خلاقیت علیه اضطراب

کرونا آمد، کتاب رفت. کرونا با خود « ماسک» آورد، تا نقاب بر نقاب، رخسارها را از یکدیگر بیگانه کند. کفر ابلیس است این عنترِ عذاب زاده، آن هم به ظلمتِ ستم. هیچ ترفند و فتنه‌ای نمی‌توانست از خود بیگانگی را تا این سطح سهمگین به رُخ آدمی بکشد، که کشید. کرونا توانست چهرهٔ بشریت را به «نقاب» عادت دهد. اکنون آدمی با این شمایلِ مشکوک، حتی نزدِ خود «بیگانه» است.

کرونا شوخی‌شوخی به تاریکی، تفارق و تهدید

 

کرونا آمد، کتاب رفت. کرونا با خود « ماسک» آورد، تا نقاب بر نقاب، رخسارها را از یکدیگر بیگانه کند. کفر ابلیس است این عنترِ عذاب زاده، آن هم به ظلمتِ ستم. هیچ ترفند و فتنه‌ای نمی‌توانست از خود بیگانگی را تا این سطح سهمگین به رُخ آدمی بکشد، که کشید. کرونا توانست چهرهٔ بشریت را به «نقاب» عادت دهد. اکنون آدمی با این شمایلِ مشکوک، حتی نزدِ خود «بیگانه» است.

کرونا شوخی‌شوخی به تاریکی، تفارق و تهدید تبدیل شد. ای بمیری کرونا. در نزدیک‌ترین نقطهٔ همجواری، یک سیاره از هم دور؛ چه فاصلهٔ هول‌آوری! افسردگیِ شِبه‌عَزا، نخست به ارعابِ عمومی و هراسِ فردی دامن زد، بعد آدمی را حوالهٔ انزوا کرد: رانده شدن از رویاها...! چندان که گویی نا‌امیدی پتیاره برای گرفتن انتقام با کرونا تبانی کرده است.
معرکهٔ موحشِ زنده ماندن به هر قیمتی. چه تحقیری، چه تحقیری...!

کرونا آمد، کتاب را پیشِ قدم‌های خود کُشت. آن‌هم کجا!؟ در جامعهٔ کتابْ گریزِ گریوه خواه. در آینده اگر این فتنهٔ نفهم به فلاکتِ بی‌راه و بی‌نجات...ادامه دهد، و مسئولین... مرگ را مرسولهٔ ملکوت تلقی کنند، سرنوشتِ سیاه، ستم خویش را باز از سر خواهد نوشت. مدت‌هاست بسیاری از کتاب‌فروشی‌های گرامی مهیایِ تشییع جنازهٔ شغلِ خود شده‌اند. ظلم است این زیانِ عظیم. شریف‌ترین صنف ، رخ به رخ در مصاف با نا امیدی، تنها مانده است.
مغازهٔ کتاب، متروک و منتظر مانده است. حرمتِ خالی... نانِ شب نمی‌شود. همهٔ مشاغل در ارتباط با صنعت کتاب، کمابیش زخم خوردهٔ همین هیولای‌اند. در چنین بلای عمومی، اهلِ قلم نیز بی‌راه و بی‌رؤیا می‌مانند. سکوت ضربدر یأس، شمایلِ نوشتن و میل به خلاقیت را تغییر خواهد داد. کرونا با میلیون‌ها مزدور خود به رسم ویروس، به جهان بی‌دفاع و مظلوم کتاب و اقتصادِ نشر یورش آورده است. سولهٔ تاریخ نم کشیده است. کلمات پوسیده‌اند، کتاب‌ها در حصرِ شرایطِ سخت به سر می‌برند. ناشرین و کتاب فروش‌ها به گذشته فکر می‌کنند، در حال نفس می‌کشند، و از آینده وحشت دارند.

با این همه باز باید برای امید احترام قائل بود، امید آنقدر حیات‌بخش است که حتی واهی آن نیز معجزه است. طبابت و نجاتِ امید، خلاقیت علیه خاموشی و علیه اضطراب است. سخت است و زیان در زیان، اما از این ایامِ آل‌آور عبور خواهیم کرد. روزِ فرو کشیدنِ نقاب‌ها نزدیک است.

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: