جمهوری دموکراتیک دوقوز آباد

در شرایط حاکمیت، سلطه و تسلط مطلق قدرتمداری کلان سرمایه داری، از طریق نظام پر زرق و برق لیبرال دموکراسی ، نه تنها نیروهای جبهه سوسیالیستی در زمین نئولیبرالیسم، بر اساس قوانین و ضوابط آنها به بازی کشیده شده اند، بلکه به دلیل تسلط مطلق قدرتمداری کلان سرمایه داری، نه تنها آنها بخواهند توانست نتیجه بازی تاثیری داشته باشند، بلکه فقط به بازیچه ای جهت فریب و گمراه کردن افکار عمومی توده های ملیونی تبدیل خواهند شد

جمهوری دموکراتیک دوقوز آباد

آیا گذار از جمهوری اسلامی ایران به یک جمهوری سکولار، دموکراتیک بر پایه های همکاری احزاب سکولار و دموکرات، ما را به جمهوری گل و بلبل و سنبل رهنمون خواهد شد؟  جمهوری های لیبرال دموکراتیک ، یا دموکراتیک خلق پارلمانی در کشورهای مختلف جهان موجب روی کار آمدن قدرتمداری  "اردوغان" ها، " دونالد ترامپ"ها، " نریندا مودی"ها، " کیم جان اونگ"ها، "بوریس جانسون"ها،  "جورج بوش"ها، " جایر بولسونارو"ها، "نتنیاهو"ها  و دهها رئیس جمهور و نخست وزیر  مشابه میشوند. بعضی از این رئیس جمهورها بیش از بیست سال بر سر کار می مانند، بعضی از این قدرتمداری ها از پدر به پسر منتقل میگردند. تازه ما به انقلابات و تحولات بنیادین دموکراتیکی اشاره نمی کنیم که در وسط راه دزدیده شده، به بیراهه کشیده شده و سر از حکومت های دست نشانده کلان سرمایه داری جهانی در می آورند.

  این نمونه ها و صدها نمونه دیگر باید حد اقل ما را متوجه این موضوع کرده باشد که ، جمهوری های سکولار و دموکراتیک به تنهایی آن مدینه فاضله ای نیستند که در آنها همزمان با تاسیس مجلس موسسان، تصویب قانون اساسی مدرن و جدید، تجزیه سه قوه مقننه، مجریه و قضائیه از همدیگر و آغاز انتخابات جدید مجلس و تاسیس دولت منتخب، به آن مدینه فاضله جمهوری دموکراتیک دوقوز آبادی رسیده باشیم که در آنها همه چیز  گل و بلبل و سنبل خواهد بود. مسیر هدایت سیاسی اقتصادی جامعه مبتنی بر سنگینی بلوک های مشخص در موازنه قدرت بسیج اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، در صحنه رقابت های قدرتمداری کشوری میباشد.

اگر "دموکراسی"، یا استراتژی گذار از جمهوری اسلامی ایران به جمهوری سکولار دموکراتیک  را نه در پردایم نئولیبرالی بالا، بلکه در پردایم ارزشمداری بر بنیان  کار محوری ، انسان محوری،   توده ای و مدنی آن در نظر گرفته باشیم، به این مفهوم که دموکراسی واقعی بر پایه های شکل گیری ساختارهای صنفی سیاسی مدنی توده ای از طریق انتخابات از پایین، مانند انتخابات جهت شکل دادن به  سندیکاها و اتحادیه های منسجم ، مستحکم و گسترده کارگران و زحمتکشان، ستمدیدگان، مورد تبعیض واقع شدگان  و دیگر اندام های  صنفی، سیاسی، مدنی و اجتماعی در نظر گرفته باشیم. اگر این ساختارها، که بر پایه های انتخابات نمایندگی زحمتکشان و توده ها از پایین شکل میگیرد، به موازات خویش بتوانند از طریق احزاب سیاسی اردوگاه کار و زحمت ،  کنترل خویش را بر چرخش اقتصادی اجتماعی  در تولید، خدمات، اعتبارات، توزیع و غیره، اعمال نمایند، در یک چنین شرایطی، این،  نه قدرتمداری نئولیبرالی کلان سرمایه داری، بلکه  قدرتمداری دموکراتیک توده ای اردوگاه کار و زحمت و تلاش   خواهد بود که حیات سیاسی اقتصادی  جامعه را رقم زده و  هدایت مینماید.

بر اساس یک چنین فلسفه ای میباشد که وظیفه عمده احزاب چپ و سوسیالیستی، نه بطور  غالب  در سیاست ورزی در بالا با نئولیبرال ها، بلکه در سازماندهی و متشکل کردن کارگران و زحمتکشان، روشنفکران و تحت تبعیض واقع  شدگان در راستای سازماندهی و  استحکام قدرتمداری اردوگاه کار و زحمت از طریق هر چه بیشتر متشکل کردن آنها در نهادهای مدنی صنفی مانند انجمن ها سندیکاها و احزاب سیاسی خویش تعریف میگردد. در شرایطی که احزاب سیاسی چپ و سوسیالیستی از پایگاه توده ای چندانی برخوردار نبوده، و در این فکر و خیال واهی بوده باشند که با توانمندی خیلی محدود خویش از طریق سیاست ورزی در بالا خواهند توانست بر فعل و انفعالات سیاسی تاثیر گذار بوده باشند، در واقع آنها خود را تا حد مشاورین بی جیره و مواجب قدرتمداری کلان سرمایه داری، چه در شکل اسلامی یا در شکل نئو لیبرالی آن تنزل داده اند.

در شرایط حاکمیت، سلطه و تسلط مطلق قدرتمداری  کلان سرمایه داری، از طریق نظام پر زرق و برق  لیبرال دموکراسی ، نه تنها نیروهای جبهه سوسیالیستی در زمین نئولیبرالیسم، بر اساس قوانین و ضوابط آنها به بازی کشیده شده اند، بلکه به دلیل تسلط مطلق قدرتمداری کلان سرمایه داری، نه تنها آنها بخواهند توانست نتیجه بازی تاثیری داشته باشند، بلکه فقط به بازیچه ای جهت فریب و گمراه کردن افکار عمومی توده های ملیونی تبدیل خواهند شد.

گرچه به درستی بخش مهمی از سیاست ورزی در  تشخیص موضوعات کلیدی و حساس روز و اتخاذ موضع درست و مناسب در قبال آنها،  تبلیغ وسیع مواضع احزاب سوسیالیستی در قبال مسائل مشخص کلیدی روز میباشند. اما، موضوع اساسی و محوری در سیاست ورزی روز، بسیج فکری روانی هر چه وسیعتر کارگران و  زحمتکشان، جوانان و روشنفکران بر محور موضع احزاب سوسیالیستی در قبال  مسائل روز، قابلیت قرار دادن وزنه هر چه قدرتمندتر و سنگین تر  توده ای در ترازوی رقابت های سیاسی،  ما بین نیروهای جبهه کار، تلاش، زحمت در مقابل جبهه سرمایه های کلان میباشد.

 تا زمانیکه جبهه نیروهای سوسیالیستی اولویت حضور  هر چه گسترده تر کارگران،  زحمتکشان و جوانان در سازمان های سیاسی و صنفی خویش را بعنوان اولویت اول مسئولیت خویش تشخیص نداده باشند، استراتژی گذار از جمهوری اسلامی آنها در نهایت به یک جمهوری نئولیبرالی سکولار وابسته به کلان سرمایه داری جهانی  تبدیل خواهد شد. یک چنین قدرتمداری حاکمه ای با تمام قدرت در راستای محدود کردن توان تاثیر گذاری سیاسی کارگران و زحمتکشان به میدان خواهد آمد و با تمام توان تلاش در متلاشی و از هم پاشیدگی و بی اعتبار کردن و بالاخره نابودی همه احزاب چپ و سوسیالیستی خواهند کرد. یک چنین قدرتمداری هایی  با تمام قدرت در راستای محدود کردن توان تاثیر گذاری احزاب سیاسی کارگران و زحمتکشان به میدان خواهند آمد و با تمام توان تلاش در متلاشی و از هم پاشیدگی و بی اعتبار کردن و بالاخره نابودی سازمان های صنفی و احزاب سیاسی اردوگاه "کار" و همه احزاب چپ و سوسیالیستی تلاش خواهند کرد.

اولویت دادن به ارزشمداری لیبرال دموکراسی در مقابل ارزش های سوسیالیستی در نهایت امر به آن منجر خواهد شد که بخشی در لباس احزاب سوسیالیستی، در عمل به شیفتگان لیبرال دموکراسی غربی تبدیل خواهند شد. در شرایط ابتلا به یک چنین بیماری خطرناکی، این نیروهای لیبرال دموکراسی در لباس سوسیالیستی تبدیل  شده خواهند بود که هر روز به میزان بیشتری از اردوگاه کار فاصله گرفته و به اردوگاه کلان سرمایه داری نزدیکتر خواهند شد. در یک چنین شرایطی آنها عملا به بازگردانی، بازیابی و  تکرار مکرر مواضع اردوگاه کلان سرمایه داری جهانی در عرصه های امنیتی، ژئوپولیتیک، منطقه ای و جهانی تبدیل میگردند. به عنوان نمونه در عرصه های رقابت های امنیتی، سیاسی اقتصادی میان آمریکا و رقیبانش از قبیل چین و روسیه، آنها خود را در کنار اردوگاه پیمان امنیتی ناتو می یابند. آنها در این موضع گیری های خویش تا آنجا پیش میروند که، با تمام حاکمیت هایی که با نئولیبرالیسم غرب موضع و زاویه  داشته، یا در مقابل آنها ایستاده و یا با آنها به رقابت برخواسته باشند، خود را در جبهه نئولیبرال ها می یابند. آنها همیشه خود را در همسویی با کلان سرمایه داری جهانی، اردوگاه امپریالیستی و نئولیبرال ها یافته و در مقابل جنایات آنها سکوت کرده و آنها را توجیه می نمایند.

اینکه جمهوری اسلامی ایران "آمریکا ستیز" و "اسرائیل ستیز میباشد، تا حدودی نظر درستی میباشد. اینکه فالانژها ، تند روها و اصولگرایان  جمهوری اسلامی ایران، هر زمان فرصتی یافتند پرچم آمریکا را به آتش کشیده و شعارهای مرگ بر آمریکا و اسرائیل سر میدهند، یکی از دلایل این امر میتواند بوده باشد. دلیل عمده دیگر، حضور نیروهای نظامی و شبه نظامیان طرفدار جمهوری اسلامی ایران در عراق و سوریه، و حمایت های مالی و نظامی ایران از بعضی از جریان های ضد حضور آمریکا و اشغالگری های اسرائیل میتواند بوده باشد.

آیا در شرایطی که دهها کشور خارجی، از روسیه و ترکیه گرفته تا تمام کشورهای عضو پیمان ناتو در خاورمیانه حضور نظامی دارند. در شرایطی که تهاجمات نظامی آمریکا موجب کشتار و آورارگی میلیون ها نفر و ویرانی دهها و صدها شهر و آبادی  گشته است. در شرایطی که حملات روزانه و هفتگی اسرائیل به کشور سوریه و گاه کشورهای دیگر  و نقش مستقیم کشورهایی مانند عربستان در جنگ های بین کشوی منطقه ای یک واقعیت عادی و روزمره شده است ، آیا حضور نظامی ایران در کنار آنها میتواند نمایانگر آن بوده باشد که آب پاکی بر سر آمریکا، ناتو، اسرائیل و عربستان و دیگران بریزیم و بگوییم که  ایران  عامل اصلی تشنج و  بحران های خاورمیانه میباشد؟

در شرایطی که در دور و بر ایران، کشورهای پاکستان، روسیه، هندوستان، اسرائیل و به قولی عربستان و ترکیه، یا به انرژی هسته ای دست یافته اند و یا به سلاح هسته ای نیز مسلح میباشند. در یک چنین شرایطی آیا تلاش های ایران در غنی سازی اورانیوم میتواند بعنوان خطر اصلی امنیتی اتمی منطقه ای تلّقی گردد؟ درست است که هیچ انسان عاقلی خواهان این نمیتواند بوده باشد که حاکمیت جمهوری ایسلامی ایران به سلاح هسته ای دست یابد.  آیا قدرتمداران حاکمه در کشورهایی مانند آمریکا، اسرائیل و عربستان و ترکیه، کمتر از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در منطقه  فاجعه آفرینی کرده، خون ریخته و جنگ افروز بوده و رویاهای جنون آمیز توسعه طلبی، اشغال اراضی دیگران را در سرهای خویش  نپرورانده اند. اگر به مساله از زاویه علّت و معلولی نظر کرده باشیم،  علت اصلی فجایع جنگی دهها ساله اخیر در منطقه خاورمیانه و دخالت ها و حضور امنیتی نظامی جمهوری اسلامی ایران در منطقه میباشد، یا اینکه علت اصلی و اساسی  جنگ افروزی های توسعه طلبانه در منطقه و جهان، همانا کلان سرمایه داری جهانی میباشد؟

در شرایطی که خود حاکمیت جمهوری اسلامی چهل دو سال پیش با دسیسه های همین جهان خواران کلان سرمایه داری جهانی بر حاکمیت سیاسی ایران گمارده شد، در شرایطی که بلوغ فکری، فرهنگی، روانی و علمی مردم ایران شایستگی حکومتی سکولار، دموکراتیک، انسان مدار و به مراتب مترقی تر توده ای مردمی میباشد، گذار از جمهوری اتوکراتیک، کوراپتوکراتیک و ضد انسانی اسلامی ایران ، بطور طبیعی خواسته محوری تمامی نهادها، شخصیت ها و سازمان های سیاسی مردمی خواهد بود. اما، این امر دلیل بر آن نمیشود که در این مسیر، با شیفتگی در مقابل همان جهانخوارانی که حکومت هایی مانند جمهوری اسلامی ایران را در کشورهای مختلف بر سر حکومت می آورند، دوباره در دام و تله آنها بیافتیم، در سیاست ورزی های استعمارگران، آنها را حق به جانب تر معرفی نماییم و بطور مستقیم یا غیر مستقیم، آنها را پیام آوران آزادی، دموکراسی و جامعه مدنی معرفی نماییم.

شیفته گی لیبرال دموکراسی غربی، به همان میزان که در مقابل حمله های مستقیم نظامی آمریکایی در سوریه و عراق و بمبارانهای هفتگی عربستان و اسرائیل در یمن و سوریه سکوت کرده، و آنها را بصورت یک موضوع روزمره عادی، پذیرفته شده و نورمال تلقی میکنند.

در یک چنین مواری انسان متوجه میگردد که اولویت های دیگری در مقابل احزاب چپ سوسیالیستی قرار گرفته است که غالبا به فراموشی سپرده میشوند. به عنوان نمونه،جوان گرایی و افزایش ضریب ترکیب کارگری در احزاب چپ و سوسیالیستی، از جمله وظایف عمده ای میباشد، که اهمیت آن به مراتب در اولویت بالاتری قرار دارد. سازمان های سیاسی اردوگاه "کار" در مقابل "سرمایه"، باید بطور غالب از ترکیب بالایی از کارگران و زحمتکشان در صفوف خویش برخوردار بوده باشند، تا آنکه نه تنها این احزاب از آگاهی و مضمون بالاتر کارگری برخوردار بوده باشند، بلکه بتوانند به میزان قدرتمند تری توانمندی های خویش را در هدایت کلیت جنبش توده ای در مسیر عدالت اجتماعی، سوسیالیسم  و دموکراسی در مسیر تامین اهداف  وسیعترین اقشار زحمتکشان و ستمدیدگان هدایت نمایند.

وزنه سنگین و قدرتمند توده ای احزاب چپ سوسیالیستی این امکان را فراهم می نماید تا اینکه آنها بتوانند با سنگینی و قدرتمندی خویش در ترازوی چالش های سیاسی، نه تنها دیگران را به زمین بازی خویش بکشانند، قوانین و ضوابط میدان سیاست ورزی را تنظیم و تعیین بکنند، بلکه خود کنترل و هدایت سکان کشتی گذار از جمهوری اسلامی ایران را در مسیر اهداف  رادیکال سوسیالیستی اردوگاه "کار" سمت داده و به پیش ببرند. این مساله به این مفهوم نیست که همزمان با قدرتمندی دامنه دار نیروهای سیاسی اردوگاه کار در این ائتلاف ها، منافع و خواسته های دموکراتیک دیگر اقشار وطیف های مظلوم، از قبیل زنان، اقلیت های اتنیکی و ملی، هواداران محیط زیست، کسبه  و  روشنفکران، سرمایه داری های کوچک، هنرمندان و نویسندگان و غیره به دور انداخته خواهند شد. برعکس، قدرتمداری سنگین و دامنه دار اردوگاه نیروهای سوسیالیستی در این ائتلاف ها این امکان را فراهم می نماید تا دیگر بخش های  ظلم دیده و تحت تبعیض واقع شده اجتماعی در مقیاس هر چه عمیق تر، گسترده تر، توده ای تر و وسیعتری در دستور برنامه ای جمهوری نوین دموکراسی حاکمیت سیاسی زحمتکشان پس از  گذار از نظام ولایت فقیه  قرار گرفته باشد.

دنیز ایشچی

03 مارس 2021

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: