در پاسخ به مطلب دکتر علیرضا شیری در مورد محسن نامجو

دو نفر هنرمند در عرصه هنر موفق هستند که من از هردوشون و کارهاشون بدم میاد. کارهاشون بخاطر سلیقه ام هست. یکی محسن مخملباف یکی هم محسن نامجو. هم اسم من هم هستند. (ولی من از هردو خوش تیپ تر هستم خخخ). در مورد مخملباف قبلا نوشته ام. اما محسن نامجو را اینجا میپردازم.

 یکی از فیلمهای زشت محسن مخملباف «سلام سینما» بود. از دیدن این فیلم چندشم شد. مخملباف آدم بسیار فرصت طلبی است و این اگر در راه خوب بکار میرفت به خودی خود زشت نبود.  بنظر من کسانی که هنر او را ستایش کرده اند پی به فرصت طلبی زشت او به هر قیمتی نبرده اند. اولین فیلمی که از مخملباف دیدم فیلم سلام سینما بود.  در فیلم سلام سینما چهره داوطلبان مستاصل و درمانده و حسرت زده را در پشت میله های در می بینید. بعد مخملباف مخصوصا طوری در ورودی را باز میکند که ملت مثل گله گاوها که دارند از آغل خارج میشوند به هم تنه بزنند ، از سر و کول هم بالا بروند، همدیگر را هل بدهند و به داخل بریزند.   محسن مخملباف را من در لباس یک بازجو دیدم. نوع شکنجه کردنش با کلام بود. با کلامش داوطلبان بازیگری را شلاق میزد و خوار و خفیف شان میکرد و فیلم میگرفت. میدانست که آنها میمیرند برای این که بازیگر شوند و معروف شوند و.. برای همین براحتی آنها را بازی میداد. اگر به نوع نشستن پشت میز محسن مخملباف نگاه کنید و طرز صحبتش با داوطلبان انگار سربازجوی ساواک است. با صورت تراشیده و همان نگاه عبوس و بی احساس و همانطور با اقتدار. از داوطلبان سکانسهای تحقیر آمیز میگرفت. پسره آمده میگه «دوستام میگن شکل آلن دلونی»! و مخملباف این را دستمایه تحقیر او در فیلم میکند. و تماشاچی هم به مسخره میخندد. این که این جوان در آینده چقدر تحقیر میشود نه موضوع کارگردان است، و نه موضوع داوران «نوعی نگاه».  در سکانسها مخملباف اطرافیانش را هم که نیازمند یک لقمه نان او بودند را نیز در راه هدفش شکنجه میکرد. این یک فرصت طلبی از نوع زشتش بود. در مصاحبه  دختر داوطلب میگفت من نمیتوانم بدون این که ناراحت باشم یا غمی داشته باشم گریه کنم. و مخملباف به یکی از همکارانش گفت فلانی گریه کن و فلانی گریه کرد. نگاهی به سر و پای این فلانی نشان میدهد که او بیش از آن گیر یک لقمه نانی است که با یک اشاره مخملباف گریه نکند. چه بسا اگر یک تهیه کننده پولدار بجای آن کارمند بدبخت کنارش بود و مخملباف به او میگفت گریه کن و هنرت را نشان این دختر بده آن شخص چندتا کلفت و نازک بار مخملباف میکرد. برای همین مخملباف به توسری خور ترین عضو کادر فیلمبرداری اشاره کرد گریه کند. و آن عضو گروه آنچنان اشکی میریخت که انگار ننه اش مرده! و  حین گریه با جملاتی دستمال یزدی هم برای آقای مخملباف  پهنم میکرد و سر بازجو بسیار با افتخار سکانس را در فیلم جای میداد. شکنجه نوع مخملباف هنر اوست و برای همین هنر جایزه گرفت. . آنقدر این شکنجه را ادامه داد تا دخترها به گریه افتادند. و مخملباف از سوی مشتی ساده لوح برای این فیلم جایزه گرفت. مشتی ساده لوح فریفته عوام و چون در هنر شاهد کوبیسم و امپرسیونیسم و سورئالیسم و مشنگیسم و الکیسم بوده اند و تفاوت اینها را درک نکردند خیال میکنند هرچه که دفعه اول باشد «نوعی نگاه» است و میتوان به آن جایزه داد. خب من هم یک فیلم میسازم که مردم با آروق زدنهای مختلف با هم حرف میزنند و منظورشان را میرسانند. خب نوعی نگاه است. و نکته غمگین این فیلم اینجاست... که هیچکدام از این دخترها نتوانستند شغل بازیگری را ادامه دهند. در یک گوگل سرچ دیدم یکی از آنها در سه فیلم دیگر اسمش بود و بازیگر دست چندم بود. این فیلم را میشد جایزه داد اگر بازیگرانش امروز به جایی رسیده بودند. آنها تحقیر و شکنجه شدند که مخملباف جایزه ای از ابلهان بگیرد.  چون قبلا در مقاله دیگری مخملباف را مالیده ام بیش از این به او نمی پردازم. 

اما محسن نامجو، که از کارهای او هم خوشم نمی آید، (سلیقه است.. بسیاری دیگر خوششان می آید) اما چون خوشم نمی آید با این نگاه او را قضاوت نمی کنم بلکه به عمل او در مورد زنان می پردازم. محسن نامجو هنر مخصوص خودش را دارد. مثل دیگر انسانها ایرادهایی دارد و هنرهایی. ایراد او اخلاقی است. خیلی مردهای دیگر مثل او هستند. ترامپ که خودش قبل از انتخابات ریاست جمهوری راحت میگفت که دست می انداخت اونجای خانمها را میفشرد  و این باعث نشد رئیس جمهور نشود آنهم در آمریکا که اخلاق جای بسیار بسیار بایسته ای در جامعه دارد. چه بسیار از منتقدان مسائل جنسی محسن نامجو که خودشان هم رطب خورده اند منتها کسی مچ شان را نگرفته است و حالا دارند منع رطب میکنند.  

مشکل نامجو این است که مرتکب خطایی شده که به همین راحتی و با یک عذرخواهی ویدیویی قابل گذشت و فراموشی نیست. آنهم در مقابل ملتی جانماز آب کش مثل ما! ما ملت تا قدرت دست مان نیست بسیار دم از عدالت میزنیم اما وقتی قدرت بدست مان میرسد مهم نیست مصدق باشیم، خمینی باشیم یا شاه یا هنوز در خانه تیمی و سیانور زیر زبان. کولاک می کنیم. منتها هرکس به درجه ای. آنکه سیانور زیر زبان دارد گلوله ای به جمجمه رفیقش میزند که چرا عاشق شده. دیگران 42 سال است رژیم شاه سقوط کرده هنوز که هنوز است مقاله مینویسند که رضاپهلوی اگر راست میگوید کارهای پدرش را محکوم کند! حالا بیاید از نامجو گذشت کند؟  خنده دار اینجاست که بسیاری از اینها که به نامجو و رضا پهلوی ایراد میگیرند، ایراد چندانی به فائزه هاشمی نمیگیرند که بارها با لبخند نمکین اش گفته خب آقای رفسنجانی بابام بوده دیگه، نمیتونم بهش ایراد بگیرم. و در پاسخ این استدلال کوبنده همانها که از رضاپهلوی میخواهند که تاوان جرم پدر را بدهد به فائزه خانم متقابلا لبخند «درک  ات میکنم» تحویل میدهند. 

بله.. در مورد محسن نامجو، عرض به حضور دکتر شیری، کار به این راحتی ها نیست. در سوئد دو اهل هنر را می شناسم که بخاطر رابطه جنسی زورکی (که زنان تجاوز شده آن زمان زیاد سخت نگرفتند و بعدا سخت گرفتند) علیرغم اظهار پشیمانی شان یکی شان 18 سال زندان گرفت و دیگری از کار برکنار شد و به پرداخت جریمه و دو سال زندان محکوم شد. لذا در جاهای دیگر هم راحت نمی گذرند.  جایی نخواندم که محسن نامجو کارش به تجاوز رسیده باشد اما آب که از سر گذشت چه یک نی چه صد نی. در این گونه مواقع، مثل  بیل کلینتون یا هنرپیشه آمریکایی «کوین اسپیسی» طرف ظرف مدتی کوتاه اقرار کرد و رویش را کم کرد و رفت به سلامت مردم هم ادامه ندادند.  اما آقا محسن ما اولش که یک سالی زد زیرش و کلی هم مقاومت کرد و حرف در آورد و زنان مورد تعرض را تحقیر کرد. فرار به جلوی او یک قمار بود که خیال میکرد برنده میشود. ولی نشد. لذا عذرخواهی او از نوع عذرخواهی بخاطر تنه زدن در حال پیاده روی به دیگری نیست که راحت برطرف شود. با توجه به اقرار محسن نامجو، این امکان حقوقی برای این زنان بوجود آمده  که از او حتا شکایت بکنند و او را مجبور به پرداخت غرامت و زندان هم بکنند. که البته من نمی پسندم و به همین عذرخواهی باید بسنده کرد که به اندازه کافی برای کسی در موقعیت محسن نامجو مجازات کننده و تادیب کننده هست.  اما برای وجدان جمعی که در این گونه موارد آسیب می بیند، این گونه زخم ها نیاز به  «مرهم زمان» هم دارد که مردم تا حدی فراموش کنند. لذا تعجب میکنم آقای دکتر شیری با توجه به تخصص شان این است چگونه چنین توقعی دارند که با یک عذرخواهی ساده مردم فراموش کنند. بگذارید مردم خودشان را خالی کنند و اول وجدان جمعی درمان شود بعد کم کم پس از مدتی که نمیدانم از ماه به سال بکشد یا خیر،  دوستداران محسن نامجو «با نظر چشم خطا پوش شان»  دوباره به هنر او جلب شوند. 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: