چرا گفتگو در ميان روشنفكران ايرانى سر نميگيرد ؟ يا سندروم غياب ميز گرد !

انسانى كه دائم شك مى كند ، خود را با انديشه هايش يكى نمى داند . چون ميداند ذهن او تا چه حد خطا كار است ، و بين ذهن و حقيقت نسبى چه دره ى ژرفى وجود دارد كه بايد با توليد آگاهى مدام پرشود و هيچگاه پر نميشود .
براى يافته هاى خود قفس آهنين نمى سازد ، آنرا رها ميكند ، تا در تعامل و گفتگو با يافته هاى ديگران ، صيقل بخورد ، بزرگتر شود ، تغيير يابد ، تا دوباره مورد ترديد واقع شود و دوباره توليد آگاهى نو .
 
 
١- همه ما از يك جامعه ى سنتى آمده ايم . منشا اعتقادات ما از عقل نقاد ، تفكر ، و تحقيق نبوده است . خاستگاه فكرى ما ، از درك شهودى ، و دريافت هاى آرمانى نشأت يافته است .
٢- گفتگو يا ديسكورس ، انضمام و ابزار عقل است . دريافت هاى شهودى ، نيازى به گفتگو ندارند ، زيرا توسط عقل فهم نميشوند .
٣- دكارت گفت : "من شك مى كنم پس هستم ." هستى مدرن ، بر اساس انديشيدن است ، انديشه ، شك مى كند ، عقل براى يافتن پاسخ به كار مى افتد . تنهايى از پس جريان پيوسته ى ترديد به دانسته ها بر نمى آيد ،پس به عقل هاى ديگر رجوع مى كند . ابزار ارتباط بين اين عقل ها گفتگو است . چون عقل متكثر است ، بنابراين ابزار آن، يعنى ديسكورس نيز متكثر ميشود .
٤- ما از ايمان آمده ايم ، با مقولات مدرن در دوره هاى سنى بالا آشنا شده ايم . افكارمان تا حدودى زير سنگينى واقعيت ، به اكراه و اجبار تغيير يافته ، اين است كه ساختار ذهن ، و ناخودآگاه فرهنگى ما تحت تاثير مغناطيس نيرومند ساحت ايمان است و با المان هاى آن سازگار تر است .
خرد و ابزار آن ، از بيرون آمده ، غربى و غريبه مى نمايد ، ايمان و شهود ، شرقى و درونى است ، با ساختار فرهنگى شخصيت ما نزديك تر است .
٥- ايمان از آنجايى كه ايستا و صلب است ، با انسان دارنده ى خود يكى ميشود . آن انسان تا لحظه ى مرگ تغييرات اساسى فكرى را تجربه نمى كند ، و هسته ى سخت منش و روش خود را تغيير نمى دهد . لذا با شنيدن نقد عقايد خود توسط ديگرى خونش به جوش مى آيد ، و گفتگو را پايان ميدهد . احساس ميكند به او توهين شده ، زيرا كه حقيقت خود پنداشته را با خود حقيقى خود ،يكى ميداند .
انسانى كه دائم شك مى كند ، خود را با انديشه هايش يكى نمى داند . چون ميداند ذهن او تا چه حد خطا كار است ، و بين ذهن و حقيقت نسبى چه دره ى ژرفى وجود دارد كه بايد با توليد آگاهى مدام پرشود و هيچگاه پر نميشود .
براى يافته هاى خود قفس آهنين نمى سازد ، آنرا رها ميكند ، تا در تعامل و گفتگو با يافته هاى ديگران ، صيقل بخورد ، بزرگتر شود ، تغيير يابد ، تا دوباره مورد ترديد واقع شود و دوباره توليد آگاهى نو ....
اين است كه گفتگو ، ابزار انسان دوران مدرن است و پايانى براى آن متصور نيست .
ما هنوز وارد دوران مدرن نشده ايم ، اينگونه است كه يا سكوت مى كنيم ، يا زير ميز مى زنيم ، هر كارى جز گفتگو ى پايدار ، دور يك ميز گرد .Kan være et billede af bord
برگرفته از: 
فیسبوک نویسنده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Abbas Alaeibakhsh
درود جناب حسین آقا
گلایه ها رو فرمودین اما بنده با اجازه میخوام دلیل این نقصان رو عرض کنم توسعه در جامعه با اشاعه علم در جسم جامعه و #تفکر_نقادانه در روح جامعه ممکن میشود .هنگامی
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Mazdak Bamdadan
گفتگو نیازمند فرهنگ نقدپذیری است. تا هنگامی که نقد عریان و بی‌گذشت در میان ما ایرانیان "توهین " نامیده می‌شود، جایی برای گفتگو نمی‌ماند.