آتش چهارشنبه سوری بجان و کاخ آخوندی

بپاخیزیم و آماده باشیم که" نوروزمان در راه است"او شایسته ی پیشوازمان بوده، هست و خواهدبود آتش چهارشنبه سوری را می باید با پایکوبی و شور و شادی به جان و جام شکننده ی کاخ نشینان ولائی بیندازیم و خود نیز در کام شادی، دمی بیاسائیم.

بپاخیزیم و آماده باشیم که" نوروزمان در راه است"او شایسته ی پیشوازمان بوده، هست و خواهدبود آتش چهارشنبه سوری را می باید با پایکوبی و شور و شادی به جان و جام شکننده ی کاخ نشینان ولائی بیندازیم و خود نیز در کام شادی، دمی بیاسائیم.

 

همراهان و همدردانم راه رهائی دشوار نیست! ای خدا، ملا و اسلامزدگان! من در کنار شبان بلند و گرسنگی هایتانم. همگی ما لت و پارشده های نظام ولائی ـ اسلامی هستیم و یکایک ما بخوبی می دانیم که دچار روزگارسیاه و سرد و تلخی هستیم؛ آنهم زندگی در دام های مرگ و دار رنج های خلافت الهی، و تاب آوردن آن در دوران درندگان شیعی و چرخاندنش با دست و دل های تهی بسیار ناگوار و تحمل بیش از این اش برای مان براستی نفرت انگیز می باشد.

 

زیستن! زیستن با این همه سنگدلی خدامداران، در اینهمه آلودگی یکپارچه سران دین دولتی و پلیدی در دستگاه آخوندِ با بصیرت؟ همه ما دهه ها و آشکارا با چشمان خود دیده و می بینیم که هرروز نان، روان، جان، آزادی و زندگی پریشان مان در ماتم سرای 42 ساله ولائی چگونه به یغمای ریکارانه مذهبی رفته و می رود. پیشتر از همه خود شیعیان و مومنین، دچار شبیخونِ باندها و مافیاهای بسیجی، سپاهی و ولایتی گشته، و بسیاری از آنها به خاطر افشاگری ها و یا مخالفت عقیدتی با خودکامگان در قدرت جان باخته اند.

 

مردم ما بیش از همیشه ی تاریخ ِشاهان ستمگر، با پذیرش حاکمیت مذهبی، باورهای خرافی و پذیرش کورکورانه از وعده های"ملاها و امیدِ  به خدا" با دست خود هستی همگانی مان را به کام آزمندی، یکه تازی و تاراج روحانیت درنده کشانیدند. اینک ده ها میلیون از کارگران، کارمزدان، رانده شدگانِ از روستا و حاشیه نشینان در کلان شهرهای امروز، لایه های میانی خانه خرابشده و اصولا بیش از 90% از شهروندانِ کارگر، بیکار و فرودست مان با وجود برافراشتگی علم و کتل "حکومت الله" زندگانی شان به زیر خط فقر مطلق کشانیده شده و موجودیت مادی و معنوی آنها در این دوران بی آبرو و روسیاه، بیش از همه ی گذشته ها تحقیرشده تر، زمینگیرتر، بیدادرس تر، بینواتر، تهیدست تر، سرکوب شده تر، اخلاق اجتماعی آسیب خورده تر و بسیاری از قربانیان "نظام دزدپرور" آی بسا برای سرقت کوچکی برای سیرکردن شکم خود، می باید طبق قوانین قضا و قساوت حد اسلامی قطع دست و پا شوند و یا به نام مفسد، ملحد و جانی به طناب دار سپرده شده و یا کثیری به دلیل دادخواهی اسیر و در سیاهچال های استبداد گرفتار باشند!؟ آیا شایسته است چنین ترور و سنگدلی هائی را بنام خدا و اسلام برتابیم؟ درین 42 سال چه زنان و کودکان بسیاری که بی سرپرست و بی پناه در این روزهای بازار گرم قاچاقچیان دولتی و در دل سال نو فرزندان شان بیمار، دستان شان تنگ و ای بسا خیلی ها در گوشه ای پرت و بی صدا در حال جان کندن می باشند.

 

بی کم و کاست بر سر انسان کار و زحمت، مردمان نوعدوست، اندیشه ورزان فرهیخته و آزادی خواهان مدافع حقوق بشر و ملیت های ستمزده، پیگیر خشم و فریب رژیم باریده و می بارد. وه که براستی در چه روزگاری بی بنیاد، سراسر آلوده به فساد و مسخره تا بیکران ناکجاآباد گرفتار آمده و اسیریم. همه سرد و تلخ کامیم و شگفتا همچنان در دام مذهبیان هزاررنگ بردبار و امیدواریم! و با چه خستگی جانی و سرشکستگی روانی و به تاراج رفتگی غرور زندگانی همچنان ناگزیریم شرارت ها و بار تعفن دشمن افکنی هائی رژیم سراپا گندیده ولائی، و باندهای له و علیه رهبر و هزار دزدان داخلی و حامیان امپریالیست خارجی اش را با این همه کمبودها، ناراستی ها، رنج بیکاری ها، درد نداری ها و... را با سرافکندگی تاب بیاوریم و به دلیل گرانی های کمرشکن، به آرزوهای کوچک عیدی گرفتن بچه هایمان نیز در سال نو، شرمگینانه نه بگوئیم و از همه بدتر آنگاه رژیم کلاش بخواهد از ما فرصت اندک شادی جشن چهارشنبه سوری، نوروز و سیزده بدرمان را هم بگیرد. نه این دیگر محال است!

 

به این دیوانگان و دشمنان شادی و شادمانی باید گفت: ما گول پدران و مادرمان را خوردیم و دیگر با این نیرنگ های مذهبی تن نداده و با هیچکدام امرها و نهی های آن سازگارنیستیم. چون از دیدگاه همین حقوق عصرشترچرانی اسلامی ملائی و "خط  قرمز خدائی" بود که همگی 1400 سال آزگار گول خورده و بدین سان آسان نان، کار، آزادی، دار و ندار زندگی مان به دست یک مشت دکاندار مفتخور و تبهکار اسلامی افتاد و موجودیت اخلاقی آرمانی مان در ژرفای همین روزگار نامردمی ها، نامرادی ها، سرخوردگی ها، فسادها، گمراهی ها و پاکباختگی ها توسط تاریک اندیشان و شادی ستیزان به چنین خواری و زاری و عزا و نوحه و شیون های بی پایان و به اعماق ترس و نابودی پرتاب شد؛ و فرهنگ رنگین و زیبای مردمانش در دامن واپسگرائی، نادانی و تنگ چشمی آخوند جماعت نابکار ویران و تباه شد؛ شور توده ها و خرد فرهیختگانش کشتار شد؛ دارائی هایش چپاول و دیروز و آینده اش در دام ملایان جاه طلب بدین سان گرفتار جبر و جور و جفای بی انتها شد

.

با شکست انقلاب 57 خمینی، خامنه ای، ملاها و مکلا ها با نام خدا و هر نیرنگی که بکاررفت توانستند در همان آغاز هستی مالی، وجدان پاک انسانی، توان پویائی و اراده ی آزاد و اداره ی مستقل این ملت های رنگین فرهنگ و تبعیض زده شاهی را تسحیر و تسخیر کرده و دانش و دارائی های شان را یکجا بالا بکشند و کشیدند. آنها اما، با همه ی دسیسه ها و توطئه های رسوای مذهبی شان، تاکنون نتوانسته اند جشن و سرور و پایکوبی و گرمای دلنشین همنشینی ها و میهمانی های مردمی و سراسری چهارشنبه سوری، پیشواز بهار، فرخندگی نوروز را از ما بدزدند؛ چرخش و گردش و گره زدن امیدِ تازه ی عاشقان به سبزه زارِ نوبهار را در دل های جوان وپُربار خاموش کنند؛ و نمی توانند رویش، پویش، سرایش و جوشش دوباری انسان با دشت و دمنِ سبز و رنگین سیزده بدر را، در این زمستان بلند استبدادی از ملت های زنده دل ما بگیرند و هرگز و هیچگاه نیز نخواهند توانست.

 

با وجود لهیدگی زیر بار رنج نداری ها، گستردگی خشونت ها، روزمرگی اعدام ها، داغداری هزارها خانواده، ژرفای تنگدستی ها، ستم های بیکران به کارگران، زنان و جوانان و کولاک کمرشکن مصیبت های امر و نهی مزدبگیران مذهبی بر جان های خسته و کمرشکنی تحریم ها و سرآخر گرانی های بدکردار که روغن و دارو را هم از نداران دریغ می کند، نباید اما برابر این پاسداران گریه، جهل و حماقت زانوی غم بغل زد و آرام گرفت. جای فریبخوردن دوباره و گمان بی هوده ندارد که نه ی ما به این دین دولتی 42 ساله شده و آشکارا کافی نبوده و نیست، بل باید بدانیم که ما چه می خواهیم و فراموش نکنیک که دشمنان داخلی و وابسته به جهان امپریالیسم آمریکائی داریم و بایسته است برپای خویش استوار بایستیم، راه و روش حکومت اجتماعی طبقاتی خود را برگزینم و اداره شورائی بر آن برانیم؛ تا هم دکان خودسری غم و مرثیه و غارت ملائیـ ولائی برچیده شود و همزمان نیز بساط کاسه لیسان راست و شاهی و لیبرال را همزمان درهم بریزیم تا اراده و اداره زندگی و کار خود را خود مدیرین کنیم. پس بپاخیزیم تا ترفندهای دشمنان داخلی و خارجی و دین دولتی را یکجا در آتش چهارشنبه سوری بسوزانیم و فردای انسانی خود را فراهم و مهیا کنیم.

 

همه با هم و دست در دست هم و با شور و شادی برابر اندوه و زاری بایستیم و بخندیم و شادی کنیم و آتش بازی کنیم و به یاری هم امیدهای تازه بیافرینیم زیراکه دشمنان چهارشنبه سوری از هیاهو وشادکامی ما می ترسند و ناخرسند بوده و می باشند. آنها از شرار همبستگی دست ها، از شیفتگی جان ها و از شیدائی سرودهای جانفزای مان در این سال نوی و پا به زا می هراسند و از جشن های پیشواز بهار ما آشکارا متفرند و بخوبی می دانند که راز فردای خیزش توده ای و سرنگونی رژیم در دل همین جشن ها نهفته است. چهارشنبه سوری بکامتان و نوروز در جانانتان پیروز و خجسته باد.

بهنام چنگائی 26 اسفند 1399

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: