بحران هویت نسل تازه

می دانم که در سینه آت دلی داری که برای ایران می طپد، و می دانی که منهم دلی چون تو دارم. ایرانیان مهاجر از دور ایران را نظاره می کنند، و چون بخش بزرگی از اوقات خود را صرف خواندن، شنیدن، دیدن ( اخبار) و فکر کردن درباره ایران می کنند، تصور می کنند که بخوبی ایران و مردم امروز ایران را هم می شناسند، اما بگذار رک و صریح بگویم که شنیدن کی بود مانند دیدن!؟ من با تجربه زندگی یک سال و نیمه در ایران می گویم که ما عاشقیم و معشوق را در خیال خود زیبا می بینیم، دلمان می خواهد معشوق اینچنین باشد که در تصورات ما

 

 

دوست من، چند روز پیش در صحبتی که با هم داشتیم می گفتی که نسل جوان ایران هویت مستقل خود را جدای از نظام اسلامی پیدا کرده است. پیرو آن بحث فکر کردم برایت چیزکی بنویسم در توصیف جوانان امروز ایران، جوانانی که خارج نشینانی چون تو فکر می کنند هویت شان را پیدا کرده اند!
می دانم که در سینه آت دلی داری که برای ایران می طپد، و می دانی که منهم دلی چون تو دارم. ایرانیان مهاجر از دور ایران را نظاره می کنند، و چون بخش بزرگی از اوقات خود را صرف خواندن، شنیدن، دیدن ( اخبار) و فکر کردن درباره ایران می کنند، تصور می کنند که بخوبی ایران و مردم امروز ایران را هم می شناسند، اما بگذار رک و صریح بگویم که شنیدن کی بود مانند دیدن!؟ من با تجربه زندگی یک سال و نیمه در ایران می گویم که ما عاشقیم و معشوق را در خیال خود زیبا می بینیم، دلمان می خواهد معشوق اینچنین باشد که در تصورات ماست. اما باید پذیرفت که واقعیت ممکن است چیز دیگری باشد، با یک دید واقع‌بینانه باید امکان روبرو شدن با چیز دیگری جدای از تصورات خودمان را بدهیم. ممکن است معشوق آنقدرها هم که ما فکر می کنیم زیبا نباشد.
جوانان در هر جامعه ای و در هر تغییر و تحولی موتور محرک جامعه هستند و چه خوب که این موتور هوشمند هم باشد. موتور انقلاب معمولا کارش خراب کردن نظم کهنه است. خراب کردن نیاز زیادی به فکر و اندیشه ندارد و رهبران حرکتهای اجتماعی براحتی می توانند نیروی مخرب جوانان را در براندازی نظام کهنه بکار بگیرند. اما اگر قبول داشته باشیم که بعد از پایان فاز اول ( سلبی ) انقلاب یا جنبش منجر به تغییر، در فاز دوم ( ایجابی ) نیز همین جوانان نیروی اصلی سازندگی هستند، باید پذیرفت که در فاز دوم بکارگیری این موتور محرک به آسانی فاز اول نیست. این نیرو اگر دانا به ساخت جامعه ای نو و منطبق بر مصالح خود، جامعه، و کشورش در روزگار نو نباشد، حاصل کارش چیزی بهتر از خراب کردن نظم قدیم در سال ۵۷ نخواهد بود. تجربه انقلاب ۵۷ نشان می دهد رهبران پوپولیست می توانند همین جوانان شدپرشور را در ساخت سیستمی بشدت واپسگرا و عقب مانده نسبت به نظم قبلی نیز بکار بگیرند، نکته ای که در مقاله فاضل میبدی روی آن انگشت گذاشته شده است.
تو به میبدی ایراد گرفته ای که چرا او در مقاله اش جوانان امروز را « بی هویت » نامیده است. شاید او با بی دقتی چنین توصیفی را بکار برده است، ولی واقعیت اینست که جوانان کشور ما ۴۲ سال بعد از انقلاب اسلامی روحانیون، دچار بحران هویت هستند و این نتیجه کار هدفمند حاکمیت بعد از انقلاب برای دگرگونی هویت و شخصیت ایرانیان بوده است. بله نسل جوان ایران نسبت به جوانان پیش از انقلاب تغییر کرده اند ولی این تغییر نه در جهت خواست متولیان فرهنگی و ارشادی رژیم بوده است و نه در جهت منافع ملی کشور. نکته نگران کننده اینست که جوان امروز ما بسیاری از خصایل و ارزشهای فرهنگی و ملی خود را از دست داده و برخلاف انتظار دست اندرکاران نظام اسلامی خصایل « اسلام ناب محمدی » را هم کسب نکرده و این باعث یک سردرگمی و سرگردانی شخصیتی در جوانان شده، اگر نخواهیم بگوییم دچار بی هویتی شده اند. این سرگردانی و باری به هر جهتی می تواند دوباره آنان را ابزار دست یک جریان پوپولیست جدید قرار دهد تا در شرائط انقلابی دیگری کشور را دوباره دهها سال گرفتار جریان و نظامی ویرانگر همچون نظام اسلامی ملاها کند.
بعد از انقلاب ۵۷ مسائل و مشکلات معیشتی همراه با بروز ناهنجاری‌های اجتماعی ناشی از سیستم رانتی حکومتی و اختلافات شدید طبقاتی به شدت عیان و تبعیضات از آنهم عیان تر منجر به انزجار جوانان از فرهنگ مغلوط ارائه شده توسط ارگانهای مسئول حاکمیت در زمینه فرهنگ سازی شده است.
اعمال سانسور در زمینه های هنری و ادبی از طرفی موجب فرار نخبگان ادبی و هنری و روزنامه نگاران از کشور و قطع ارتباط جوانان با تعالیم دلسوزان علمی و فرهنگی ایران شده است، و از سوئی باعث جلوگیری از شکوفائی و پیدایش استعدادهای جدید گشته است. این منع و قطع ارتباط از گذشته و عدم جایگزینی ارزشهای نوی قابل پذیرش باعث بروز یک بحران هویتی شده که اگر بگوییم بی هویتی هم دچار اشتباه فاحشی نشده آیم.
در سالهای پیش از انقلاب ما شاهد رشد هنر و ادبیات و ظهور چهره های بزرگی در زمینه های مختلف بودیم که در واقع نتیجه رنسانس ادبی و هنری سالهای پیش و پس از انقلاب مشروطه و آشنایی نخبگان ایرانی با اروپا و تاثیر گرفتن از آن بود. تلاش روشنفکران، هنرمندان و سیاستمداران ملی و مردمی ما در آن سالها برای مدرنیته ( تجدد )، تاسیس دانشگاه و جدا شدن از روش کهنه و سنتی مکتبی و استفاده از روشهای نوین آموزش، موجب بوجود آمدن نسل جدیدی از هنرمندان شد که بنوبه خود در بیداری و پرورش کلیه مردم ایران در جهت آرزوهای دلسوزان ایران برای نوسازی ایران و نزدیک شدن به قافله تمدن موثر بود.
[
تلاش رضا شاه و محمدرضا شاه برای نوسازی کشور، و تغییر در شیوه سنتی زندگی مردم حتی از نظر ظاهری و پوشش و نزدیک کردن ایران به اروپا و همچنین بکارگیری نخبگان هنری و ادبی در آموزش و پرورش و توجه به تاریخ گذشته ایران باعث بوجود آمدن غرور ملی در جوانان دهه های پیش از انقلاب شده بود. این احساسات می توانست از طرف روشنفکران چپ و همچنین ناراضیان مذهبی هم مورد استفاده قرار گرفته و با تکیه بر دیکتاتوری محمدرضا شاه افق بهتری را برای کشور، در صورت پیروزی شأن بر رژیم سلطنتی به آنان نوید دهند. روحانیون برای جلب مردم و جوانان و تامین هژمونی خود و سمت دهی جنبش با شعارهای اسلامی موفق‌تر از چپ‌های مذهبی و غیر مذهبی عمل کردند و این تفوق با توجه به زمینه های مذهبی مردم و خانواده های ایرانی قابل پیش بینی، و پذیرش وعده های روحانیون به رهبری خمینی برای جوانان آسان بود. آنها می گفتند که ایران کشور ثروتمندی است ولی رژیم شاه وابسته به آمریکاست و ثروت کشور صرف سازندگی کشور نمی شود بلکه فقط صرف ساختن ارتشی قوی شده که ایران را تبدیل به ژاندارم منطقه کرده. علاوه بر آن دستگاه حکومتی رژیم نیز فاسد و دزد و رانتخوار هستند. در سخنرانی معروفی از خمینی شنیدیم که اگر رژیم فقط درآمد اوقاف را به روحانیون بدهد آنان ایران را صد بار بهتر اداره خواهند کرد، و اگر نتوانستند، حاضرند محاکمه شوند ( نقل به مضمون ). بعد ها هم خمینی تکرار کرد که ما برای ساختن دین و دنیای مردم انقلاب کرده ایم. مجموعه این ادعاها مردم و جوانان نسبتا سیر و مرفه ایران را متقاعد کرد پیروزی روحانیون منجر به ترفیع و اقتدار بیشتر ایران در منطقه و جهان خواهد شد. از زیر نفوذ آمریکا در آمده، مستقل شده و با تکیه بر قوانین اسلامی، که آنرا مترادف با عدالت، پاکدستی، مردانگی و مروت می دانستند، کشور به اوج رفاه و اقتدار خواهد رسید.
بروز جنگ ایران و عراق فرصتی برای نشان دادن روحیه ملی و میهنی مردم و ارتش بوجود آورد، روحیه ای که در سالهای پایانی قاجار قابل تصور نبود. دفاع جانانه ارتش از هم گسیخته ای که رهبران و سردارانش توسط حاکمیت اسلامی اعدام شده و رهبری لازم را هم نداشت، نشاندهنده وجود روحیه میهن پرستی در صفوف ارتش بود. دفاع یک‌ماهه ۴۰۰ تکاور دریایی تا آخرین نفر از خرمشهر در حالیکه بدلایل پیشگفته ارتباط لازم را هم با بقیه ارتش نداشت بخوبی وجود این روحیه را در ارتش نشان می دهد. از طرف دیگر پیوستن جوانان آبادان و خرمشهر با دست خالی به آنان و دفاع از خانه و کاشانه خودشان نیز موید وجود همین روحیه در بین مردم و جوانان نیز بود. داوطلبی و پیوستن جوانان دیگر نقاط ایران نیز نشان‌دهنده همگانی بودن همین روحیه در بین مردم آنزمان است.
وجود چنین روحیاتی در مردم و ارتش خوشایند رهبران حکومت برخاسته از انقلاب نبود. آنان با طرح انقلاب فرهنگی که با بسته شدن دانشگاه‌ها شروع شد و با تغییر مفاد کتابهای درسی در تمام سطوح آموزشی ادامه یافت سعی کردند ارزشهای اسلامی را جایگزین ارزشهای ملی و میهنی کنند. خمینی آشکارا گفته بود که « ما برای اسلام انقلاب کردیم نه برای چیز دیگری »، طبعا برای حفظ نظام اسلامی هم انگیزه های اسلامی در جوانان مورد نیاز بود نه انگیزه های ملی. طبیعی بود که بعد از چند سال که شور انقلابی فروکش و خواست‌های اجتماعی، اقتصادی و صنفی دوباره فرصت طرح و بیان پیدا می کرد، جوانان باید برای دفاع از حکومت روحانیون با ارزشها و انگیزه های مورد نظر روحانیون حاکم پرورش می یافتند. گذشت ۴۲ سال از حکومتی که ایران را در زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در سراشیب سقوطی انداخته و حتی کار و معیشت مردم را به پائین ترین سطح ممکن رسانده، همراه با دزدی و اختلاس‌های نجومی مسئولان ریز و درشت حکومتی و فساد گسترده در دستگاههای دولتی، پذیرش ادعاها و آموزشهای اسلامی ارائه شده در کتابهای درسی را برای جوانان دشوار می ساخت. از طرفی مهاجرت نخبگان ادبی و فرهنگی ایران و قطع ارتباطشان با جامعه در حال تبدیل کشور، دسترسی جوانان را به منابع آموزشی جایگزین نیز غیرممکن کرده و بسیاری را مجبور به مهاجرت و ترک کشور نمود. بخش بزرگی از آنان که به هر دلیل در کشور ماندند نیز در سرگردانی و بی هدفی گرفتار انواع اعتیاد و فساد و روزمرگی شده اند. عمده جوانان امروز اصلا به سرنوشت کشور فکر نمی کنند، بشدت به مسئولان دولتی و حکومتی، به روحانیون و حتی به پدران و مادران خود بی اعتماد هستند. آنان نسل پیش از خود را بدلیل شرکت در انقلاب ۵۷ در بوجود آمدن چنین وضعیتی مقصر می دانند، و به همین دلیل دچار نوعی عناد و لجبازی به همه چیز و همه کس شده اند.

تغییر بنیادی نظام آموزشی قدیم و پاکسازی کتب درسی از مفاهیم ملی و میهنی و همچنین تغییر کتب درسی تاریخی از تاریخ ایران به تاریخ گزینشی و مجهول اسلامی نیز پیوند فکری جوانان امروز ایران را با تاریخ و گنجینه ادب و فرهنگ سرزمین مادری شأن قطع کرده و به سطح بسیار نازلی از نظر معلومات عمومی تنزل داده است، به گونه ای که حتی دانشجویان ما از تاریخ یکصد اخیر کشورشان بی اطلاع هستند. بسیاری از جوانان حتی نمی دانند انقلاب مشروطه کی و چطور اتفاق افتاده یا بطور مثال حتی نام ستارخان هم بگوششان نخورده است! باور کنید نمی دانند محمود افغان کیست و کی و چطور ایران را تصرف کرد؟ آنان حتی نام مشاهیر شعر و ادب ایران، نه قدیم و نه معاصر را نمی شناسند. جوانان ما حتی در اکثریت عظیم شان از موسیقی کلاسیک ایران گریزانند و ایده آل شأن شخصیت هایی مانند تتلو است. با چنین تصویر ناامید کننده ای از جوانان امروز کشور آیا باز هم می توانیم ادعا کنیم که آنان چون فرهنگ اسلامی را نپذیرفته و حالتی عصبانی و عصیانی نسبت به حاکمیت دارند، هویت خود را باز یافته اند؟ نه به نظر من جوانان ما هویت اصلی خود را گم کرده و هویت اسلامی را نپذیرفته اند، از آنجا رانده و از اینجا هم مانده اند. آنان سرگردان و بی هدف دچار روزمره گی شده اند.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: