خطابی با ادبیاتی دیگر هر چند از ابعادی مکرر

با دلواپسی عميق از آينده کشور و بی‌کفايتی‌های ويرانگر و ايران‌ سوز، صبورانه سرکشی‌های قلم را مهار ميکنم و درست‌ گويی را به درشت‌ گويی نمی‌آميزم و خطاب بی‌عتاب می‌کنم و سخن به نرمی و آزرم می‌گويم تا دلی را به نصيحت گرم کنم و سلطان مانندی را از سوء‌سياست برهانم تا بتوان در آیند ه ا ی نه چندان دور پاسخ دادکه : ديوار وطن چرا خم شده ،جويبار فرهنگ چرا آلوده ،آسمان آزادی چرا ابریست و چهرۀ دين چرا عبوس و کمر عدالت چرا شکسته و چشم هنر چرا گريان و دل دانش چرا پريشان است .

 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست !  (ضیاء مصباح )

اندیشمندی  البته با هدف تحلیل و مقایسه مع الفارغ (ق) أشرایط فعلی با قید «ملا خور شدن تحول بهمن 57 » که مصداق عینی « چی فکر می کردیم چی شد !!»  اسامی اندیشمندان زندانی در رژیم گذشته را همراه با ذکر نامی ار اعدام شد گان بر میشمرد و دیگری از سختی هائیکه بر روشنفکران و دگر اندیشان در بند ان دوران میرفت که به انقلاب انجامید و...

خطاب به  این دلسوختگان ملک و ملت از سر درد و اخلاص   : که « شنیدن کی بود مانند دیدن » آنچه خوانده یا توام با اغراق شنیده اید را مطلقا درست نپندارید که شرایط ویژه دوران گذار چنین اغراق گوئی هائی را در پی میاورد ، همچنانکه واقعیت کشتار 17 شهریور میدان ژاله ویا سینما رکس آبادان و....

* مدتها درهمسایگی استاد« باقر پرهام » بودم وبه مراسم عروسی فرزند همسایه دیگرمان در باشگاه یا بهتر بگویم ساختمان جدا شده از زندان اوین که برای اینگونه مراسم ساخته و انزمان فعال بود ... دعوت شدیم وپیاده چون در همان نزدیکی ها ساکن بودیم  عازم ان مجلس ....

هر چه به مکان نزدیکتر می شدیم قدم های« پرهام» کوتاه تر وگاهی با توقف وتامل ، گفت برگردیم در پاسخ چرائی:  به جدائی مکان از زندان که سالها محبوس ان مکان بود اشاره و غیر قابل تحمل بودن مراسم را در ان سالن  تا بازگشت به منزل بطور تفصیل تشریح نمود ..

* مدتها گذشت و بارفتن ایشان به خارج از کشور و مسافرتهای کوتاهی که پیش می امد  در دیدارها - چگونگی وضعیت ملک و ملت را که البته بسختی امروزمان نبود – خواسته و نا خواسته مرور می کردیم و شرایط دوران پهلوی را از هر بابت که بنا به عادت در این مکتوب نیز نمیتوانم اشاره نکنم !در کف ترازوی مقایسه بعنوان شرکای جرم براندازی نظام پیشین ، تا انجا که توامان از کرده پشیمان و شرمنده دوستان که :درباب ویژگی متولیان فاسد ناشایست امروزباید گفت :

« ذات نا یافته ازهستی بخش ، کی تواند که شود هستی بخش؟ »

نمونه  معیارها : میزان تخصص ، احساس مسئولیت ،نیک پنداری ،میهن خواهی ، مردم دوستی ، صداقت مسئولین ومهمترمردمان برخوردارازآرامش وآسایش عادی شمرده شده ، سلامت جسم فکروروان ، اعتقادات درست دینی بدون دخالت در حکومت و.... بشرط انکه بسلطنت و ایرادات بران سیستم خوش فکر(تا حدی الوده و گریز ناپذیربه خود محوری دربار) فراتر از حدی نپردازند ،که تفاوت با امروز از زمین تا اسمان .

* برابری  ریال بعنوان یکی از ارزشمندترین پول های بین المللی که انزمان واقعا ملی بود و برای آگاهی بی خبران گرفتار معاش و غافل شده ازارزشهای برتر انسانی – اجتماعی معادل 65 ریال ، اعتبار پاسپورت بعنوان سندی ارزنده و قابل احترام و بی نیاز از بسیاری مجوزهای  ورود به کشورهای پیش رفته  ،جذب سر مایه های خارجی ،درجه برتر مدارک دانشگاهی، آزادی زنان و شان و منزلت این گرامیان بنیان گذار اخلاق و سلامت عمل نسلها  ،چگونگی بازار کار و اشتغال نیرو به محض فراغت از تحصیل ، فرار مغزها در حد صفر ، ارتباطات معقول و مناسب شئونات بین المللی،اشتیاق توریست ها به مسافرت به گوشه و کنار این مرز پر گهر ،رفاه، آموزش  و بهداشت همگانی ، بدون  اغراق مدیریتی پاسخگو مبتنی بر تشویق و توبیخ ، سیستمی مجهز به ارزش یابی درست بدون ارتباط و رانت  و دهها بل صدها امتیاز با استانداردهائی فرا تر از روزگارپر اب و چشم کنونی ،که خود کرده تدبیر نیست مگرآنکه : با همراهی تمامی ملت آنهم پیوسته بر آمده از احساس مسئولیت ملی و مردمی در بزیر سئوال بردن دولت مدعی یکدستی ، تحمل ننمودن دولت موازی ،عدم  دخالت سپاهیان و روحانیت در صحنه مدیریت کلان و...که دیگر هیچگونه بهانه ومفری برای تعلل با توهم دشمن پنداری و عوام فریبی نمانده ونخواهد داشت ..

 .. حیفم می آید که نگفته بگذرم :  « اول » دوست فرهیخته و همدوره  دکترمحمود  جامساز عضو فعال کانون علوم اداری ایران مینویسد : در یک حکومت دموکراتیک،مردم در برابر قانون یکسانند، تبعیت از قانون  ارزشی اجتماعی و ‌تمرد از آن یک ضد ارزش ، زیرا حاکمیت قانون- که توسط منتخبان مردم در جهت صیانت ، تأمین و تحکیم منافع و مصالح عمومی تدوین و تصویب شده- متضمن عدالت، تقویت ارزشهای اجتماعی، پیشرفت و توسعه همه جانبه ، رفاه و آسایش مردم .

سنگ بنای ساختار کشورهای توسعه یافته و پیشرفته، قانون و قانون مداری است. در کشورهائی که سیاستمداران از طریق رانت و مهندسی انتخابات به قدرت می رسند، انتصابات در قالب انتخابات رانتی جهت دار بوده ،مفهومی جز تضییع حقوق ملت و بی قانونی به ذهن متبادر نمی کند.

هنگامی که سیاستمداران و صاحبان قدرت خود ناقض قانون اند، ترجیح منافع شخصی و گروه های منتسب به آنان بر منافع ملی قانون گریزی را در رده های بالای قدرت بی هزینه کرده و دزدی، چپاول ثروت های ملی و اختلاسهای هزاران میلیاردی- که یک ضد ارزش است- به امری عادی و ارزشی تبدیل می شود .

و فساد سیستماتیک به لایه های میانی و پائینی دستگاه بوروکراسی نفوذ کرده و جامعه را در دام بد اخلاقی ها، تباهی فرهنگی و فساد اقتصادی گرفتار میکند

که خوشبینانه با فراموشی چگونگی ها ، به امید امدادهای غیبی انتظار اینکه : رئیسی با گزینش هائی درست از میان  چهره های ملی برتر  موجود در درون کشورمان ،مزین به نیک پنداری و تخصص که تعهد واقعی بشمار میرود  و آنچه بدفعات آمده : دست بکاری زند که غصه سر آیدو باور کند که اخرین فرصت برای ایشان مهیاست تا - از نابودی جان انسانها -سر مایه های ملی و زیر ساختهاممانعت نماید

 و دویم انهم درپایان کلام ، از بیان بی پرده و صریح قابل تقدیس استاد  عبدالکریم سروش :  بگذاريد افکار شاخ يکديگر را بشکنند. از زوال ايمان جوانان نهراسيد.                                                                            دشمن‌ترين دشمنان ايمان ، مستبدانند نه نقادان .

به مغرب زمين نگاه کنيد . سه‌قرن است گزنده‌ترين و کوبنده‌ترين مخالفت‌ها و دشمنی‌ها را با دين کرده و مي کنند،اما دينداری معرفت‌ انديش همچنان بالنده و باقی‌مانده است.                   

 با دلواپسی عميق از آينده کشور و بی‌کفايتی‌های ويرانگر و ايران‌ سوز، صبورانه سرکشی‌های قلم را مهار ميکنم و درست‌ گويی را به درشت‌ گويی نمی‌آميزم و خطاب بی‌عتاب می‌کنم و سخن به نرمی و آزرم می‌گويم تا دلی را به نصيحت گرم کنم و سلطان مانندی را از سوء‌سياست برهانم تا بتوان در آیند ه ا ی نه چندان دور پاسخ دادکه : ديوار وطن چرا خم شده ،جويبار فرهنگ چرا آلوده ،آسمان آزادی چرا ابریست و چهرۀ دين چرا عبوس و کمر عدالت چرا شکسته و چشم هنر چرا گريان و دل دانش چرا پريشان است .

 جان و آبرو - چرا اينهمه ارزان و داعيان شعار نه شرقی و نه غربی چرا در هوس پی افکندن يک "شوروی" ديگرند و هوای سياست چرا مرگ زا است و شکم اقتصاد چرا فربه از اختلاس و حرام ؟

برگرفته از: 
اخبار و روی دادها
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عنوان مقاله: 
خطابی با ادبیات دیگر
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در سطر اول متن به جای « از » حرف «آ»درج شده /با پوزش لطفا اصلاح فر مایند