اصلاح طلبان و "کابوس" یک انقلاب!

این نوشته بر اساس سئوالات تلویزیون کانال جدید در برنامه نگاه روز تحت عنوان "انقلاب بر در جمهوری اسلامی میکوبد" تنظیم شده است. در این مطلب آن پاسخها تفصیلی تر نوشته شده است.

محمد رضا تاجیک بعنوان یک اصلاح طلب حکومت اسلامی می گوید "فقط انقلاب میتواند یک انقلاب را نجات دهد"منظورش چیست؟

شاید یک اشاره کوتاه به اینکه محمدرضا تاجیک کیست به پاسخ دقیق دادن به این سئوال کمک کند. ایشان در دوران ریاست‌جمهوری سید محمد خاتمی، مشاور رئیس‌جمهور و رئیس" مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری" بود. در جریان مبارزات "انتخاباتیمیرحسین موسوی هم به عنوان مشاور رشد او فعالیت می‌کرد. همان موسوی که میخواست ایران را به "دوران طلایی امام" برگرداند! به این ترتیب محمد رضا تاجیک یکی از ارکان راه انداختن و تدادم حیات حکومت اسلامی بوده است.  از حزب اللهی های دوره تثبیت نظام اسلامی است. در رزومه سیاسی اش خون و کثافت اسلامی موج میزند.

"فقط یک انقلاب میتواند یک انقلاب را نجات دهد"! یعنی چه؟ هذیان میگوید؟ میتوان گفت درجه ای هذیان گویی سیاسی در این عبارت به یک معنا بی سر و ته هست. اما اگر ما بخواهیم سر و ته اش را به هم بیاوریم باید بگوییم که منظورش از انقلاب دوم در این جلمه همان ضد انقلاب اسلامی است. حکومت اسلامی است. حکومتی به سرکردگی خمینی که با کمک آمریکا و دول اروپایی علم کردند تا به نام انقلاب، انقلاب 57 را شکست دهند. به این ترتیب منظور تئوریسین اصلاحات از انقلاب دوم  حکومت اسلامی است. همان پدیده ای است که با شکست انقلاب 57 به قدرت رسید و الان با شبح یک انقلاب زیر و رو کننده مواجه است.

با این حساب میتوان نتیجه گرفت که منظور ایشان از این هذیان گویی این است که دار و دسته جناح اصلاح طلب حکومت، شبح انقلاب را بالای سرشان مشاهده کرده اند و لازم است برای جلوگیری از آن چاره ای بیاندیشند. اصلاحات مرده است. باید "انقلابی" عمل کنند و الا کلاهشان پس معرکه است. تاجیک قبلا هم اعتراف کرده بود که "اصلاح طلبی مرد، جریان اصلاحات در برزخ است." حالا دارد از "برزخ اصلاحات" حکومتی، ترس و نگرانی دار دسته شان از طوفان انقلابی که در راه است را نشان میدهد.

مصطفی تاجزاده، همپالگی ایشان هم اخیرا در کلاب هاوس برای پیدا کردن راهی برای داغ کردن تنور یخ "انتخاب" فکر کرد لازم است خیلی "رادیکال" ظاهر شود و گفت اگر رئیس جمهور شود اصلا میخواهد قدرت خود خامنه ای را کم کند! دولت پنهان را سرجایش بنشاند! مردم حتما به ریش این گنده گویی های شیادانه میخندند. طرف با اینکه از خودشان است و همیشه ارادتش به "رهبر معظم" را یادآوری کرده است، حتی صرف حضورش در معرکه خودشان منوط به این است که از قیف استصوابی زیر نظر خامنه ای رد شود با چه رویی واقعا قول هرس کردن قدرت پدرخوانده خودشان و دولت پنهان را میدهد؟ البته هنوز از ادعاهای مضحکش چند روز نگذشته است که ایشان گفته است میخواهد "با اجازه رهبر" رهبری را انتخابی کند! همین یک جمله نشان میدهد که با چه موجودات توخالی اما سرشار از بیشرمی مواجه هستیم. موجوداتی که  ابلهانه میخواهند با کبریت رطوبت گرفته تنور یخ زده "انتخابات" را داغ کنند !

اگر اصلاح طلبان شبح انقلاب را بالای سر جمهوری اسلامی و خودشان به عنوان بخشی از این حکومت دیده اند، آیا میتوانند نقشی برای جلوگیری از آن بازی کنند؟ اگر نه چرا؟

در صورتی میتوانند جلوی انقلاب را بگیرند که مردم امیدی به آنها داشته باشند که مثلا میتوانند گشایشی هر چند کوچک اقتصادی و سیاسی در وضع مردم ایجاد کنند. کارنامه شان به مردم نشان داده است که تمام تلاش اینها گشایش اقتصادی برای جیبهای گشاد آیت الله های میلیارد و کلا طبقه میلیادر حاکم است. هم دوره خاتمی و هم دوره روحانی بوضوح نشان داد که دستور کار این جناح این است که حکومت اسلامی را از معرض تعرض مردم در ببرند. کوچکترین تصمیمی برای بهبود وضع مردم ندارند و نمیتوانند داشته باشند. نمی توانند چون میدانند مردم به معنای واقعی کلمه برای خیز بعدی در کمین نشسته اند. سران حکومت اسلامی بیشتر از اینکه در فکر راضی کردن مردم باشد، در کنار عجله شان در چپاول ثروت جامعه،  دنبال راضی نگه داشتن نیروهای تروریست منطقه ای و حفظ و تداوم قدرت منطقه ای حکومت اسلامی هستند. تصور میکند در دوره حاضر تنها راه ممکن بقای سیاسیشان همین است.

مردم این حقیقت را در زندگی هر روزه شان بوضوح دیده اند که چگونه اصلاح طلبان تلاش کرده اند مردم را با معرکه انتخاب میان بد و بدتر مشغول کنند و در واقعیت امر خودشان را پیش برده اند. مردم دیده اند که چکونه در دوره خاتمی، این آخوند شیاد با "گفتگوی تمدنها" به سازمان ملل رفت تا به چشم مردم جهان خاک بپاشد و نگذارد ببینند در ایران چه خبر است. مردم دیده اند که حسن روحانی، یکی از امنیتی ترین آخوندهای دربار اسلامی با "کلید" گشایش حقوق شهروندی  رئیس جمهور شد و دیده اند که آن کلید کذایی فقط برای در آوردن حکومتشان از بن بست سیاسی و و اقتصادی چرخید و البته در آن هم شکست خورد!  

در خیزش 96 مردم در خیابان و با پاهایشان "پایان ماجرای" اصلاح طلبان را اعلام کردند. امروز مضمون همان شعار شکل تازه ای گرفته است و در خیابان و در مقابل مجلس و در  اعتراضات فریاد زده میشود: "خیلی دروغ شنیدیم ما دیگه رای نمیدیم"! با این حساب باید حتی احمقترین شخصیتهای جناح اصلاح طلب هم فهمیده باشند که دستشان برای مردم رو شده است و به همان اندازه سران جناح مقابل منفور هستند.

انقلابی که در راه است و همه جناحهای این حکومت و همچنین اپوزیسیون راست را نگران کرده است، چه مشخصه هایی دارد؟ فرقش با انقلاب ۵۷ چیست؟ چه چیزهایی فرق کرده است؟ 

  1. انقلاب این بار بشدت ضد مذهبی و ضد اسلامی خواهد. حتی خود حکومتیها به زبان بی زبانی این را میگویند. این وجه انقلاب ایران بسیار شبیه انقلاب کبیر فرانسه خواهد بود. دنبال کوتاه کردن دست و پای مذهب از قلمرو زندگی شخصی و آموزشی و حقوقی مردم خواهد بود. مذهب را به کنج مساجد خواهد راند.
  2. نقش زنان برجسته خواهد بود. حکومت اسلامی با قوانین شریعتش آنچنان تعرض بیسابقه ای به حقوق زنان کرده است که زنان نیروی بزرگ انقلاب خواهند بود.
  3. جوانان، هم به خاطر ترکیب بالای جمعیت جوان و هم به خاطر شرایطی که حکومت بر زندگی این نسل حاکم کرده است و هم به خاطر رابطه بسیار گسترده  و تنگاتنگ با جهان نقش بسیار برجسته خواهند داشت.
  4. و بالاخره کارگران و مشخصا فعالین و رهبران کارگری با گرایش سوسیالیستی و چپ به سرعت دارند در اعتراضات اجتماعی ریشه میدوانند. از خواسته های صنفی و اقتصادی که در خود بسیار حیاتی است فراتر میروند و در نقش صدا و نماینده مبارزه علیه درد و رنج و ستم و تبعیض همه اقشار جامعه ظاهر میشوند.

ممکن است گفته شود که خوب در اغلب انقلابهای دوران معاصر، کارگران و زنان و جوانان حضور و نقش مهم و برجسته ای دارند. در این حقیقتی هست  اما قابل مقایسه با ایران نیست. برای مثال در انقلاب مصر هم زنان حضور گسترده ای داشتند به این دلیل ساده که در مصر هم مردسالاری در خود جامعه و آزار زنان بیداد میکند و طبعا زن نمیتوانست معترض نباشد. اما در ایران مردسالاری و تحقیر و آزار سیستماتیک زنان در قوانین رسمی کشور وجود دارد و حکومت قانونگذار و مجری تعرض سازمانیافته به حقوق زنان است. در ایران یک آپارتاید جنسی تمام عیار حاکم است. به این اعتبار غلظت زنانه بودن انقلاب ایران با هیچ کشور و با هیچ انقلابی در دنیای معاصر قابل مقایسه نیست.

در مورد ضد مذهبی و مشخصا ضد اسلامی بودن انقلاب در ایران و تفاوت عمیقش با انقلابات دیگر دوران معاصر که قضیه از این هم روشنتر است. باز هم برای مثال، در مصر نیرویی متشکل مثل اخوان المسلمین هم حتی نتوانست مهرمذهبی بر انقلاب مردم مصر بزند و شعار مذهبی در خیزش مردم غایب بود و این خود حاکی از سکولار بودن آن خیزش بود. اما در ایران مساله بر سر این است که تعرض به مذهب و نهادهای مذهبی و قطع کردن کامل دست مذهب از زندگی مردم یک وجه بسیار برجسته انقلاب خواهد بود. حتما کلیپ آن آخونده را دیده اید که نقل میکند وقتی مردم خشمگین درخیزش علیه گرانی بنزین را دید، عبا و عمامه اش را زیر صندلی ماشینش قایم کرد، آهنگ ابراهیم دادلی سس ترکیه را فورا داونلود کرد و و با صدای بلند در ماشین پخش کرد و سعی کرد با تکان دادن سر و و گردنش همراه با آهنگ راهی پیدا کند که مردم خشمگین به او حمله نکنند. این اتفاق ظاهرا ساده توصیف زنده ای از  فضای ضد مذهبی انقلاب آتی است. حمله مردم خشمگین به دفاتر امام جمعه ها و نمایندگیهای خامنه ای در قیام آبان هم که دیگر جای خود دارد.

در این شرایط، موقعیت چپ در جامعه و موقعیت نیروهای سوسیالیست و حزب کمونیست کارگری ‌را چطور ارزیابی می کنید؟ 

 مقایسه هر چند کوتاه شرایط امروز با مقطع انقلاب 57 به روشن شدن این موضوع کمک میکند. در انقلاب 57 کارگران نقش مهمی داشتند. شوراهای کارگران و محلهای کار یک پدیده گسترده و قدرتمندی شده بودند. در کردستان نیروهای چپ و مشخصات کومله به یک نیروی محبوب در میان مردم تبدیل شده بود و مقاومت و مبارزه علیه حکومت را سازمان میداد. در کل جامعه گروههای چپ متنوع و متعددی فعالیت میکردند و به سرعت محبوب میشدند. زنان همان هفته های اول بعد از سرنگونی نظام سلطنتی مقاومت و مبارزه قدرتمندی  را شروع کردند. فداییها حتی توانستند تجمعات دهها هزار نفره سازمان دهند. اما یک چیز غایب بود. چپ  و مشخصا نیروهای سوسیالیست و کمونیست در قامت یک حزب سیاسی مدعی قدرت، حزب سیاسی با برنامه روشن متشکل نشده بودند. جامعه از یک حزب سیاسی کمونیست و سوسیالیست با برنامه ای روشن و شفاف و استخوانبندی کادری محکم و سنتهای تشکیلاتی و سیاسی حزبی جا افتاده و در نهایت آماده برای نمایندگی جامعه انقلاب کرده در قدرت سیاسی محروم بود. هیچکدام از جریانات سیاسی چپ به خودشان به عنوان یک حزب سیاسی  که میخواهد خواسته های طبقه کارگر و میلیونها مردم انقلاب کرده را در قدرت سیاسی نمایندگی کند نگاه نمیکردند.

امروز اما اوضاع با مقطع انقلاب 57 تفاوتهای جدی دارد.

خواست زندگی برابر و آزاد و مرفه و بدون تبعیض برای همه شهروندان، یعنی تصویری از زندگی که با چپ و گرایش سوسیالیستی تداعی میشود، در جامعه بسیار عمیق و گسترده است. این نوع نگاه به زندگی فقط محدود به این یا آن سازمان محدود چپ نیست. ابعاد اجتماعی به خودش گرفته است. به یک شاخص مشهود در میان کارگران و زنان و جوانان و مردم ستم دیده و محروم تبدیل شده است. برابری طلبی، عدالت طلبی، زندگی بهتر برای همه، مسئولیت جامعه در قبال همه شهروندان، مسئولیت در قبال حقوق کودکان و حتی احترام به حقوق حیوانات در جامعه ابعاد اجتماعی پیدا کرده است. جامعه به چپ چرخیده است. چپ اجتماعی یک پدیده غیر قابل انکار شده است. صحبت فقط بر سر افکار خوب و انسانی نیست. در میان مردم برای تحقق این تصور انسانی از زندگی تشکلها ساخته شده اند. کمپینها و فعالیتها و جنبشهای متنوعی راه افتاده است. چپ اجتماعی در اشکال مختلف متشکل شده است و برای تحقق اهدافش مقاومت و مبارزه سازمان میدهد. ایران جامعه ای است که در آن علیرغم توحش اسلامی، گسترده ترین جنبش ضد مذهبی در جریان است. جنبش برای برابری و رهایی زنان الهام بخش درمنطقه است. جنبش کارگری تعداد قابل توجهی از رهبران زیادی با گرایش چپ و سوسیالیستی بیرون داده است که در جامعه محبوب و مورد توجه هستند و  جنبش کارگری دیگر خود را فقط به خواسته های اقتصادی محدود نمیکند. با خواست بهداشت و درمان و آموزش مجانی برای همه، آزادی بیان، آزادی زندانیان سیاسی، اداره شورایی، پایان دادن به حقوقهای نجومی و فلاکت عمومی آنهم نه فقط در بیانیه ها و قعطنامه ها بلکه در کف خیابان و در تجمعات اعتراضی ظاهر میشود. ایران کشوری است که در آن از یکطرف، حکومتش کودکان زیادی را به کودکان کار، کودکان زباله گرد تبدیل کرده است و از طرف دیگر مردمش برای کودکان فستیوال برفی راه میاندازند.

آری، چپ اجتماعی در جامعه قوی و گسترده است. آنچنان گسترده که حتی اپوزیسیون راست و امثال رضا پهلوی هم ناگزیر شد به آن اعتراف کند که بله در بیست سال اول بعد از حکومت اسلامی چپها و سوسیالیستها و عدالت طلبان انتخاب مردم خواهند بود. اوضاع طوری است که کسی مثل شیرین عبادی هم  که جایزه صلح نوبل را از سینه اش آویزان کرده بود و در جهان می چرخید تا مردم را قانع کند که شریعت اسلامی با حقوق زن منافات ندارد، سالها باند اصلاح طلبان حکومتی را آلترناتیو خودش میدانست، امروز مجبور شده است بگوید "آلترناتیو کارگران هفته تپه هستند."!

از نقطه نظر گرایش سوسیالیستی متشکل هم اوضاع امروز با مقطع انقلاب 57 تفاوتهای بنیادی دارد. همچنانکه گفتم در مقطع 57 اگر چه سازمانها و گروههای متنوع سوسیالیستی زیاد بودند اما جدا از اینکه نوعی از ناسیونالیسم، نه گرایش کمونیستی و کارگری بر تفکر اغلب جریانات چپ حاکم بود (این موضوع بحث این مطب نیست)، این چپ از ایفای نقش گروه فشار سیاسی فراتر نرفت. هرگز به تصویر یک حزب سیاسی با برنامه و با هدف نمایندگی مردم در قدرت سیاسی نزدیک نشد.

امروز وضع فرق میکند. چپ اجتماعی که در بالا در باره اش صحبت کردم جلوه و تجسم متشکل حزبی هم پیدا کرده است. حزب کمونیست کارگری در این میان شاخص است. نه تنها به آرزوها  و آرمانها و تصورات چپ، به گرایش رادیکال و برابری طلب جامعه در برنامه ای شفاف و روش و در قالب یک حزب سیاسی تعین داده است بلکه خودش در اعتراضات و کمپینها و مبارزات جاری برای زندگی بهتر از اعتراضات کارگری تا جنبش علیه اعدام و آزادی زندانیان سیاسی، آزادی بیان و حقوق کودکان و رهایی زنان و غیره فعالانه دخیل بوده است و در گسترش دادن و عمیقتر کردن و متعین تر کردن این اعتراضات نقش فعال ایفا کرده است طوری که مقامات بلندپایه امنیتی حکومت اسلامی هم ناگزیر شده اند  از آن به عنوان "حزب اعتراضات اجتماعی" نام ببرند!

کوچکترین تغییر توازن و عقب راندن حکومت اسلامی شرایطی را فراهم خواهد کرد که چپ علی العموم، گرایش سوسیالیستی در میان جنبش کارگری، نیروهای پیشرو و رادیکال و چپ در جنبش زنان و جوانان و و تشکلها با گرایش سوسیالیستی با ابعاد خیره کننده بزرگ و قدرتمند خواهند شد. در چنین شرایطی، حزب کمونیست کارگری به عنوان شاخصترین و فعالترین تشکل گرایش سوسیالیستی، فعالترین تشکل گرایش و جنبش کمونیسم کارگری در ایران و منطقه با سرعت خیره کننده ای رشد خواهد کرد و در روند تحولات سیاسی، در جهت گیر این تحولات، در شکل دادن به آلترناتیو چپ و کمونیستی، در نمایندگی چپ اجتماعی در قدرت سیاسی و بالاخره در پیروزی سیاسی و اجتماعی انقلابی که حتی حکومتیها هم روئیتش کرده اند، نقش موثر و تعیین کننده ایفا خواهد کرد. ***

17 اردیبهشت 1400 – 7 مه 2021

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: