هُشداری روانشناختی به «کمپینِ حجاب اختیاری»

چالش مدرن این نیست که بگوییم «حجاب اختیاری می خواهیم»، بلکه این است که «ما حجاب و مرز نمادین، درونی و فردی داریم، پس حق داریم پوشش مان را انتخاب بکنیم». این است که بگویید غصه حجابمان را نخورید، بگذارید پوششمان آزاد و اختیاری و با مسئولیت فردی باشد تا هر چه بیشتر بتوانیم از دروغگویی و بی اخلاقی حاکم بر جامعه کنونی بگذریم و هم به شخصه خوشبختر و آزادتر شویم و هم جامعه هر چه بیشتر صاحب اخلاق نوین و قدرت نوین شود. زیرا پوشش اجباری همانقدر نفی حجاب و کمبود است که لخت کردن اجباری و یا کشف حجاب اجباری

 

داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر

 به همه هواداران و علاقه مندان  به«کمپین حجاب اختیاری»: دوستان برای اینکه کمپین تان از ابتدا درست پیش برود و «بوفِ تان کور نباشد و محکوم به کوری وشکست نو نشوید»، یکبار هم شده یک شعار و خواست مهمی مثل «حق پوشش آزاد و حق انتخاب فردی در پوشش برای زنان ایرانی» و یا در نهایت برای «همه ایرانیان را» درست مطرح بکنید. یعنی برای اینکه مثل بخش عمده ی جنبش های مدرن و معاصر در پنجاه سال اخیر شکست نخورید، باید دقت بکنید که در « شعارتان و نحوه بیان آن»، تناقضاتی درونی و ماهوی میان ساحت احساسی یا ناآگاه و خواست خودآگاهتان نباشد. در نحوه ی بیان خواست تان، در «نوع رابطه احساسی، روانی با تمنا و خواستتان» گرفتار ارثیه فرهنگی خویش و دچار گفتمان همپیوند و دور باطل «حجاب اجباری/کشف حجاب» نشوید و در نهایت به خواست مدرنتان ضربه بزنید و باز هم  گفتمان خطا را به شکلی نو بازتولید بکنید . زیرا اگر در یک خواست یا کمپین  مدنی یا سیاسی مشخص «محتوای احساسی یا  ناآگاه  تمنا و آرزویتان، نوع رابطه ی فرد/دیگری، فرد/تمنایش» با «خواست خودآگاه و مدرن تان» در تضاد باشد، اگر « اشتیاق یا آرزوی ناآگاهانه تان، نوع رابطه ی درونیتان با آرزویتان» غیر مدرن یا نابالغانه باشد، آخر کار اصل موضوع  و خواست ناآگاهانه تان خودش را نشان می دهد و برای مثال از بحث استقلال و آزادی به «حجاب اجباری یا حجاب ضد امپریالیستی» کشیده و تبدیل می شوید.

 

 پس یکبار هم شده یک شعار را درست مطرح بکنید و با دیدن زوایای مختلف درونی یا برونی و پارادوکس یک «خواست و تمنا» مطرح بکنید.  سنگ و پایه کار و خواست درست و مهمتان را را درست بگذارید تا خانه کج ساخته و بنا نشود و عملتان و ثمره ی کارتان به ضد حرفتان و شعارتان تبدیل نشود. یعنی این کمپین را با این مضمون مهم بگذارید و بیافرینید که «ما حجاب نمادین و فردی داریم،  بگذارید حق پوشش اختیاری داشته باشیم».

 یا  گستاخانه تر  و با اعتماد بنفس بیشتر به دیگری بگویید که «حجاب  امری درونی و نمادین است، هر انسانی دارای حجابی است. حجاب امری نمادین، درونی و اجباری است و ازینرو باید پوشش اختیاری باشد و در چهارچوب یک فرهنگ  و قانون قابل تحول و متنوع باشد تا بیانگر فردیت و حجاب درونی باشد». به زبان ساده تر با غرور زمینی و انسانی بگویید «ما حجاب داریم، فردیت داریم پس بگذارید پوششمان را خودمان انتخاب بکنیم، چون این حق فردی و انتخاب فردی ماست». موضوع درک همپیوندی این گفتمان بالغانه و نیز مدرن است و درک و بیان صحیح این گفتمان بالغانه که در آن میان سه موضوع  «حجاب نمادین و اجباری/ پوشش اختیاری، انتخاب آزاد/ قانون مدافع و بیانگر حجاب نمادین و پوشش اختیاری و انتخاب» پیوند تنگاتنگ است و وقتی در یک جامعه و فرهنگ، چه فرد یا دولت، این حقوق اولیه را به رسمیت نمی شناسند و مطلق گرا می شوند، بدین معناست که دچار نابالغی و حالت بیمارگونه یک «منحرف جنسی» هستند  و نمی خواهند «حجاب نمادین و کمبود یا کستراسیون» را درست بپذیرند. یا برای مثال تن به  گفتمان مدرن و همپیوند « قانون قابل تحول، فرد قابل تحول، تمنای قابل تحول» بدهند و یا در حالت بالغتر و باعبور از خطاهای مدرن تن به گفتمان روانکاوی و قبول همپیوندی «قانون و قبول کمبود و حجاب، فرد، تمنا» بدهند.

 

موضوع درک شناخت «حضور، اهمیت و اجباری بودن این حجاب درونی و نمادین» است که نماد پذیرش «کمبود خویش و پذیرش قانون است و اینکه بایستی به تن خویش و دیگری، به مرز خویش و دیگری و به اخلاق رابطه و تن احترام بگذاریم و نیازمان به دیگری و غیر را ببینیم. محدودیتمان را قبول بکنیم و اینکه ناممکنی لخت بودن کامل و بیگناه بودن یا کامل بودن را پذیرفته ایم». شما بایستی ابتدا بشخصه به عنوان فرد مدرن  این را  بهتر درک و پذیرفته باشید که «دارای حجاب و کمبود» هستید، دارای فردیت هستید و بنابراین نیازی به وجود یک «پوشش اجباری و قانون هیز» ندارید که به شما بگوید مواظب مرز و حجابت یا تن ات باش و بزور بخواهد شما را به شیوه خویش پاک و منزه نگه دارد و شما را ناتوان و کودک بپندارد. بلکه می خواهید بر پایه حجاب درونی و نمادین تان و فردیت تان، حال به «پوشش اختیاری و در چهارچوب  قانون» دست یابید و فردیت تان را نیز در نوع پوشش تان متبلور سازید.  بنابراین  بایستی بگویید که بگذارید پوششمان  را براساس فردیت و حجاب درونیمان، خودمان و تمنایمان بیشتر انتخاب بکنیم، زیرا حتی نوع پوشش نیز تحت تاثیر جامعه و رسانه ها و گفتمان حاکم بر یک جامعه است و به هیچ وجه کاملا آزاد نیست، فقط در حالت درست می تواند در این چهارچوب قانون همزمان «متنوع و دارای حق انتخاب» باشد، آزادی  و تنوع در چهارچوب قانون باشد. همانطور که قانون پوشش و لباس مطلق نیست و مرتب می تواند تحول بکند و به آزادی نو و تنوع جدید دست یابد و همزمان همیشه مرز و چهارچوبی داشته باشد. یعنی به امکان «وحدت در کثرتی» قابل تحول مثل یک جامعه مدرن و با ویژگیهای فرهنگی و تاریخی خویش دست یابد.

 

 قبول این «حجاب نمادین و اجباری»، نمایانگر بلوغ روحی فرد و یک جامعه یا قانون است و باعث می شود که نه فرد یا قانون تمامیت خواه و مطلق گرا شود و خیال بکند که صاحب حقیقت است یا نماینده واقعی خداست. زیرا همیشه حجابی است و ما انسانها حتی با خودمان نیز نمی توانیم یگانه شویم و یا بدون واسطه با خودمان باشیم و همیشه مجبوریم حدس بزنیم که کی هستیم و چه می خواهیم. یعنی برای خودمان نیز ما همیشه در قالب «دیگری» ظاهر می شویم،  چه برسد به اینکه بخواهیم بدانیم که خدا و دیگری بزرگ واقعا چه می خواهد و منظورش چیست. فقط می توان حدس زد که دیگری، چه خودمان یا دیگری چه می خواهد. تا جامعه و فرد بتواند با قبول این « حجاب و پرده دائمی میان خویش و دیگری، میان فرد و دیگری»، چه با تمناهایش و با دیگری کوچک  چون یار و رقیب،  یا با « دیگری و غیر بزرگ» چون با زندگی و با خدا یا با واقعیت، یعنی با «قبول کمبود و  کستراسیون و ناممکنی آزادی کامل و وحدانیت کامل با دیگری»، هر چه بهتر  به «حجاب نمادین و بلوغ فردی» تن بدهد و وارد جهان نمادین و واقعیت نمادین قادر به تحول شود.  هر چه بیشتر به «فردیت  خویش و قبول پوشش  و انتخاب فردی و اختیاری» تن بدهد که روی دیگرش قبول مرز  دیگری و قانون است. ( در این معنا ما در واقع «حجاب هستیم »و همیشه میان خویش و دیگری فاصله و حجابی می بینیم، حتی وقتی در تنهایی با خودمان اختلاط می کنیم، حداقل دو نفر هستیم و مرتب با دیگری خودمان بایستی حرف بزنیم و حدس بزنیم که او چه می خواهد، دیگری تمنایش چیست و تمنایمان، تمنای دیگری است).

 

 وگرنه وقتی فرد یا قانون یا یک فرهنگ خیال بکند که «حجاب اختیاری است و حجاب درونی و نمادین خویش و دیگری را نبیند و نپذیرد، کمبودش را نپذیرد»، آنگاه یک عده به نام نماینده قانون یا نماینده خدا می خواهند «اهمیت این حجاب» را بزور در ذهن و تن مردم بکنند و دیگری می خواهد مرتب «کشف حجاب» بکند. یکی به ناچار «حجاب سمبولیک یا نمادین» را که در یکایک ما، در تن ما و در هر پدیده ای وجود دارد و نمی گذارد ما هیچگاه کامل لخت یا نمایان باشیم، نمی بیند و حال  می خواهد به شیوه «هولناک (رئال) و به زور» این حجاب نمادین و درونی را «واقعی و نمایان» سازد  و دیگری مرتب می خواهد زیر حجاب بزند و لخت بشود یا لخت بکند، کشف حجاب بکند. یکی خیال می کند و توهم دارد که می داند خدا و قانون چه می خواهد و می خواهد با فشار دادن پونز بر پیشانی زن بدحجاب، این حجاب هولناک و دروغین را بوجود آورد و دیگری می خواهد بر علیه این همه زور طغیان بکند و زیر «هرحجاب و قانون و مرزی» بزند.

 

  حاصل این دور باطل  «حجاب اجباری/ کشف حجاب»، بحران عمیق جامعه ما و ناتوانی او از دست یابی به گفتمان «قانون مدرن، فردیت مدرن، تمنای مدرن» و رهایی از حالات افراط/تفریطی، فراقانونی و قانون شکنی در اشکال مختلف و در نهایت سرکوب «تن، فردیت، زنانگی و مردانگی مدرن» است. زیرا یک عده بنیادگرا که این «حجاب درونی و کمبود را» نمی خواهند ببینند و قبول بکنند و اینکه حتی «میان آنها و خدا یا قانون» نیز حجابی است و نمی توانند خویش را نماینده او بدانند و در اسم او سخن قاطعانه سخن بگویند، حال می خواهند این حجاب نمادین را  به «شکل واقعی، هولناک و به اسم حجاب اجباری» حاکم و مستقر بکنند و بنابراین «حجاب نمادین و فردیت را سرکوب می کنند، وحدت در کثرت و رشد جامعه را، قدرت زنانه و مردانه مدرن، تنانگی و سعادت دنیوی را سرکوب می کنند»، یا از طرف دیگر دیگران فکر می کنند که بایستی دوباره «کشف حجاب» بکننند و خیال می کنند می توانند به « عدم کمبود و تن کاملا آزاد، به بی پردگی کامل با خویش و با دیگری» دست یابند و اینگونه دچار گرفتاری در همان بیماری و بحران گذشته و  محکوم به بازتولید گفتمان بیمارگونه «حجاب اجباری/کشف حجاب» می شوند. یعنی از «کاهن اخلاقی یا عارف سرگشته کهن» به حالت جدید « کاهن و عارف لجام گسیخته و بی مرز و تشنه» تبدیل می شوند. زیرا تنها بر بستر قبول «حجاب نمادین، درونی و اجباری» است، بر بستر «قبول کمبود و کستراسیون» است که فرد و جامعه قادر می شود از افراط/تفریط و حرکات مطلق گرایی بگذرد و خیال نکند «صاحب حقیقت یا نماینده حقیقت و آزادی» است و بتواند «تفاوت دیگری و حق دیگری در فکر متفاوت، پوشش متفاوت، گرایش جنسی یا جنسیتی و مذهبی متفاوت» را بهتر برسمیت بشناسد. زیرا می داند که همیشه حجابی میان فرد و دیگری است و دیگری همیشه متفاوت است.

 

موضوع دیگر این است که درک صحیح این موضوع و بازتاب آن در شعار مدنی یا سیاسی خویش، به معنای شناخت «بیماری و معضل عمده فرهنگی و سیاسی» خویش است و اینکه پی برده ای چگونه در «گفتمان بیمارگونه تفاوت و تحول اصیل و واقعی بیافرینی و نه اینکه فقط یک «شعار هیستریک و هیجان برانگیز بدهی» و در آخر به شکل جدیدی دچار همان مشکل بشوی. زیرا پی برده ای که تا وقتی فرد و قانون یا فرهنگ «حجاب درونیش و کمبودش، نیازش به دیگری و گفتگو با دیگری»، چه با خودش یا با دیگری، را قبول نکند، هر دفعه اسیر «توهمی می شود» که به او «قول آزادی کامل یا بی حجابی نهایی» را  می دهد. باعث می شود که با سرکوب «حجاب نمادین و درونیش، فردیت اش» بناچار هم فرد و هم جامعه «دچار دورویی، دروغگویی و گرفتاری در بحران» شود.موضوع این است که دقیقا تا تمنای ناخودآگاه و یا درونی ما  ما با خواست خودآگاهمان همسو نباشد، تا حرف جان و دلمان با حرف زبان و اندیشه  مان همسو نباشد، همیشه همینطور است که فعلا است. یعنی طرف را  بزور زیر یک من چادر و حجاب می بری اما چون حجاب سمبولیکش و فردیتش را از دست داده است، لمس حجاب درونی و حق انتخاب پوشش اش را از دست داده است، پس از زیر چادر بدتر از صد بی حجاب است و بالعکس چون حجابش را دارد، می تواند مثل گلشیفته فراهانی در عکسی لخت شود و در عین حال در حجاب باشد و فردیت داشته باشد. یا از طرف دیگر می تواند فرد همین جامعه پوشش مدرن و آزاد در جهان غرب یا در پارتیهای خصوصی بپوشد اما حجاب درونی و فردیتش را از دست بدهد و فقط تقلید بکند و دچار افراطی نو شود.

 

   چالش مدرن این نیست که فقط بگوییم «حجاب اختیاری می خواهیم»، بلکه این است که «ما حجاب و مرز نمادین، درونی و فردی داریم، پس حق داریم پوشش مان را  انتخاب بکنیم». این است که بگویید غصه حجابمان را نخورید، بگذارید پوششمان آزاد و اختیاری و با مسئولیت فردی باشد تا هر چه بیشتر بتوانیم از دروغگویی و بی اخلاقی حاکم بر جامعه کنونی بگذریم و هم به شخصه خوشبختر و آزادتر شویم و هم جامعه هر چه بیشتر صاحب اخلاق نوین و قدرت نوین شود. زیرا پوشش اجباری همانقدر نفی حجاب و کمبود است که لخت کردن اجباری و کشف حجاب اجباری. تا هم فرد و هم قانون در برابر هر قدرت و آزادی  یا حق انتخابش که می طلبد، با مسئولیتش در برابر خویش و دیگری، با مرز و محدودیتش مواجهه شود و آن را بپذیرد.( برای توضیحات بیشتر در این زمینه به بحثهای دیگر من در این زمینه مثل مقاله  لینک داده شده در بخش ادبیات مراجعه بکنید.1)

 

 تنها با قبول «اجباری بودن حجاب سمبولیک یا نمادین، با قبول کمبود» و بر پایه آن است که هم می توان و هم بایستی ضرورت «پوشش اختیاری» را مستدل کرد و طلبید و هم اهمیت و ضرورت آن را نشان داد و اینکه چرا  گفتمان «حجاب اجباری،پوشش اجباری» به «حجاب درونی و اخلاق تن و فردیت»، به اخلاق بالغانه در جامعه و قدرت آن ضربه می زند و دقیقا آن چیزی را ایجاد می کند که بانیان «حجاب اجباری» به ظاهر خواهان کنار زدن آن بودند. یعنی حکومت دورویی و فساد اخلاقی را باعث می شود. یعنی آن چیزی که امروز در جامعه ایرانی با آن بشدت روبروییم و ثمره ی عدم تن دادن به « ضرورت حجاب نمادین و حق پوشش اختیاری و آزاد زن و مرد ایرانی» و در چهارچوب قانون است.

 

 به دوستانی نیز که مطمئنا استدلال می کنند، خوب منظورمان همین است و اینقدر روی «لغت و نوع بیان پافشاری نکنید»، بایستی گفت که خطا همینجاست و این «ساده اندیشیها» بخشی دیگر از مشکل مهم ما و شکست مداوم تحولات مدرن ماست. زیرا نه تنها «متن و سطح، محتوا و ساختار همدیگر را مرتب بازآفرینی می کنند و به هم تبدیل می شوند»، بلکه شما بایستی  قدرت ارثیه فرهنگی و گفتمان حاکمی را ببینید که در چهارچوب آن می خواهید این شعار و خواست نو را وارد بکنید و تغییر ساختاری ایجاد بکنید و نه آنکه بگویید منظورمان این است. تغییر یک عمل اراده گرایانه نیست بلکه تغییر فقط در چهارچوب گفتمان و با شناخت گفتمان ممکن است. این شناخت گفتمانی و علمی به معنای  درک و تجربه گرفتن از خطاهای جنبشهای قبل از خویش نیز هست که فکر می کردند وقتی به حجاب اجباری تن بدهند یا آن را  حجاب ضد امپریالیستی بخوانند، بزودی این موضوع به کنار می رود و این چیزی مهم نیست، یا به این سادگی تغییر معنا می دهد. زیرا بدون توجه به این ساختارها و قدرت آنها در بازتولید خویش و اینکه می توانند هر ایده نو را به شکلی نوین از این تمتع و حالت «حجاب اجباری/ کشف حجاب اجباری» تبدیل سازند، آنگاه این کمپینها یا تغییری اصیل ایجاد نمی کند و یا به ناچار مسخ می شوند و اصل خویش را نشان می دهند.  زیرا «شعار» را شما می دهید اما این «شعار» در  «چهارچوب و گفتمان زبانی حاکم» معنای واقعی  و اصلی خویش را می یابد و وقتی این «چهارچوب و ساختار» را نشناسی و یا درونا و احساسی گرفتارش باشی، وقتی خویش و دیگری را و ارثیه ات را بهتر نشناسی، آنگاه این ارثیه و ساختار حاکم و «نحوه حاکم در برخورد به پوشش و بحث حجاب درونی» در نهایت کاری می کند که «کمپین حجاب اختیاری» به آن چیزی «تغییر معنا یا ماهیت دهد» که او می طلبد. یعنی یا به این تبدیل شود که  به معنای «رشد بی اخلاقی و بی حجابی» و ترس در مردم از این تغییر شود و یا در نهایت به  میل شکاندن هر حجاب و رها شدن از بندها تعبیر شود که هر دو دو روی یک سکه  و تکرار خطاها و تمتع های نارسیستی و بیمارگونه تاریخی ما است و عدم دست یابی به آنچه حق یکایک زنان و مردان ایرانی است. عدم دستیابی به حق پوششی اختیاری که بیانگر فردیت و تفاوت آنها و سلیقه ی انهاست و تبلور حالت آنها از «حجاب نمادین و کمبود» خویش است. تبلور تمنا و تفاوت آنهاست و همزمان تمنای جامعه و فرهنگ بالغانه است برای ایجاد «وحدت در کثرتی» بالغانه و مدرن، متفاوت و با ویژگیهای فرهنگی خویش.

 

همانطور که اگر با خودمان روراست باشیم، می بینیم که چقدر در یکایک ما نیز همین فرهنگ «حجاب اجباری/ کشف حجاب» و ارثیه فرهنگی هنوز جا افتاده است و نقش بازی می کند که حتی وقتی زنانی مدرن و آزادیخواه از ایران به اینجا می آیند و هنوز روسری بر سر دارند، به آنها عمدتا چپ چپ نگریسته می شود، پشت سرشان حرف زده می شود و یا جاسوس و  زن اسیر جهالت خوانده می شوند. یا اکثریت به حالت «هیز» منتظرند یا می طلبند که سرانجام روسریشان برداشته شود. در «خاطره نویسی محبوبه خوانساری و در دفاعش از حق پوشش اختیاری» ما با این درد و معضل نو و همزمان قدیمی و عدم قبول حجاب نمادین و مرز دیگری، حق پوشش دیگری روبرو می شویم. یا در واکنشهای عمدتا نارسیستی و سیاه/سفید به «عکسهای اروتیکی گلشیفته فراهانی» با این معضل قدیمی و نو روبرو می شویم و اینکه کمتر کسی از این موضع حرکت کرد که  حتی اگر او کاملا لخت باشد، نمی توانیم بگوییم که او را  و تن او را کاملا دیده ایم، زیرا تنها با حالتی از او  روبرو شده ایم که می توانیم نقد بکنیم اما نمی توانیم بگوییم حال گلشیفته را دیدیم یا از دست دادیم. زیرا او را هیچوقت نیز کامل نداشته ایم یا نمی توانیم کامل ببینیم. حتی گلشیفته فراهانی و یکایک ما خودمان را کامل نداریم و نمی بینیم و حتی با خودمان نیز با فاصله و حجابی سخن و ارتباط می گیریم، چه برسد به اینکه دیگران بخواهند او را یا ما را کاملا بشناسند و ببینند. پس لطفا حتی نگویید که این حرفها فقط بحث علمی  و نکته بینی فلسفی است و ربطی به این کمپین ندارد. با این توجیهات سعی نکنید از «دیدار با این موضوع محوری و اساسی» فرار بکنید. زیرا حاصل این ندیدن و فرار در نهایت این است که کمپین تان مسخ شود و باز «راوی نو به پیرمرد و پیرزن خنزرپنزری تبدیل شود» و تکرار حماقت بکند.

 برعکس موضوع درک این موضوع مهم است که اگر « نوع رابطه ی احساسی و ناخودآگاه فرد با دیگری، فرد با خواست و تمنایش، مثلا  با حق پوشش اختیاری، یا دموکراسی برای ایران» به شیوه نابالغانه باشد، پس به ناچار حرکت و خواست مدرن و آگاهانه اش محکوم به شکست است. بنابراین  موضوع دقیقا هم بحث روز و برخورد روزانه ما با یکدیگر است و قبول حق دیگری در پوشش اختیاریش، اندیشه اختیاریش، مذهب و مسلک اختیاری و متفاوتش است و برای اینکه رفتار یکایک ما بهتر و راحتتر تغییر بکند. همانطور برای اینکه قانون و فرهنگ ما راحت تر تن به این تحولات نو بدهد و به «وحدت در کثرت» دست یابد و  بخاطر اینکه این «کمپین به خواست درستش برسد و مسخ نشود» و تبدیل به یک «فرمان اخلاقی نوین و مطلق گرا» یا بازتولید نوین خطای قبلی نشود. پس یکبارهم شده حرفمان را درست بزنیم و اینکه «ما حجاب نمادین داریم،  پوشش اختیاری حق مسلم زن ایرانی و مرد ایرانی و یکایک ماست» و وظیفه قانون دفاع از این حقوق ابتدایی و قبول کمبود و حجاب است و مقابله با هر گونه مرز شکنی بیمارگونه و هیزی یا تن نمایی بیمارگونه، چه توسط شهروند یا دولت و گشت ارشاد و غیره.

 

همانطور که این کمپین جدید فراموش می کند که در نهایت «مرد ایرانی» نیز در ایران حق پوشش آزاد ندارد حتی اگر آزادی انتخابش نسبت به زن بیشتر است و روسری یا چادر سرش نمی کند و زن دچار «ستم مضاعف» است. اما مردان نیز باید ببینند و به آن اعتراض بکنند که حق انتخاب آزاد لباس شان را ندارند و اینکه کراوات بزنند یا نزنند، اینکه در بسیاری جاها با ریش یا ته ریش بروند یا نروند وغیره. بنابراین باز هم مردهای مشتاق و طرفدار کمپین نوین از یادشان رفت که وقتی از زنان دفاع می کنند و خودش را نمی بینند،  از جهاتی همانقدر دچار «دروغ و دورویی، توهم» و در نهایت سرکوب خویش و سعادت و فردیت خویش هستند که قبلا دچار آن بودند وقتی  زنان را سرکوب می کردند و از« حجاب ضد امپریالیستی و اخلاقی» دفاع می کردند. زیرا در هر دو حالت این مرد آزادیخواه پیوند متقابل تمنای خویش و دیگری، پیوند متقابل حالت و فردیت مردانه خویش با رشد و  حالت فردیت زنانه را نمی بینند و اینکه سرکوب یکی در نهایت به معنای سرکوب دیگری است.

 

 زیرا فرد، دیگری است و وقتی زن در «حجاب اجباری» قرار می گیرد و به آن تقلیل می یابد، آنگاه مرد چه می شود و به چه تقلیل می یابد؟ به جز به یک نگهبان چماقدار حجاب و ناموس، یا از طرف دیگر به یک « آلت و تمتع جنسی برانگیخته» و مشتاق در پی کشف حجاب و دیدن پشت حجاب و پرده،  یا اجرای هر دو نقش با هم و در کنار هم.  ازینرو هم «چماق و هم آلت» هر دو به حالت برانگیخته و  در حسرت وصال و دخول نهایی هستند، بی امکان آنکه  رفع تشنگی و تخلیه  و وصال با دیگری واقعا امکان پدیر شود. زیرا حتی با دخول متوالی، با چندهمسری آشکار یا پنهان، با دیدن یواشکی و آشکار پشت حجاب،  این وصال و دست یابی به راز پشت حجاب و راز زن یا دیگری، دست یابی به بهشت گمشده و معشوق گمشده ظاهرا پنهان در پشت حجاب، پاکی گمشده و نهایی ظاهرا پنهان در پشت حجاب ممکن نیست. زیرا در پشت حجاب فقط روایت و حالت دیگری از تن و زندگی و از زن است، حجاب جدیدی است. آنچه می ماند این  سناریوی بیمارگونه زنانه و مردانه ایرانی، اندرونی/بیرونی است. از یک سو «فتیش و معشوق گمشده  در  پشت حجاب زن» است و از سوی دیگر این «آلت، قانون یا چماق و تن برانگیخته و دائما تشنه» بدور حجاب و دور باطل تمتع و اجبار به «حجاب اجباری و کشف حجاب». موضوع شکاندن این دور باطل است بدین وسیله که این کمپین و یا کمپینهای مشابه سرانجام به «حجاب درونی و کمبود و قانون» تن می دهند و به اشکال مختلف می گویند و می طلبند که « ما حجاب نمادین و فردیت داریم، پس پوشش اختیاری، اندیشه اختیاری، مذهب و مسلک اختیاری، گرایش جنسی و جنسیتی اختیاری حق مسلم ماست» و این تنها راهی است که قانون و فرهنگ می تواند به «وحدت در کثرت» دست یابد، از بحرانش بگذرد، به شیوه خویش مدرن شود و ما سرانجام  به گفتمان همپیوند «قانون مدرن، فرد مدرن، تمنا و خواست مدرن» دست یابیم و به «مدرنیت متفاوت و ایرانی» خویش در زمینه های مختلف دست یابیم. موضوع این است، پس با دیدن «حجاب نمادین خویش و دیگری» شعارتان و حق پوشش اختیاری، ضرورت دستیابی به «وحدت در کثرت» و قبول حق «دیگری متفاوت» را درست مطرح بکنید. تحول و تفاوت واقعی و اصیل بیافرینید و به آن چیزی دست یابید که می خواهید، هم در زندگی فردی و در رابطه با خویش و دیگری متفاوت و پوشش متفاوت و هم در تحول جمعی و فرهنگی یا سیاسی. موضوع این است.

ادبیات:

1/ http://www.iranglobal.info/node/8550

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.