سایه ی پهن جناح راست سازمان اکثریت بر فدائیان خلق

با نگاهی به” یک جمع بست سیاسی- بهزاد کریمی”
دوست گرامی و فدائی سرشناس بهزاد کریمی در جمع بستی از بزرگداشت سیاهکل می نویسد:

“برگزاری پنجاهمین سال زایش جریان سیاسی فدائی خلق در امسال، انواع سوگیری‌ها نسبت به ١۹ بهمن و میراث آن را رو آورد. از مخالفت هیستریک تا پرستش‌های نوستالوژیک و میان این دو قطب، نقدهایی نیز پیرامون چیستی پدیده فدائی خلق و سرنوشت تاریخی آن. در پشت این داوری‌های سیاسی، هم کسانی را شنیدیم که کاسه و کوزه خشم خود نسبت به جمهوری اسلامی را سر چریک فدائی ‌شکستند و هم آنانی را دیدیم که با دخیل بستن به نماد ایستادگی فدائیان خلق در برابر دیکتاتوری دیروزین، در مماشات با استبداد امروزین رفتار می‌کنند.”

مضمون و محتوای این نوشته، پیرامون پاراگراف آخراین نقل و قول بهزاد است “هم آنانی را دیدیم که با دخیل بستن به نماد ایستادگی فدائیان خلق در برابر دیکتاتوری دیروزین، در مماشات با استبداد امروزین رفتار می‌کنند.”

گرچه بهزاد پوشیده و سربسته نوشته است، اما کیست که نداند منظور او جناحی از سازمان اکثریت است.

جمع بست سیاسی نویسنده این مقاله، اما از روند بزرگداشت پنجاه سالگی “سیاهکل” این است که: سایه ی پهن این جناح در سازمان اکثریت از سال های بعد از انقلاب و حتی در خارج از کشور با وجود تشکیل حزب چپ ایران (فدائیان خلق) همچنان ادامه دارد.

دلایل فروپاشی سیاسی- ایدئولوژیک و سازمانی چریک های فدائی خلق ایران

اتخاذ مشی مسلحانه، تحولات گسترده و نو در جهان سوم، منازعات درون سازمانی بر سرمشی گذشته، وجود یک انقلاب و حکومتی ناشناخته و رهبری نالایق پس از انقلاب بهمن، بنیادی ترین مفاهیم چریک های فدائی خلق ایران را با چالش روبرو نمود. دلایل فروپاشی سیاسی- ایدئولوژیک و سازمانی چریک های فدائی خلق ایران را می توان در ابعاد زیر توضیح داد:

الف – اتخاذ مشی مسلحانه

در این که  اتخاذ یک شیوه مبارزه و آنهم کنش مسلحانه در سرنوشت یک سازمان  تاثیر به سزائی دارد، شکی در آن نیست. تاثیر منفی اتخاذ مشی قهرآمیز توسط چریک های فدائی خلق ایران، نه تنها دوام و پایداری این سازمان را به مخاطره انداخت، بلکه تاثیر نامطلوبی درهمبستگی نیروهای مخالف ضد استبداد سلطنتی بر جای گذاشت.

اما جایگاه هر مشی مبارزاتی را باید در مجموعه سیاست گذاری های عمومی هر حزب و سازمان سیاسی مورد ارزیابی قرار داد.

در کلیت می توان بر سر این اصل توافق داشت، که مجموعه سیاست گذاری های عمومی هر حزب و سازمان سیاسی، باید در مسیر منافع ملی باشد.

اما دردهه های مورد بحث ما در ایران: الف – ما در شرایط استبداد سلطنتی قرار داشتیم. ب- در ایران فعالیت همه سازمان ها و احزاب اپوزیسیون ممنوع بود و در دهه پنجاه نیز حتی احزاب فرمایشی نیز تحمل نشد و سیستم تک حزبی حاکم گشت.

تنها حزب  درون سیستم ”حزب رستاخیز” بود، حزبی که برمبنای روابط ”حامی- پیرو” بود، این روابط انعکاسی از وابستگی متقابل قدرتمندان سیاسی و اقتصادی بود، اما  نه در مسیرمنافع ملی.

سازمان چریک های فدائی خلق ایران یک سازمان آزادی خواه ضدسیستم بود و هدف آن نیز تغییر قدرت سیاسی غیردموکراتیک در ایران بود و از آنجا که سیستم حاکم دیکتاتوری فردی شاه بود، در هدف این سازمان، در مسیر منافع ملی قرارداشت، اما با اتخاذ شیوه قهرآمیز مبارزه نه تنها بقای خود را به خطر انداخت، بلکه به مسیر همبستگی ملی برای تغییر مسالمت آمیز سیستم غیردموکراتیک، لطمات جبران ناپذیر وارد نمود.

ترددیدی در این نیست که اتخاذ شیوه مبارزه مسلحانه،  تاثیر به سزایی در فروپاشی سازمانی و نظری- سیاسی این جریان داشت.

ب – تحولات جدید در جهان سوم و بحران مارکسیسم سه قاره ای

  شکست پی درپی انقلابیون آمریکای لاتین درابتدای دهه ۷۰، آرزوی قاره ای شدن تجربه انقلاب کوبا، توسط چه گوارا را غیرممکن نمود.

 تلاش چین برای عادی سازی روابط خود با آمریکا، منجر به بحران در مارکسیسم سه قاره ای شد.

” رژیی دبره” فیلسوف اندیشه ورز عملیات انقلابی و انقلاب، دست به نقد آثار خود زده و به عنوان مشاور فرانسوا میتران در کاخ الیزه مشغول گشت.

مداخله نظامی شوروی در افغانستان، که بااشغال کابل توسط این کشور همراه بود، منجر به آغاز دوران جنگ سرد جدیدی شد.

در شرایط جدید نظم بین المللی، مفاهیم کلیدی سیاسی – نظری چریک های فدائی خلق ایران را با چالش گسترده ای روبرو نمود.

ج- الگوی سازماندهی چریک های فدائی خلق ایران

این یک واقعیت است که شکل گیری جنبش چریکی چپ ایران، محصول  گفتگو با جهان بیرون و مفاهیم تازه زمان خود بود.

اما در شرایط بعد از انفلاب بهمن، الگوی سانترالیسم دموکراتیک و وجود سیطره بقایای فرهنگ تشکیلات چریکی، مانعی برای توسعه فرهنگ دموکراتیک درون سازمانی بود. کد و شاخص اصلی فدائیان در بحث و گفتگوها حتی در داخل سازمان نیز پیش بردن مبارزه ایدئولوژیک و حذف نظرات و مخالفین نظری هم زمان بود.

فدائیان در شرایط بحران و بی ثباتی ناشی از انقلاب بهمن وهمچنین تزلزل در بنیادی ترین مفاهیم اعتقادی، به شدت نیازمند توسعه دموکراتیک سازمانی برای گفتگو و باز تقریر گفتمان های تازه بودند، اما  با وجود الگوی سازماندهی سانترالیسم دموکراتیک ناشی از اعتقاد به مارکسیسم- لنینیسم و همچنین بقایای هیرارشیک مشی چریکی ممکن نبود. در درون سازمان نوعی آنارشی و سرگردانی بین کثرت گرایی نظری و اتحاد عمل سیاسی حاکم بود. یک “سر”  نحیف و ناتوان باید یک “بدنه ” بزرگ را رهبری می کرد و به “بدنه “خط می داد و بدنه نیز بی چون چرا آنرا اجرا می نمود. تفاوت نظرها در “سر”، غالبا آن ها را رودر روی هم قرار می داد و انشعاب دسترس ترین پاسخ، به اختلافات سیاسی و نظری بود.

د- رهبرانی با مشخصه کادرهای کارپردازمیانی

ازدست دادن نظریه پردازان دوران شکل گیری جنبش در نبرد مسلحانه، جایگزینی آنها با رهبرانی با مشخصه کادرهای کارپرداز میانی همراه بود.

پس از انقلاب بهمن این رهبران اکنون، از یک سو در زیرفشار صدها هزار هوادار قرار داشتند و از سوی دیگر با تغییر محیط روانی یا چارچوب های ادراکی شان، دچار گیجی مفرطی بودند و حداکثر تلاششان می توانست  پاره ای نگرش های تجدیدنظر طلبانه باشد و آنها قادر به ایجاد دیالوگ واقعی با محیط پیرامونی داخلی و بین المللی و همچنین گفتمان های تازه و مفاهیم جدید نبودند.

ه – وجود یک انقلاب و حکومتی ناشناخته

از سال های اولیه شکل گیری جریان فدائی تا انقلاب در ایران، فدائیان خلق توانستند با نیروی  محرکه سوسیالیسم و نبرد مسلحانه با دیکتاتوری شاه، جو انقلابی را با حمایت دانشجویان و روشنفکران در ایران حفظ کنند.

مانند همه مثال های تاریخی از جمله بلشویک های روسی، فدائیان خلق نیز بعد از انقلاب در جامعه مذهبی ایران برای مدل اتوپیک تعریف نشده خود، نتوانستند، جایی باز کنند، از این رو بخشی کوچکی از آنان (اقلیت) همچنان انقلابی باقی مانده، حاضر به سازش با رژیم مذهبی ایران نشدند و بعد از انشعاب نیز به مبارزه زیر زمینی و تشکیل جوخه های رزمی روی آوردند. اقلیت با این تصور که هرچه ورای دیدگاهشان است، انحطاط بورژوازی است و در این رابطه چاره ای جز بازگشت به گذشته نمی دیدند.

سازمان اکثریت  در فاصله سال های ۱۳۶۵- ۱۳۶۰

 رهبری اکثریت نیز با رد گذشته و با ادعای احتمال شکستن دگم های “بسیار متحجر [مجموعه روحانیت] همچون ولایت فقیه” راه را برای پیوستن به خط امام با خط مشی انتقاد- اتحاد هموار نمود.

چرخه فرو بسته مدار مارکسیسم – لنینیسم، به همراه توانایی تطبیق پذیری این رهبران به روایت مسلط یعنی “سوسیالیسم واقعا موجود” باعث شد، که پس از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، چشمشان به جهان باز شود و سرانجام نیز همراه حزب توده ایران، در کنار امام خمینی قرار گرفته و به  پروژه شکوفائی جمهوری اسلامی رسیدند، ادامه این راه نیز چاره ای جز انحلال در حزب توده ایران نبود.

در فاصله  سال ۱۳۶۲- ۱۳۶۰  تمامی سازمان های مخالف رژیم جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری سرکوب شدند. حزب  توده نیز با وجود سیاست حمایتی از رژیم جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۲ مورد تهاجم قرار گرفت.

 سازمان فدائیان خلق ( اکثریت) تنها جریانی بود که از این سرکوب ها جان سالم بدر برد و از سال ۱۳۶۵- ۱۳۶۲ به فعالیت اپوزیسیونی در ایران ادامه داد و در کمال شگفتی در اسناد این سازمان صحبت از “مبارزه مسلحانه در کردستان” و “اقدامات مسلحانه” در سایر نقاط ایران است.

با سرکوب سازمان فدائیان خلق ( اکثریت) در سال ۱۳۶۵ فعالیت این سازمان نیز، در ایران متوقف شد.

سایه ی پهن جناح راست سازمان اکثریت برفدائیان خلق

سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت در واقع بزرگترین جریان سیاسی بود، که از دل انشعابات متعدد چریک های فدائی خلق ایران به وجود آمد. تولد این سازمان در فردای بعد از انقلاب بهمن در شراط بن بست سازمانی و سیاسی- ایدولوژیک چریک های فدائی خلق ایران اتفاق افتاد.

ارزیابی انتقادی ازسیاست گذاری های عمومی سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت در چارچوب پروژه شکوفائی جمهوری اسلامی به این نتیجه منجر می شود، که این سازمان در سالهای  ۱۳۶۲- ۱۳۶۰ درمسیر منافع ملی قرار نداشته و به این ترتیب ضربه جبران ناپزیری به حیثیت سیاسی فدائیان خلق وارد نمود.

نتایج انتقاد درونی سازمان بعد از سال ۱۳۶۲ از این سیاست گذاری های عمومی حمایتی از رژیم جمهوری اسلامی، نیز به اتخاذ خط مشی صحیحی منجر نشد، سازمان به نوعی به گذشته خود بازگشت، هرچند در این دوره، یعنی در فاصله سال های ۱۳۶۵- ۱۳۶۲ سازمان به مبارزه علیه استبداد مذهبی روی آورد.

جناح راست سازمان اکثریت و پروژه وحدت چپ

پروژه وحدت سازمان هایی که به تشکیل حزب چپ منجر شد، بیش از دهسال طول کشید و یکی از پیش شرط های تشکیل این حزب، انحلال سازمان های تشکیل دهنده این پروژه بود. جناح راست سازمان اکثریت  نه تنها نقش فعالی در این پروژه نداشت بلکه کم و بیش با استفاده از تاکتیک های سیاسی، این پروژه را درمقاطع گوناگون دچار نوسان می نمود، در کنگره وحدت و کنگره اول حزب چپ ایران (فدائیان) نیز همین رفتار سیاسی ادامه پیدا نمود.

نزدیک به سه سال است که از تشکیل حزب چپ ایران (فدائیان) می گذرد، نه تنها صحبت از انحلال اکثریت است، بلکه ما شاهد برگزاری دو کنگره توسط سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) هستیم و اکنون این سازمان دوباره به عرصه فعالیت سیاسی بازگشته است و در دو هفته گذشته در وب سایت “به پیش” متعلق به حزب چپ ایران (فدائیان خلق) و “کار” از فدائیان اکثریت، جشن پنجاه سالگی جنبش چریکی ایران، تبدیل به رقابتی سنگین بین حزب و سازمان شده است.

رهبری جناح راست که زمانی “جنبش چریکی را سیری قهقرایی ارزیابی” کرده بود و با خط بطلان کشیدن برسابقه مبارزاتی احمدزاده ها و پویان ها و جزنی ها به “همان راه سرخی” که راه حیدرخان ها و ارانی ها و روزبه ها بود، پیوسته بود، اکنون دوباره با “دخیل بستن به نماد ایستادگی فدائیان خلق در برابر دیکتاتوری دیروزین، در مماشات با استبداد امروزین” قصد احیای پروژه شکوفایی جمهوری اسلامی را دارد.

منبع: 
اخبار روز
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: