تا یار که را خواهد و.....؟ چرخیدن درب برهمین پاشنه !

ادامه این گونه برنامه ریزی ها و در واقع تنظیم و اجرای سناریو ، با بی تفاوتی و عافیت طلبی اکثریت «مردمان گرفتار معاش و چکنم »با تعیین شرایط ورود به این عرصه« از پیش مهندسی شده »و نهایتا گزینش (میانسالی مطیع) را درآینده ای که در همین نزدیکی هاست - خواهیم دید و ادامه همین داستان «چرخیدن درب بر همین پاشنه و دلبر جانان »که میگویند «تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ؟»

تا یار که را خواهد و.....؟                                                                                                   ضیاءمصباح

بدنبال حضور بظاهر جدی «استمراریون» با عناوینی از قبیل «اصلاح طلبان و سایر حواریون !» بعنوان نمونه : اعلام داوطلبی «آقای تاج زاده» و ورود به عرصه انتخاب ریاست جمهوری که ملت بخوبی  فاقد اختیاربودن، اما  دارا بودن بسیاری مسئولیتها را «در این عنوان » بخوبی با تمامی وجود لمس نموده اند و اینکه در این وانفسا با شهامت قابل تقدیس دیدگاه  ایرانیان بشدت آزرده از حکومت را بصورت  مطلوبی مطرح نمود ...

در پی آن اعلام «غیر قانونی» شرایط داوطلبان ورود به این صحنه و باقی داستان، با در نظر داشتن  گفته خانم «هانا آرنت» 1975- 1906  فیلسوف سیاسی پرآوازه آلمانی – امریکائی »که میگوید :

«انتخاب بین بد و بدتر یک دروغ بزرگ و شیوه معمول حکومت‌های فاشیسم و توتالیتر برای سرکوب بیشتر مردم است - وقتی بد را انتخاب کنید فرصت کافی برای بدتر شدن را هم به آنها  هدیه داده‌اید»  همچنین استفاده از دیدگاه بعضی دوستان ....

و اینکه همزمان مقامات آمریکائی حاضر در وین می گویند : مطلع هستند« تصمیم گیر نهایی در ایران رهبری است »و این همان پیامیست که سیستم در انعکاس گسترده آن نقش داشته و به جد در به باور نشاندنش کماکان اهتمام میورزد...... (آنهم متعاقب افشا ئ ماجرای پر آب و چشم فرمایشات بسیار مستند وزیرکانه دکتر  ظریف در مقوله نقش میدان و دیپلماسی !)

و این نیست مگر بی تفاوتی مردمان و از دست رفتن فرصت فرهنگ سازی به علت اختلافات درونی دگراندیشان - حتی  تشکیلات سیاسی ملی گرا - در واقع خود زنی ها طبق برنامه نظامی که آنرا فاقد نظم و برنامه می پنداریم و در مواقع لازم با زیرکی تمام بهترین برنامه های آموخته شده در صحنه مبارزه با نظام پیشین را  با بکارگیری تیمی مطلع از زیر و بم چگونگی اداره جوامع با مردمانی «مصرف کننده و در کنار گود » عملی میسازد !

&& با همه این احوال ! مروری بر این سناریوی تکراری که حتی اندیشمندان متخصص اجتماعی وطن خواه  را به نظاره عبرت اموزی وادار نموده ، با هدف «نیشتری به خود» در این مرحله (هر چند بنوعی توضیح واضحات ) اما بعنوان جمع بندی ، ضروری میبیند  :

 خرداد ماه سال 76 جدی ترین رقابت انتخاباتی رخ داد (البته بعد از انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری و مجلس شورای ملی بعد از دگر گونی عمیق سال 57 ) حاکمیت در مواجهه با حقیقتی گران «شوکه » شد و خاتمی «با بیست میلیون رای  انتخاب  شد –  تضاد بین اراده ملی وتشکیلات خود ساخته با رنگ و بوی قانونی، اختیارات دولت و بیت، نهادهای انتخابی و انتصابی افزایش یافت، بنحوی که اصطکاک بین فصول  و اصل 110همین قانون اساسی با همه ایرادات و نارسائی ها، اراده «جمهور مردم و اراده ولی فقیه »جامعه  را به  تنش برد تا انجا که «منتخب  ملت بر آمده از بغض معاویه را »تبدیل به «کارپردازی بزرگ» و بقول شادروان بازرگان «چاقوی بی دسته » نمود !

 بین جریان رهبری مطلقه غیرپاسخگو با قبضه همه اختیارات فراقانونی و اکثریت مردم، در اداره کشور اختلاف جدی بود و این اختلاف از سال 76 تا 84 بطول 8 سال نیروهای دموکراسی خواه را در برابر محافظه کاران قرار داد.

بیت تحت امر مافیای قدرت مسلح به زر، زور و تزویر ،چپ ها و دگراندیشان دررونی  را بتدریج منزوی و نهادهای انتصابی را تقویت کرد هرچند خود را در برابر چالش های جدی ترو پیش بینی نشده ای مواجه دید.

مخالفت ها به واسطه تحولات بنیادین در سطح جامعه فراتر از اختلاف دو جناح سیاسی بود و به عرصه عمومی، کشانده شد، جایی که جامعه متکثر میهنمان از سبک زندگی تا نحوه اداره کشور با هیات حاکمه انتصابی بشکل بسیار جدی آنهم در بسیاری زمینه ها مشکل داشت .... و بازتاب این ناتوانی در ساختار سیاسی نمود یافت که کماکان محصول خود محوری و سهم خواهی ها همراه با جهل و فساد نهادینه شده را در تمامی ابعاد شاهدیم.

در آنزمان «برای اولین  بار البته تاکنون و شاید آینده غیرقابل پیش بینی» موج حمایت از اصلاحات :دولت، مجلس و شوراها را به «تصاحب اصلاح طلبان » درآورد.

که همه دعواها و افشاگری های امروز برای ممانعت از تکرار آن در همین روزهاست که  بطور عریان با همه مخالفت های گسترده ، حتی از ورود فرزندان دگر اندیش خود - به این عرصه که کنترل چگونگی آنرا در اختیار دارند، نگرانند

 و با اتخاذ تصمیمات عجیب و غریب ،آنهم بدون واهمه از اینهمه وسایل ارتباط جمعی در دست همگان (البته  با بی تفاوتی برآمده از دغدغه معاش اکثریت مردمان  ) به اعلام هر تصمیمی مبادرت میورزند !

به هر حال در سال 76  و آن همه ماجرا که فرصت پرداختن به آن نیست و برای اکثریت تکراری و در دسترس، رویای قدرت مطلقه به فراموشی میرفت .

جماعت خود محور  برای مقابله با این موج راهکار اتخاذ کرد، تقویت نهادهای انتصابی، حضورسپاه، کنترل مطبوعات و گروههای سیاسی با ابزار قوه قضاییه و نیروی  دو گانه اطلاعات !

 سوار شدن بر موج یاس مردم از اصلاح طلبان و دعواهای داخلی گروههای اصلاح طلب ، به  انتخابات 84 منتهی و فرصتی شد تا منصوبین «از همه راهکارهای اتخاذ شده بوسیله  انحصارطلبان» بهره مناسب را ببرند.

از بازی بد اصلاح طلبان و یاس مردم از عدم تحقق بسیاری از مطالبات، نهایت استفاده برده شد و برنده انتخابات چهره ای نزدیکتر به این جریان  بودکه این روزها پیشگام شعار و افشاگر چگونگی ها!

احمدی نژاد مهره ای شد تا  نفوذ رفسنجانی را کاهش دهد و  پایانی باشد بر موج سنگین اصلاح طلبی که فتح تدریجی سنگرها را (در نهایت بی تدبیری و نداشتن برنامه نشات گرفته از بی توجهی  به منافع ملی )تحویل داد.

مصاحبه مطبوعاتی کروبی «معترض به دخالت سپاه و بسیج در دور نخست انتخابات » در این سال یکی از ماندگارترین شعارها بود که گفت :  تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نمی شوم ،همچنانکه  اشاره موسوی به هموار کردن مسیر جانشینی توسط رهبری و سپاه بود.

 این چهره پاک دست ودلسوز اینده وطن ، چندین ماه قبل از انتخابات تاکید کرده بود که سپاه تن به انتخابات واقعی نمی دهد و تلویحا گفته شد : حضور این بار فراتر از انتخابات و مقابله با روند خطرناکی میباشد  که از قبل شروع شده است.

سرکوب این اعتراضات مدنی نزدیک به دو سال طول کشید و بعد از حصر  و تمدید روند ،اوضاع البته در ظاهر مهار شد هر چند تنش های شدید بین جامعه و حاکمیت افزایش یافت.

تحریم های فلج کننده عملکرد خاص احمدی نژاد و افزایش نارضایتی ها باعث شد هزینه رد صلاحیت هاشمی پرداخت شود، اما موج اعتراضی با بازی مناسب اصلاح طلبان در انصراف عارف به نفع روحانی ،کسی را بر مصدر نشاند که مورد علاقه نبود اما خطر قبلی ها را نداشت .

جماعت اینبار با تجربه تر شده و روحانی را راحت تر مهار کرد چون او و تیمش اعتقادی مگر در شعار!به نیروی اجتماعی جوان تحصیل کرده میلیونی و افکار عمومی مسلح به وسایل ارتباط جمعی در اختیار همگان، نداشتند.

بعد از تحریم های «اقای ترامپ » فشار اقتصادی بیشتر شد و تصمیمات عجیب ارزی  شکل دیگری از فساد نورچشمی ها را در گستردگی بی مانندی نشان داد.

دولت روحانی که در سال 96 بر «حق آزادی اعتراض » تاکید کرد ، در سال 98 همگام با وزیرکشور ش از مجریان کشتار شد ، ادبیاتش تغییر یافت و به همان ماهیت امنیتی خود یعنی سرهنگی در لباس حقوقدان بر گشت .

جریان اقتدارطلب رهبری «کارگزار تحت کنترل »را دوست دارد، آنچنانکه حسب الامر روحانی و تیمش،  بی کفایتی خود را در بحران نشان داد ه و به نحو بارزی  به وعده های مردمی پشت پا زدند.

برای رهبری فرصت خوبیست تا  در کنار بخش گسترده  انتصابی «نهادهای انتخابی» هم متهم به «بحران ناکارآمدی  »شوند و «اختیارات فوق العاده غیر قانونی حاکمیت »مسکوت بماند .

در این میانه مقاماتی سهم بر از درون همین جماعت « در لباس تکنوکراتهای خود فروش » با برنامه سپربلا  میشوند و حذف بلند قامتان آزاده میهن خواه و مردم دوست معتقد به منافع ملی که از این آلودگیها پرهیز دارند را بروال گذشته در حاشیه قرار میدهند ، آنچنانکه زمینه تملق بازیگران کوتاه قد سرسپرده را  فراهم میسازند

&& ادامه این گونه برنامه ریزی ها و در واقع تنظیم و اجرای سناریو ، با بی تفاوتی و عافیت طلبی اکثریت «مردمان گرفتار معاش و چکنم »با تعیین شرایط ورود به این عرصه« از پیش مهندسی شده »و نهایتا گزینش (میانسالی مطیع) را درآینده ای که در همین نزدیکی هاست - خواهیم دید و ادامه همین داستان «چرخیدن درب بر همین پاشنه و دلبر جانان »که میگویند «تا یار که را خواهد و میلش  به که باشد  ؟»

منبع: 
اخبار و گفته ها ییکه در وسایل ارتباط جمعی ظرف 24 ساعت گذشته آمده است
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: