینه کل نظامی آن و بازار اسلحه تعیین نمی شود. عامل هایی که باید مورد توجه قرار گیرند اندازه نیروهای نظامی، برتری فن آورانه، صنعت دفاعی قوی، امکان آموزش و بازآموزی در هنر جنگ و فن آوری های جدید آن، به روز آوری پیوسته ادوات نظامی و سطح بالایی از دانش، که برای برخی از انواع سلاح ها مستلزم سال ها پژوهش وهزینه گزاف است، وجود پایگاه های خارج از مرزها در ترکیب با کنترل سرزمین های از لحاظ راهبردی مهم، توانایی اطلاعاتی بیشتر، توانایی اداره غیر سنتی جنگ و غیره هستند. قدرت نظامی به روشنی، وابسته به قدرت اقتصادی است، اگر چه (قدرت اقتصادی) به خودی خود، همان طور که ما در بالا دیدیم، به طور خودکار نمی تواند حاکی از قدرت نظامی باشد.

ارزیابی رتبه نظامی میان 20 کشور قوی به شرح زیر است : 1- امریکا،2- روسیه،3- چین، 4-هند، 5-ژاپن، 6- کره جنوبی، 7- فرانسه، 8- بریتانیا، 9- مصر، 10 – برزیل، 11- ترکیه، 2- ایتالیا، 13- المان،14- ایران، 15- پاکستان، 16- اندونزی، 17- عربستان سعودی، 18- اسرائیل، 19- استرالیا،-20-اسپانیا. بر اساس این ارزیابی، یونان در جایگاه 33 قرار دارد.

باید یاد آوری شود که عملیات نظامی، ماموریت های امپریالیستی و جنگ در DNA سرمایه داری است. اظهارات منفعلانه و در خواست هایی از نوع " جنگ را متوقف کنید" بی فایده اند و زمانی که با اقدام های ویژه ای ، مانند مثلا زمان لنین، با مبارزه علیه هزینه های نظامی در بودجه کشورهای بورژوایی، مبارزه علیه پایگاه های خارجی، ذخیره سلاح های هسته ای، گسترش نیروهای نظامی در خارج همراه نباشد، و البته زمانی که هدف رها کردن کشور ها از طرح ها و سازمان های امپریالیستی دنبال نمی شود برای جنبش توهم آفرینند . به عنوان مثال حزب کمونیست یونان نشان داده است که درحاکمیت شرایط سرمایه داری، شرکت کشور در ناتو، حتی خرید به اصطلاح" سلاح های دفاعی" مانند سیستم های ضد هوایی – ضد موشکی "پاتریوت"، می تواند برای هدف های تهاجمی مورد استفاده قرار گیرد. در مورد استقرار موشک های ضد هوایی پاتریوت نیروهای مسلح یونان درعربستان سعودی به عنوان بخشی از طرح های تهاجمی امریکا علیه ایران، یا در مورد استقرار کشتی های جنگی در تنگه هرمز نیز چنین است، در عین حال  مذاکراتی هم در باره اعزام  نیرو به کشورمالی که فرانسه و نیروهای چند ملیتی دیگر در آن جا در حال جنگ هستند، و نیز جاهای دیگر انجام شد. متاسفانه، حزب های کمونیستی وجود دارند که در دولت های "چپ" مختلفی شرکت دارند، مانند حزب کمونیست برزیلی یا حزب کمونیست اسپانیا، که به نام " دفاع" و "میهن پرستی" از هزینه های نظامی حمایت و به آن رای می دهند یا مانند مورد حزب کمونیست فرانسه، از بهانه های متفاوتی که دولت های بورژوایی برای ماموریت های امپریالیستی در خارج از مرزها استفاده می کنند، حمایت می کنند.     

مشارکت بورژوازی یونان در رقابت ها

بورژوازی یونان مانند هر طبقه بورژوا، تلاش می کند موضع ژئوپلیتیک خود را ارتقا دهد. اعتقاد دارد که به این هدف با نوسازی و چسبندگی بیشر به، و نفش فعال تر در، طرح های گسرده تری که با گسترش روابط بین امریکا، ناتو و اتحادیه اروپا در منطقه تعیین می شود می توان دست یافت. از این رو، فعالانه در طرح های سیاسی- نظامی مربوطه مشارکت می کند. این هدف ها ، با وجود تفاوت های فردی، از سوی حزب های بورژوازی و دولت های آن ها، هم از سوی دولت سوسیال دموکرات قبلی سیریزا ، و هم از سوی دولت لیبرال دموکراسی ملی امروز بیان شده اند.

بورژوازی یونان مشتاق ارتقا جایگاه خود در بالکان و جنوب شرقی مدیترانه است، که در آن ها منافع اقتصادی بزرگی دارد. بورژوازی با دولت سیریزا در راستای فرش کردن راه برای جذب کشور دیگری به سازمان های امپریالیستی ناتو- اتحادیه اروپا و در حقیقت- همان طور که حزب ما ارزیابی می کند- حفظ "بذر" الحاق گرایی، که در طی زمان می تواند سب مشکلاتی برای خلق ها شود، به سمت توافق نامه "پرسپا " رفت.  بورژوازی یونان برای همکاری در بهره کشی از منابع انرژی مدیترانه شرقی برای کانالیزه کردن آن ها به سوی بازار های اروپایی ، از طریق خط لوله ایست مد EastMed، ونیز ساختن خط لوله عمودی در یونان شمالی ، که از آن گاز مایع امریکایی، که به یونان خواهد آمد، به دیگر کشورهای اروپایی منتقل خواهد شد تلاش می کند. همه این ها بخشی از برنامه اروپا برای "گرفتن خود" از شیر  گاز طبیعی روسیه است.  

بورژوازی یونان تلاش می کند در حمایت از برنامه های ارو- آتلانتیک کشور را به ترمینال فن آوری، انرژی و مالی منطقه تبدیل کند. به کار گرفتن کشتی سازی های یونان برای نیازهای ناوگان ششم امریکا، بندرهای الکساندروپولیس و کاوالا برای انتقال گاز مایع طبیعی و سرمایه گذاری گروه های قدرتمند امریکایی در حوزه فن آوری اطلاعات دراتیکا (منطقه باستانی در برگیرنده آتن پایتخت یونان- مترجم) تماما بخشی و جزیی از این هدف هستند. هم زمان، بورژوازی یونان تلاش می کند تا واکنش امریکا به سرمایه گذاری چین در ساختمان  بندر محلی  و در حوزه انتقال نیروی برق را مدیریت کند.

دولت سیریزا به اصطلاح " گفتگوی راهبردی یونان- امریکا" را ارتقا داد، که با تجدید نظر قاطع و گسترش توافق یونان- امریکا روی پایگاه ها ، چهارچوبی را برای مسائل اقتصادی، سیاسی و نظامی ، ایجاد کرد.  

این برنامه ریزی ادامه یافت و از سوی دولت دموکراسی ملی با توافق باامریکا تکمیل شد، که ارتقا بیشتر پایگاه سودا Souda و ایجاد پایگاه پهپاد در لاریسا Larissa ، پایگاه هلی کوپتر در استفانو ویکیو Stefanovikeio  و بندر الکساندروپولیس Alexandroupolis  را در بر می گیرد که ، درعین حفظ پایگاه برای رادار پرنده آواکس در آکتیو Aktio ، پروزا Preveza ، ونوسازی پایگاه آراکسوس Araxos برای "پذیرایی" از سلاح های هسته ای ارتقا قابل توجهی برای طرح های امریکا است.

در عمل، شبکه ای از پایگاه ها ایجاد شده است که از لحاظ جغرافیایی تمام منطقه های کشور را پوشش می دهد، و یونان را با استقرار جت های جنگنده و هلی کوپتر ها، استقرار ناوهای هواپیما بر، زیر دریایی های هسته ای، نابود گران ناتو – امریکا، زیرساخت مخابراتی- جاسوسی، انبارهای سوخت، تسهیلات پذیرش نیروی زمینی، برای محاصره روسیه و برای انتقال نیرو به نقاط داغ جنگی مختلف در ارتباط با پایگاه ها و زیر ساخت های امریکا  در منطقه خاورمیانه، در بالکان و در پایگاه های بریتانیا در قبرس، امکان به راه انداختن حمله های هسته ای از آراکسوس به پایگاه اجرای برنامه های امپریالیسم تبدیل می کند.

توافقنامه یونان- امریکا استقرار و استفاده از نیروهای امریکایی در کل واحد های ارتش یونان را با پی آمد های چندگانه برای نقش و گرایش آن ها، به عنوان بخش همبسته ای از ارتش ناتو مقدور می سازد.

در عمل، دست اندرکاری کشور در برنامه های امپریالیستی ژرفا می گیرد و خطرهای بزرگ مورد هدف قرار گرفتن مردم ما را نیز ایجاد می کند. روسیه و ایران هشدار می دهند که اگر امنیت آن ها از سوی پایگاه های امریکایی در مخاطره قرار گیرد، با موشک به پایگاه ها حمله خواهند کرد.

تجاوز بورژوازی یونان ، از اعزام نیروهای نظامی یونان به ده ها ماموریت امپریالیستی خارج نیز اشکار است .

اقدام به توجیه ماموریت های نیروهای یونان در خارج به بهانه وفاداری به  تصمیم های سازمان ملل، اتحادیه اروپا وناتو، یک توهین است و از سوی تمام حزب های بورژوایی،  که دولت دموکراسی ملی و سیریزا در راس آن  قرار دارند حمایت می شود.

چسبندگی یونان به ناتو و اتحادیه اروپا و تقویت روابط با ایالات متحده انتخاب راهبردی تمام حزب های بورژوایی و عنصر کلیدی اتحاد راهبردی است.

تلاش بورژوازی برای ایجاد"محوری" با اسرائیل، مصر و قبرس، درگیری کشور در ستیزه هایی را تقویت می کند که دولت های شرکت کننده در گروه های متحد را نگران می کند.  حتی  اسرائیل که قدرتی اشغالگر در فلسطین است و مردم را می کشد، در جنگ با ایران است، اشغال گر و بمباران کننده سرزمین سوریه است، در عین حال مصر در جنگ با لیبی درگیر است وخواسته های عمومی در منطقه دارد. رضایتی که کاشته می شود بی اساس است، و از تمام  موارد انحصارات انرژی که بر خط لوله ایست مد مسلط خواهند شد سود خواهند برد، نه مردم ما و خلق های دیگر.

حزب ما مشارکت فعال بورژوازی یونان در این رقابت ها را محکوم می کند، و اعلام می کند که بورژوازی درحال درگیر کردن کشور در تحولاتی خطرناک ، به موقعیت خون آلودی علیه خلق ها است، که طبقه کارگر و لایه های مردمی را به گروگان جنگ های امپریالیستی تبدیل می کند. هم زمان، حزب ما به درکی، که در گذشته داشت غلبه کرده است، اما این درک متاسفانه در صفوف حزب های کمونیست بسیاری به صورت قوی باقی است، که مشارکت کشورهایشان در طرح های امپریالیستی را نتیجه "انقیاد" دولت بورژوازی یا به نوعی" خدمتکار منافع خارجی" بودن یک بخش از بورژوازی"وابسته"  کشور تلقی می کنند که از سوی امپریالیست های امریکایی به طرح های خارجی" کشیده" می شوند. حزب کمونیست یونان ارزیابی می کند که شرکت کشور ما در برنامه های امپریالیستی به دلیل"خدمتکار منافع خارجی بودن" در بخشی از بورژوازی و دولت های آن رخ نمی دهد، بلکه به خاطر منافعی است که بورژوازی دارد، که (این منافع) از طریق شرکت آن ها در سازمان ها وبرنامه های امپریالیستی تامین می شود. تقسیم بورژوازی به "میهن پرست" و"وابسته" گمراه کننده است، وتضادهایی که ممکن است در داخل آن رخ دهد ربطی به میهن پرستی یا " تمایل به نقش خدمتکاری" بخشی از آن ندارد، بلکه به اقدام ها و شیوه ای که سیستم اداره می شود، و افزایش سودآوری این بخش یا بخش دیگر و به طبقه حاکم  به عنوان یک کل بستگی دارد. 

هم زمان، حزب ما، بر خلاف آن چه در برخی از کشورها و برخی نیروهای "چپ" و حزب های کمونیست روی می دهد، با دیدگاهی که طبقه بورژوا و حزب های آن را به نام "وحدت ملی" ترویج می کنند ، دیدگاه " ارتقا" جایگاه بین المللی کشور، هم نظر نیست.  اول از همه، ما اعتقا داریم که با کسانی که طبقه کارگر و دیگر لایه های مردمی را استثمار می کنند هیچ "وحدت ملی" ای نمی تواند وجود داشته باشد. منافع بورژوازی در جهت مخالف منافع کارگران حرکت می کند و بین آن ها هیچ"اتحاد ملی" ای نمی تواند وجود داشته باشد.

ما در برنامه حزب خود صریحا مطرح می کنیم که یونان " در سیستم امپریالیستی جهانی در جایگاه جهانی، با وابستگی های ناموزون به امریکا و اتحادیه اروپا" قرار دارد. اما، حزب ما نمی تواند برای "ارتقا" جایگاه کشور در راستای کاهش وابستگی ها، آن چنان که برخی نیروهای دیگر کمونیست به عنوان اولین گام به سوی سوسیالیسم تلقی می کنند، برای تقویت" وحدت ملی" ، مبارزه کند. اول از همه، ما از خود تحولات مشاهده می کنیم که "ارتقا" جایگاه کشور با گرفتاری شدید آن در سازمان های امپریالیستی همراه است. اما، حتی در مورد نظری افراطی، که یونان سرمایه داری بتواند ناتو، اتحادیه اروپا، اتحاد راهبردی با امریکا را رها کند ، باز هم ده ها موضوع  پیوند دهنده آن با دیگر کشورهای سرمایه داری ، به خاطر بین المللی شدن سرمایه داری، پدیده ای که حتی مارکس آن را توضیح داد باقی خواهد ماند.

خطر جنگ در دریای اژه و بهره برداری به اصطلاح مشترک

روابط بین بورژوازی یونان و ترکیه، که هر یک از آن ها برای ارتقا جایگاه خود تلاش می کنند، به افزایش خطر جنگ در اژه و مدیترانه شرقی منجر شده است.

کشور بورژوازی ترکیه در حال صعود به قرار گرفتن در میان  20 کشورقوی سرمایه داری در جهان  ودر ناتو است، و برای ارتقا بیشتر جایگاه منطقه ای و جهانی خود تلاش می کند. ترکیه در حال حاضر تجاوز کرده و درسه کشور سربازان اشغال گر دارد، پایگاه های نظامی را در بالکان، خاورمیانه و افریقا حفظ می کند، اشکارا درجنگ داخلی لیبی ، و نیز در ستیزه ناگور نا قره باغ درگیر است. ترکیه برای استفاده از دگم های مذهبی ، گروه های اقلیت، جامعه زبانی، مشخصه های فرهنگی و غیره، در برنامه های خود در مناطق مختلف (بالکان، کریمه، آسیای مرکزی، خاورمیانه)  تلاش می کند. بورژوازی یونان به عنوان یک کل، ارتقا نقش خود را در نظر دارد، اما، تفاوت هایی در داخل ابزار های مورد نظر آن و ضرورت اتحاد بین المللی وجود دارد. در چهارچوب "دگم" سیاسی "نوعثمانی"،که با سلطه بخشی از بورژوازی ترکیه  به عنوان " وسیله نقلیه" منافع آن انتخاب شده است، ترکیه  همراه با طبقه حاکم مصر و عربستان سعودی"مدافع" مردم فلسطین به نظر می رسد. ترکیه در تلاش برای در آغوش گرفتن جایگاه های قدرت همراه با امریکا، ناتو، اتحادیه اروپا، روابط چند جانبه ای را با طبقه حاکم روسیه توسعه می دهد،  به سیستم موشک های ضد هوایی/ ضد موشکی اس 400 روسیه مجهز شده است، که می تواند تغییرات قابل توجهی را در تعادل نظامی قوا در اژه سبب شود.  

روابط بورژوازی یونان و ترکیه بسته به موقعیت، با دنبال کردن همکاری و رقابت برجسته می شود، اما خلق های دوکشور از این روابط سودی نمی برند.

در سال های اخیر، تجاوز ترکیه با مناقشه های مرزی  در اژه و اوروس، زیر سوال بردن حق حاکمیت یونان برده ها جزیره اژه ای، اقدام به ادعای بخشی ازفلات قاره و منطقه اقتصادی انحصاری یونان، که طبق کنوانسیون های بین المللی قوانین دریا، به ترکیه تعلق ندارد گسترش یافته است. در این راستا، ما صدور بیانیه به اصطلاح "سرزمین آبی" از سوی کشور ترکیه، امضا پیمان غیر قابل قبول ترکیه – لیبی با رهبری وقت لیبی ، که حق حاکمیت یونان را نقض می کند، و نیز افزایش عبور هواپیما ها از فراز جزایر یونان، مانورهای نظامی، تحقیق و کاوش در مدیترانه شرقی، در مناطقی از تاقچه قاره ای و در منطقه اقتصادی انحصاری یونان ، قبرس ، دستگیری سرباز ها در اوروس، تحریک مسائل اقلیت ها، بهره برداری از مهاجرت و مهاجران به عنوان"ابزاری" برای منافع خود شاهد بودیم.

تحت این شرایط، میانجیگری و حکمیت امریکا- ناتودر حال "تماشا و انتظارند"، در حالی که موضع ترکیه برای بهره برداری مشترک، مدیریت مشترک اژه، برای راه حل "برد- برد" مورد حمایت امریکا و ناتو، روی میز است. هم زمان، امکان بهره برداری مشترک ، مدیریت مشترک منطقه های دریای قبرس با ترکیه آزمایش می شود. این بهره برداری مشترک ربطی به رونق خلق ها ندارد، بلکه مربوط به سود آوری انحصارها است و آینده دو خلق و نیز محیط زیست را خراب می کند.

 حزب ما از نقطه نظر طبقه کارگر و لایحه های مردمی، از حق حاکمیت کشور به عنوان بخش پیوسته ای در مبارزه برای سرنگونی قدرت سرمایه  دفاع می کند.  حزب ما به کارگران هشدار داده است که در شرایط کنونی، در زمانی که قوانین بین المللی از سوی امپریالیست ها باز نویسی می شود و داگاه لاهه در داخل شبکه ای از اقدام های سیاسی عمل می کند دولت های بورژوازی و اتحاد های امپریالیستی  نمی توانند این حقوق را تضمین کنند. صلح، و امنیت خلق ها در این چهارچوب نمی تواند تضمین شود. مبارزه دوملت باید به طرف داری از حذف علتی جهت گیری کند که به تضاد ها، ستیزه ها، جنگ ها، سرنگونی قدرت سرمایه و رهایی از اتحاد های امپریالیستی  دامن می زند.

حزب کمونیست یونان، که استوار درجهت توسعه دوستی، همبسگی انترناسیونالیستی بین طبقه کارگر و خلق های دو کشورقرار دارد، با هدف تقویت مبارزه ضد امپریالیستی جنبش کارگری- مردمی در هر دو کشور، علیه بورژوازی و مشارکت- درگیری یونان- ترکیه در برنامه های امپریالیستی، برای مصون داشتن مرزها، برای جدایی آن ها از سازمان ها و اتحاد های امپریالیستی ناتو و اتحادیه اروپا ، که منبع دائمی پی آمد های دردناک به هزینه خلق ها هستند، روابط نزدیکی با حزب کمونیست ترکیه  برقرار کرده است.

چهارچوب بین المللی و رخ داد ها ، به عنوان نمودی از مبارزه ایدئولوژیک- سیاسی در جنبش جهانی کمونیستی

در صف جنبش جهانی کمونیستی مبارزه سیاسی ایدئووژیک شدیدی بر سر تعدادی از موضع ها در حال وقوع است. یک جنبه مهم این مبارزه بررسی وضعیت بین المللی، ارزیابی تحولات بین الملی است. منش نما است که بحران جهانی سرمایه داری، که در آن بیماری همه گیر هم به عنوان کاتالیزور عمل می کند، از سوی برخی از حزب ها نتیجه بیماری همه گیر یا شکلی از مدیریت سرمایه داری، مدیریت نئولیبرالیسم تفسیر می شود، از این رو سوسیال دموکراسی و شیوه تولید سرمایه داری را به عنوان یک کل، که مسئول چنین بحران هایی است تطهیر می کنند.

موضوع های بسیاری که به خاطر آن ها مبارزه رخ می هد پیش از این نشان داده شده است. اما اگر بخواهیم به صورت مختصری خلاصه کنیم، باید بگوییم که موضوع های کلیدی رویکرد نسبت به سرمایه داری مدرن، درک امپریالیسم، و قوانین انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم هستند. 

نظریه ها در باره جهندگی سرمایه داری، درباره امکانات "انسانی سازی" و" دموکراتیک سازی" آن، استفاده ازدست آوردهای فن آورانه سرمایه داری به سود نیروهای مردمی با دخالت سیاسی فعال حزب های کمونیست و در سطح دولتی نظریه غالب است. بر این مبنا، مواضع در حزب های کمونیست روی" اتحاد چپ"، روی " نیروهای وطن دوست یا دموکراتیک" ، روی " همکاری با سوسیال دموکراسی چپ"، " دولت های چپ مرکز"، "جبهه های ضد فاشیستی و ضد نئو لیبرالی جدید" و غیره باز تولید می شوند.

شناخت نادرست امپریالیسم با امریکا یا با یک سیاست تهاجمی، یا با تنها تعداد اندکی از کشورهای قدرتمند سرمایه داری، حتی بدون به حساب آوردن تجدید سازمانی مدرن، می تواند به تصویر های غم انگیزی ختم شود، مثلا، ملاحظه اردوغان رئیس جمهور دولت بورژوایی ترکیه به عنوان "ضد امپریالیست" یا به حساب نیاوردن روسیه به عنوان قدرت امپریالیستی، بلکه تصور آن به عنوان یک "پیرامونی" ضعیف سیستم سرمایه داری جهان، که می تواند نقشی "ضد امپریالیستی " هم ایفا کند.

این ها  سر در گمی های ایدئولوژیک- سیاسی بزرگی هستند، که  از مفهوم لنینیستی امپریالیسم "طلاق" گرفته اند.  

موضوع های بالا با سردرگمی هایی در باره قوانین اقتصادی و سیاسی انقلاب سوسیالیستی و جامعه کمونیستی نیز ترکیب می شوند ، که روی تفسیر ساختمان سوسیالیستی – کمونیستی در قرن بیستم، سبب های براندازی ضد انقلاب تمرکز می کنند. در تعدادی از حزب های کمونیست، مواضع اپورتونیستی فرموله می شود که در چین" سوسیالیسم با مشخصه های چینی "، با سازش حساب شده با سرمایه ساخته می شود، که همراه با روسیه، نقش مثبتی را در تحولات بین المللی بازی می کنند. این رویکرد هم ، که تفکیک سیاست ها از اقتصاد است، مستقیما با مفهوم لنینیستی امپریالیسم مخالفت می کند. به این سبب که امپریالیسم سرمایه داری انحصاری است. هیچ امپریالیسم " مسالمت جو" یا "غیر مهاجمی" نمی تواند وجود داشته باشد، همان طور که هیچ انحصار " بشر دوستی" نمی تواند وجود داشته باشد. هر موضع مثبتی که می تواند از سوی این یا آن دولت سرمایه داری قدرتمند، مانند روسیه و چین،  در این یا آن موضوع بین المللی مثلا پای بندی به اصول قوانین بین المللی، یا علیه تجدید نظردر پی آمد جنگ جهانی دوم اتخاذ شود ، تنها به خاطر خدمت به منافع خود، استفاده از پایداری روابط دیپلماتیک آن از بازه تلاش آن در ساختمان سوسیالیستی، که تا حدودی ادامه یافته اند، برای حفظ آن، تقویت یا برقراری اتحاد ها است. در هیچ موردی، ما نباید از این واقعیت منحرف شویم و ارزیابی های عظیمی را که حزب کمونیست اتحاد شوروی داشت و ارزیابی هایی که از سوی جنبش جهانی کمونیستی در گذشته باز تولید شده بودند، از" همزیستی مسالمت آمیز و رقابت" در شرایط امپریالیسم گرفته تا دیگر تصورهای اتوپیایی اثبات ناشده "سیستم های امنیتی" را بازتولید کنیم.  

برای حزب ما، مطالعه ساختمان سوسیالیستی در اتحاد شوروی دست آورد مهمی است –  ونیز پایه ای ، برای موضوع های فوق- که رویکرد انتقادی ما را به تصمیم های کنگره های نوزدهم و بیستم، و چرخش اپورتونیستی که به دنبال آن آمد را شامل می شود. اما بسیاری از حزب های کمونیست که چنین مطالعاتی را انجام نداده اند، نسبت به مشخصه چین امروز ، روسیه و دیگر کشورهایی که بخشی از سیستم سرمایه داری هستند  بسیار سردر گم هستند. این امر می تواند پی آمدهای غم انگیزی برای موضع آن ها در باره موضوع جنگ در عصر امپریالیسم داشته باشد، جایی که جنبش کمونیستی، باید جبهه پایداری علیه مراکز امپریالیستی امریکا، ناتو، اتحادیه اروپا را حفظ کند، نباید به سمت هیچ قدرت امپریالیستی کشیده شود، بلکه باید بی تناقض از منافع طبقاتی طبقه کارگر در ستیز با بورژوازی دفاع کند و زیر فشار نیروهای خرده بورژوا ونیز فشارهای ملی گرا روی طبقه کارگر "پرچم بیگانه" را نتخاب نکند.

کمونیست ها باید جبهه را، هم علیه مفهوم جهانی گرایی cosmopolitanism  ، که نسبت به اتحاد های بین المللی بورژوازی (اتحادیه اروپا، ناتو، بریکس، و غیره)، رویکردی غیر طبقاتی اتخاذ می کند و هم علیه ملی گرایی، "خلوص نژادی ملت و فرهنگ" و دیگر دریافت های نژادی ، که علیه مهاجران و پناهندگان توسعه می یابند تقویت کنند.

هر حزب کمونیستی مسئولیت مطالعه تحولات جهانی را بر مبنای جهان بینی مارکسیستی- لنینیستی به عهده دارد. تا به جمع بندی برسد و  کارگران را هم در کشور خود وهم در سطح جهانی مطلع نماید.  جبهه ای را علیه بورژوازی و نیروهای اپورتونیست در مسائل بین المللی یا آن چه به عنوان "مسائل ملی" برچسب زده می شود حفظ کند. اقدام های خود را با دیگر حزب های کمونیست و کارگری هماهنگ کند  و برای ترسیم یک مسیر انقلابی مدرن در داخل جنبش بین المللی کمونیستی، که به مشخصه زمان ما ، زمان انتقال از سرمایه داری به سوسیالیسم مربوط باشد تلاش کند.

منبع: سولیدنت(شبکه همبستگی کمونیستی)

مقاله پانوشت هایی هم دارد که مترجم برگردان آن ها را برای خوانندگان فارسی زبان ضروری ندید.

بهمن 1399

برگرفته از: 
منبع: سولیدنت(شبکه همبستگی کمونیستی)
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: