چند خبر و دو تفسیر: نگاهی به «نه به جمهورس اسلامی » و «خبراز نگاه کانال یک»
13.03.2021 - 18:41

 

طنین فریاد «نه به جمهوری اسلامی» را رساتر کنیم!

فریاد «نه به جمهوری اسلامی« در جای‌جای ایران طنین‌افکن شده است.

این صدای مردمی است که عزم جزم کرده‌اند تا بساط جمهوری اسلامی، این مانع اصلی دستیابی به آزادی، رفاه، دموکراسی، پیشرفت و حقوق بشر را برچینند. گسترش کارزار «نه به جمهوری اسلامی» در پیوند با دیگر حرکت‌های سیاسی و مدنی، نویدبخش همسویی و همگراییِ بیشترِ مبارزاتِ آزادیخواهانه و عدالت‌جویانه مردم ایران برای رهایی از حکومتی ضدبشری است.

بیاییم خواست «نه به جمهوری اسلامی» را محور همبستگی ملی قرار دهیم تا با برپایی جنبشی بزرگ و فراگیر، خاک ایران‌زمین را برای همیشه از فقر و نکبت این رژیم سیاه و فاسد، پاک کنیم.

 در این باره اظهار نظرهای متفاوتی شده است که در این جا به یک مقاله از ابولفضل محققی شاره می کنم که از چند جهت مورد پرسش قرار گرفته است:

در پاسخ عزیزانی که بر من انتقاد دارند چرا پای بیانیه" نه" به جمهوری اسلامی امضا نهادم

آیا یکبار که همراه خمینی نه به شاه گفتیم و ندانستیم که جای گزین آن چیست کافی نیست؟ که این بار باز می خواهیم در میان ابهام وعدم صراحت سلطنت جای گزین جمهوری اسلامی گردد !باید این هم رائی! جای گزین را هم روشن کند!
می گویم "دربیانیه هیچ اشاره ای به سلطنت نشده!" میگوید"ازتوتعجب می کنم که بعد این همه سال نمی بینی عمق این بیانیه که رضا پهلوی هم از امضا کنندگان آن هست." می گویم"این جا هیچ تاکیدی نه بر سلطنت هست و نه شاهزادگی ونه حتی قرار گرفتن نام آقای رضا پهلوی در راس .او هم مانند یک شهر وند ایرانی کنشگر سیاسی در این کمپین متشکل از ایرانیان خواهان برکناری ونه به جمهوری اسلامی شرکت کرده و امضا نموده است." جواب این است "واقعا این طور ساده نگاه می کنی ؟تمام وزن این امضا ها یک طرف و او یک طرف و در این جمع تنها اوست که هواداران خود را دارد ووقتی در جریانی شرکت می کند حتی با همین نام ساده از طریق نیروی مادی خود، محور واتوریته این جمع می شود و شما زیر نام او قرار می گیرید و او نیرو می گیرد . چرا ایشان نمی گویند که نه بعنوان پادشاه بلکه یک جمهوری خواه حاضرند در این مبارزه شرکت کنند؟ من مطمعن هستم اگر ایشان به عنوان کاندید ریاست جمهوری شرکت کنند بالاترین رای را می آورند .اما مانند پدر بزرگ خود که جمهوری خواه بود اما درعمل نتوانست از وسوسه تاج بگریزد و آن را بر سر نهاد ایشان هم قادر به دل کندن از این وسوسه قدرت بلامنازع خوابیده در تاج نمی تواند باشد و از آن دست بکشد."
 
منوچهر مقصود نیا
با درود. ابتدا بگویم که خودم هم آنرا امضا کردم. ولی برایم این سوال وجود داشته و دارد که از این بیانیه ها، کمپین ها و ... با امضای 100، 1000، 10000 و .. نفری چه هدفی داشته و چه نتیجه ای از آن می توان گرفت؟ شبیه چنین حرکاتی را در گذشته هم شاهد بودیم. وسیعترین و پر امضا ترین شان، " خواست برگزاری رفراندم" بود که امضای چند ده هزار نفره را در زیرش داشته و در مرحله ای هم صدها نفر در کنفرانس های اجرایی اش شرکت داشته اند. در آن زمان هر یک از نیروها، تلاش داشت تا این حرکت را بخود منتسب کرده و نیرو جمع کند. و همین هم باعث شد تا از آن "جنبش" وسیع نتیجه ای گرفته نشود. فرض کنیم که حرکت جدید منجر به امضای بیشتر شود، با این امضا ها چه می شود کرد؟ اگر هدف هماهنگی بین اپوزیسیون است، راه اش این نیست! اگر نشان دادن مخالفت با رژیم است، که مردم در اعتراضات خود آنرا نشان دادند.! اگر هدف برگزاری یک کمپین است، که تا حالا به اندازه تورمی اش انجام گرفته است! ترسم این است که هدف، جذب نیرو و طرح خود باشد، با وسیله قرار دادن یک خواست ملی. که در آن صورت باید بر خود گریست. چرا اپوزیسیون برای نجات کشور؛ باور کنیم که کشور در خطر است، باندهای مافیایی بر آن حاکم می باشند، مردم زیر انواع فشارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی دارند کمر خم می کنند، هر سال هزاران نفر از جوانان تحصیل کرده از کشور مهاجرت می کنند، و .. آیا همه این موارد را کنار هم قرار دهیم، به این نتیجه نمی رسیم که کشور در خطر بوده و باید برای نجات آن آستین ها را بالا زد؟ رقابت با هم قبول، اما برای نجات کشور نباید متحد شد؟ یا هر یک بر این نظر است که به تنهای توان و قدرت نجات کشور را دارد؟ اتحادی بر سر دو کلان موضوع: گذار از نظام جمهوری اسلامی؛ و جایگزینی اش با نظامی دمکراتیک تجربه شده بشری. بقیه موارد اختلاف را بگذاریم برای زمانی که ایران نجات یافته و امکان فعالیت سیاسی آزاد بوجود آمده و با هم رقابت کنیم. و این هم با جمع آوری امضای های هزاران نفری عملی نیست. هزاران نفری که فقط در یک کمپین مجازی زیر یک متن، شعار و یا طرح را امضا می کنند، هزاران نفری که هیج ساختار سیاسی ــ تشکیلاتی آنها را به یکدیگر وصل نمی کند، هزاران نفری که با همدیگر بر سر آنچه که نمی خواهند و آنچه که می خواهند، هنوزبه توافقی عملی نرسیده اند، توده و انبوه بی شک و بدون تاثیر خواهند بود. این وظیفه نیروهای سیاسی، شخصیت های ملی است که این هزاران نفر انبوه بی شکل را شکل داده، آنها را برای نفی چیزی؛ جمهوری اسلامی؛ و جایگزینی آن با چیز دیگری؛ ساختار سیاسی ــــ حقوقی دمکراتیک؛ متحد نمایند. آیا به این نیاز تاریخی پاسخ داده خواهد شد؟ یا اینکه نسل های آینده، خواهند گفت، آنها ( یعنی ماها) تنها به فکر خود، گروه خود و فرقه خود بوده نجات کشور برایشان مهم نبود. آنها خواهد گفت، اگر ایرانی باقی مانده باشد: نسل گذشته برای ما ایرانی به ارث گذاشته اند که ار قافله ترقی و پیشرفت جهانی عقب افتاده، اقتصادی بیمار به ما تحویل داده، فرهنگی ارتجاعی و عقب افتاده را امکان حیات داده، به رقبا فرصت داده و ... . همانگونه که مثلا ما و دو نسل قبل از ما نسبت به خاندان و دوره قاجاریه می گفتیم.
 
محسن کردی 
اتفاقا راهش همین است. 40 سال است که این کار نشده چرا؟ چون از دیدن امضاهایمان گویی اسلحه مان را دست حریف داده ایم تن مان کهیر میزد. از شنیدن نام همدیگر تن مان کهیر میزد چه رسد به آنکه ببینیم چه میگوییم. از خمینی آنچنان نیشی خورده بودیم که ترس داشتیم حتا با سایه مان دست اتحاد بدهیم. این بیانیه را باید امضا کرد. نه بخاطر محتوای آن بلکه بیشتر بخاطر تاثیر روحی آن. ما به امضای این بیانیه و نظایر آن نیاز روحی داریم تا ترس مان از سایه مان بریزد. ترس مان از یکدیگر بریزید. باور کنیم که دیگری هم دلش برای ایران و مردم این کشور میسوزد و بدنبال منافع شخصی نیست. من این میان به تنها کسی که با خیال راحت اطمینان میکنم رضاپهلوی است. او که 40 سال است در میدان است. اوایل که میگفتند میخواهد ثروت و قدرت از دست رفته را باز آرد و چاکران درگاه فراهم کند. فکر نمیکنم هیچ عاقلی 40 سال زندگی اش را در خطر بیاندازد برای رسیدن به کاخ سعد آباد که بسیار شیک تر از آنرا حتا صاحب فلان فروشگاه و کارخانه هم امروز در ایران دارد و جوانان وقتی از این کاخها دیدن میکنند میگویند: همین بود هی کاخ نشینها کاخ نشین ها میگفتید؟ خونه ما که از این خیلی با کلاس تره! شاید از دید ما عوام، زندگی در کاخ سعد آباد همان باشد که در قصه های کودکی شاه و پری مان شنیده بودیم. اما واقعیت چنین نیست. یک نگاه به سرنوشت پهلوی ها، دو پادشاه در تبعید رفتند و علیرضا و لیلا به این وضعیت. آیا حسرت چنین زندگی به دل ما عوام هست؟ اگر شما بودید برای ملتی که شما را بیرون انداخت و با خوشحالی روزنامه به هم نشان دادند که شاه در رفت حاضر بودید انگشت تان را تکان دهید؟ واقعا اینقدر که ما مردم عوام فکر میکنم آن «زندگی شاهانه» ارزش 40 سال از دست دادن زندگی بی دغدغه و راحت و بدور از ترس ترور شدن توسط عوامل جمهوری اسلامی را دارد؟ که این شاهزاده در این سالها ایستاد و از شماها فحش خورد و ناروا تحمل کرد؟ والا خیلی پوستش کلفت بود یا به ملتش عشق میورزید. اگر دل صافی داشته باشیم میگوییم که بیش از ما به ملتش عشق میورزید. اگر ما بودیم که با یک اخم هم کیش مان میشدیم اکثریت اقلیت و در ابعاد کوچکتر با کوچکترین اختلافی قهر میکردیم... رضاپهلوی خیلی تحمل کرده است و سوخت این تحمل .. مثل بقیه ما عشق به این مردم و میهن بوده که قهر نکرده که برود از ثروتش لذت ببرد. زندگی اش زیر ذره بین بوده تا آنجا که وقتی جلوی دوربین دخترش یک بالانس میزند در فضای مجازی و بی بی سی به بحث کشیده میشود و وزیر خارجه سابق و فحاش اردشیر زاهدی در توییتر بدترین توهین ها را به او روا میدارد و کسی پیدا نمیشود که به او بگوید دیگر پیر شده ای و حواس نداری و حرف نزنی کسی نمیگه لالی! این از «خودی» و آن هم از «ناخودی» که پس از 40 سال که امضایش را در کنار رضاپهلوی قرار میدهد هنوز هم از سایه خودش در هراس است. چرا.. باید امضا کنیم تا ترس مان از هم بریزد. بارها و بارها امضا کنیم تا دلهای مان بهم بیشتر نزدیک شود. انتظار هم نداریم که حتما با این یک امضا رژیم اسلامی فرو میریزد. اما هر امضا یک پتک به بنیان این رژیم فاسد هست. این را به جرات میتوان گفت.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما