یک چمدان پُرخالی، و دوگانگی های « کاوه آل حمود» بسود« رجوی»

هدف از این مقاله پرداختن به شخص «کاوه آل حمود» ویا نظرات سیاسی و... وی نیست، هدف من روشنگری در باره اهداف رجوی در بکارگیری آندسته از جداشدگان از تشکیلات مجاهدین خلق است که هنوز پایبندی هایی نسبت به رجوی و...دارند و با آنها همراه و همنوا و بدابدتر در نقش شخص مستقل و جداشده از مجاهدین، بسود رجوی وارد صحنه میشوند و یا بعنوان نفوذی سازمان مجاهدین در احزاب و گروه های سیاسی خارج ازکشور عمل کرده و همچنان درخدمت رجوی باشند.

کاوه آل حمود با نام اصلی « جمعه آل حمودی» و یا با نام دیگر « هونی- هانی کاوه»  بیش از سه دهه ( و از اویل دهه ۶۰ در عراق و قرارگاه اشرف) درتشکیلات مجاهدین خلق حضور داشت و بطور اخص بدلیل اینکه عرب زبان بود در مراودات و آموزش های نظامی و... با با عناصر و افسران ارتش دولت عراق و صدام بعنوان مترجم مجاهدین خلق در این امور فعالیت میکرد، همچنین از سال ۱۳۷۴ به عضویت شورای ملی مقاومت در آمد، وی در سال ۹۳ درآلبانی از تشکیلات مجاهدین و شورا جدا شده و بدون اعلام رسمی و علنی جداشدن از مجاهدین و شورا که امری عادی، معمول و شفاف در احزاب است،‌ خودداری کرده و به زندگی شخصی و سیاسی خود پرداخت، کما اینکه دوست نزدیک وی اسماعیل جوراب باف( فاضل) با ۴۲ سال حضوردرتشکیلات و شورا وزندانی سیاسی زمان شاه، پس از جداشده از مجاهدین خلق در دیدار حضوری در سال ۹۵ در البانی هنگامی که در باره جنایت و زندان و شکنجه و فساد در سازمان مجاهدین را به او گفتم، در پاسخ با اشاره دست و به تأکید گفت:« فساد در مجاهدین خلق عمیق تر از اینهاست و درهمه جای آن ریشه کرده است...تو هنوزخیلی چیز ها را نمی دانی... اما حبیب( محسن رضایی) دبیر شورا،‌ از فرانسه به آلبانی آمد و به من گفت:« جداشدن از مجاهدین و شورا را علنی نکن!، رژیم از آن سوء استفاده کرده و سود می برد» واقعیت دردآور آنکه مجاهدین خلق بجای اینکه خیانت، جنایت و فساد انجام ندهند به جداشدگان می گویند:« سکوت کنید»؟ . به طبع اولین گام فعالیت سیاسی علنی و... نیازمند معرفی هویّت و پرداختن به پیشینه و مواضع گذشته، علت جداشدن از سازمان پیشین و دفاع و یا نقد اندیشه وعملکرد این چهار دهه پروسه سیاسی با سازمان تابعه است، بدون شفافیت، راستی و یگانگی با مردم و افکارعمومی نمی توان با یک چمدان پُر خالی و مخدوش از چهل سال گذشته، شناسای خود و جامعه و مردمی که پنج دهه زیرحاکمیّت رژیم جمهوری اسلامی و خیانت گروه های سیاسی... اعتمادشان را به این نیروها و اپوزیسیون ازدست داده اند، بصورت گمنام و ناشناخته به فعالیت سیاسی مجدّد پرداخت.  چرا از ستارخان گرفته تا مصدق اگر چه النهایه شکست خوردند اما درقلب مردم جا گرفتند؟، بدلیل اصالت، صداقت، پاکی و شفافیّت با مردم. مردم شکست رهبرانشان را می پذیرند!، اما دورویی، خیانت و فساد و عدم شفافیت و غیرپاسخگویی را نمی پذیرند و  آنان را نمی بخشند. هدف از این مقاله پرداختن به شخص «کاوه آل حمود» ویا نظرات سیاسی و... وی نیست، هدف من روشنگری در باره اهداف رجوی در بکارگیری آندسته از جداشدگان از تشکیلات مجاهدین خلق است که هنوز پایبندی هایی نسبت به رجوی و...دارند و با آنها همراه و همنوا و بدابدتر در نقش شخص مستقل و جداشده از مجاهدین،  بسود رجوی وارد صحنه میشوند و یا  بعنوان نفوذی سازمان مجاهدین در احزاب و گروه های سیاسی خارج ازکشور عمل کرده و همچنان درخدمت رجوی باشند. اصلی ترین و قوی ترین شاخص در یک سیستم و سازمان توتالیتاریسم و ازجمله مجاهدین خلق، مسائل « امنیتی و جاسوسی» همه جانبه و بکار گیری همه افراد و امکانات در این زمینه بسود منافع و مصالح خود است.

پیش از این در مقاله ی«‌ نفوذ و جاسوسی رجوی در میان شخصیت ها و گروه های خارج ازکشور»(۱) ابعاد این نفوذ و جاسوسی جهت پیشبرد اهداف مجاهدین خلق و بطور مشخص رجوی که  بسیار وسیع و چند جانبه است پرداخته بودم. روشنگری حقایق امری در جهت پاکیزه ساختن صفوف اپوزیسیون در جهت مبارزه شفاف مبتنی بر اصول و ارزشهای دمکراتیک و در مخالفت با تمامت خواهی و توتالیتاریسم و اعمال تبهکارانه است. اینک به نمونه دیگری از این دست همراهی و همنوایی با رجوی می پرازم. کاوه آل حمود و نوشته توهین آمیز، تحقیر کننده و البته بسا دل شاد کن برای رجوی،‌ آنهم تحت عنوان اینکه اسماعیل وفا یغمایی را دوست داشته و دوست می پندارد، آشکارا جهت رد گم کنی شناخته شده این توصیف را بکارگرفته است، شاید بهتر بود این فرد( کاوه آل حمود) نوشته خود را در سایت های مجاهدین خلق و ایران افشاگر و همبستگی ملی مریم رجوی انتشار دهد، اما برای رجوی و مجاهدین خلق بهتر و قوی تر این است که کاوه آل حمود در غالب یک دوست و از قضا شخص بظاهر بی طرف، مستقل و نصیحت کننده ظاهر شده و چنین نوشته ی سراسر متناقض، و آکنده از دروغ و تهمت زنی و البته  کینه توزانه و فرافکنانه  را در زیر پست فیسبوکی آقای وفا یغمایی قرار دهد.

یک چمدان پُرخالی، و دوگانگی های « کاوه آل حمود» بسود« رجوی» سیامک نادری

seyamaknaderi مارس 6, 2021 0

 

کاوه آل حمود با نام اصلی « جمعه آل حمودی» و یا با نام « هونی – هانی کاوه» ( Honey Kaveh ) خود را فعال چپ وسوسیالیست می نامد بیش از سه دهه ( و از اویل دهه ۶۰ در عراق و قرارگاه اشرف) درتشکیلات مجاهدین خلق حضور داشت و بطور اخص بدلیل اینکه عرب زبان بود در مراودات و آموزش های نظامی و… با با عناصر و افسران ارتش دولت عراق و صدام بعنوان مترجم مجاهدین خلق در این امور فعالیت میکرد، همچنین از سال ۱۳۷۴ به عضویت شورای ملی مقاومت در آمد، وی در سال ۹۳ درآلبانی از تشکیلات مجاهدین و شورا جدا شده و بدون اعلام رسمی و علنی جداشدن از مجاهدین و شورا که امری عادی، معمول و شفاف در احزاب است،‌ خودداری کرده و به زندگی شخصی و سیاسی خود پرداخت، کما اینکه دوست نزدیک وی اسماعیل جوراب باف( فاضل) با ۴۲ سال حضوردرتشکیلات و شورا وزندانی سیاسی زمان شاه، پس از جداشده از مجاهدین خلق در دیدار حضوری در سال ۹۵ در البانی هنگامی که در باره جنایت و زندان و شکنجه و فساد در سازمان مجاهدین را به او گفتم، در پاسخ با اشاره دست و به تأکید گفت:« فساد در مجاهدین خلق عمیق تر از اینهاست و درهمه جای آن ریشه کرده است…تو هنوزخیلی چیز ها را نمی دانی… اما حبیب( محسن رضایی) دبیر شورا،‌ از فرانسه به آلبانی آمد و به من گفت:« جداشدن از مجاهدین و شورا را علنی نکن!، رژیم از آن سوء استفاده کرده و سود می برد» واقعیت دردآور آنکه مجاهدین خلق بجای اینکه خیانت، جنایت و فساد انجام ندهند به جداشدگان می گویند:« سکوت کنید»؟ . به طبع اولین گام فعالیت سیاسی علنی و… نیازمند معرفی هویّت و پرداختن به پیشینه و مواضع گذشته، علت جداشدن از سازمان پیشین و دفاع و یا نقد اندیشه وعملکرد این چهار دهه پروسه سیاسی با سازمان تابعه است، بدون شفافیت، راستی و یگانگی با مردم و افکارعمومی نمی توان با یک چمدان پُر خالی و مخدوش از چهل سال گذشته، شناسای خود و جامعه و مردمی که پنج دهه زیرحاکمیّت رژیم جمهوری اسلامی و خیانت گروه های سیاسی… اعتمادشان را به این نیروها و اپوزیسیون ازدست داده اند، بصورت گمنام و ناشناخته به فعالیت سیاسی مجدّد پرداخت. چرا از ستارخان گرفته تا مصدق اگر چه النهایه شکست خوردند اما درقلب مردم جا گرفتند؟، بدلیل اصالت، صداقت، پاکی و شفافیّت با مردم. مردم شکست رهبرانشان را می پذیرند!، اما دورویی، خیانت و فساد و عدم شفافیت و غیرپاسخگویی را نمی پذیرند و آنان را نمی بخشند. هدف از این مقاله پرداختن به شخص «کاوه آل حمود» ویا نظرات سیاسی و… وی نیست، هدف من روشنگری در باره اهداف رجوی در بکارگیری آندسته از جداشدگان از تشکیلات مجاهدین خلق است که هنوز پایبندی هایی نسبت به رجوی و…دارند و با آنها همراه و همنوا و بدابدتر در نقش شخص مستقل و جداشده از مجاهدین، بسود رجوی وارد صحنه میشوند و یا بعنوان نفوذی سازمان مجاهدین در احزاب و گروه های سیاسی خارج ازکشور عمل کرده و همچنان درخدمت رجوی باشند. اصلی ترین و قوی ترین شاخص در یک سیستم و سازمان توتالیتاریسم و ازجمله مجاهدین خلق، مسائل « امنیتی و جاسوسی» همه جانبه و بکار گیری همه افراد و امکانات در این زمینه بسود منافع و مصالح خود است.

 

 

پیش از این در مقاله ی فوق «‌ نفوذ و جاسوسی رجوی در میان شخصیت ها و گروه های خارج ازکشور»(۱) ابعاد این نفوذ و جاسوسی جهت پیشبرد اهداف مجاهدین خلق و بطور مشخص رجوی که بسیار وسیع و چند جانبه است پرداخته بودم. روشنگری حقایق امری در جهت پاکیزه ساختن صفوف اپوزیسیون در جهت مبارزه شفاف مبتنی بر اصول و ارزشهای دمکراتیک و در مخالفت با تمامت خواهی و توتالیتاریسم و اعمال تبهکارانه است. اینک به نمونه دیگری از این دست همراهی و همنوایی با رجوی می پرازم. کاوه آل حمود و نوشته توهین آمیز، تحقیر کننده و البته بسا دل شاد کن برای رجوی،‌ آنهم تحت عنوان اینکه اسماعیل وفا یغمایی را دوست داشته و دوست می پندارد، آشکارا جهت رد گم کنی شناخته شده این توصیف را بکارگرفته است، شاید بهتر بود این فرد( کاوه آل حمود) نوشته خود را در سایت های مجاهدین خلق و ایران افشاگر و همبستگی ملی مریم رجوی انتشار دهد، اما برای رجوی و مجاهدین خلق بهتر و قوی تر این است که کاوه آل حمود در غالب یک دوست و از قضا شخص بظاهر بی طرف، مستقل و نصیحت کننده ظاهر شده و چنین نوشته ی سراسر متناقض، و آکنده از دروغ و تهمت زنی و البته کینه توزانه و فرافکنانه را در زیر پست فیسبوکی آقای وفا یغمایی قرار دهد.

ناگزیرم در اینجا سخن را بسپارم به حافظ جانان که همی گفت:

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد         ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی       شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

خوش بود گر محک تجربه آید به میان         تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب     ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست             عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

غم دنیای دنی چند خوری باده بخور           حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش             گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

در کشاکش روشنگری منتقدین و جداشدگان از مجاهدین خلق و شورا و تهمت و ترور شخصیت از سوی مجاهدین خلق و رجوی، آقای کاوه آل حمود نیز برعلیه آقای وفا یغمایی به میدان آمد، اگر چه خود را بطور رسمی در طیف مجاهدین معرفی نکرد، اما تمام قد جانب مجاهدین خلق و رجوی را گرفت.

تبلیغ بسود مریم رجوی

آل حمود که خود را وامدار رجوی میداند بسته به شرایط در چهره ها و نام های مختلفی ظاهر میشود، گاه به شکل مستقیم و تمام قد و گاه به شکل چراغ خاموش و بعنوان فردی مستقل مبلغ مریم رجوی می شود. موارد بسیارند، دو نمونه از توئیت های در تبلیع مریم رجوی:

 

 

کاوه آل حمود در پست فیسبوکی آقای اسماعیل وفا یغمایی تحت عنوان« در پاسخ به جریده مفصله مفلوکعلی آغا» (۲) با یک نوشته طولانی که هیچ شباهتی به کامنت نداشته و تداعی یک مقاله است، اسماعیل وفا یغمایی را به ندامت در برابر رژیم شاه و برخورد غلط در باره مجاهدین خلق و عدم رعایت موازین اخلاقی و…معرفی کرده است. لازم به توضیح است که تمامی حقایقی که در این سه سال روشنگری کرده ام، کاوه آل حمود نیز درطی بیش از سه دهه حضور در تشکیلات مجاهدین از شاهدین همین حقایق بوده و یا از دیگر جداشدگان شنیده است، چه بسا بعنوان مترجم مجاهدین در ارتباط مجاهدین خلق با دولت و ارتش صدام دارد که تنها شخص او ازاین حقایق آگاه است اما نه تنها سکوت و کتمان می کند، بلکه همچنان در همان مسیر رجوی گام برمیدارد، و نه تنها در نوشته هنوز از فرهنگ و ترم ها و اصطلاحات تشکیلات مجاهدین بکار می برد بلکه عجیب تر آنکه بسته به نیاز و شرایط و یا درهرمحفلی که سمت سوی آن در وابستگی به مجاهدین خلق شناخته شده است بنا به خواست رجوی و مجاهدین خلق هر روز به رنگی درمی آيد. امروز آقای یغمایی را نادم رژیم شاه و …می نامد، این درحالی است که در سال۲۰۱۸ دریک مصاحبه تلویزیونی با مدیریت رضا اسماعیلی سمپات مجاهدین در یک برنامه سمت و سودار و با شاخص سخنان مریم رجوی « اتحاد همه گروه ها درعمل» از همگرایی و اتحاد در عمل با سلطنت طلب ها سخن گفته… و اینکه آنها(سلطنت طلبان) نیز مبارزه کرده و خون داده و شهید داده اند… یاد کرده واعتراف به اینکه خود نیز شاهد این حقیقت است و اتحاد را «حماسه حماسه ها» خوانده است؟.

هدف این مقاله نقد کاوه آل حمود یا این دست افراد جداشده که همچنان با مجاهدین پیوند دارند نبوده و نیست، هدف عملکرد رجوی و بکار گرفتن تمام امکانات موجود و از جمله این دست از جداشدگان از تشکیلات بر علیه سایر گروه ها و بسود منافع و مصالح خود است.

سند سخنان«  آل حمود »در باره همگرایی و اتحاد با سلطنت طلبان:

«… من اینجا همه رو مخاطب قرار میدم ای کاش بیان و این گذشت و فدا کاری را بکنند همانطوری که اون شهدای گرانقدر را تقدیم کردند این حماسه های بزرگ را آفریدند، حماسه حماسه ها را که همون گذشتن از هژمونی، هژمونی اون فرد اون گروه اون جمعیت اون سازمان بگذرند اون موقع خواهیم دید بنظر من راه باز تر خواهد بود ما هم باید بپذیریم همه تفکرات همه دیدگاهها و همه گروه ها و قومیت ها ومجموعه های انسانی دردرون میهن عزیز ما حق حیات دارند بازیگرند در صحنه، ما تا به این نرسیم بله ما تو فداکاری کلیه گروه های مبارز از چپ بگیر از سازمان مجاهدین خلق ایران، حتی بین سلطنت طلب ها فدا کاری کم نبوده، قیمت دادن کم نبوده، کم شهید ندادن،( دقیقه۳۸) همه این گروه ها ملیت های ایران هر روز درصحنه اند و دارند مبارزه می کنند و خون میدن، کما اینکه ما در جریانیم و در صحنه سیاسی می بینیم…» این سخنان را در دقیقه ۳۸ در ویدیو  بشوید:

 

ایا اتحاد بین رضا پهلوی، مجاهدین خلق و نیروهای دیگر ممکن است؟

 

چنین مصاحبه های جهت اتحاد رضا پهلوی با مجاهدین توسط سمپاتیزان شناخته شده مجاهدین خلق پیش از این نیز وجود داشته است. هدف اصلی وی اهمیّت و برجسته سازی « مریم رجوی »  و مجاهدین خلق است، و در این مصاحبه ها پایه صحبت او سخنان مریم رجوی و نقش آنها در اپوزیسیون است :

 

خلاصه نوشته های کاوه آل حمود . نوشته های داخل [کروشه] از من است:

 

– آل حمود: خطاب به وفا یغمایی« هر رطب و یابسی را به طرف مقابلتان می گوئید… من با اجازه شما می خواهم شما را نقد کنم.»

[ گویا اتهام زنی و منتسب کردن افراد به رژیم و وزارت اطلاعات و ترور شخصیت و فحاشی … توسط رجوی و کمیسیون امنیّت و ضد تروریسم؟ ، ‌» رطب و یابس» نبوده و نیست و بحق و مجاز است. آل حمود بیش از سه دهه با تشکیلات مجاهدین بوده و تا کنون علت جداشدن و نقد عملکرد گذشته و مجاهدین خلق سکوت مطلق پیشه کرده است، درمقابل این اتهام زنی ها سکوت کرده و حتی خود از امضا کنندگان بیاینه شورا و سیل اتهامات پست و ناجوانمردانه بر علیه استعفای شرافتمندانه و علنی و شفاف  آقایان محمد رضا روحانی و دکتر کریم قصیم است، و تاکنون هم برغم جداشدن از شورا و مجاهدین هیچگونه عذرخواهی از این امضا ننگین نداشته و سخنی نگفته اند؟ اما اینک همچنان می خواهد وفا یغمایی و یکی از کسانی که نقد کننده عملکرد و اتهام زنی های …رجوی را به نقد منصفانه بکشد؟ معنی و مفهوم انصاف در دستگاه رجوی و کمیسیون امنیت و ضد تروریسم همین است. وی در هیچ کجای این نوشته حتی یک کلام  نام مجاهدین را بر زبان نمی آورد حتی اسم سازمان مجاهدین را نیز با اشاره ای مبهم « گروه سیاسی» نام می برد؟]

 

اسم کاوه آل حمود با نام« جمعه آل حمود» و اسماعیل جوراب باف( فاضل ) دوست نزدیک آل حمود در اطلاعیه شورا… برعلیه آقای دکترکریم قصیم و آقای محمد رضا روحانی آمده است:

اطلاعیه جلسه میان دوره یی شورای ملی مقاومت ایران

 

 

– آل حمود:« عزیز شما در این سن باید بدانید که انسان با« خصیتین » تعریف نمی شود, و گر نه حیوانات گنده تر و وزین ترش را دارند.»

فرهنگ دهخدا

خصیتین[ خ ُ ی َ ت َ ] .(ع اِ) دو خایه. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). بیضتین. تخمگان. دوگند. انثیین خلنتان. (یادداشت بخط [.مؤلف ). تثنیه خصیة است در حالت نصبی و جری

[ اساس انقلاب ایدئولوژیک و آنچه درطی این سی سال شاهد بودیم همین« خصیتین » بوده و برهمین اساس کاوه آل حمود نیز همچون سایری اعضا ناگزیر طلاق از همسر گشت. و علت شکست در عملیات سرنگونی بنام فروغ جاویدان در سال۶۷… تا اینک و امروز در تشکیلات البانی همین بحث در جریان قرار دارد و همین « خصیتین » که بقول رجوی از آن بعنوان« غول جنسیّت و « تضاد دوران» نام می برد. و از قضا همین « خصیتین » تا سال ۱۳۹۹ مانع سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بوده است ودر نشست های اعضا در آلبانی روی همین « خصیتین » و دو خایه اعضای مذکر مجاهدین انگشت گذاشته اند و همچنین زنان مجاهد نیز به نامی دیگر از همین جنس، و آنچنان که همین کاوه آل حمود نیز شنیده است که رجوی در سال ۷۴ درنشست موسوم به حوض به اعضا گفته بود:«‌:« شاشتان کف کرده؟ .چیه؟! «چیزتان»جول جول می کنه؟!. چرا با خواهران فرمانده تان چنین تنظیمی می کنید! …جنسیّت را ریشه کن کنید دیگر این آلت می شود مثل یک تکه زائد ازبدن، مثل یک موش کور، مثل یک تکه گوشت…»،« «ممد آقا(محمد حنیف نژاد) هم درزمان شاه دربرابرکسانی که دنبال زن و زندگی درسازمان بودند وچنین حرفهایی می زدند گفت: «باباشما فکر می کنید ما تُ…نداریم(خصیتین)؟ من خوب می فهمم که مشکل همه شما کجاست… ؛ شما که انقلاب نمی کنید معنی اش اینکه شاشتان کف کرده و دنبال «زن» هستید و به همین خاطررژیم هم تا حالا سرپا مانده وسرنگون نشده، برای سرنگون کردن رژیم! یا تک به تک شما باید انقلاب کنید وبرای طلاق علی الدّوام زن و زندگی وخانواده را طلاق بدهید یا اینکه مجبورهستیم برویم با بچّهٔ شاه ومیانه بازها ویک مشت علاف خارجه نشین یا ملی مذهبی های داخله که نقش سوپاپ اطمینان برای رژیم رابازی می کنند و…ائتلاف کنیم تا ابرقدرت هم به ما پول وسلاح بدهند. دو راه وجود دارد یاحفظ استقلال و روی پای خود بودن یا وابستگی و گرفتن پول و سلاح وناو جنگی. باورکنیدهرمجاهد انقلاب کند برابربا یک ناوجنگی است!من چنین مجاهدی می خواهم.»

کاوه آل حمود بجای اینکه رو بطرف رجوی کرده و بحث و مقوله « خصیتین » که شاخص ایدئولوژی مسعود رجوی است را زبان به نقد و اعتراض بگشاید، اینک وفا یغمایی را به جرم گفتن همین حقایق متهم و محکوم می کند؟. او هنوز هم نمی داند که حرمت مسجد به متولی آن است و نه با وفا یغمایی کافر و بی دین و ایمان گشته به اسلام و رهبری عقیدتی]

– آل حمود:« من کاری به دعواهای سیاسی و موافقت ها و مخالفت های شما با گروههای سیاسی ندارم.»

[ از قضا تمام دعوا و اصل نوشته آل حمود و اصل موضوع در همین باب است اما سعی درایزگم کنی و سفید سازی و پوشاندن ترس و اهمه خود از ورود به این بحث را دارد، حتی جرآت نام بردن از مجاهدین خلق را نداشته و ترم «گروه های سیاسی» استفاده می کند]

– آل حمود:« شعار هر کس که کمترین تعهدی به رعایت موازین اخلاقی و دهان گشاد تری دارد برنده است. لیک چو محک عمل و تجربه اید به میان دیگر شعار کار ساز و چاره ساز نخواهد بود.»

[ راستی چه کسی دهان گشاد تری داشته و دارد و کمترین تعهد به رعایت موازین اخلاقی ندارد؟، آل حمود می تواند بسادگی از همین دهان گشاد را که سه دهه در تشکیلات تجربه اش کرده و اینک از آن گریخته است تجاربش را بازگو کند آیا فحش های رکیک در مناسبات و نشست های درونی مجاهدین نشانه دهان بسته و محترم آنهاست؟. و یا اینکه او هم همین نقش را بازی می کند: سنگ را بسته اند و سگ را گشاده]

– آل حمود:« من به شما یک نصیحت مشفقانه و دوستانه می کنم چون دوستتان دارم و برای شما بعنوان یک شاعر و محقق ارزش قائل هستم و به پاس اشعاری که از شما خواندم و لذت بردم خودم را متعهد به گفتن حقایقی که می فهمم میدانم.»

[ این آقا خود را متعهد به گفتن حقایق میداند،‌ اکنون ۷ سال است از مجاهدین خلق و شورا جدا شده است اما دریغ از یک کلمه سخن گفتن از آنچه خیانت، فساد و جنایت در اشرف و عراق صورت گرفت. این افراد جرأت آن را نداشته که حتی آنچه بر سرخودش آمده است بیان کند …و علت جدایی اش راعنوان کند، زیرا مجاهدین خلق اعلام رسمی جداشدن از تشکیلات و شورا را منع کرده است، چه رسد به اینکه نقدی برچهل سال گذشته داشته باشند؟ ]

– آل حمود:« هیچکدام ما الزام نداریم آویزان یک گروه و جریان سیاسی و ایدئولوژی خاصی باشیم بهمین جهت ملزم به هجرت از یمین به شمال و بالعکس هم نیستیم.»

 

[ آل حمود که هنوز وابسته و دلبسته و همنوا با گروه پیشین است و کماکان با هواداران آن گروه و جداشدگان متصل به مجاهدین خلق دمخور است و مقالاتش نیز درسایت های جانبی مجاهدین خلق به انتشار می یابد، اینک پای منبر رفته و وفایغمایی را نصیحت می کند، مثل من به شمال و جنوب نرو و همان باش که در گذشته بودی( پاینبدی به مواضع مجاهدین خلق)!]

 

 آل حمود:« قرار نیست به پای آستان کسی، از کاری و مختصر مبارزه ای که روزی و روزگاری کردیم ندامت کنیم و از کارهای کرده و ناکرده سابق خود عذر تقصیر بخواهیم.»

[ بله نیازی نیست از مبارزه ای که در تشکیلات مجاهدین کرده ای و …، عملکرد و جدایی از آن تشکیلات و شورا را نقد کرده و مشخص شود علت جدا شدن و مخالفت شما با مجاهدین بر چه اساسی بوده است، زیرا چنین کاری جسارت و شهامت و صداقت و یگانگی با مردم و مبارزه می خواهد و نه سربسته نگاه داشتن حقایق و یگانگی و وامدار بودن به رجوی]

– آل حمود:« هر کدام از ما اگر کاری در گذشته کرده است باید با عقل و منطق انزمان خودمان به کاری که در گذشته کردیم نگاه کنیم. من راستش یک سال پیش خودم و حتی دیروز خودم را هم قبول ندارم, اما قرار نیست بخاطر کار درستی که دیروز کردم از کسی معذرت بخواهم و یا برای کار درستی که در گذشته کردم به دیگران فخر بفروشم.»

شما چه بخواهید و چه نخواهید قطعا دهها کتاب شعر و اشعار بلندی که در رسای مجاهدین سرودید به پای شماست. کما این که مبارزه دوران شاه و دو سال و اندی تحمل زندان و شلاق ساواک و دندان شکسته و… شما هم به پای شماست

اقای یغمایی شما الزام ندارید از کسانی که شما را شلاق زدند و دندان شما را شکستند معذرت خواهی کنید.»

[ آل حمود فراموش کرده که چند سطر پیش نوشته است:«‌ من راستش یک سال پیش خودم و حتی دیروز خودم را هم قبول ندارم » اما از وفایغمایی می خواهد هیچ تغییر نکرده و در همان اندیشه و اوهام گذشته در باره اسلام و خط مشی و عملکرد مجاهدین خلق و رجوی پایدار بماند؟]

[ درثانی، ندامت آن است که زیر شکنجه و زندان و منافع مالی یا شخصی…حاصل گردد،‌ اما تجدید نظر در اندیشه و دیدگاهها و بررسی تاریخی نامش ندامت نیست. این ترم بکارگیری ندامت توسط آل حمود کپی شده از همان اطلاعیه های مجاهدین خلق و همچنیناز کمیسیون امنیّت وضد تروریسم شورا اخذ شده است.  این وظیفه من و ما نیست که بخواهیم« آل حمود » را از « آل رجوی» تفکیک کنیم . همچنانکه در عراق مجاهدین خلق را « جماعت رجوی» ( آل رجوی » می نامند]

– آل حمود:« ( شاه) با بلاهت و تکبر احمقانه به تلویزیون امد و تمام احزاب موجود که احراب بله قربان گوی خودش بودند را منحل, و اعلام کرد: «فقط یک حزب داریم و ان حزب رستاخیز است, همه باید بروند در این حزب ثبت نام کنند و هر کس دوست ندارد از مملکت برود»… (نقل به مضمون) بعدا دیدیم که زیاد طول نکشید مردم او را از مملکت بیرون کردند.»

 

[ آل حمود کار بسیار خطا و دیکتاتوری شاه را و نمونه حزب رستاخیر ملاک قرار داده، اما نمی گوید همین شاه ناگزیر پس از چند فهمید که این سیاق امکانپذیر نیست و النهایه حزب رستاخیز را منحل کرد.

ال حمود همچنان خوشحال است که شاه را بیرون کردند و خمینی و خامنه ای جانشین او گشته است. کما اینکه دوهفته پیش مجاهدین در برنامه تلویزیونی سیمای آزادی ادامه حکومت خامنه ای را به رضا پهلوی ترجیح دادند. (۳)

آل حمود با سخاوت تمام از با بلاهت و تکبر احمقانه( شاه) و تأسیس حزب رستاخیر و…سخن می گوید. اما از از بلاهت رهبر فقیه اعظم جهل و جنون خودشیفتگی(‌رجوی) و بسا فراتر و ویرانگرتر از تکبر… دندان به لب می گزد،‌ جرأت آنرا ندارد که بگوید:« سال ۶۸ رجوی گفته بود هرکسی انقلاب نکند( زنش را طلاق ندهد) جایش در مجاهدین خلق نیست. رجوی دستانش را بسوی اعضا دراز میکرد و به زور می گفت:« اگر راست می گویید که مشکل شما («‌خصیتین») این نیست انگشترهای ازدواجتان را بدهید به من » جرأت آنرا ندارد بگوید:« سال ۷۴ در نشست موسوم به حوض ارتش را منحل و شرایط و قوانین مطلق توتالیتاریسم در تشکیلات را وضع کرد و گفت از این پس جواب مخالفین را با «مشت آهنین» میدهیم، و این حرف رجوی رهنمود نشست های سرکوب گرانه درون تشکیلات گشت. جرأت آنرا ندارد بگوید:« سال ۹۲ همین باز تأسیس ارتش صورت گرفت و از همه با زور و اجبار تعهد گرفت و خودش درهمان نشست و پس از گرفتن چنین تعهدی که که کاری پست و ننگین بود اعتراف کرد که این کار بسیار پستی بوده است که انجام داد و سپس مدعی شد:« شما اعضا مرا وادر به این کار کردید. » پستی کار تا بدان حد بود که رجوی خودش درجا فهمید که چه عمل کثیفی انجام داده است. و بعد از این عمل ننگین گفت:« دیگر اینکار را تکرار نخواهد کرد» و اما باز هم زیر تعهدش زده و سال بعد تکرار کرد. آل حمود هنوز با تکبر شاه کار دارد اما با مافوق تکبر( جنون خودشیفتگی رجوی) و شعار تمامیت خواه و هیتلرگونه « ایران رجوی، رجوی ایران» و «همه زنان مجاهد در حریم رهبری هستند…) کاری ندارد. او شنید که مهوش سپهری مردم ایران را بی غیرت خواند که بلند نمی شوند انقلاب کنند تا رهبری ( رجوی) به حاکمیّت برسد…او جرآت هیچ اظهار نظری در این باره را ندارد، اما به یک شاعر پناهنده یک لا قبا و دست تنها و آزاد اندیش می تازد و حرفهایش را مثل ترم های بکار رفته رجوی« تیز و روشن» می زند؟]

 

– آل حمود:« ولی اینکه شاهزاده بخواهد دوجایه خوری کرده, هم مدعی اپوزیسیون بودن و هم پز رابطه با جناحی ار درون سپاه را بدهد… این دیگر نمی شود.»

[ دوجایه خوری هم از واژها و ترم های رایج بکارگرفته شده در نشست های تشکیلاتی توسط نسرین ( مهوش سپهری) عنصر سرکوبگر و فحاش برعلیه اعضای سازمان است، اما آل حمود فراموش کرده است که دو سال پیش نه تنها رضا پهلوی، بلکه حتی سلطنت طلبان را در طیف مردم ومبارزین نام برده و خواهان همگرایی و اتحاد عمل اپوزیسیون و از جمله آنها( سلطنت طلبان) میشود و آنهم با تکیه به سخنان مریم رجوی!. آل حمود سه سال پیش، بسته به منافع و مصالح روز سازمان مجاهدین و پیشنهاد اتحاد در عمل مجاهدین که خود یک ترفند از سوی مریم رجوی بود، در میزگرد رضا اسماعیلی از سمپاتیزانها و حامیان مجاهدین خلق و مریم رجوی، چنین سخنانی گفته است. برای آل حمود مهم نیست که سه سال پیش چنین گفته است مهم این است که اکنون بنا به نیاز کنونی و رجوی و مجاهدین خلق در ضدیت مطلق با رضا پهلوی، آل حمود همسو و همراه با موضع جدید رجوی، دنده عوض کرده و با رضا پهلوی و سلطنت طلبان مخالفت کرده و آنها را محکوم کند. ال حمود مسئول سخنان و آنچه ازدهانش در می آید نیست، او مسئولیت دارد که بیاید و این سخنان را در برنامه تعیین شده عنوان کرده و بنوعی رله کننده خواست مجاهدین خلق باشد. بدون انکه هویّتی از خود داشته باشد. غافل از اینکه رجوی سال ۱۳۸۸رهبری مبارزه و مردم را به رضا پهلوی پیش کش کرد،‌ آل حمود نیز گام به گام روش و تذکار همین رجوی و رهبری عقیدتی را پیش گرفته است. رهبری عقیدتی یعنی: من و ما و آل حمود و همه جمعیت و آل های موجود در این سیاره سبز آبی زمین « فکر» نکنند و فکر کردن و اندیشه و ارائه راه حل… بقول مریم رجوی مختص به رهبری خاص الخاص رجوی است و آل حمود نیز متناسب با رهبرمجاهدین بسته به شرایط مواضع اش تغییر می یابدَ و یکباره و خلق الساعه و گوش بفرمان رجوی و خواست او، همچون پاندول ساعت ناگزیز از «هجرت از یمین به شمال و بالعکس» است. و بنظرمی آید در گفته اش صادق است«‌ من راستش یک سال پیش خودم و حتی دیروز خودم را هم قبول ندارم… »]

– آل حمود:« این کامنت شما مصداق دفاع شرمگینانه از شاه است. الان بحث انتقاد کنندگان شاه نیست انتقاد کنندگان شاه که به حکومت نرسیدند که به کسی حساب پس بدهند هر کاری کردند فقط تحمل شکنجه و زندان و دربدری بود.

[ ال حمود شرمگینانه به دفاع از مجاهدین خلق و رجوی و عدم حساب پس دادن و پاسخگو بودن برنخاسته است، شرم را کنار گذاشته و همه حقایق را که شاهد آن بوده پنهان کرده و به یک شاعرمنتقدی که مورد ترور شخصیتی قرار گرفته است آتش به اختیار و آتش به فرمان حمله میکند و گناه مجاهدین و رجوی را این میداند که فقط خون داده و به زندان رفته و شکنجه شده و در بدربوده اند و به حکومت نرسیده اند که حساب پس بدهد؟ اما همین بی گناهی رجوی، به بی گناهی اسماعیل وفا یغمایی با دارا بودن همین شرایط و ویژگی ها منتج نمیشود و باید « اسماعیل » را زیر پای رجوی و این خداچه ی مجاهدین خلق سر بریده و قربانی کند.

فکر نمی کنم آل حمود سخنان رجوی و تأکید چند باره در این باره را فراموش کرده که گفته بود:« النهایه کسی ازقدرت حاکم پاسخ نمی خواهد.»]

– آل حمود:« هیچکسی از بحث با هواداران فحاش و دریده سلطنت استقبال نمی کند مگر برای پاسخگویی به دروغگویی های وقیحانه انها که به دروغ می گویند شاه حاضر شده بود دست به رفرم بزند, اما احزاب مخالف اجازه و فرصت رفرم به او ندادند. و ایران سوئیس خاور میانه بود و از این مزخرف گویی ها.»

[ ال حمود هرنشانه ای که از سطلنت طلبان می بیند بسهولت از همین فرهنگ که خود را مدعی و موظف به رعایت موازین اخلاقی میداند همچون مجاهدین خلق این ادبیات را بکار می گیرد، اگرچه باید گفت رضا پهلوی از اینگونه رفتار سلطنت طلبان انتقاد کرده و صف خود را از این دسته جدا ساخته است، اما آل حمود هرگز نه تنها به کلان فحاشی های رکیک و اتهام زنی و ترور شخصیت…بکار گرفته شده توسط رجوی اشاره ای نمی کند بلکه چاک پیراهن ناداشته اسماعیل وفا یغمایی را نیزگرفته و او را می تیز و روشن و به شک آشکار و علن می نوازد و از قضا نام آنرا « بوسه » می گذارد.؟ همچنان که رجوی « تیغ و تیروتپانچه و تبر» و هرنوع فحاشی و برای بالا بردن آتش نشست های تشکیلاتی و فحاشی …که صدایش به چند خیابان آنطرف تر هم برود را بعنوان وسیله ای « نجات دهنده و رحمت و رهایی» برای اعضا می نامید.]

– آل حمود:« شاه احزاب دست نشانده و بله قربان گو خودش را هم منحل کرد و به سبک امام خمینی گفت: “حزب فقط حزب رستاخیز” هر کس دوست ندارد جل و پلاسش را حمع کرده و از ممملکت برود بقیه هم مثل بچه ادم بروند توی حزب رستاخیز ثبت نام کنند.

– شاه نیز بخوبی میدانست که ازاد کردن زندانیان سیاسی بمعنی افتادن مهار اوضاع بدست انقلابیون و نیروهای چپ بود, علی رغم صحبت هایی مبنی بر شنیدن صدای انقلاب مردم و وعده دادن برای راست و ریس کردن اوضاع, همچنان دنبال امتیاز دادن به ملی گرایان که رابطه خوب و نزدیکی با ملایان داشتند برای حذب انها بود, و راه برون رفت از بحران را کسب نظر مساعد این دو جریان, یعنی ملی گرایان هوادار مصدق و ملایان می دید.و این چنین کشور را دودستی تقدیم خمینی کرد.»

 

[ احتمالا این شاه بود که دو دستی کشور و حاکمیّت را به خمینی تقدیم کرد و رجوی مخالفت کرد؟. انبوه اطلاعیه های رجوی دراین رابطه موجود است و بر رهبری بلامنازع حضرت آیت الله امام خمینی و یا پدر بزرگوار( خمینی) و …تأکید می کرد. راستی اگر شاه دو دستی کشور و حاکمیّت را به خمینی تقدیم کرد، پس چرا در همین نوشته سخن از ۷۰۰۰۰ کشته در انقلاب ۵۷بدست سخن گفته ای؟ ]

– خطاب کاوه آل حمود به کامنت آقای علی پرتو درهمین پست و در همین رابطه:

– آل حمود:« اگر شما مخالف شاه بودید … قاعدتا مخالفتتان از سر فردی و شخصی نبود. یعنی که بر اساس تحلیل مشخصی مخالف شاه شدید… راهش این نیست که ما بیائیم ندامت کنیم و قلم عفو بر جنایات شاه و ساواک وهمه چیزهای دیگر بکشیم

– راه درست این است که ابتدا بدانیم که خطاهای فردی با خطاهای جمعی تفاوت دارند.

خب شما که بوسه را با دشنام ساندویچ می کنید و بخورد دیگران میدهید من که این کاره نیستم… –

من حرفهام را تیز و روشن می زنم اصلا هم به این فکر نمی کنم کی خوشش میاد و کی بدش میاد.»

[ آل حمود حرفهایش را « تیز و روشن»( اصطلاحات تشکیلاتی مجاهدین و رجوی) به وفا یغمایی میزند و اصلا هم به این فکر نمی کند کی خوشش میاد و کی بدش میاد.؟ اما در آشکار و البته در « پنهان» همگان و از جمله شخص شخیص ال حمود بخوبی میداند که رجوی خریدار این کالای « تیز و روشن» برعلیه وفا یغمایی است و همچنانکه دوستان و افکار عمومی و مخالفان توتالیتاریسم و تمامیت خواهی جنون آمیز رجوی نه تنها خوششان نمی آید و بلکه بدشان هم می آید. اما آل حمود فکر می کند در این هنگامه با گردو خاکی که راه انداخته است، خودی نشان داده و رجوی و گذشته مفتخر با آن را از تیر رس در امان نگه داشته و در مصونیّت قرار می دهد. این تمام حرفهای تیز و روشن آل حمود است و البته تنها خریدارش رجوی و رئیس جمهور برگزیده رهبری عقیدتی.]

– آل حمود:« باور کنید سرنگون کردن یک رژیم و یا همان براندازی و یا رژیم چنج مانند تعویض یه پیراهن نیست که ادم صبح که از خواب بیدار میشه یهو هوس بکنه پیراهنش را عوض کنه… براندازی قیمتش سنگینه و باور کنید انقلابیون اینقدر عقل و شرف و فهم و شعور دارند که اگر رژیمی اصلاح پذیر باشد قطعا سراغ سرنگون کردن ان نخواهند رفت. سرنگونی شاه برای ملت ما بیش از هفتاد هزار نفر اب خورد …سرنگونی اخرین راه حل است.»

تناقض حرف تا عمل: سرنگونی اخرین راه حل است:

آل حمود در پست فیسبوکی برخلاف مصاحبه اش با رضا اسماعیلی که گفته بود:ٔ‌«‌ سرنگونی اخرین راه حل است » اما مثل همیشه هیچگاه مسئول سخنان و نوشته هایش نیست و در اینجا خودش را براندازم معرفی کرده است. همچنین این ترم و هشتگ« براندازم» از شاخصه های پست های مجاهدین خلق در فضای مجازی است و هرجا که با پرچم مجاهد خلق و رجوی جلو نمی آیند و بدلیل عدم استقبال مردم خود را شرمگینانه پنهان می سازند، از این کد استفاده می کنند.

 

[ تمام این داستانسرایی فوق همان گفته های مریم رجوی در گردهمایی سالانه مریم رجوی در ۲۰۱۸ است. اما زینت بخش پایانی نوشته آل حمود و هشدار دادن اینکه « سرنگونی شاه برای ملت ما بیش از هفتاد هزار نفر آب خورد » از همان ‌آمار بافی ها کلان ۷۰۰۰۰ کشته در نکبت ۵۷ توسط خمینی و گروه های سیاسی بود، و از قضا بعدها همین آمار را زیر سوال بردند. پس از پنج دهه هنوز اسامی کشته شدگان و این۷۰۰۰ موهوم قابل ارائه نبوده و در ردیف دروغهای ساخته و پراخته شده مخالفان شاه در باره سینما رکس آبادان، کشتن شریعتی و صمد بهرنگی، آمار کشته های ۱۵ بهمن ۴۲ و دهها دروغ دیگر از این دست است. گویی آل حمود هنوز از چنبره زمانی و مکانی سال ۵۷ بیرون نیامده و یا اینک و امروز نیز دسترسی به اینترنیت ندارد.؟ اما برخلاف شرایط توتالیتاریستی تشکیلات مجاهدین و قطع رابطه مطلق اعضا با جهان خارج و حتی عدم ارتباط گیری با دوستان در داخل تشکیلات و…، آل حمود اینک ۷ سال است که به اینترنت دسترسی دارد،‌ پس چرا می بایست تا بدین حد دروغهای اینچنیی را باد بزند و در جهت منافع و خواست خمینی و خامنه ای تبلیغ کند؟ آیا می داند جدای از رجوی و مجاهدین خلق و وابستگی و وامدری به آنان، دیر یا زود و امروز و فردا باید پاسخگوی سخنانی باشد که نوشته و گفته است؟ یا او نیز مثل رهبری عقیدتی غیر شفاف و غیرپاسخگو است. و بقول مهدی ابریشم چی:« رجوی تنها به خدا پاسخگو است»]

 

کسانی که از تشکیلات مجاهدین جدا می شوند طبق تعریف رجوی خائن محسوب میشوند، و طبق گفته رجوی« فصل با مجاهدین و صل به رژیم است، جدا شدن از مجاهدین پیوستن به رژیم است» و بدابدتراز آن خیانت به انقلاب ایدئولوژیک مریم رجوی و…است. آل حمود با این تعاریف و شاخص ها نا آشنا نیست، اما باید از آل حمود پرسید: اگر شما نیز یک جمله و یک مقاله و یک نقد در باره رجوی انتشار دهید شما هم به رژیم و وزارت اطلاعات منتسب می شوید و رجوی گفته بود که مخالفان را « رژیم مالی، خمینی مالی » می کنیم. اما مقالات آل حمود در سایت های جانبی مجاهدین خلق و همچنین سایت العربیه که به شناخته شدگی در انتشار مصاحبه و نوشته های وابستگان به مجاهدین خلق قرار دارد، العربیه نیز مقاله آل حمود را انتشار میدهد و از جمله وی را نویسنده، مترجم، و فعال سیاسی عرب ایرانی معرفی می کند.

کاوه آل حمود در آموزش های نظامی و تاکتیک زرهی توسط فرماندهان ارتش صدام یکی از مترجمان عربی تشکیلات مجاهدین بود و من نیز در همین آموزش های ستاد فرماندهی مجاهدین در جلولا( عراق) ، بعنوان ناظر شرکت می کردم زیرا از فرماندهان ارشد نبودم و بعنوان ناظر حضور داشتم، تاجایی که یادم مانده است سه تن از چهار تن مترجمان همان دوره در سال ۷۱ در جلولا، هنگامی که بله لیبرتی آمدیم از تشکیلات مجاهدین جدا شده یا در لیبرتی فرار کردند. اما العربیه وی را بعنوان مترجم معرفی می کند؟، در حالی که کتابی ترجمه نکرده است.

 

کاوه آل حمودی نویسنده، مترجم و فعال سیاسی عرب ایرانی

https://farsi.alarabiya.net/authors/%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87-%D8%A2%D9%84-%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%DB%8C

 

ایجاد « لینک های سیاسی » در فیسبوک

 

 

لینک فیسبوکی کاوه تحت عنوان : لینک های سیاسی

https://www.facebook.com/groups/833046003438996

 

در این لینک ها انعکاس دادن برنامه تلویزیونی مجاهدین خلق « سیمای مقاومت» نیز همین دیروز موجود است، گویی مجاهدین خلق امکانات محدودی دارند که اینک آل حمود نیز با یاری آنان شتافته است.عکس آن را ذیلاً می آورم:

مسعود فرشچی مجری برنامه های سیاسی و جشن های مجاهدین تا شومن و مجری پیک شادی و جدیداً یکی از مقاله نویس های مجاهدین خلق بر علیه منتقدین و جدا شدگان از مجاهدین و شورا. همچنین در باره خانم مینا احدی مقاله ای تحت عنوان« مسعود فرشچی: «مارکسیست» از نوع بسیجی!» خانم مینا احدی را بسیجی و …نامید. همچنین مقاله های دیگر « کارگاه ورشکسته آلترناتیوسازی، از؛ مسعود فرشچی»

 

اظهار نظر در باره همه چیز و حضور در همه جا

آل حمود در باره همه مسائل جهانی و روابط بین المللی و اقتصادی و محیط زیستی نظر داده و مقاله می نویسد و ازجمله درمقوله حقوق بشر…به یکی از نظرات وی در باره یک مسئله سیاسی و حقوق بشری در چند روز اخیر نگاه می کنیم:

 

حمود این نویسنده، مترجم و فعال سیاسی و حقوق بشری نمی داند که قتل خاشقچی و سلاخی و تکه تکه کردن جسد یک مخالف و منقد عربستان سعودی در یک سفارت خانه خارجی( ترکیه)، عطف به عربستان نبوده ،‌ هچنانکه سربریدن معلم فرانسوی توسط بنیادگرایان اسلامی امری جهانی و شایان توجه و دفاع از حقوق بشر و پایبندی به اعلامیه جهانی حقوق بشر است، او هنوز نمی داند حقوق بشر تفکیک ناپذیر است. همچناکه نمی داند اگر به آقای وفا یغمایی خیلی تیز و روشن انتقاد می کند به طریق اولی می بایست هزاران مدار بالاتر به رجوی و مجاهدین خلق انتفاد کند؟. این نگاه و نادیده گرفتن چنین جنایتی( خاشقجی) به بهانه سکوت رسانه ها در باره زلزله سی سخت و از آن مهتمر سرکوب و کشتار درسیستان و بلوچستان نمی تواند استدلالی قابل فهم و درک و پذیرش باشد. این درحالی است که دولت ترامپ در این زمینه مانع انتشار گزارش قتل خاشقچی شده بود و تاکنون نیز اروپا و…در این زمینه اقدامی نکرده اند. این درحالی است که العربیه او را فعال سیاسی «عرب» ایرانی معرفی می کند و به طبع باید در این زمنیه و قتل خاشقجی حساسیّت داشته باشد، اما نه تنها هیچ حساسیّتی ندارد بلکه بعکس طرح این موضوع را « روضه خوانی خاشقچی » می نامد، آیا این نوشته و چنین موضعی با انتشار مقالات او در العربیه و روابط نزدیک آنها با مجاهدین خلق ارتباط دارد؟. آیا میشود حقوق بشر را قربانی چنین منافع و مصالح شخصی کرد؟!. ایا ال حمود نیز همانند رجوی بدلیل رابطه با عربستان سعودی در باره قبل خاشقچی سکوت کرده و هیچ خبری انتشار ندادند…، این دوگانگی ها را می تواند تیز و روشن بیان کند؟

از سوی دیگر رجوی و مجاهدین خلق به هیچوجه حاضر نیستند سر مسائلی همچون خاشقچی باز شود، زیرا خود نیز در سال ۶۱در خانه های تیمی دست به شکنجه و کشتن زیر شکنجه و …مبادرت کرده و در ادامه همین مسیر کار به ایجاد زندان و شکنجه و کشتن اعضای مجاهدین کشید. مصاحبه با شاهد خانه های تیمی مجاهدین در سال ۶۱ سند گویایی از این ماجرا هولناک است، همچنین مصاحبه با آقای رضا گوران که بمدت سه سال در سلول های انفرادی مجاهدین زیر شکنجه های مجاهدین خلق قرار داشت:

 

پادزهر اپوزیسیون، شاهد خانه‌های تیمی فرماندهان مجاهدین   خلق در شکنجه سه پاسدار در سال ۶۱

 

ادزهر اپوزیسیون۲ مصاحبه سیامک نادری با رضا گوران:

بکارگیری پرستو( طعمه جنسی) توسط تشکیلات رجوی برای آلوده ساختن و حق السکوت و نسق کشی، پذیرش اسلام و تشیع و نماز های اجباری، فریب و خرید انسان و آدم ربایی بعنوان جذب نیرو، شکنجه و تهدید به تجاوز در زندان های رجوی.

 

                                                                                          در باره انتخابات امریکا، ترامپ و آینده:

آل حمود در نوشته ای در پست فیسبوکی همچون مواضع مجاهدین خلق می نویسد:« صرف نظر از این که نتیجه این رویارویی در نهایت چه خواهد شد, دونالد ترامپ با رکورد 70 میلیون رای خود قطعا بعد از این انتخابات نمی تواند پی کار خود برود و این همه ارای به صندوق ریخته شده بنام خود را به باد فراموشی بسپارد.

ترامپ با این پشتوانه قوی انتخاباتی و با فالووور های بیسابقه در شبکه های اجتماعی, گزینه های بسیار زیادی در اختیار دارد و قطعا می تواند بعنوان یک قطب جدید سیاسی و اجتماعی در جامعه امریکا ایفای نقش کند.

یکی از گزینه های پیش روی ترامپ می تواند تاسیس یک حزب جدید باشد, این کار نقطه پایانی بر فضای نه چندان مطلوب دو قطبی امریکا خواهد گذاشت و به سلطه دیرینه دو حزب جمهوریخواه و دمکرات که سالیان متمادی بر فضای سیاسی امریکا خیمه زده اند پایان دهد, این امر تغییر قابل ملاحظه ای در جامعه امریکا بوجود خواهد اورد و بی شک منشاء گشایش سیاسی قابل ملاحظه ای خواهد شد.»

بخصوص که هواداران ترامپ در کف خیابانها نشان دادند که در هواداری از کاندید مورد نظر خودشان ثابت قدم تر هستند.

کاوه ال حمود.»

در ادامه در کامنت ها می نویسد:
به نظرم بزرگنرین کار ترامپ قبل از هر چیز:

« سوم : افشای مطبوعات و رسانه های دروغین و بی اعتبار کردن و دور زدن انها

چهارم:

گفته می شد و دادن احیای قشر له شده امریکایی که اصطلاحا به انها نوبادی (هیچکس)

هویت و اعتبار به انان و فعال کردن انها در کف خیابان…

پنجم : ضربه زدن و به زیر سئوال بردن جدی اعتبار حزب دمکرات بعنوان فاسد ترین حزب امریکایی.

ششم: در هر حال ترامپ با این پشتوانه عظیم ارای مردم و اعتبار رسانه ای و حضور بعنوان یک قطب عظیم میدیا و سایت های اجتماعی و هواداران قرص و محکم بعد از انتخابات حضوری همچنان موثر و فعال و تاثیرگذار خواهد داشت…

https://www.facebook.com/photo?fbid=2756260701294207&set=a.1417709858482638

 

کپی برابر اصل با رجوی در باره تاریخ و «کوروش»

مسعود رجوی درباره تاریخ وتمدن ایران، ویا برجسته کردن پادشاهان ایرانی …، که بعضی ها ازآن دم می زنند، درنشست می گفت:« اجدا شما، یک مشت جانوروآدمهای وحشی وآمکشی بودند­( شکلک هیولا را درمی آورد)، شما بچسبید به همین فاطمه وزینب خودتان!.»

 

فرهنگ آل رجوی

پست فیسبوکی آل حمود:

آل حمود که خود را ملزم به رعایت موازین اخلاقی می نامد، نویسندگان و پیشنهاد دهندگان بحث و یا ارائه قانون اساسی را « جمع موش ها» می نامد…گویی فرهنگ توهین و تمسخر کنشگران و …بخشی جدایی ناپذیر از وجود آل رجوی است:

 

شرکت در مراسم درگذشت اسد اسدزاده توسط سازمان و هوداران مجاهدین خلق

این مراسم با کمک و هدایت مجاهدین خلق برگزار شد و جداشدگانی که هنوز پایبند به مجاهدین خلق هستند و از قضا برخی بر علیه منتقدین مجاهدین و از جمله آقای ایرج مصداقی مقاله نوشته یا لیست مجاهدین خلق برعلیه مصداقی را امضا کرده اند دراین برنامه مجاهدین خلق حضور داشتند. سلام نظامی دادن همان فرهنگ رایج مجاهدین خلق است و برای یک جدا شده از مجاهدین خلق نیز برای اینکه نشان دهند کماکان پاینبد به مجاهدین و ارتش آزادیبخش رجوی بود همان سلام نظامی را اجرا می کنند. آل حمود با شبرنگ قرمز مشخص شده است.

 

بهروز قربانی که از حامیان همیشگی مجاهدین بود در پست فیسبوکی حرفهای پنهانی اسد اسدزاده برعلیه مجاهدین خلق را نوشت و در فیسبوک گذاشت و هنگامی که من همین پست و نظرات را انعکاس دادم بهروز قربانی بلافاصله ناگزیر شد به دستور مجاهدین خلق پست و حقایق گفته شده برعلیه مجاهدین خلق و مسعود رجوی را حذف کند. متأسفانه من از آنروز از پست بهروز عکس نگرفتم تا سندی داشته باشم وصرفا مطالب را کپی کرده بودم. اما دوست دیگری سند و عکس نوشته بهروز قربانی را برای من ارسال کرد. و اگرنیاز باشد می توانم آرشیو خود را جستجو کنم و آن عکس را بیابم زیرا دراین فرصت کوتاه مجالی نیافتم.

نوشته من مبتنی بر سخنان و نقل قول بهروز قربانی از اسد اسدزاده چنین بود:

Siamak Naderi

3 دسامبر 2020  ·

با عمومی به اشتراک گذاشته شده

درگذشت اسد اسد زاده و روشنگری در باره پست فیسبوکی«‌بهروز بانی»

اسد اسد زاده یکی از جداشدگان از سازمان مجاهدین خلق بر اثر بیماری سرطان درگذشت، در گذشت غریبانه او را به همه دوستان و خانواده او تسلیت می گویم، اسد فردی بسیار ساده، صادق، زحمتکش، همیشه مهربان و صمیمی و فروتن بود و در سال ۶- ۱۳۷۵در مرکز ۵ باهم بودیم و حتی پیش از آن نیز باهم ارتباط داشتیم. از جداشدنش تعجب کردم زیرا نسبت به سازمان و رجوی سمپاتی زیادی نشان میداد اما همانطور که خودش به نقل قول از فردی بنام بهروز قربانی در باره سازمان مجاهدین گفته بود:

« « بیش از هر چیز از تبعیض، دروغ و تظاهر خسته است، آنهم از جانب مدعیان فدا و صداقت با ساندیس خوران بیرونی اش، که از ساندیس خوران درونی اش تهوع آورترند.»

در هولناک ترین توتالیتاریسم تاریخ معاصر میهن مان تحت رهبری مسعود رجوی در تشکیلات مجاهدین خلق در اشرف، لیبرتی و آلبانی، هیولای سایه افکنده نه تنها بر سر اعضای درون تشکیلات مجاهدین خلق، بلکه حتی بر روح و روان جداشدگان همچنان ادامه دارد. و متأسفا نه اسد اسدزاده برخلاف آنچه که در میان دوستانش در باره سازمان مجاهدین و رجوی می گفت، در۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ ناگزیر بر اثر سایه های همین هیولای رهبری مجاهدین، در حمایت و دفاع از مجاهدین؟ چنین نوشت:

« دوسال پیش من بدلایل شخصی از مجاهدین بیرون آمدم اما همواره خود را هوادار سازمان دانسته و میدانم و تا آخر عمر نیز، به گذشته‌ای که در مناسبات پاک و انسانی مجاهدین بودم، افتخار کرده و میکنم و آن ایام را بهترین اوقات عمر خود میدانم.

بی‌تردید جنایتکاران حاکم بر ایران و پاسداران سیاسی آنها از همین پیوندها با مقاومت سرفراز هراس دارند. اما جوانان دلیر و کانونهای شورشی با هدایت و رهبری مجاهدین در قیامهای دوسال گذشته نشان دادند که رژیم راه گریزی از سرنگونی محتوم نخواهد یافت.»

لینک:

افشای توطئه جدید اطلاعات آخوندی علیه مجاهدین و مقاومت ایران – نامه اسد اسد زاده

https://iranazadfarda.com/…/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7…/

پست منتشر شده توسط فردی بنام بهروز قربانی، برادر « مسعود قربانی» از شکنجه گران سه پاسدار و اعضای سازمان( حبیب روستا) در خانه های تیمی سال۶۱ است و عکس خود و اسد اسد زاده را نیز ضمیمه کرده است. بهروز قربانی خود نیز از سال ۵۸ تا ۷۰ در تشکیلات مجاهدین خلق حضور داشت و از قضا شاهد خانه های تیمی آقای حمید رضا ابراهیم پور پیش از آن در سال ۶۰به بهروز قربانی در تشکیلات مجاهدین وصل بود و پس از آن به خانه های تیمی فرماندهان مجاهدین بهروز قربانی و حسین ابریشمچی وصل شد.

بهروز قربانی همان فردی است که بنا به درخواست سازمان مجاهدین خلق ( ابوالقاسم رضایی- حبیب) از جداشدگان تشکیلات مجاهدین برعلیه رادیو مانی امضا جمع می کرد تا برنامه مصاحبه من با خانم مهناز قزلو و روشنگری در باره سازمان مجاهدین را از سایت رادیو مانی و یوتیوپ بردارند و در غیر اینصورت به دادگاه شکایت خواهند کرد. مصاحبه دوم اختصاص به همین نامه دارد:

واقعیت یا اتهام؟ نامۀ جداشدگان از سازمان مجاهدین. مهناز قزللو، اسماعیل وفا یغمایی و سیامک نادری

https://www.youtube.com/watch?v=MlnzEtpK0Vw

در طی این سه سال اخیر بر اثر روشنگری هایی که درباره مجاهدین خلق توسط من و سایر دوستان صورت گرفته است، اینک پست فیسبوکی و نوشته بهروز قربانی قابل تأمل است، زیرا اکنون پس از کثرت روشنگری ها، بخت و اقبال از رهبری مجاهدین روی برگردانده و بی دلیل نیست که حتی « مسعود قربانی» بصورت علن و آشکار نیش و کنایه اش را به سمت رهبران مجاهدین و تشکیلات بسته و… آنها کشانده است. و از طرفی معلوم نیست…با چه هدفی خواسته است اینگونه به رهبران مجاهدین با نیش و کنایه بنویسد…؟

به همه جدا شدگان از تشکیلات مجاهدین خلق باید گفت:

پس از اینهمه سالیان هراس و سکوت، خود را از زیر آوار ساخته شده توسط رجوی بیرون بکشند.

کسی که می ترسد رجوی است و نه ما، به همین دلیل کسی که از ترس مخفی شده است رجوی است و نه ما

بنابراین تنها کسی باید از بیان حقایق بترسد رهبران مجاهدین و شخص رجوی است و نه ما.

شیشه عمر سراسر نکبت و فساد و جنایت و خیانت رجوی بسته به روشنگری جدا شدگان است.

سکوت جداشدگان با هر توجیهی که دارند، تنها باعث ادامه حیات خیانت بار مسعود رجوی گشته است.

سخنان اسد اسد زاده به نقل از مسعود قربانی پس از درگذشت او، جز به گور بردن حقایق وناله های بی فرجام نیست.

جداشدگان می توانند بجای سکوت هراس از سایه های هیولای رهبری، بعنوان فردی دارای اراده ، اختیار و آزادی خود را در برابر مردم و افکار عمومی مسئول دانسته و حقایق بخشی از تاریخ میهن را که خود شاهدین آن می باشند را بازگو کنند.

کامنت آل حمود در تأکید بر پایبندی بر ارزشها و بخصوص در روزگار افول وسقوط ارزشها بخوبی گویا است این درحالی است که در روشنگری های پیشین گفته عنوان کرده بود که خواهر بهزاد زاهد ( فائزه زاهد) در تشکیلات مجاهدین و در سال ۷۴ در زندانهای رجوی شکنجه شده و پس از سقوط صدام از مجاهدین جداشد…، هم بهزاد و هم آل حمود این حقایق را می دانند اما از افول و سقوط ارزشها در جهان سخن گفته و بر آرمان و عمل مجاهدین صحه می گذارند.

سایت

علت عضویت کاوه آل حمود در شورای ملی مقاومت

بهنگام گسترش شورای ملی مقاومت در سال ۷۴ و پس از آن…، کاوه آل حمود نیز با نام اصلی « جمعه آل حمود» به عضویت شورا درآمد، تنها علت عضویت وی ملیّت او و « عرب» بودن وی بود که می بایست در کلکسیون شورا یک فرد عرب نیز از ملیت ها داشته باشند، کما اینکه حامد رنجی برغم نداشتن حداقل دانش سیاسی و… تنها به این دلیل عضو شورا شد که رجوی نیاز داشت یک « همافر» و ارتشی را نیز بعنوان نمونه ای از حضور ارتشیان در کلکسیون شورا داشته باشد، چنین نمونه هایی از این دست در شورا بسیارند که تنها یک نام و عنوان هستند، همچنانکه یکباره ۳۰۰تن از اعضای مجاهدین و فرماندهان ارتش وارد شورا شدند. معنی گسترش شورا، چیزی جز اضافه کردن آمار و اعضا جهت تبلیغات بیرونی نبوده است.

سخن پایانی

در مسیر مبارزه با حکومت ولایت فقیه و اهریمن حاکم بر میهن، خواه ناخواه نیازمند شناخت، و به طبع آن روشنگری از اندیشه و عملکرد و اهداف و نیات اصلی رهبران و گروه هایی هستیم که تکمیل کننده طالع نحس نکبت ۵۷ بودند و در رأس آنها خیانت، جنایت وفساد همه جانبه مسعود رجوی است. هر یک از جداشدگان از تشکیلات مجاهدین خلق، به هرنحوی در ارتباط با مجاهدین بوده و همچنان به همنوایی و همکاری ( در هرسطح ممکن ) می پردازند، به سهم خودشان در ادامه این خیانت و جنایت و فساد و تبهکاری مسئول شناخته میشوند. کما اینکه بارها تأکید کرده ام آقای رجوی بفرمایید دادگاه!، تا تمام اسناد و مدارک و شاهدین را در یک محاکمه و دادگاه و همچنین با حضور رسانه های خارجی ارائه دهم. به طبع بدلیل ۳۶ سال حضور در تشکیلات مجاهدین خلق و ۶ سال تحیقیات مستمر و مصاحبه و گفتگوی مستقیم وغیرمستقیم با بیش از ۶۰۰ تن از جداشدگان از مجاهدین خلق، ناگزیرم به همین دلیل در کنار مبارزه با دشمن اصلی ( رژیم جمهوری اسلامی) با تهدید اصلی یعنی مجاهدین خلق درشرایط کنونی و آینده و نقش مخرب آنها در اپوزیسیون و ماندگاری رژیم جمهوری اسلامی نیز روشنگری کنم. و خطاب به آندسته از جداشدگانی که با هر توجیه و تفسیری به همکاری ( در هرسطحی که هست) در حالی که بخوبی حقایق را می دانند باید بگویم که همچنانکه دیوارها و حصار توتالیتاریسم ایدئولوژیک مخوف و تبهکارانه رجوی در اشرف برچیده شد و حقایق بطور نسبی انتشار یافت…و نیمی از اعضای تشکیلات از آن جدا شده یا فرار کردند، حقایق ادامه همکاری با مجاهدین پس از جدا شدن و این خفت و خواری و حیات خفیف خائنانه نیز پنهان نخواند ماند، و در این مسیر بازهم روشنگری ها ادامه داده و باید با مردم و افکار عمومی روابطی پاک، شفاف و یگانه و بدور از ملاحظا ت و منافع ومصالح شخصی روشنگری کنیم. من آینده را روشن می بینم زیرا یقین دارم و حس کرده دیده ام که هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند در برابر حقیقت بأیستد. این تمام تجارب من از سه دهه سیاهچاله رجوی و مجاهدین خلق است، خواه ناخواه پرده ها کنار خواهد رفت، اگر چه برای کنار زدن پرده ها باید به میدان آمد و خود را وارد چالشی بزرگ ساخت. مبارزه با اپورتونیسم بخشی جدائی ناپذیر از مبارزه با دشمن اصلی و رژیم جمهوری اسلام است، بنابراین روشنگری های لازم در این زمینه ادامه خواهد داشت.

نوشته آقای حنیف حیدر نژاد

 

پس از انتشار این مقاله آقای حنیف حیدر نژاد در این باره چنین نوشتند:

« این نوشته دریچه ای است برای شناخت یک سیستم. سیستمی که در آن رجوی مبارزینی که روزی قرار بود خود را فدای خلق و میهن کنند را به آنچنان ذلتی می کشاند که پس از جدا شدن از تشکیلاتش، برای حفظ “حیات خفیف و خائنانه”، انسانیت و شرافت خود را معامله می کنند. روی دیگر این سیستم، تولید نوعی از “بریده” گان شرمسار است، که بتوانند سیاست شکست خورده چهل ساله ی رجوی را با کمک حمایت های مالی و لجستیکی اش، این بار با ظاهر غیر مجاهدی به گروه های کوچک و سرگردانی که خود را اپوزیسیون می نامند، غالب کرده و با فریب آنها، دلخوششان کند که گویا به بازی گرفته شده اند. این همه، یعنی تکرار فریب و صحرای خشک را سراب نشان دادن.
جداشدگان از تشکیلات رجوی تا زمانی که گذشته شخصی خود و تشکیلاتی که به او وابسته بوده اند را نقد نکنند و تا زمانی که دلایل جدائی خود را شفاف نگویند و تا زمانی که بسیاری حقایق پنهانی درون تشکیلاتی که از آن با اطلاع هستند را به اطلاع مردم نرسانند، قابل اعتماد نبوده و ادعای فعالیت سیاسی آنها فقط تله ای است برای نفوذ در گروه های سیاسی یا به انحراف کشاندن یک مبارزه واقعی. سیاستِ بدون اخلاق، بدون شفافیت، بدون مسئولیت پذیری و بدون پاسخگوئی همان می شود که تا حالا تجربه کرده ایم: دروغ، فریب، جنایت، نگاه ابزاری به انسان های دیگر. همه اینها در عمل به طولانی تر شدن عمر حکومت اسلامی حاکم بر کشور کمک کرده و این همه یعنی: به باد دادن منافع ملی ایران.»
 
 

ضمیمه :

۱) «‌ نفوذ و جاسوسی رجوی در میان شخصیت ها و گروه های خارج ازکشور»

http://haghighatemana.com/%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%AF%D8%B1-2/

۲) پست فیسبوکی آقای اسماعیل وفا یغمایی تحت عنوان« در پاسخ به جریده مفصله مفلوکعلی آغا»

https://www.facebook.com/photo?fbid=10158869749036166&set=a.492209296165

۳) اقدام پرسش‌برانگیز مسعود رجوی:  ترجیح حکومت «خامنه‌ای» بر «رضا پهلوی»!

 

حقیقت مانا

 

 

 

 

 

 

منبع: 
حقیقت مانا
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: