پیچ پیچید، فاِئزه و رضا پیچیدند، مصطفی وعلی رضا نپیچیدند!

حکایت آن راننده تریلی را همه شنیده ایم که بعد از یک دست چلو کباب سلطانی ، دو سیخ کوبیده اضافه، دو تا پنچ سیری عرق 55 و یک منقل داغ و سناتوری در رستوران خیام پلور، نوار سوسن را به داخل ضبط صوت سروند و با " تو در این سفر خدایا، ز بلا نگه بدارش!" در سرپائینی بعد کتل امازاده هاشم گاز را گرفت و حکایت کمک راننده که جان بدر برده بود، در ذهن ها حک شد:
 
حکایت آن راننده تریلی را همه شنیده ایم که بعد از یک دست چلو کباب سلطانی ، دو سیخ کوبیده اضافه، دو تا پنچ سیری عرق 55 و یک منقل داغ و سناتوری در رستوران خیام پلور، نوار سوسن را به داخل ضبط صوت سروند و با " تو در این سفر خدایا، ز بلا نگه بدارش!" در سرپائینی بعد کتل امازاده هاشم گاز را گرفت و حکایت کمک راننده که جان بدر برده بود، در ذهن ها حک شد: "آقا! پیچ پیچید، ما پیچیدیم، پیچ پیچید، ما پیچیدیم، همین که صدای سوسن بلند شد " هر چند که این سفر کوتاهه..." باز پیچ پیچید و ما نپیچیدیم! خدا بیامرزدش! سیر، مست و خراب و لول از دنیا رفت!" و حالا حکایت ماست!
از 22 بهمن 57 راننده های زیادی پشت فرمان تریلی سیاست نشستند. بعضی مثل قطب زاده ، از سر مستی به ته دره رفتند. بعضی مثل بهشتی و رجائی به تیر غیب گرفتار شدند. بعضی مثل کیانوری و رجوی به جاده خاکی زدند و یک تعدادی هم سعی کردند با پیچ ها بپیچند و خودشان را روی آب نگه دارند. بر سر پیچ 88 تصادف سختی روی داد که تلفات و خسارت های زیادی داشت، اما ظاهرا به هزینه اش می ارزید، چرا که به نشانه گذاری بقیه راه منجر شد و مقررات رانندگی را هم تغییر داد.
در این مسیر پر پیچ و خم ، پیچ دوم روحانی، یکی از نقاط عطف و یک پیچ تعیین کننده بود. خیلی ها- از اصلاح طلب و اعتدالی، تا چپ، ملی و جمهوریخواه، - اغلب از سر ناچاری ، تخم مرغ هایشان را در سبد راننده ای گذاشتند که مدعی رانندگی در گردنه های صعب العبور بود و آمده بود تا با وعده "امید و اعتدال" ، به سراغ کدخدا ها برود. به سبک عملگرایان چینی، بدون نزدیک شدن به ساختار قدرت، در اقتصاد حدی از رقابت، شفافیت و قانونیت را معمول بدارد تا سرمایه احساس امنیت کند و فضای کسب و کار رونق بگیرد.
آن 24 میلیون نفری که به دعوت بخش بزرگی از الیت سیاسی و فرهنگی کشور، به پای صندوق های رای آمدند تا روحانی را در پاستور ابقا کنند، با وقوف نسبی به خطرات ریسکی که می کنند، دست به انتخابی آگاهانه زدند. روحانی، نماد و نشانه آغاز وداع با سنت، ایدئولوژی و انقلابی گری و ضرورت نگاه پراگماتیستی به سیاست بود. او از عهده کار بر نیامد و شکست خورد. این شکست اما، نه پایان ماجرا که نوید گر ورود ایران به دوران جدیدی است که ببر های آسیا و چین از جمله آغازگران ورود به آن بوده اند. دیجیتال شدن مرز نمی شناسد و منتظر اجازه هیچ شخص و نهادی نمی ماند . ایران چهار نعل در این راه پیش می رود و برای پیوستن به جهان " جهانی شده" آماده می شود. شکست روحانی، شکست توهم همراه کردن دین سالاری و انقلابیگری فاسد شده، با "تحولات عصری" و ورود به دوران جدید از این طریق هم بود. با این شکست، بعد از جنبش اصلاحات و جنبش سبز، دیگر هیچ کارتی در درون حکومت نمانده که بازی نشده باشد. این تنها مرکز تقل تحول سیاسی نیست که به بیرون از حکومت منتقل شده، مهم تر از آن، این سنتگرائی در سیاست و گفتمان های سنتی- سیاسی هستند که از سوی جوانان دیجیتالی به سخره گرفته می شوند.
خروج فائزه هاشمی ، به مثابه زنی که دنیای مدرن را به خوبی می شناسد علیه سنن سیاستورزی دین سالار و توهمات " انقلابی-جهادی" و خروج رضا پهلوی، به مثابه مردی که در جهان مدرن زیسته، علیه سنن ایلخانی، دو نشانه مهم هستند. نشانه های طوفانی که در راه است! ایران به سمت عبور از سنت گرائی در سیاست به واقع گرائی و پراگماتیسم در حرکت است و به نظر می رسد که در فردای سیاست کشور،همه، از سوسیال دموکرات ها و لیبرال دموکرات ها تا محافظه کاران و راست های افراطی ناچار به بازی در این زمین باشند. رضا پهلوی و فائزه هاشمی نشان دادند که این پیچ را شناخته اند و از آن به سلامت عبور خواهند کرد. اصلاح طلبان اما، کودنی عجیبی از خود بروز داده و برای دوشیدن گاو نر شرط بندی می کنند.
تاجزاده مثل یک مرغ نیم بسمل، خودش را به در و دیوار می زند تا به قول خودش، بلکه یک " رئیس جمهور با اقتدار!!!" روانه پاستور شود و بتواند خامنه ای و سرداران را بر سر عقل آورد و علوی تبار که نظریه پرداز اصلاح طلبان خوانده می شود، برای جلب قلوب سنتگرایان، حرف های با مزه ای از این دست می زند که " دین شرط لازم شادکامی و خوشبختی بشر است"! یعنی هر که دین ندارد، روی شادکامی و خوشبختی را نخواهد دید!
به نظر می رسد که این پیشرو ترین شخصیت های اصلاح طلب قادر به درک فرار فایزه و رضا پهلوی نشده اند و همچنان در عصر ماضی و بازی در زمین حکومت مانده اند. موضع سهل و ممتنع فائزه آنها را گیج کرده است و جلز و ولز جلائی پور که با یک تیم همراه و توسل به همه تریک های جدل گران حرفه ای، نتوانست از پس حریف تنها، اما قدرش بر بیاید، نشانه جا ماندن این بزرگواران از قافله است. حرف فائزه بسیار روشن و ساده است : "جمهوری بدون اسلام"! و سیاست باید در آنجائی تغییر کند که قدرت وجود دارد! در زمین خاکی، برای جمع کردن تماشاچی بازی نمی کنیم و برای نصب رئیس دفتر، نیازی به این همه آفتابه و لگن نیست ! حرف رضا پهلوی هم به همین اندازه روشن است : "عصر آدم ها و نهاد های سنتی و غیر انتخابی به سر آمده است!"مدعیان پادشاهی مشروطه و اصلاح طلبانی از نوع تاجزاده و علوی تبار، اگر با همین فرمان برانند، آیا در پیچ بعدی که جاده بپیچد، قادر به سرپیچی در مقابل قوانین فیزیک خواهند بود!
=============
مقاله علوی تبار در کامنت اول گذاشته ام. حرف های تاجزاده را از یکی از مصاحبه های اخیرش گرفته ام. و جلائی پور پسر هم در اتاق کلاب هاوس به جنگ فائزه هاشمی رفته بود.
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: