بعدهفت صد سال اگر "یسوی " زنده بود چه می نوشت؟

"تأمین جانی از جامعه رخت بربست و امنیت مالی، سکه بی‌رونقی شد. مغولان برای چپاول اندوخته‌های جامعه، از هیچ کاری رویگردان نشدند... تار و پود قشرهای جامعه در شهرها از هم گسست. حرفه‌ها و پیشه‌ها رونق خود را از دست دادند و صاحبان حِرَف از شهر و دیار خود آواره شدند. اینجا و آنجا مردمانی گرد آمدند و نهضتی را علیه مغولان راه انداختند لیکن به شدت سرکوب شدند.
 
"تأمین جانی از جامعه رخت بربست و امنیت مالی، سکه بی‌رونقی شد. مغولان برای چپاول اندوخته‌های جامعه، از هیچ کاری رویگردان نشدند... تار و پود قشرهای جامعه در شهرها از هم گسست. حرفه‌ها و پیشه‌ها رونق خود را از دست دادند و صاحبان حِرَف از شهر و دیار خود آواره شدند. اینجا و آنجا مردمانی گرد آمدند و نهضتی را علیه مغولان راه انداختند لیکن به شدت سرکوب شدند. یأس و ناامیدی جامعه را فراگرفت و عرفان پایگاه ویژه­ای یافت" پطروشفسکی
"روزگاری که اقتضای آن چنین است که همه منفعت خود را بجویند و فقط در پی آن باشند تا خود از معرکه بگریزند و هرگونه عملی که به سلامت جانشان منجر شود انجام دهند؛ اگرچه این اقدام به زیان دیگر افراد پیرامونشان باشدآنجا که روی می‌نهی، به هر گامی که می‌روی، ناکامی ای خواهد بود و به هر قدمی که بگذاری، ندمی روی خواهد نمود. هیچ منزل قطع نکنی، که صد مشکل نبینی و به هر جهت که روی نهی، گذر بر حد شمشیر است""یسوی"
"بخش قابل ملاحظه‌ای از مردم ایران در طی دوران فاجعه مغول، دچار آثاری از اختلال پیچیده روحی پس از حادثه و مبتلا به رگه‌هایی از اختلالات شخصیت خودشیفته، شخصیت مرزی، شخصیت ضد اجتماعی و شخصیت بدگمان شده‌اند که از طریق رفتارهای خشونت زا در خانواده و در حیطه‌های اجتماعی و سیاسی از هر نسلی به نسل بعدی انتقال یافته‌اند."
نوشته ای با سه گزینه ازیک دوره تلخ وسیاه تاریخ سرزمینی بنام ایران که مورد هجوم قوم مغول قرار گرفت .گویا باردیگرهمان تاریخ در سیمای بسیار تلخ تر آن تکرار می گردد.
قرن ها از این حمله می گذرد و هنوز جامعه ایرانی از تبعات این هجوم رنج میبرد. اما هیچ حمله ای به اندازه حمله خمینی که بر راس لشگری از مردم که در یک شور همگانی طوق بندگی بر گردن انداخت و با امید ساختن بهشتی زمینی که خمینی وعده آن میدادوقراربرآزادیهای سیاسی و عدالت اقتصادی واجتماعی می داد! مهلک تر و صدمه زننده ترنبوده وچنین تلخ وجان گداز ملت راازپای در نینداخته است.
درد جانگاهی از یادی آوری شور ،هیجان،امید و پایگوبی یک ملت برای روزهائی سرشار از شادی آزادی که جان ومال بر سر دست گرفته و سرود همبستگی می خواند درقلبم می پیچد.
اما مرد برآمده از قعر تاریخ که هیچ احساسی به این ملت نداشت و خدعه می کرد!برای اجرای یاسای چنگیزی خود.که تبدیل ملت به امت اسلامی و بر قراری حکومت ولایت فقیهی بود. خودی های عقب مانده وفرصت طلب را حاکم بر جان ومال مردم کرد و بدتر از مغولان شمشیر بر آزادگان کشید."روسپی مردمان در کار گرم رو آزادگان در بند"
تلخ است اما واقعی است .درچهار دهه حکومت مهاجمان بر آمده از دل قرون وسطا به این سرزمین .چنان فجایعی صورت گرفته که قابل مقایسه نیست .قرن بیست یکم!اینهم فقر ،فساد ، دزدی،جنایت ؟ بی بها شدن علم ! حاکمیت جهل !ارجمند شدن خرافه ،تحقیرهنر،کرامت ابتذال، یکه تازی لشکریان، نا امیدی مردم، سایه جنگی که از آن مردم نیست !
تلخی زندگی در سایه حاکمی خودشیفه ،بی مسئولیت و متوهم.که به چیزی جز بمنافع خود وتداوم حکومت خویش بهربها نمی اندیشد.
در هیچ دوره از تاریخ ایران مردم این همه سرگشته ،مبهوت ،سرکوب شده .نا امید نبوده اند.ایمان واعتماد از کف داده گرفتار در روزمرگی بدور خود می چرخد.و آرزوی بازگشت به گذشته می کنند.اگر یاسوی" زنده میشد .اگر قلمش را توان نوشتن این همه فجایع بود ؟چه می نوشت ؟شما بنوسید! ابوالفضل محققی
Kan være et billede af en eller flere personer og skæg
 
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عنوان مقاله: 
بعدهفت صد سال اگر "یسوی " زنده بود چه می نوشت؟
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بعد از هفتصد سال میگفت:آنچه حد ندارد حماقت است.
مردمی که باز هم نقاشی مار را بجای نوشته ی آن پذیرفتند. و این شد که شد.
تکیه برجای بزرگان نتوان زد بگزاف--- پیش از آن که اسباب بزرگی همه آماده شود.