هدف از سهمیه بندیهای جنسیتی و بومی گزینی در دانشگاههای ایران چیست؟

علیرغم سیاست های دولت مبنی بر کنترل ورود دختران به دانشگاهها، آنها تلاش بیشتری کزدند که در کنکور سراسری قبول شوند و بعد از فارغ التحصیلی، وارد بازار کار گردند .آنان با موفقیت روز افزون خود، سیستمی را که در کلاس اول ابتدایی جمله "بابا آب داد، بابا نان داد"را به هدف اصلی آموزشی خود تبدیل کرده بود به طور جدی به چالش کشیدند.

مقدمه

این نوشته تلاش دارد نگاهی حتی الامکان دقیق به  وضعیت دختران دانشجو در دانشگاههای ایران کرده و وضعیت اجتماعی و سیاسی آنها را مورد بررسی قرار دهد.

 بر طبق آمارهای دولتی در ایران، از سال 1989 میلادی به این سو، تعداد کل دختران دانشجو در دانشگاههای ایران بسرعت افزایش یافته و به میزان 65% رسیده است، این امر موجب نگرانی دولت شده و با اعمال سهمیه بندی های جنسیتی و محلی، سعی در کنترل تعداد دختران دانشجو در موسسات آموزشی عالی را دارد(1). این نوشته به مباحثی از قبیل چگونگی گفتمان جنسیتی در جامعه، و مفاهیم اجتماعی مرد و مردانگی نهادینه شده در عرف و فرهنگ جامعه پرداخته، برنامه آموزشی دولت و هدف سهمیه بندیهای جنسیتی و محلی را شکافته، و نقش زنان را در بازار کار، سیاست و تصمیم گیری مورد پرسش قرار می دهد، و در پایان، واکنش و مقاومت زنان جامعه را به عنوان یک قشر اجتماعی در برابر نابرابریهای موجود در جامعه مورد توجه قرار می دهد.

حکومت جمهوری اسلامی در طول سه دهه گذشته، بدون آنکه موفقیت چندانی به دست آورد برنامه های رسمی و غیر رسمی متعددی را در جهت خانه‌نشین کردن زنان و ایجاد محدودیت برای فعالیت‌های اجتماعی آنان طراحی کرده و به اجرا گذاشته است.

برکسی پوشیده نیست که تحصیلات دانشگاهی در هر کشوری، کلیدی برای راهیابی به مراحل رشد اجتماعی است. آموزش، پایه ای است برای مشارکت موثر شهروندان در اداره امور و وسیله ایست در افزایش اعتماد بنفس آنان در کلیه عرصه های زندگی اجتماعی.

 در بعضی کشورها مثل ایران، سردمداران امور، ظاهرا هنوز اهمیت این مسئله را درک نکرده اند که "توسعه پایدار" (Sustainable Development) در عرصه های اقتصادی و اجتماعی بدون مشارکت فعال قاطبه زنان مطلقا امکان ناپذیر است، و تحصیلات عالیه یکی از شروط پایه ای رشد اجتماعی هر فردی در آن جامعه، از جمله  زنان بوده،و ممانعت از این امر صدمه ای جدی به موقعیت و رشد اقتصادی و فرهنگی کشور خواهد بود. 

تحصیلات دانشگاهی در ایران

 از آنجاییکه در این بررسی، بیشترین بحث من مربوط به وضعیت و موقعیت دختران در دانشگاههاست، بنا بر این ابتدا نگاه کوتاهی به تاریخ تحصیلات دانشگاهی مدرن در ایران میاندازم.

  تاریخ تحصیلات عالیه در ایران را میتوان به دو دوره تقسیم کرد: عصر پهلوی و دوره جمهوری اسلامی؛ زمانیکه رضا شاه در سال 1925 به قدرت رسید، در اندیشه بوجود آوردن تغییراتی اساسی در کشور بود؛  او تحت تاثیر اصلاحات کمال آتا تورک در ترکیه قرار گرفت و در صدد مدرن کردن ایران در زمینه های مختلف بر آمد که در اینجا من فقط به قسمت آموزش و پرورش آن می پردازم. دانشگاه تهران به عنوان اولین دانشگاه مدرن در سال 1934 در تهران درست شد و در یک امتحان ورودی، دانشجویان دختر و پسر در رشته های مختلف پذیرفته میشدند. در حالیکه ایران، کشوری مسلمان بود و در افکار سنتی گرفتار، رضا شاه سعی کرد تمدن غرب را با کمترین زمینه پذیرش آن در جامعه، به ایران وارد کند (2). اولین دانشجویان ایرانی در همین زمان به غرب فرستاده شدند و کشف حجاب نیز درهمین دوره اتفاق افتاد. بعد از رضا شاه، محمد رضا شاه از پدر تبعیت کرد و سیستم آموزشی ایران را که از سیستم آموزشی فرانسه الهام میگرفت ادامه داد. تحصیلات دانشگاهی در جامعه از اهمیت خاصی برخوردار شد و افراد نخبه برای کسب دانش و تخصص و احراز موقعیت های اجتماعی مناسب به دانشگاه رفتند.

محمد رضاه شاه با رفرم هایی از بالا، امکان شرکت زنان را در اجتماع فراهم کرد. حدود 30.9% از دانشجویان دانشگاهها در سال 1978 به زنان تعلق داشت.(3)    قانون حمایت خانواده و محدود کردن مرد به داشتن یک همسر و حق رأی برای زنان از جمله اقداماتی بود که در زمان محمد رضا شاه صورت گرفت و امکان کار در خارج از خانواده برای زنان گسترش پیدا کرد.

دوره دوم سیستم آموزشی ایران بعد از انقلاب اسلامی 1357 شروع میشود. آیت الله خمینی از همان ابتدا قول آموزش مساوی برای دختران و پسران را در یک جامعه اسلامی داد. یکی از وظایف مهم دولت تغییر سیستم آموزشی سکولار زمان شاه بود. جدایی جنسیتی در تمام مدارس ابتدایی و دبیرستان انجام گرفت و معلمان نیز بر اساس جنسیت در مدارس جا گرفتند، حجاب اسلامی برای دانش آموزان و آموزگاران اجباری شد ونماز و تعلیمات دینی ساعات بیشتری را به خود اختصاص داد. برای ورود به دانشگاهها امتحان تعلیمات دینی و مصاحبه مذهبی و تحقیق از همسایه ها برای داشتن حجاب به یک سیستم پذیرش تبدیل شد. (4).

تلاش میشود که مسایل مربوط به دوره دوم آموزش در ایران به دلیل اهمیت آنها با توضیح بیشتری همراه شود:

دختران در دانشگاههای ایران

در یک جامعه مذهبی سنتی و از نظر سیستم حکومتی دیکتاتور، همیشه زنان با مشکلات و محدودیتهای خاص خود روبرو بوده اند. یکی از مسائلی که همیشه  مورد بحث و تحلیل های مختلف سیاسی، مذهبی و فرهنگی قرار گرفته مسئله " حجاب" بوده است. بسیاری از دختران دانشجو در طول حکومت جمهوری اسلامی، بطور مکرر به جهت " بد حجابی"  مورد اذیت و آزار مأمورین دانشگاه قرار داشته اند. آنها از ابتدایی ترین حق خود طبق منشور جهانی حقوق بشر که آزادی پوشش است محروم بوده اند. بسیاری معتقد هستند که در زمان رضاشاه به زور چادر از سرزنان گرفته شد و در زمان آیت الله خمینی بزور چادر بر سر شان گذاشته شد، اما نوشین احمدی خراسانی در کتاب حجاب و روشنفکران مینویسد که واقعه کشف حجاب یک " اتفاق" ساخته شده صرفا توسط یک فرد( رضا شاه) نبوده، بلکه روند و گفتمانی بود که اززمان مشروطه در میان روشنفکران تجدد گرا آغاز شد و در نهایت دردوره ی حاکمیت رضا شاه عملا تحقق یافت." (ص.26). ولی این سؤال هم چنان بجای خود باقیست که آیا از زنان پرسیده شدکه خود آنان چه چیزی را پذیرا هستند؟

 در این نوشته سعی خواهم کرد تناقضاتی را که در جامعه ما موجب چالش برای زنان شده مورد بحث قرار دهم. یکی از این تضادها، پیشی گرفتن تعداد دختران در دانشگاهها نسبت به پسران در یک جامعه سنتی و مذهبی است که از دختران انتظار دارد که خانه نشین شوند و به وظایف همسری و مادری بپردازند.

 تعداد دختران بعد از انقلاب اسلامی در مدارس ابتدایی و دبیرستان رو به افزایش نهاد که بعضی از محققین مثل هاله اسفندیاری دلیل آنرا اسلامیزه کردن محیط آموزشی میدانند    .(5)

تمام کتابهای درسی دوباره نویسی شد و مطالبی که ایده های غیر اسلامی داشت، از کتابها  برداشته شد. در انقلاب فرهنگی 1358 که منجر به بستن دانشگاه ها برای حدود  چهار سال شد، دولت دست به تصفیه هزاران آموزگار و دانشجو ی دگر اندیش زد. برنامه  آموزشی بر اساس جنسیت بازسازی شد، اساس آموزش دختران بر کارهای خانگی گذاشته شد و دختران از برخی رشته های تحصیلی محروم شدند. دولت در پی آفریدن" زن مسلمان جدید" بر آمد، زنی که حجاب دارد، مانتو بلند و گشاد اسلامی می پوشد، چادر دارد و تابع قوانین اسلامی است(6).

بعد از اینکه در سال 1361 دانشگاهها باز شد, فقط 10% از دانشجویان دختر بود(7)، وحدود 54% از رشته های دانشگاهی به روی دختران بسته شد، که بیشتر در زمینه های علمی و تکنولوژی بود (8).

بر اساس آمار مرکز آموزش عالی، میزان مشارکت زنان در آموزش عالی از سال 73 مرتب رشد داشته است. میزان 27 درصدی دانشجویان زن در سال 73-1372 به 60 درصد در سال تحصیلی 84-1383 رسید. این رشد ورود دختران به دانشگاهها موجب نگرانی مسئولین حکومتی شد و آنان را وا داشت با برنامه ریزی های جدیتر جلو این روند را سد سازند.(9)

علیرغم سیاست های دولت مبنی بر کنترل ورود دختران به دانشگاهها، آنها تلاش بیشتری کزدند که در کنکور سراسری قبول شوند و بعد از فارغ التحصیلی، وارد بازار کار گردند .آنان با موفقیت روز افزون خود،  سیستمی را که در کلاس اول ابتدایی جمله  "بابا آب داد، بابا نان داد"را به هدف اصلی آموزشی خود تبدیل کرده بود به طور جدی به چالش کشیدند.

دختران بسرعت بیشترین صندلی ها را هم در دانشگاه های دولتی و هم آزاد بخود اختصاص دادند. در نتیجه در بیشتر کلاسها غیر از رشته های مهندسی و صنعتی، دختران موقعیت برتر را احراز کردند. این عدم توازن  موجبات بحث ها و گفتگو های زیادی را در میان مسئولین دولتی فراهم آورد، و قضیه در مجلس به بحث گذاشته شد و برنامه سهمیه بندیهای جنسیتی از همان زمان آغاز گردید. (10)

البته، بحث در مورد  سهمیه بندی جنسیتی بعد ازاعلام نتایج کنکور سراسری در سال 1383 آغاز شد که دختران 62% از کرسی های دانشگاهها را به خود اختصاص داده بودند و هر ساله به تعداد فارغ التحصیلان دختر از دانشگاهها افزوده میشد، اما زنان در طول این دوره، جایگاه بسیار کمی در پستهای دولتی و مدیریت و تصمیم گیری داشته اند . هاله اسفندیاری در کتابش بنام " زندان من ، خانه من" که بر اساس تجربیات تحقیقی خود در زمینه جنبش زنان نوشته شده،  می گوید که زنان ایرانی بعد از انقلاب اسلامی از موقعیت های سیاسی کنار گذاشته شده اند. در اولین انتخابات مجلس در سال 1358 فقط چهار زن انتخاب شدند و بعد از سی سال اولین وزیر زن وارد کابینه شد. زنان خود را کاندیدای ریاست جمهوری کردند ولی شورای نگهبان همه را کنار گذاشت. سؤال اینجاست که در حالیکه  طبق سرشماری ملی سال 1387 ، ایران دارای 70.5 میلیون جمعیت است که حدود 50.7% مرد و 49.2% زن هستند، چگونه نصف جمعیت یک مملکت دارای فقط چهار نفر  نماینده در مجلس قانون گذاری آن هستند؟

مهرانگیز کار مینویسد که بعد از انقلاب اسلامی 1357 رهبران مذهبی تصمیم گرفتند که شرکت زنان را در امور اجتماعی و سیاسی محدود کنند و این بر اساس قوانینی بود که تبعیض جنسیتی را در ماهیت خود داشت و به این دلیل زنان شهروندان درجه دوم محسوب میشوند و از حقوق مساوی با مردان برخوردار نیستند(11).   

وی، در بخش دیگری از کتاب خود اشاره دارد که زنان در بازار کار هم شانس زیادی ندارند، علیرغم اینکه آنها نصف جمعیت ایران را تشکیل میدهند ولی فقط 9% آنها در سالهای 1355-1365 شاغل بوده اند. قوانین موجود و سنتهای مرسوم بر اساس توقع از مرد که باید نان آور خانواده باشد. زنان را از شاغل بودن محروم میکند. (12)

یکی دیگر از چالش های زنان بعد از انقلاب اسلامی در ایران وضعیت قانونی آنها بوده است که منطبق بر قوانین شریعه اسلامی میباشد که هیچگونه همخوانی با زندگی واقعی آنها ندارد، و در یک تضاد کاملا ملموس با نیازها و حقوق بشر امروزی قرار گرفته است.  قوانین اسلامی که دارای ماهیت مردسالار و زن ستیز است،  زندگی عادی را بر زنان ایران بسیار مشکل ساخته است، مردان میتوانند همزمان تا چهار همسر اختیار کنند،  هر زمان زن  صیغه ای داشته باشند، حق طلاق و حق گرفتن بچه ها از آن آنها باشد، اما زنان برای کار کردن و مسافرت باید از شوهر اجازه کتبی داشته باشند.  شیرین عبادی در کتابش می نویسد که طبق قوانین اسلامی زنان از نظر مغزی و احساسی توانایی قاضی بودن را ندارند و فقط مردان قادر هستند که قضاوت کنند. وی که خود قبل از انقلاب به عنوان  قاضی دادگستری در تهران شاغل بوده میگوید، بعد از یک مبارزه مداوم با دولت جمهوری اسلامی، زنان توانستند در سال  1990 نسبتا وضعیتی مشابه قبل از انقلاب را در زمینه کار قضاوت پیداکنند بخصوص در عرصه قانون خانواده ولی نه به عنوان یک قاضی مستقل اجازه تصمیم گیری داشته باشند (13).      

در زمینه تحصیلی نیز در سال 1384 از طرف زنان، خانواده ها و بعضی از نمایندگان مجلس اعتراضاتی بر علیه تبعیض های تحصیلی بر علیه دختران،  انجام گرفت که موجب برداشتن بعضی از موانع شد. مثلا در زمینه سهمیه بندی ها 10% به غیر سهمیه ها داده شد که شانس بیشتری هر چقدر ناچیز برای دختران بود که در کنکور و در امتحانات رقابتی صندلی بیشتری را به خود اختصاص دهند. بعضی از دانشگاهها هم تصمیم گرفتند که سهمیه بندی جنسیتی را اعمال نکنند.(14)

برنامهریزیدولت برای زنان بعد از انتخابات 1388

بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 و به قدرت رساندن مجدد احمدی نژاد، مردم  در ابعاد میلیونی دست به اعتراضات گسترده ای بر علیه نتیجه انتخابات در چندین شهر بزرگ ایران و بخصوص در تهران زدند. اما حاکمیت با دستور مستقیم و علنی آقای خامنه ای دست به سرکوبهای شدید معترضین زد. از آنجاییکه زنان و دختران دانشجو در صف مقدم اعتراضها  قرار داشتند، گذشته از دستگیری، زندان و اخراج از دانشگاه، دولت تصمیم به اجرای برنامه های جدیدی گرفت تا جلو تمرکز جوانان را در دانشگاهها بگیرد. اخراج دانشجویان ستاره دار و دستگیری آنها و تلاش در ایجاد دانشگاههای تک جنسیتی، جدا کردن پسرها و دخترها در آموزش بعضی موضوعات، و اجرای سهمیه بندی جنسیتی، اقداماتی جهت کنترل دانشجویان بوده است، از طرف دیگر سهمیه بندی محلی برنامه دیگری بود که به منظور کنترل بیشتر دختران توسط خانواده ها در محل تولد و زندگی آنان اجرا شده است. یعنی دختران باید در شهر محل تولد خود و درکنار خانواده تحصیلات دانشگاهی خود را بگذرانند و در نتیجه از رفتن به دانشگاههای بزرگتر و با امکانات بیشتر محروم بمانند، و همینطور شانس شرکت آنها در اعتراضات دانشجویی بسیار کمتر شده و به علت مستقل نبودن، درجه رشد اجتماعی و اعتمادبنفس آنان دچار رکود میگردد. کلا سهمیه بندیهای جنسیتی و محلی اقداماتی بود که به ضرر زنان انجام گرفت.

این که آیا این محرومیتها که دولت به بهانه ایجاد بالانس در اشتغال و کمک به ثبات خانواده ها و بالا بردن درجه امنیت برای دختران انجام داده است خود موجب چالش دیگری بین دولت و زنان خواهد شد سؤالی است که باید جواب آنرا در آینده جستجو کرد.

دانشگاهها خانه دوم دختران ایرانی

در تیر ماه 1387 ابراهیم خدایی معاون فنی و آماری سازمان سنجش اعلام کرد که در میان شرکت کنندگان کنکور سراسری،  63% دختران و 37% پسران در دانشگاهها پذیرفته شده اند. رشد صعودی تصاحب صندلیهای دانشگاه توسط دختران بعد از یک دهه از عمر جمهوری اسلامی شروع شده است. جدول شماره 1 وضعیت دختران در دوره های تحصیلی دبستان، دبیرستان و دانشگاه را نشان میدهد.

جدول شماره 1: رشد درصدی دختران در دوره های مختلف تحصیلی از 1356-1382  

(Source: Office of Women and Family,Tehran, 1382: “The Review of Women’s Advancement 1356-1381”) 

 جدول بالا رشد آموزشی زنان را در فاصله سالهای1356-1382 نشان میدهد. گلنار مهران در گزارش آموزشی سالیانه خود برای یونیسف در سال  1383 دلایل رشد کمیتی دختران در مدارس و دانشگاهها را در اسلامیزه شدن سیستم و محیط آموزشی می بیند. در حالیکه در جامعه دربسته و محدود امروز ایران، که همه گونه امکانی را  از زنان برای ورود  به عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و... دریغ می کند ، دانشگاه تنها راه موجود  برای دختران بوده که توانسته اند با جامعه رابطه برقرار کنند. عامل ارتباطات اینترنتی و از این طریق آشنایی با  دنیای باز امروزی، و بالا رفتن آگاهی مردم و بخصوص جوانان ایرانی در استفاده از تکنولوژی مدرن، آنها را به سمت فراگیری و کسب دانش بیشتر سوق میدهد.(Source: Office of Women and Family, Tehran, 1382: “The Review of Women’s Advancement 1356-1381”)

  در اینجا لازم است این نکته را خاطر نشان کنم که یکی دیگر از عوامل مهم که خاص جامعه ما است رفتن پسران به سربازی در سن 18-19 سالگی است که مدت حداقل دو سال از بهترین دوران زندگیشان را بهدر میدهد، و بعد از اتمام  دوره سربازی از آنجاییکه از مردها توقع میرود که نان آور خانه باشند مجبور به کار کردن میشوند،  ولی دختران این دوره اتلاف وقت را ندارند و آینده ای هم برای وارد شدن به بازار کار نمی بینند، و در نتیجه به دانشگاه روی می آورند.

بخصوص حکومت اسلامی تمام راهها را بروی دختران جوان بسته و هیچگونه امکانات تفریحی و ورزشی و فرهنگی وجود ندارد که اوقات خود را در آنجا صرف کنند، بازار کار نیز بروی آنها بسته شده و بسیاری از آنان در سن 18 سالگی تمایلی به ازدواج نشان نمیدهند، و در نتیجه تنها راهی که باقی می ماند رفتن به دانشگاه است، در آنجا ست که به حداقل آزادی دست پیدا کرده، توانایی های خود را رشد داده، و با دانش جهانی ارتباط برقرار می کنند کامپیوتر و زبان انگلیسی میاموزند، درک و شعور سیاسی خود را در پروسه ارتباط گیری با دانشجویان دیگر رشد میدهند، همکاری و هم یاری جمعی را یاد میگیرند، و حتی اگر نتوانند در بازار کار جذب شوند با فعالیت های اجتماعی مانند دور هم جمع شدن، بلاگ نویسی، استفاده از دیگر شبکه های اجتماعی و...، در تماس با افراد مختلف در داخل و خارج کشور قرار میگیرند.

 همین مسئله، یعنی رشد اجتماعی دختران و آگاهی آنها به محیط اطراف خویش و بخصوص عدم پذیرش سیاست های حکومت مذهبی موجود در ایران باعث نگرانی دست اندر کاران دولتی شده و در  پی گزارشی از طرف یک موسسه تحقیق حکومتی به مجلس در سال 1387، زنگ خطر دختران تحصیلکرده، در مرکز قانونگذاری کشور به صدا در آمد. این گزارش مدعی بود که تحصیلات عالیه دختران باعث تزلزل در ثبات  و بنیان خانواده شده، بالانس شغلی را بهم میزند و تعادل فرهنگی بین زن و مرد را از بین می برد.

مرکز تحقیق مجلس اعلام کرد که در سالهای اخیر، افزایش تعداد دختران در دانشگاهها و انستیتوها، فرصتهای شغلی را از مردان که نان آور خانواده هستند میگیرد، و پیشنهاد کرد که در امر استخدام، اولویت انتخاب را را باید به مرد داد، حتی اگر تحصیلات زن در حد تحصیلات مرد باشد. در نتیجه، وزیر آموزش عالی  پیشنهاد سهمیه بندی جنسیتی را به مجلس ارائه داد که از 270 نماینده 203 نفر رأی موافق به آن دادند. اما تعدادی از استادان علوم و صنعت نامه ای به مجلس نوشته و ملاحظات خود را در مورد این مسئله و بخصوص ادامه تحصیل دختران در رشته های فوق لیسانس مطرح کردند، اما درخواست آنها بی  http://www.edu-right.net/talk/39-talk/881-zeinampeighambarzade-interview    جواب ماند.

اینطور بنظر میرسد که زنان در ایران به عنوان یک سرمایه بالقوه انسانی خاص مورد نظر حاکمیت هستند که صرفا و تنها باید انتظارات خانوادگی و مذهبی را بر آورده کنند، در حالیکه زنان به دنبال  یک زندگی بهتر و شرکت فعالانه در جامعه بدون تبعیض هستند. دختران و زنان ایران توانایی خود را در زمینه های مختلف به اثبات رسانده اند ولی سیستم آموزشی در ماهیت خود تبعیض آمیز و ضد زن است و موانع عدیده ای برای ادامه تحصیل آنان می تراشد اما زنان همیشه راههای  دیگری را برای افزایش موقعیت خود در جامعه پیدا کرده اند. میترا شوارینی در مقاله خود " زنانه کردن تحصیلات دانشگاهی در ایران " مینویسد که دولت باید به افزایش تعداد دختران در دانشگاهها به عنوان یک منبع سرمایه بنگرد نه یک پدیده منفی و بطور جدی برای رشد و تحول  اقتصاد ملی و همینطور حمایت از خانواده  از آن استفاده کند، مجلس باید عرصه هایی را  که زنان میتوانند توانایی و تخصص خود را در بازار کار استفاده کنند مورد توجه قرار دهد و در جهت ارتقاء آن برآید.

در پایان این بحث باید گفت که پیشرفت تحصیلی دختران و  افزایش تعداد آنها در دانشگاههای ایران فقط خاص دختران  ایرانی نیست، این امر تبدیل به یک پدیده جهانی شده است، کما این که در برخی  کشورهای دیگر نیز تعداد دختران در دانشگاهها بیشتر از پسران است؛ مثلا در قطر به تعداد هر هفت دختر دانشجو یک پسر دانشجو وجود دارد.

سهمیه بندی ها : جنسیتی و بومی گزینی

یکی از ویژگی های مهم حاکمیت موجود از سال 1357 ببعد، تلاش مداوم آن برای کنترل و خانه نشین کردن زنان بوده است. در مقابله این تمایل، تلاش و تقلای زنان جامعه ایران برای ایفای نقش در خور در جامعه، به تضاد های جدی و سنگین بین  دولت و زنان فرا روییده است.

بر چنین زمینه ایست که سهمیه بندی جنسیتی، به علت هراس حاکمیت از افزایش ثقل و قدرت زنان در عرصه تحصیل و اشتغال در جامعه، به اجرا در آمده است. در سال 1385 سهمیه پذیرش برای پسران 40% بود، اما دولت در عمل, کم کردن تعداد دخترها در دانشگاهها را آغاز کرد. زینب پیغمبرزاده نماینده کمپین حقوق دانشجویی میگوید که سهمیه بندی جنسیتی در سال 1387 همچنان ادامه داشت و همینطور رئیس مرکز آموزش و ارزیابی پزشکی هم تأیید کرد که سهمیه بندی جنسیتی برای علوم پزشکی در امتحانات کنکور در نظر گرفته شده است. در نتیجه اگر کاندیدای دختری نمره بیشتری در کنکور داشته، در اعمال سهمیه بندی جنسیتی جایش را به یک پسر داده اند. در سال 1388 وزیر علوم در توضیح سهمیه بندیها گفت که 30% به دختران و 30% به پسران و 40% آزاد برای پذیرش در نظر گرفته شده است. در سال 1390 سهمیه دختران در رشته های مهندسی و تکنیکی بسیار کمتر شد. سازمان سنجش در سال 1386 در 36 رشته تحصیلی اِعمالِ سیاست نموده، حضور زنان را در مدارس عالی محدود کرد و بدین‌وسیله از ورود بیشتر زنان به دانشگاه، یعنی رشد طبیعی این پدیده، جلوگیری کرد. یکی از دیگر از مسائل قابل توجه، در مرحله ادامه تحصیل کارشناسی برای زنان شانس کمتری در نظر گرفته شده است. در مقطع دکترا این آمار به 27 درصد سقوط می کند. (اسد سیف،1390 )

در اینجا نکته ای که باید مورد توجه  قرار گیرد توانایی های فردی افراد است نه جنسیت، که در برنامه های آموزشی ایران نادیده گرفته شده است.

  برنامه غیر عملی و نادرست دیگروزارت آموزش عالی، جدا کردن دختر و پسر از هم دیگر در دانشگاههاست، نشستن پسران در جلو کلاس و نشستن دختران پشت سر آنها و کشیدن پرده در وسط آنها از تصمیماتی بود که شخصیت اخلاقی دانشجویان را از همان ابتدا زیر سؤال می برد.

 یکی دیگر از تصمیمات دولت، باز کردن دانشگاههای تک جنسیتی است تا احیانا یک دیوار کامل مابین دختران و پسران کشیده و فعالیتهای دانشجویی و اعتراضات احتمالی آنها را از پشتیبانی و تبادل نظر همدیگر محروم و دور کنند، و نکته بسیار مهمتر اینکه جدایی جنسیتی، امکان استفاده از منابع و امکانات آموزشی را بیشتر از دختران سلب میکند تا پسران.  دکتر سعید پیوندی جامعه شناس میگوید" جدایی جنسیتی در دانشگاهها پروسه تبعیض جنسیتی را برای تصمیم گیرنده ها http://www.fairfamilylaw.asia/spip.php?article4666 آسانتر میکند."  

مسئولین برای اجرای طرح سهمیه بندیها ادعا کرده اند که هدف آن ایجاد تعادل جنسیتی و کمک به ثبات خانواده است. به معنای دیگر یعنی اگر زن تحصیلکرده باشد دیگر مطیع  شوهرنخواهد بود. در اینجا باید به پارادوکس سنت و مدرنیته نیز اشاره شود. دولت تلاش در حفظ سنت و سنتی کردن سیستم و محیط آموزشی دارد و  میخواهد "دختران محجوب و پسران دلاور" تربیت کند و زنها در جواب این طرز تفکر، صندلی های بیشتری را در دانشگاه هاگرفته اند تا راهی مقبول به جامعه باز و آینده زندگی خود را متحول کنند(15).       

"مرکز امور بانوان و خانواده ریاست جمهوری"  که نقش اصلی در کنترل تعداد دختران به دانشگاهها را بعهده داشت بر این باور است که میزان افزایش تحصیلکردگان زن، سبب بالا رفتن انتظار آنان در مشارکت سیاسی و فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی می شود. از سویی دیگر، تحصیلات بالاتر در هویت دینی و "اعتقاد به سرنوشت" آنان خلل ایجاد می کند، و از حضور آنان در نماز جمعه و جلسات مذهبی می کاهد(16).

بر طبق قوانین اسلامی یک زن خوب مسلمان زنی است نجیب که خود را وقف شوهر و خانواده می کند و از آنجاییکه مرد نان آور خانواده است نیازی به کار وتحصیل زن نیست.  دولت در مدت این سه دهه تلاش کرده که دانش آموزان دختر را در همان جهت آموزش دهد که معیارهای اسلامی را بپذیرند و رفتار و  منش خود را با آن تطبیق بدهند. بعد از اعتراضات سال 1388 و شرکت فعال زنان در آن، دولت به این نتیجه رسیده که سیستم آموزشی به اندازه کافی اسلامی نبوده و بهمین دلیل برنامه سهمیه ای را به اجرا گذاشت تا از ورود دختران به دانشگاهها بکاهد. تشویق به ازدواج و شوهر دادن دختران در سن 15-16 سالگی به همین علت است که دختران بجای رفتن به دانشگاه، شوهر داری و بچه داری کنند و از آنجاییکه به اندازه کافی از ریاضیات و علوم بهره نبرده اند نمیتوانند به تحصیل در دانشگاه بیندیشند(17). 

آخرین خبر رسمی از دفتر برنامه ریزی دولت، که در آذر ماه 1390 اعلام شد، درصد دختران دانشگاهی را  50.5% و  پسران را 49.5%  اعلام کرد. در سال 1390 تعداد پسران 1915893 هزار و تعداد دختران  1966874 بوده است. یعنی حدود 13% از تعداد دختران را  به نسبت 63% در سال 1382 تقلیل داده اند.  اعتراض به نتایج پذیرش افراد در دانشگاهها زیاد بوده و مشخصا نتایج به ضرر دختران بوده است.

 تحقیقات بین المللی نشان میدهد که تعداد زیاد دختران در مدارس و دانشگاهها به معنای مساوات جنسیتی برای زنان نیست. چنین واقعیت آماری فقط این نکته را ثابت میکند که زنان در مبارزه برای تعین هویت خود بر علیه شهروند بودن درجه دوم خود در خانواده و جامعه اعتراض دارند(18). عرصه قابل بحث دیگری که زنان ایرانی بطور مستمر مورد تبعیض قرار داشته اند، عرصه فعالیتهای اقتصادی است که در قسمت بعدی به آن پرداخته میشود.

وضعیت زنان ایرانی در بازار کار

زنان ایرانی توانسته اند موانع تحصیلی را از سر راه خود بردارند، و اکنون مدتهاست در پویش وتلاش برای بدست آوردن سهم مساوی با مردان در بازار کار هستند. علیرغم اینکه در انقلاب 1357 زنان نقش بسیار جدی داشتند ولی دستاورد آنان بسیار ناچیز بوده، و پیاده کردن قوانین اسلامی در دوره بعد ازانقلاب، موانع جدی و جدیدی را در راه برابری  حقوق آنان با مردان ایجاد کرده است. در مجلس تعداد نماینده های زن از تعداد انگشتان دست فراتر نرفته و گاهی بعضی از همان نماینده های زن بر علیه منافع زنان قدم بر داشته اند. رفتار اسلامی از آنها می طلبد که ساکت و بی سروصدا در گوشه ای نشسته  و چندان هم دیده نشوند(19).

در سال 1380-1381 در حدود 45540 نفر در دستگاه آموزش عالی به عنوان تمام وقت و ساعتی کارکرده اند که فقط 17.6%  آنها به زنان تعلق داشته و در دانشگاه آزاد 19226 نفر مشغول به کار بوده اند که 15.5% آنان متعلق به زنان بوده است. این آمار میتواند در عرصه های دیگر اقتصادی هم صدق کند که بطور کلی میتوان تعداد زنان شاغل را حدود 17% بر آورد کرد. اطلاعات فوق بر گرفته از آمار سالیانه کشوری در سال 1382 است.

زنان ایرانی در دستیابی به موقعیت های دولتی بیشتر از دیگر عرصه ها مورد بی توجهی قرار داشته اند، زنان فقط 5.2% درصد و مردها 94.8% مقامهای دولتی را به خود اختصاص داده اند.  (همانجا ) و در عرصه مدیریت تا سال 1385 فقط 4% از  . زنان نقش فعال داشته اند(20)

محققین بارها اینگونه تبعیض ها را موردهشدار قرار داده اند. ناجی راد در همین مورد مینویسد "اگر فرصتهای شغلی برابر با تعداد فارغ التحصیلان دختر ایجاد نشود ، احتمال این خطر هست که دختران انگیزه خود را برای  رفتن به دانشگاه از دست بدهند و همان نقش زن خانه دار سنتی را پیدا کنند"(21). در واقع برنامه دولت اسلامی ایران، محدود کردن فعالیت زنان در تمامی عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است، در قسمت بعدی، میزان این محدودیت را در شرکت آنها در مجلس می بینیم.

وضعیت زنان در مجلس

در سال 1358 در اولین دوره مجلس اسلامی از تعداد 270 نماینده فقط 4 نفر زن بودند. بالاترین تعداد نمایندگان زن از 14 نفر تجاوز نکرده است.  گاهی از طرف بعضی از اصلاح طلبان زن بخصوص در دوران ریاست جمهوی آقای خاتمی، تلاشی برای رفع تبعیضها در چهار چوبه قوانین اسلامی انجام میگرفت، ولی از آنجاییکه ماهیت و اصل نظام مطابق با قوانین مردسالارانه و ضد زن بوده هیچگاه تغییر اساسی در قوانین به نفع زندگی زنان ایران بوجود نیامده است. زنان به شکل وسیعی در انتخابات شرکت داده میشوند ولی حق ناچیزی در انتخاب شدن دارند. مشخصا پتانسیل واقعی زنان در جامعه نادیده گرفته شده است در حالیکه در قانون اساسی حقوق سیاسی برابر با مرد را برای زن تضمین کرده است ولی هنوز یک شکاف عمیق بین .(22) قانون و واقعیت وجود دارد

جدول شماره 2 وضعیت زنان را در دوره های مختلف انتخاباتی نشان داده است.  نصف جمعیت ایران نماینده واقعی که از حقوق شان دفاع کنند ندارند، آنهایی هم که هستند، در خدمت مردان ایفای نقش میکنند.

جدول 2: تعداد نمایندگان زن و مرد در هشت دوره مجلس شورای اسلامی

 

مرکز آمار ایران،1388 

در انتخابات مجلس نهم که در سال 1391 برگزار شد فقط 9 نفر زن در مجلس حضور دارند. در دولت آقای احمدی نژاد تنها یک وزیر زن در کابینه وجود دارد. در عرصه مدیریت دولتی زنان نقشی جدی ندارند. مرکز آمار ایران،1388

جمعبندی

زنان ایرانی از زمان مشروطیت که بیش از یک قرن از عمر آن میگذرد بدنبال دمکراسی و بدست آوردن حقوق مساوی خود با مردان هستند. آنان در انقلاب 1357 پا به پای مردان، در همه زمینه ها فعالیت داشتند. اما از همان روزهای اول انقلاب تمام دستاوردهای زنان در گذشته بوسیله دولت جدید زیر پا نهاده شد و قوانین شریعه را قدم به قدم در جامعه طرح و به اجرا در آوردند. پایمال کردن حقوق زنان اولین تضادی بود که خود را در همان اوایل انقلاب نشان داد.

تضاد دوم تضاد بین تلاش دختران برای تحصیلات عالیه و ایجاد موانع از طرف دولت برای کاهش تعداد دختران در دانشگاهها بوده است.  معمولا در کشورهای پیشرفته تحصیلات دانشگاهی مساوی است با گرفتن شغل بهتر، درآمد بالاتر، داشتن موقعیت اجتماعی، دیر ازدواج کردن و بالا رفتن آگاهی جنسیتی است. در ایران دختران توانسته اند دستاوردهای شگرفی در دانشگاهها داشته ولی بر عکس، نقش اندکی در تصمیم گیریها دارا باشند،  آنان در مدیریت پذیرفته نمیشوند و نقش نا چیزی در اقتصاد به آنان اختصاص می یابد.

تضاد سوم تضاد بین سنت و مدرنیته است. حاکمان با قوانین سنتی، زنان را دعوت به خانه نشینی میکنند و بر عکس، زنان که خود را بخشی از جهان پهناور میدانند بدنبال حق و حقوق طبیعی خود هستند، مساوات حقوقی با مردان را می طلبند و برای آزادیهای فردی خود می کوشند.

تمام برنامه هایی که تا بحال از طرف دولت به مورد اجرا در آمده مثل سهمیه بندیهای جنسیتی و محلی، برای کنترلزنان در جامعه و مجبور کردن آنان به پذیرش خانه نشینی بوده است. ولی زنان و دختران ایرانی راه های دیگری یافته اند که آنان را به عرصه های متعارف حقوق فردی خود نزدیکتر کنند.

این کار تحقیقی نشان میدهد که زنان با چالش های واقعی در جامعه برای رسیدن به مساوات حقوقی خود با مردان رو برو هستند،و آنها از سال 1357 تا به امروز کوشیده اند از فرصتها ی ممکن برای بهبود و پیشرفت زندگی خود استفاده کنند. آنان آمادگی پذیرش یک تغییر بزرگ در جامعه را در خود ذخیره داشته و میتوانند نقشی قابل توجه برای پیگیری و انجام خواسته های مدنیبرعهده بگیرند.

زنان ایرانی از انقلاب اسلامی 1357 حمایت کردند، ولی از همان روز اول بطور گسترده با از دست دادن دستاوردهای گذشته خود مواجه  شدند، و متعاقبا تلاش نمودند تا از طرق مسالمت آمیز این قوانین تبعیض آمیز را تغییر دهند، اما تا به امروز دولتمردان حاکم بر ایران حاضر به پذیرش خواسته های آنها نبوده اند. اینطور بنظر میرسد که دیگر سکون و سکوتی در  کار نخواهد بود. آنها که برای پذیرش خود به عنوان شهروند درجه دوم در مدرسه آموزش دیده اند با داشتن تحصیلات دانشگاهی، به راحتی به این تحمبل وتبعیض بزرگ تن نخواهند داد.

 

منابع:

1-Shavarini, M. (2005) ‘The Feminisation of Iranian Higher Education’. Review of Education, Volume 51, pp. 329-347.

2- Mojab, S, (1991). ‘State Control and Women’s Resistance in Iranian Universities’. Nimeh-ye Digar: Iranian Women’s Feminist Journal 1(14): 35–76.

2- Arjomand, S. (1988) The Turban for the Crown. New York: Oxford University Press.

 

3- Mirani, K. S. (1983) ‘Social and Economic Change in the Role of Women: 1956–78’. In: N. Guity (ed.) Women and Revolution in Iran, pp. 69–86. Boulder: Westview Press.

 

4- Menashri, D. (1992) Education and the Making of Modern Iran. lthaca. NY: Cornell University Press. P3

 

5- Esfandiari, H., (1997) Reconstructed lives: Women and Iran’s Islamic Revolution. Baltimore, Boston: Johns Hopkins University Press, p.6.

 

6- Mehran, G. (2003) ‘The Paradox of Tradition and Modernity in Female Education in the Islamic Republic of Iran’. Comparative Education Review, Volume 47, Number 3, pp. 269–286.

6- Najmabadi, A. (1991) ‘Hazards of modernity: Women, state and ideology in contemporary Iran’. In:

D. Kandiyoti (ed.) Women, Islam and the State. London: Macmillan.

 

7- Kazemizadeh, M. (2002). Islamic fundamentalism, feminism and gender inequality in Iran under Khomeini. New York: University Press of America

 

8- Moghadam, F.E. (2001). The political economy of female employment in post-revolutionary Iran. In S. Joseph and S. Slymovics (eds.) Women and Power in the Middle East, pp. 199-203. Philadelphia: University of Pennsylvania Press. 

 

9- Kazemipour, S. (1999) An Evaluation of Women’s Expanded Participation in Higher Education. A Report Prepared for Iran’s Ministry of Culture and Higher Education.

 

10- Shavarini, M. (2005) ‘The Feminisation of Iranian Higher Education’. Review of Education, Volume 51, pp. 329-347.

11- Kar, M. (2000) ‘Second class: The legal status of Iranian women’. The Iranian.com 18 April 2000, 30

July 2005 http://www.iranian.com/Opinion/2000/April/Women/. This paper was presented in November 1999 at a conference organized by Dialogue and Action between the people of Iran and America (DAPIA) in Cyprus .

 

12- Kar, M. (2006) Women in the Iranian Labour Market. Roshangaran & Women’s Studies Publishing, Iran.

 

13- Ebadi, S. (2002) Women’s Rights in the laws of the Islamic Republic of Iran, Gange danesh, Tehran, pp. 56-67

14- Esfandiari, H. (2009) My Prison, My Home: One Woman’s Story of Captivity in Iran.New York: Ecco.

15- Mehran, G. (2003) ‘The Paradox of Tradition and Modernity in Female Education in the Islamic Republic of Iran’. Comparative Education Review, Volume 47, Number 3, pp. 269–286.

 

16-

"طرح ملی بررسی علل افزایش قبولی دختران در کنکور سراسری با تأکید بر پیامدهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی آن" از انتشارات مرکز بانوان و خانواده نهاد ریاست جمهوری، پاییز 1384، جلد سوم، بخش سیاسی

17- Hoodfar, H, and Shadi, S. (2009) Can Women Act as Agents of a Democratization of Theocracy in Iran? United Nations Research Institute for Social Development (UNRISD).

18- Rezai-Rashti, G. M. (2011) ‘Exploring Women’s Experience of Higher Education and the Changing Nature of Gender Relations in Iran’. In: R. Bahramitash and E. Hooglund (eds.) Gender in Contemporary Iran. New York: Routledge, pp. 45-61.

 

19- Milani, F. (1992) Veils and Women: An Historical and Theological Enquiry. Oxford: Blackwell.

20- Rezai-Rashti, G. M. and Moghadam, V. M. (2011) ‘Women and higher education in Iran: What are the implications for employment and the ‘‘marriage market’’?’ International Review of Education, Volume 57, pp. 419–441.

21-

دکتر محمدعلی ناجی راد "موانع مشارکت زنان در فعالیتهای سیاسی- اقتصادی ایران پس از انقلاب"، ۱۳۸۲، انتشارات کویر-تهران، ص ۳۵۶:۳۵۷

 22- Shojaei, S.N., (2011) ‘Politics and Education: A case study of political participation of women in Iran’Journal of American Science, 2011;7(3).

بخش: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.