بی شرفا بارمو بردن، جریمه ام کردن، رشوه هم میگیرن !

بی شرفا بارمو بردن، جریمه ام کردن، رشوه هم میگیرن !
گزارشی از وضعیت دردناک زندگی یک کولبر محروم در کرمانشاه…

یک کولبر محروم در کرمانشاه در صحبت با کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام، مرداد۱۴۰۰، به گوشه هایی از رنج و محنتی که یک کولبر تحمل میکند اشاره کرده و سوال میکند؛ «اینجا چه قانونی حاکم است؟‌ آیا این قانون جنگل است؟»

«همه چیز از خرید یک عدد مرغ شروع شد. وقتی که «احمد»، جهت خرید یک عدد مرغ برای شام زن و بچه هایش به سوپر سرکوچه رفت؛ «ناقابله یک و پونصد!»

احمد دست کرد توی جیبش، خودش رو کمی مشغول کرد با اینکه کارت رو توی دستش اینور اونور میکرد گفت: «آخ شرمنده کارتم یادم رفت!!» چنین پولی در کارت نبود. یهویی انگار یخ زد، احساس کرد از شرم می میرد، عرق سردی بر پیشانیش نشست. چهره سه کودک معصومش از جلوی چشمش کنار نمی رفت. و نگاه همسر مهربانش که میدانست حتی با دست خالی به او لبخند خواهد زد. اما شب چطوری به خانه برود؟ با کدام رو؟

با پیشنهاد یکی از دوستانش تصمیم گرفت با گذشتن از مرز و انجام کولبری میزانی پول بدست بیاورد تا لااقل چند شب بتواند شکم زن و بچه اش را سیر کند. خوشحال شد. بار مورد نظر زیاد هم سنگین نیست؛ «با وجود دیسک کمر ولی می توانم از پسش بر بیام. میرم!‌»

در مسیر برگشت از مرز، ماموران بازدیدی او را گرفتند. گریه ها و التماس احمد تاثیری نداشت:

-«تروخدا جنس رو نبرید- بخدا مال خودم نیست! »

ابتدا او رو به تعزیرات و از اونجا به گمرک فرستادن. در گمرک قیمت دقیق بار رو گفتن. طوری مشرف و مسلط بودن، انگار مال خودشون بود! معلوم نیست با چند نفر اینکار رو کردن!

-«بارت ضبط شده است!‌ اون چهل میلیون و چهل میلون هم جریمه میشه ۸۰ میلیون. یا میدی یا میری زندان!‌»

احمد که پول یک مرغ را هم نداشت، چهل میلیون + چهل میلیون پول بار را از کجا بیاورد؟ زندگی در برابر چشمانش سیاه شد. شاید زندان رفتن در این شرایط راحت تر باشد. اما زن و بچه اش را چه کند؟ نگاه فرزندانش یک لحظه از فکرش دور نمی شد.

نفر گمرک که میدانست احمد آهی در بساط ندارد گفت باشه یه چیزی بده تا کمش کنم!‌ قرار شد ۵ میلیون رشوه و ۵ میلیون هم جریمه بدهد. سرجمع با ده میلیون راضی شدند!‌

احمد گفت: «با این جریمه و رشوه خواهش میکنم جنس رو برگردونید»

اما پاسخی دریافت کرد که فقط از ماموران جمهوری اسلامی میشه چنین پاسخی شیند: « مامور گمرگ نیش خندی زد و گفت: اهل کجایی ابله؟! جنس چی؟ برو خدا رو شکر کن که این جوری هم نجات پیدا کنی»

احمد پاسخ داد: «اهل ایرانم داداش، ولی نمیدونم این چه قانونیه؛ مالم رو میبرید، رشوه میگیرید، جریمم میکنید، هنوز هم باید شکرگذار باشم! اینجا کجاست؟ این قانونه جنگله!»

****

شایان ذکرا ست روزانه کولبران زیادی توسط ماموران هنگ مرزی بازداشت و روانه زندان می شوند. کولبری شغلی کاذب و سخت است که بخاطر نبود فرصت های شغلی و دزدی سرمایه های مردم توسط سپاه پاسداران و حاکمیت دزد، مردم مجبور می شوند برای بدست آوردن یک لقمه نان به سمت چنین کار طاقت فرسایی رو بیاورند.

در چنین شرایط سخت و طاقت فرسایی بسیاری از کولبران بازداشت و بسیاری دیگر نیز با شلیک گلوله ماموران هنگ مرزی و سپاه پاسداران به قتل رسیده یا از کار افتاده و ناقص می شوند و دیگر هیچ نان آوری برای خود و خانواده هایشان وجود ندارد.

 

منبع: 
کانون حقوق بشری نه به زندان - نه به اعدام
بخش: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: