مسئولیت دولتها نسبت به بحران در خاورمیانه!

/جامعه بین‌الملل باید سیگنال‌های ضروری را به طرف‌های درگیر داده و نشان دهد که توقف این وضعیت منوط به توانایی آن‌ها برای رسیدن به توافق است.

 

روزهای پیش و روزهای پس از جنگ، نه همچون پایان یک دوره ی کهن و آغاز یک دوره ی تازه، بل، چونان روز پیش و پس از یک انفجار، از یکدیگر تفکیک می شوند. 

با این همه اما این نوع نحوه ی بیان نیز درست به میزان همه نحوه های دیگر فاقد دقت نظر و اعتبار لازم است. زیرا آن سکون و آرامشِ حزن واندوه که از پی هر فاجعه ای برقرار می گردد اساسا هیچ گاه سپری نشده است. پنداری، انفجار نخست واکنشی زنجیره ای را به راه انداخته است که از آن پس ما در آن گرفتار آمده ایم، واکنشی که در ظاهر هیچ کس را یارای متوقف ساختن اش نیست. 

بشریت به خودی خود نمی تواند جنگی راه اندازد زیرا هیچ دشمنی ندارد، حداقل در این سیاره دشمنی ندارد. مفهوم بشریت مفهوم «دشمن» را دربر ندارد، زیرا دشمن نمی تواند انسان نباشد/ بنابراین هیچ تفکیک یا تمایزگذاریِ مشخصی در آن مفهوم در کار نیست. اینکه پاره ای جنگها [در حال حاضر فلسطین و ایسرائل] به نام بشریت در میگیرند این حقیقت ساده را نقض نمی کند، کاملن به عکس، این قضیه معنایِ سیاسیِ موکدی دارد. هنگامی که دولتی با دشمنِ[سیاسیِ] خود به نام بشریت به جنگ برمی خیزد، این نه جنگی از بهر بشریت، بل، جنگی است که در آن در صدد غصب یا مصادره به مطلوبِ مفهومی عام بر ضدِ « هم آوردِ» نظامی خویش است. این دولت می کوشد، به بهای حذف هم آورد خویش، خود را با کل بشریت یگانه بنماید(!) درست به همان نحو که ممکن است دولتی از مفاهیم صلح، عدالت، ترقی و تمدن سوء استفاده نماید و خود را واجد همه این فضائل و دشمن را فاقد آنها خواند. 

مفهوم بشریت آلت دست ایدئولوژیکِ بسیار به دردخوری برای توسعه طلبی و... است و در قالب اخلاقی/ بشردوستانه اش ابزارِ دست توسعه طلبانِ اقتصادی و... بشمار می آید. در اینجا آدمی به یاد عبارتی مشهور و البته دست کاری شده از «پرودن» می افتذ:« هرآن کس که دست به دامان بشریت می شود قصد کلاهبرداری دارد.» مصادره کردن کلمه بشریت، توسل جستن به اصطلاحی از این دست و در انحصارِ خویشتن درآوردنِ آن آثار و عواقبی نامترقب به همراه دارد. از جمله دشمن را از زمره ی بشریت خارج شمردن؛ و بدین ترتیب، می تواند کار جنگ به جاهای باریک کشد و به غیرانسانی ترین و توحش آمیزترین وجه صورت بندد؛ همان گونه که اکنون در جنگ ایسرائل و فلسطین مشاهده می کنیم. اما گذشته از این بهره برداریِ به غایت سیاسی از اصطلاح غیرسیاسیِ بشریت، بشریت فی حدذاته منشاء هیچ جنگی نمی تواند بود. بشریت مفهومی سیاسی نیست، و هیچ موجودیت با جامعه ی سیاسی و هیچ شآن یا منزلت سیاسی متناظر با آن در کار نیست.  

مفهوم بشردوستانه قرن هجدهمیِ بشریت ردیه ای جَدَلی بود بر نظام ملوک الطوایفی و اشراف سالارانه ی موجود در آن دوران و امتیازات ویژه ای که بر آن مترتب بود. بشریت بر وفق قانون طبیعی و آموزه های فردپرستانه لیبرالی قسمی آرمانی اجتماعیِ کلی یعنی فراگیر است. نظامی از روابط و مناسبات میان افراد. این آرمان تنها زمانی تحقق می یابد که امکان واقعی جنگ به کلی منتفی گردد و هرگونه گروه بندیِ دوست و دشمن محال شود. در این جامعه ی جامع و جهانگیر دیگر هیچ ملتی در قالب موجودیتی سیاسی  در کار نخواهد بود و نه دیگر هیچ پیکار طبقاتی و گروه بندی دشمنی. البته تا به منصه ظهور و رسیدن به این اندیشه فاصله ای نوری را تحمل بایدش!  

ایده ی جامعه ملل [یا اتحاد ملت ها] تا زمانی تصوری واضح و درست بشمار می آید که آن را به صورت برابرنهادیِ جَدَلی در مقابل جامعه ی[دول] تعبیر کرد. جامعه ی ملل متحد در قرن هجدهم از درون بستری با ادعای «اتحادملت ها» سربرآورد. اما با رنگ باختن معنا و دلالت سیاسی این معنای جدلی از میان رفت. برای بسیاری مردمان، آرمانِ نوعی سازمان دهیِ جهانگیر مفهومی جز تصور «ناکجاآبادی» و خیالِ سیاست زدایی تام و تمام ندارد.  

بدین ترتیب انتظار می رفت که همواره بدون قوه تمیز و فرق گذاری، که همه دولت های سیاره خاکی با حداکثر سرعت به صورت اعضای آن سازمان یا تشکل جهانی درآیند و آن تشکل جهانی و فراگیر باشد. گمان میرود که  فراگیری به هر شکلی لزوما باید با سیاست زداییِ تام همراه باشد. از دیگر فراز مسئولیت بین المللی دولت ها، ناشی از اِعمال قانون گذاری،اعمال سازمان های اجرایی، اعمال سازمان های قضایی و... نسبت به اَعمال ارتکابی چون جنگ افروزیِ دولتهای جنگ افروز می باشد. بنابراین یک اصل مسلم در حقوق بین الملل مطرح و آن تحت نام «مسئولیت دولتها» و به عنوان تابع/تابعان حقوق بین الملل است. 

 

در حقیقت این اصل در خصوص «دولتها و عملکردِ» آنان در روابط یکدیگر و نیز در رابطه با وقوع رخدادهایی همچون جنگ، درگیری های مسلحانه و حمله به نیروهای غیرنظامی [مردم] است که دولت ها برپایه این اصل مسئولیت دخالتهای بشردوستانه که ابتنا دارد بر اعلام آتش بس و در نهایت پایان دادن به جنگ و دعوت طرفینِ متخاصم به رفع مشکلات از راه مذاکره و گفتگو را دارند! 

شورای امنیت سازمان ملل (United Nations Security Council) یکی از ارکان سازمان ملل متحد است، که وظیفه پاسداری از امنیت و صلح بین المللی را بر عهده دارد. بر مبنای اصل نخست منشور سازمان ملل، حیطه قدرت شورای امنیت شامل اعزام نیروهای پاسدار صلح، تصویب تحریم های بین المللی، و اعطای اجازه استفاده از نیروهای نظامی علیه کشورهای متخاصم است.  

به ویژه دیوان کیفری بین المللی که از مهمترین سازمان های قضایی بین المللی بوده و همانند اسلاف خود یعنی محاکم توکیو، نورمبرگ و دادگاه های ویژه کیفری به جرائم ژنوسید، جنایات علیه بشریت، جنایات جنگی که در محاکم ملی قادر و یا مایل به رسیدگی آنها نیستند به حیطه وضعیت جنگیِ دو کشورایسرائل و فلسطین ورود پیدا کرده و رسیدگی نماید. 

طولانی ترین ماده حاوی جرائم داخل درصلاحیت دیوان کیفری بین المللی، ماده (8) و با عنوان «جنایات جنگی» است. بدون تردید جنایات جنگی قدیمی ترین گروه از چهار دسته جرائم بین المللی است. 

در حقیقت از آغاز ظهور حقوق کیفری به عنوان جرائم داخلی مورد مجازات قرار می گرفته است. 

در حقوق بین الملل مبنای این چهار دسته جرائم، نظامنامه های ضمیمه به کنوانسیون چهارم 1907 لاهه است. جنایات جنگی عبارت از موارد نقض قوانین و عرف جنگ است. این موارد نه به طور حصری، بل، از جمله عبارتند از «قتل، بدرفتاری یا تبعید جمعیت غیرنظامی از یا... در سرزمین های اشغالی برای انجام کار اجباری یا برای هر مقصود دیگری». 

پایان سخن 

نظر به آنچه پیش گفته؛ نگارنده بر این باور است که با توجه به جایگاه حقوقی شورای امنیت سازمان ملل متحد در مقام قانون گذاری می تواند بر اساس وظایف محوله در این منشور اقدامات فوری حقوقی از جمله اعلام آتش بس بین دو کشور متخاصم برای پیشگیری از کشتار و تلفات بیشتر و محافظت از:   

 / نیروهای غیرنظامی به ویژه زنان و کودکان، که ایسرائل باید «مسئولیت بیشتری» را برای تلاش‌ها جهت توقف قربانیان غیرنظامی برعهده گیرد. 

/اعزام نیروهای پاسدار صلح به مناظق جنگی 

/ و رعایت اخلاق و قوانین جنگ   

/اعطای اجازه استفاده از نیروهای نظامی علیه کشورهای متخاصم را به استناد اصل نخست منشور یاد شده یعنی استقرار امنیت و صلح بین المللی را به انجام رساند. 

/این حملات غیرقابل‌قبول هستند و جامعه جهانی باید تمامی تلاش خود برای توقف درگیری‌ها در نوار غزه را انجام دهد. 

/جامعه بین‌الملل باید سیگنال‌های ضروری را به طرف‌های درگیر داده و نشان دهد که توقف این وضعیت منوط به توانایی آن‌ها برای رسیدن به توافق است. همچنین برای کمک به دو طرف  و برای رسیدن به درک مشترک و خاموش کردن آتش درگیری‌ها اقدامات فوری انجام می‌دهد. 

/اسرائیل باید «بار بیشتری» را برای تلاش‌ها جهت محافظت از جان غیرنظامیان وتوقف قربیانیان غیرنظامی برعهده گیرد. 

 فراتر از این موارد ایسرائل مسئول توضیحات بیشتری نسبت به هدف گیری خبرنگاران و امدادرسانان و در معرض خطر قرار دادن آنها است. و به ویژه  موظف به ارائه دلائل مستند درخصوص حمله به برج الجلاء که محل استقرار دفاتر مطبوعاتی در غزه بود، می باشد. 

  تا زمانی که تعادل و توافق نسبی از سطح بالا به پایین و بطور معکوس صورت نپذیرد بحران در خاورمیانه گسترش یافته و هر آئینه ممکن است این وضعیت ابعاد تازه‌ای به خود گرفته و زمینه‌های بی ثباتی را ادامه دار می نماید.. البته وضعیت کنونی این دو کشور افزون بر تاریخ قراردادهای منعقده میان فلسطین و ایسرائل، سابقه بر مجوز دولت ترامپ مبنی بر اعلام اورشلیم به عنوان  «پایتخت ایسرائل» دارد. 

/ اگرچه فراموش نکنیم که حکومت اسلامی در ایران هیزم بیار آتش جنگ در فلسطین و ایسرائل، حضور غیرمستقیم [جنگ نیابتی] در جنگ سوریه، انجام عملیات تروریستی در لبنان، یمن و به مخاطره افکندن امنیت در عربستان است. 

/نظام اسلامی می خواست بداند در صورت جنگ مستقیم تر وغیرنیابتی با ایسرائل و آزمودن توانایی این کشور در مورد حمله به «گنبدآهنین» چه میزان است؟ 

/رژیم اسلامی مایل است از این بحران برای فشارآوردن به غرب در چارچوب مذاکرات برجام در وین دائر بر دریافت امتیاز بیشتری استفاده نماید.  

 

نیره انصاری، حقوق دان، متخصص حقوق بین الملل و کوشنده حقوق بشر 

17،5،2021 

 

 

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: