صدای راستین مردم باشید

در بیشتر زمانها زبان بی‌باکانه و دلیرانه در برابر خودکامگان به راهکارهای صلح جویانه و مسالمت‌ آمیز منتهی گشته است و اغلب اوقات، زبان هراسان و بزدلانه، آنان را جسور و پایانی خونین و تلخ برای مردمان به ارمغان داشته است. اگر می‌خواهید صدای مردم باشید دست کم صدای راستین آنان باشید که در خیابانها فریاد می‌زنند.

هم مرز شدن طالبان با جمهوری متزلزل اسلامی، در منطقه ای بی ثبات و شکننده، و بده بستانی که نام دیپلماسی «سیاست منطق و مصالحه» بر آن نهاده‌اند، دیر یا زود به افزایش شتاب تحولات منطقه خواهد انجامید و باید چشم به راه رویدادهای سهمگین و غیر منتظره ای بود که بسیاری از محاسبات و معیارهای کنونی را دگرگون، و خواب‌های خوش جمهوری آدم ربایان و «شرف» های «قلم» و خون و اعدام را تبدیل به کابوس خواهد کرد.

بیهوده افراد و رسانه‌های رژیم برای موجه جلوه دادن و اقناع افکار عمومی‌ نسبت به طالبان، که کماکان یک گروه تروریستی محسوب می‌شود، دست به تحریف تاریخ و آلوده زدایی از چهره ابلیسی طالبان نمی‌زنند.

تقدم سیاست خارجی در این برهه از زمان و دریوزگی در برابر طالبان و شبه‌نظامیان شیعه در عراق به روشنی کمبود منابع قدرت برای ادامه بقا در جمهوری ذلت پیشگان را آشکار می‌کند که علیرغم همه سرکوب و ادعای قدر قدرتی، ادامه حکومتش بی باج دادن در دست اندازهای سخت تاریخی خواهد افتاد. رژیمی جنگ طلب و خونریز که اکنون برای کاهش «جنگ و خونریزی» در افغانستان در تلاش است تا روح ویرانگر طالبان را پاکسازی کند، وضعیت دشوار کنونی را از آنچه که هست بغرنج تر خواهد کرد و با توجه به سیستم مافیایی و ورشکسته اقتصادی رژیم اسلامی و تأکید بر سلطه مذهبی در سیاست، رقابت با دیگر بازیگران در افغانستان و روابط با برخی از کشورهای همسایه را در آینده به مرز هشدار خواهد رساند که برقراری یک رابطه سازنده و مبادله متقابل با همسایگان را پیچیده و چالش برانگیز خواهد کرد که اعمال وظایف امنیت ملی و حراست از مرزهای سرزمینی را با دشواری روبرو خواهد کرد.

شوربختانه نیروهای سیاسی که برای هر موضوع بی اهمیتی یک بیانیه صادر می‌کنند یا به جمع آوری امضا روی می‌آورند، در این شرایط حساس، تاکنون واکنشی در حمایت از مردم افغانستان و نیروهای عرفی آن کشور و نیز محکوم کردن طالبان نشان نداده‌اند. چنین نگرش سطحی به سیاست در همه این سالها نه تنها توانایی به چالش کشیدن جدی رژیم اسلامی را نداشته است، بلکه حتی در ارائه یک نظم تازه و جانشین معتبری هم درمانده بوده که تنها به تمدید و ادامه وضع موجود یاری رسانده است.

در سیاست باید به ابعاد راهبردی تاکتیک‌ها و متغیرهای آن از لحاظ کیفیت ایستارها و جهت گیریهای مردم نسبت به نظام حاکم توجه داشت تا بتوان هنجارهای سیاسی خود را به مردم ارائه و به بازیگران حکومتی تحمیل کرد. نفی هر رویکرد مبارزاتی بدون شناخت محتوای ذهنی و عینی آن، لزوماً به تعمیم و تسری الگوهای پیشنهادی به سطح محیط سیاست نمی‌انجامد.

در نظامی که فضایی برای رشد جامعه مدنی باقی نگذاشته است و هر ابلهی را به موجب اصل هشتم قانون اساسی اش و بر پایه اصل امر به معروف و نهی از منکر به صورت بنگاه رنج و عذاب، واسطه میان مردم و حکومت درآورده است، پافشاری بیش از حد بر روی روش‌های ناکام مبارزاتی، اگر از روی بی‌خردی نباشد،بی تردید از تنبلی ذهنی است که با رویارویی با واقعیت‌های موجود فاقد ارزش است و از لحاظ نظری نارساست.

قدرت هر نیرویی در ظرفیت آن برای بسیج مردم و خنثی کردن و یا تصرف قدم به قدم پایگاه های قدرت و اقتدار رژیم ضد ایرانی نهفته است تا میزان اختلال در سامانه سیاسی حکومت را افزایش، و دامنه اختلاف میان وابستگان رژیم را گسترش دهد، تا به جدایی حاکمان مستبد از ستونهای پشتیبانی و نگهدارنده اش منجر گردد.

این امر پیش از هر چیز مستلزم رهبری و وجود یک اجماع ملی است. ایجاد انسجام میان نیروهای سیاسی بدان معنی نیست که همه باید در چنین نشست هایی مشارکت و شرکت جویند تا اتحادی گسترده بوجود آید.

مشارکت به خودی خود مسئله ساز نیست، اما بدون مهارت های لازم و کافی شرکت کنندگان، و داشتن سطحی از بینش سیاسی که مانند استعداد و منابع اقتصادی، به طور یکسان میان آدمیان توزیع نشده‌ است، هر نشست و برخاستی نمی‌تواند بسترهای مناسب و ظرفیت رهایی بخش خود را گسترش دهد و تبدیل به جریانی محرکه و اثرگذار شود تا بر شرایط نامساعد کنونی غلبه کند.روند لاک پشتی و نادرست منطق سازی برای ایجاد و ارائه یک نیروی جایگزین، که هیچگونه سازگاری با گام های بلند مردم برای سرنگونی رژیم ندارد، هرگز الگویی ماندگار برای اجماع و زمینه‌ساز یک انسجام ملی نخواهد شد.

در نبود یک سنت فراگیر اجماع در فرهنگ سیاسی ایران، ما نمی‌توانیم از راه و روش‌های ملت‌هایی که اجماع جز جدانشدنی فرهنگ شان است، پیروی کنیم. روش تجربه شده و موفقیت آمیز در فرهنگ ما وجود حلقه اتصالی در کانون چنین اجماعی است که در سنت دیرینه سیاسی ما نه تنها برجسته‌ترین انگیزه پیوند اجزا و اعضای جامعه با یکدیگر، بلکه مهم‌ترین عامل رسیدن به اجماع ملی و مسئولیت مشترک بوده است. وجود یک حلقه اتصال کارآمد نقشی مهم در تأمین مشارکت، اعتماد و وفاداری مردم به یک حرکت ملی دارد که هم قدرت تاثیرگذاری نیروهای سیاسی بر رویدادها و ضریب کامیابی بر حوادث را افزایش می‌دهد و هم آسیب‌پذیری و بی ثباتی تصمیم ها و متغیرهای سیاسی را کاهش می‌دهد.

تا این بستر سازی مهیا نشود نیروهای سیاسی نمی‌توانند به منطقه تصميم گيری وارد شوند و بدون اتخاذ و اجرای تصميمات اساسی در چارچوب یک انسجام سیاسی، نه قدرت آن‌ها دارای چهره و اثرگذار می‌شود، و نه می‌تواند هدایت و مدیریتی بر روند دگرگونی های جامعه، صورت گیرد. فرايند منطقی ساخت، اتخاذ و اجرای تصميم باید بر مبنای معیارهای واقعی جامعه و روابط بین متغیرهای سیاسی استوار باشد تا تأثير و نفوذ بر نحوه ارزيابی راه حل‌های شدنی و عملی داشته باشد.

هر اندازه گروه‌های سیاسی از تنوع تاکتیک‌های بیشتری برخوردار باشد، به همان نسبت قادر به اثر گذاری بیشتر در جهت گیریها و افزایش کارایی در اهداف ملی خواهند بود.

در این لحظات مهم تاریخی، که بنای ضد ایرانی جمهوری اسلامی ترک های ترمیم ناپذیری برداشته است، پی‌ریزی یک چهارچوب تازه ملی باید جدی‌تر آغاز و دنبال شود.

نگاهی به سیاست‌های رژیم، و نرد عشق باختن استمرارطلبان فرومایه برای طالبان، گذار مسالمت‌ آمیز از رژیم را هر روز کمرنگ تر و نامحتمل تر می‌کند و بدون در نظر گرفتن این امر و تغییر پارادیمی در سیاست‌های نیروهای سیاسی هیچ راهکاری در دستیابی به تغییر رژیم موفق نخواهد شد. پیروی از اصل عدم خشونت نباید ظرفیت استفاده از وسعت گسترده تاکتیکهای ممکن را محدود کند. جابجایی استراتژیک مبارزه همیشه با نبض جامعه تنظیم می‌شود و کاربردش بهتر از شیوه‌های تکراری و کسل کننده است. محدود کردن مبارزه به یک روش تکراری همیشه نتیجه‌ای معکوس به دنبال داشته است. این امر به معنی تبلیغ خشونت نیست، بلکه تنها باید به منظور شناخت دقیق تنها ابزار نگهدارنده رژیم اسلامی و شیوه‌های خنثی کردن سرکوب حکومتی و تنظیم سیاست‌های بازدارندگی در نظر گرفته شود تا هزینه‌های استفاده از چنین روش‌هایی را برای حکومت و نهادها و گروه‌های سرکوبگرش بیشتر کرد. شاید آرزوهای پاک انسانی روزی بکار ساختن و بهتر کردن جهان برآید، اما رؤیاهای شیرین هرگز به سقوط حکومت هایی مانند جمهوری اسلامی نمی‌انجامد.

در بیشتر زمانها زبان بی‌باکانه و دلیرانه در برابر خودکامگان به راهکارهای صلح جویانه و مسالمت‌ آمیز منتهی گشته است و اغلب اوقات، زبان هراسان و بزدلانه، آنان را جسور و پایانی خونین و تلخ برای مردمان به ارمغان داشته است. اگر می‌خواهید صدای مردم باشید دست کم صدای راستین آنان باشید که در خیابانها فریاد می‌زنند.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: