خانم رفسنجانی در یک ساعتی که حرف زد شاید بیش از بیست بار بابا بابا کرد

رمان های آلمانی بعد از جنگ جهانی دوم را که می خوانی، نقش پررنگ فرزندان را در افشای پدران و مادران، زیر سوال بردن آن ها و ناچارکردن شان به برخورد با خود، باهمکاران و با مجموعه‌ی اعمالی که در آن دوره انجام شد به خوبی می‌بینی.
رمان های آلمانی بعد از جنگ جهانی دوم را که می خوانی، نقش پررنگ فرزندان را در افشای پدران و مادران، زیر سوال بردن آن ها و ناچارکردن شان به برخورد با خود، باهمکاران و با مجموعه‌ی اعمالی که در آن دوره انجام شد به خوبی می‌بینی. فرزندان بعد از جنگ که حتما زمانی عاشق پدران و مادران خود بودند، وقتی حقیقت را فهمیدند پیش از هر کس دیگر به خانواده‌ی خود پرداختند. این شاید یکی از اولین نکاتی بود که بعد از فهمیدن تقریبی زبان آلمانی به آن پی بردم. اوایل حتی فکر می کردم که کمی بیرحمانه عمل می‌کنند، از فرهنگ بزرگ شماردن پدر و مادر می‌آمدم. یاد گرفته بودم که باید والدین را دوست داشت و به آن ها احترام گذاشت. هر چه بیشتر با فرهنگ کشور میزبان آشنا شدم، بیشتر فهمیدم که این تظاهر به احترام، این پنهان کاری در مورد هر چه با خانواده مربوط می شود، این عدم بیان واقعیات چطور توی گلوی نسل‌ها گیر کرده ودارد خفه‌شان می کند، چطور پای‌شان را به زمین بسته و نمی‌گذارد قدم از قدم بردارند.
امروز که تصادفی به کلاب هاوسی با شرکت خانم فائزه رفسنجانی گوش می کردم دیدم مشکل بزرگ تر از این حرف هاست. این جا صحبت از نقد پدر سختگیر و سنتی که زندگی را بر بچه ها حرام کرده، یا مادر خرافاتی که می خواهد با جادو جنبل همه ی مشکلاتش را حل کند نیست، نه خانم رفسنجانی در یک ساعتی که حرف زد شاید بیش از بیست بار بابا بابا کرد و گفت که اگر او زنده بود ما دیگر چه غمی داشتیم. انگار نه انگار که پدر از اول تا آخر در راس این افتضاحی که امروز هیولایی شده و قدرت تنفس را از همه ی آحاد آن کشور گرفته، قرار داشت. خانم فائزه رفسنجانی نه در جمعی خصوصی بلکه در برابر صدها نفری که در این کلاب هاوس حضور داشتند از پدر قدیسی مقتدر ساخت که سایه اش چون پدری مهربان بر سر قوه ی مجریه بود و نه می گذاشت دست از پا خطا کنند و نه اجازه می‌داد کسی به آنان دست درازی کند. همین طور که به خانم رفسنجانی گوش می دادم، فکر کردم تا نتوانیم دید درستی از پدران مان داشته باشیم، تا با خودمان درمورد آن ها رو راست نباشیم، نظیر این اظهار نظرها را خواهیم شنید و یک جایی در دلمان شاید به آن ها که به پدران وفادارند حق هم می دهیم. آلمانی‌ها آن اوایل به فرزندانی که حرف‌شان را آشکارا می‌زدند و ملاحظه‌ی خانواده را نمی‌کردند لقب Nestbeschmutzer را داده بودند. یعنی کسی که لانه را به کثافت می‌کشد. اما شاید لازم باشد برای یک خانه تکانی درست و حسابی میزان کثافت لانه را همان طور که هست ببینیم.
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Fariba Raha
گلناز جان, چقدر خوب به این مسئله توجه کرده ای, واقعاً باید از المانی ها حداقل در این مورد یاد بگیریم که چطور از سالهای 68 به بعد جوانها شروع به پرسشگری از خانواده و جامعه کردن
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Mahmoud Tadjallimehr
نکته قوت فرهنگ آلمانی در وجود چارچوب ها و شاخص های عمومی روشن برای قضاوت است. در فرهنگ غالب در ایران این شاخص ها چندان شفاف نیستند خیلی چیزها شفاف نیستند.
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Leyli Golzar
کاملن درسته مخالفت با مادر وپدر در هر شرایطی و به هر دلیلی در فرهنگ ما به قدر نا شناسی و بی نزاکتی و بی احترامی به بزرگتر - ولو اشتباه از بزرگتر باشد -