در نقد مقاله آقای تجلی مهر با عنوان « و آن جانهای شیفته»

آقای تجلی مهر در مقاله شان به نکات مهمی اشاره داشته اند. در کل مقاله را مانند مقالات پیشین ایشان روشنگر یافتم. اما نقدی بر بخشی از مقاله دارم که خطاب به ایشان در زیر می آورم

 

نقاشی سبک کوبیسم اثر بیژن جزنی - منبع ویکی پدیا

 

 

آقای تجلی مهر، اگر این مقاله را 40 سال قبل مینوشتید از دید یک مشروطه خواه اگرچه استقبال میکردم اما درک تان نمیکردم که چرا این کار را کرده اید. دلیلش هم ذهنیت مشترک من با همه نیروهای سیاسی ایران به مقوله سیاست در آن زمان بود که باید بر کاستی ها چشم پوشید و خاک به چشم رفیق خطاکار نپاشید.  اگر سی سال قبل این مقاله ها را می نوشتید، از شجاعت تان حیرت میکردم که خودم نیز در طیف مشروطه خواهان شبیه همین گرفتاری را با سلطنت طلبان داشتم. (سی سالی قبل از شما شجاعت بخرج دادم).  و اگر بیست سال قبل مینوشتید با توجه به شرایط حاکم باز تحسین تان میکردم و اگر ده سال قبل مینوشتید میگفتم یا علی العجب! بالاخره یکی از اینها هم همت کرد و زبان گشود. امروز پس از چهل سال اگرچه نوشته تان همان است که منتقدان راست و تاریخ نویسان دهه های قبل نوشته اند و فدایی با آن نقدها فقط با برچسب متداول برخورد کرده و پاسخی نداده و نقدی نکرده، اما با توجه به همان «مقدسات ذهنی فدایی» و اصولا چپ سنتی، که شما هم به آن اشاره دارید، میتوان دلیل دیرکرد شما تا امروز را درک کرد. در طی این دهه ها فدائیان به نشستهای «نقد از خود» بالیده اند. اما ما هرچه گشتیم نقدی ندیدیم. دعوا بر سر این نبوده که چرا به عدم رعایت حقوق بشر توجه نشده بلکه بر سر این بود که چرا شماها همزمان با ماها از خمینی جدا نشدید یا چرا شعار دادید سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید. از این رو اول بار است که در سال جاری شاهد نقدهایی از این دست از جانب شما و انگشت شماری از هواداران نگرش چپ ملاحظه میکنیم. همانهایی که باز از جانب ذهن های متعصب «چپ پشیمان» برچسب میخورد. (مجاهد «شفقت» رفقا را ندارد و منتقدینش را «بریده مزدور میخواند). مطالعه این نوشته ها  باز هم غنیمت است. البته نه برای ما، برای ذهن های مقدس زده مخاطب نوشته های تان.  برای ما ماهی را که پس از چهل سال از آب بگیرید آن ماهی مرده است و بدتر پوسیده است. به کاری نمی آید. امروز نقد سیاهکل مرهمی بر زخم چرکین پیرمردهاست و از آن چیزی گیر نسل تازه ایرانی نمی آید. ارتباطی به آنها ندارد. اما برای ما پیرمردها شیرین است که هنوز یخ های گذشته را کامل وا نکنده ایم.

مطلب این بار شما نیز روشنگرانه و مفید بود. اما نقدی بر این نوشته تان دارم. در جایی از مطلب نوشته اید:
.... «آن چه در این سخنان تخریب گر آشکار است، این است که ،میان شمار محدودی که دست به ترور زده، در مبارزه مسلحانه شرکت فعال داشته و احیانا مرتکب قتل شده باشند و بسیار کسانی که تنها انگیزه شان عدالت خواهی بوده و هیچ گونه جرمی مرتکب نشده اند، تفاوتی نمی گذارند. در واقع انسان های والای بسیاری در اینجا تنها به خاطر داشتن یک اندیشه خاص محکوم می شوند. نام این چیست؟ از جمله، نگاه حذفی سیاه و سفید!»

جناب تجلی مهر، شما معنی نقد را میدانید و لازم نیست کسی برای تان بازگو کند. اما بنا به نیاز مطلبم در اینجا می آورم:  نقد میتواند این معنی را بدهد: بازبینی بد و خوب و کاستی ها و بهی های یک موضوع و ارائه نتیجه گیری و برداشت شخصی از آن. شما ممکن است  موضوعی را، اتفاق، حادثه، روند، نقشه یا هرچه را زمانی مهر تایید بزنید. اما زمانی هم با نقد بر گذشته به این نتیجه برسید که زدن مهر تایید بر آن راه و یا تفکر صحیح نبوده است. در این صورت باید نقد را باید عیان کرد، مکتوب کرد یا برزبان راند.

هیتلر در یک دمکراسی به قدرت رسید و ملت آلمان با آگاهی بر اندیشه او راه باطل را برگزید. و این از نقایص «دمکراسی آراء» است و رای اکثریتی است که میتواند حقوق اقلیتی را پایمال کند و حتا دیکتاتوری  و جنایت را بنام اکثریت اعمال کند. در «دمکراسی لیبرال» اما حقوق فرد است که در مرکز توجه قرار میگیرد و اگرچه در زمان هیتلر این مفهوم در جهان پذیرش عام نیافته بود، اما امروز در منشور حقوق بشر سازمان ملل و ضمائم آن نهفته است. از این رو تا زمانی که دولت آلمان پس از جنگ، به نمایندگی از جانب ملت آلمان گذشته را نقد نکرد و نازیسم هیتلری را محکوم نکرد، بار گناه جنگ جهانی دوم و دست داشتن مردم آلمان در جنایت بر علیه بشریت از دوش این ملت پاک نشده بود. اینچنین است در مورد مردم ایران و گزینش جمهوری اسلامی. هر دو مردم با انگیزه ای عدالتخواهانه و گرفتن حقی و رسیدن به رفاه چنین خطا انتخاب کردند. با این تفاوت که رای مردم آلمان به هیتلربا آگاهی همراه بود اما مردم ایران به خمینی از سر آگاهی نبود.  این ناآگاهی تا آنجا بود که میتوان آنر رفراندم را «رای آرای مردم صغیر» به حساب آورد.

جمهوری اسلامی با رای اکثریت مردم به قدرت رسید. حتا اگر بخش بزرگی از مردم ایران مثلا در کردستان به جمهوری اسلامی رای « نه » دادند و اگرچه به آن رفراندم هم ایرادهای جدی وارد است، اما نیازی به هوش بالا نیست که درک کنیم حتا اگر به خواست برخی در آن زمان، نه سه آلترناتیو و پنج آلترناتیو که حتا اگر  ده آلترناتیو هم میگذاشتند و رفراندم هم زیر نظر سازمان ملل انجام میشد بازهم در نتیجه رای اکثریت شکل حکومت میشد «جمهوری اسلامی  و نظام ولایت فقیه» دقیقا همان که خمینی میخواست. اما آیا نیازی هست که امروز مردم ایران در یک رفراندمی بگویند که جمهوری اسلامی را نمی خواهند و با آن مخالفند تا به این حقیقت برسیم که مردم مخالف این رژیم و ارزشهای آن هستند؟ آیا حتا در همان سالهای اول انقلاب نظر مردم از رژیم بر نگشته بود؟ نور به قبرش ببارد را من از همان سالها از در و همسایه می شنیدم که شمال شهر هم نبودند. بار گناه انتخاب جمهوری اسلامی سالهاست که با خونی که مردم در راه مبارزه با این رژیم ریخته اند از دوش مردم ایران برداشته شده است. 

 باز گردم به نقد پیرامون آنچه در بالا بصورت برجسته آوردم. «کسانی که به خاطر داشتن یک اندیشه خاص محکوم میشوند» همانجایی ایستاده اند که ملت آلمان با انتخاب هیتلر، و ملت ایران در سال 58 و رای آری شان به جمهوری اسلامی. تا زمانی که هیتلر و خمینی در ذهن ملتی مقدس باشند، راه شان مقدس شمرده شود، آن ملت همانجایی ایستاده است که هیتلر و خمینی و باید بار گناهان آنها را بدوش بکشد. 

آقای تجلی مهر گرامی، شما دارید بار اگر نگوییم جنایت اما «جهالت سیاهکل» را از دوش کسانی بر میدارید که نقدی بر آن ندارند و مقدس اش میشمارند و به شما می تازند. به نیت خیر شان زمانی میتوان اعتماد کرد که آن راه را رد کنند نه آنکه توجیه کنند. شاه هرقدر هم دیکتاتور میلیونها ایرانی دست به اسلحه نبردند و این بخاطر جهالت آنها یا نبود شجاعت شان نبود. سیاهکل هیچ سهمی هم در انقلاب نداشت و اگر خمینی نبود حتا یاد سیاهکل هم در کنار 28 مرداد در تاریخ پوسیده بود و کسی یادی نمیکرد. 28 مرداد اگر زنده ماند در ذهن پیرمردان سال 57 زنده ماند و فرصت کردند سم 28 مرداد را به نسل انقلابی هم تزریق کنند و بجز نفرت نیافریدند بود و سیاهکل اگر در این 40 ساله جان دربرد بخاطر زهری است که در کام پیرانه سرانی که آنرا عبادت میکنند باقی مانده است. اینها را نمیتوان گفت که بخاطر اندیشه شان محکوم میشوند. کسی سوسیالیسم را محکوم نمیکند اما یک سوسیالیست اگر استالین و مائو و سیاهکل را محکوم نکند یا در نیتش و یا در صحت عقلش باید شک کرد.  

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر محسن کردی

عنوان مقاله: 
در نقد مقاله آقای تجلی مهر با عنوان « و آن جانهای شیفته»
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هم میهن گرامی آقای سعید، از توجه تان سپاسگذارم. لطفا ادامه پاسخ مرا در ادامه نظر مطالعه بفرمایید
تصویر محسن کردی

عنوان مقاله: 
در نقد مقاله آقای تجلی مهر با عنوان « و آن جانهای شیفته»
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کیانوش گرامی، نه تنها مقالات قبلی آقای تجلی مهر را مطالعه کردم، بلکه به استقبال از مطلب بسیار منطقی و فکر شده ایشان در دو مقاله پیشین هم رفتم که میتوانند ذیل مقاله شان در ایران گلوبال ادامه ...

عنوان مقاله: 
در نقد مقاله آقای تجلی مهر با عنوان « و آن جانهای شیفته»
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای محسن کردی با سلام،
ظاهرا روی سخن شما فقط با نگرش اکثریتی از فداییان است، چرا که بسیاری دیگر از فداییان نه با خمینی همکاری کردند، نه شعار سپاه را به سلاح سنگین مجهز کنید سر دادند و نه ...
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کاش نویسنده دو نوشته قبلی مرا هم می خواند و بعد می دید که قضاوتش چگونه می شود. من که عمیق تر چریک ها را نقد کرده بودم. در ضمن نویسنده گمان می برد که من از نسل چریک ها هستم.