تبعات منفی‌ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی طرح "۳ روز اول هفته شیر و نان نخریم"

هموطنان عزیز: قصد من در این مقاله به هیچ وجه این نبود و نیست که کارگزاران این فراخوان را به وابسته بودن به رژیم اسلامی و یا برخی‌ تولید کنندگان کالاهای جایگزین یا کالاهای مکمل متهم کنم. از طرف دیگر شخص من تا زمانی‌ که بصورت ۱۰۰% مدرکی‌ در اختیار نداشته باشم، به صرف یک تحلیل یا تاکتیک اشتباه به هیچ فرد، جریان یا سازمانی آنگ وابسته بودن به رژیم اسلامی نمی‌زنم. چرا که تجربه ۳۳ سال گذشته بخوبی بمن آموخته است که رژیم اسلامی با چه شگرد‌هایی‌ جامعه ما ایرانیان را از هم متفرق کرده است.

تبعات منفی‌ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی طرح "۳ روز اول هفته شیر و نان نخریم" برای ما ملت ایران

پیشگفتار:

احتمالا همگی‌ شما هم مثل من این فراخوان اخیر " در اعتراض به گرانی، روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه شیر و نان نخریم" را در جایی‌ خوانده و یا از کسی‌ شنیده و یا بصورت اس‌ ‌ام اس‌ دریافت کرده اید. خبری که به سرعت برق و باد ظرف مدت بسیار کوتاهی، در تقریبا تمامی‌ وب سایتهای بزرگ و کوچک فارسی زبان بچاپ رسید و حتی در بعضی‌ از صفحات فیس‌بوک با تعداد اعضای بالای ۱۰۰،۰۰۰ نفر مورد تشویق و تمجید بخش وسیعی از جامعه ایرانیان قرار گرفته و متعاقباً بصورت گسترده در همه جا باز پخش شد. در ظاهر امر، این فراخوان از طرف بخشی از مادران بستوه آمده از گرانی اجناس صادر شده و این حرکت کاملا خود جوش به هیچ جریان سیاسی وابسته نبوده است. با توجه به فراگیر شدن این خبر، بسیار مایل بودم که در اسرع وقت در مورد تبعات منفی این فراخوان متن کوتاهی را آماده کرده و در دسترس دیگر هموطنان قرار دهم. متأسفانه به علت مسئولیت و مشغولیت‌های دیگر قادر به انجام این کار نشدم. و چون متأسفانه تا این لحظه عکس‌العمل آنچنانی‌ در ارتباط با این فراخوان بسیار فراگیر و گسترده و تبعات منفی آن در رسانه‌‌های فارسی‌ زبان بچاپ نرسیده است، تصمیم گرفتم طی‌ یک مقاله کوتاه و مختصر ضمن نقد این فراخوان، برخی‌ از نتایج این حرکت ""ظاهراً خود جوش و در جهت اتحاد هر چه بیشتر ما ایرانیان""را که مستقیماً گریبانگیر خود ما میشود را با دیگر هموطنان عزیز یاد آور شوم.    

تبعات منفی‌ این فراخوان برای ما ملت ایران (مصرف کنندگان):                      پیش از اینکه به مبحث اصلی‌ این مقاله ادامه دهیم، بهتر است که تعریف مختصری در مورد بعضی‌ از ترم‌های اقتصادی (در حوزه اقتصاد خرد =Microeconomics ) مانند کالا، کالای مکمل و کالای جایگزین داشته باشیم.  داشتن آگاهی‌ مختصری نسبت به این مقولات، بما کمک خواهد کرد که چگونگی‌ تغییرات و نوسان قیمت ناشی‌ از این فراخوان را در بازار اقتصادی ایران بهتر درک کنیم و نتیجتا به عواقب منفی‌ این طرح برای خود ما ملت ایران بهتر پی‌ ببریم. از نظر علم اقتصاد، هر چیزی که قابل خرید و فروش باشد و بتواند با توجه به ویژگیهای خاصی‌ که دارد خواسته و نیاز ما را بر آورده کند، کالا نامیده میشود. (تذکر:جهت رفع سوتفاهم برخی‌ از هموطنان عزیز: این تعریف ساخته و پرداخته من نیست و نکاتی‌ مانند خرید و فروش سکس یا نیروی کار کودکان به هزار و یک دلیل علمی‌، منطقی‌ و انسانی‌ از نظر من کاملا مردود میباشند). نگرش فکری مارکسیسم هر شیٔ، چیز یا خدماتی را که توسط نیروی کار انسان ایجاد میشود، کالا می‌نامد. از دیدگاه علم اقتصاد کالاها به انواع و اقسام گوناگون تقسیم میشوند که مهمترین آنها عبارتند از: ۱- انرژی: مانند نفت، گاز، روغن، ذغال سنگ، ۲- غلات: مانند گندم، جو، ذرت، برنج، دانه‌های سویا و برخی‌ دیگر از تولیدات کشاورزی، ۳- برخی‌ دیگر از تولیدات کشاورزی مانند: قهوه، کتان، شکر و کاکائو، ۴- گوشت: مانند گوشت گاو، گوسفند و خوک، ۵- مالی: مانند اوراق بهادار.                 از این تعریف مختصر که بگذریم، بعضی‌ از کالاها بخاطر خواص و ویژه گیهای خاصی‌ که دارند جز کالاهای ضروری، روزمره و مورد نیاز ما انسانها قرار میگیرند. کالاهایی که در صورت عدم مصرف و یا کاهش میزان مصرف آنها صدمات جبران ناپذیر جدی به ساختمان بدن ما انسانها وارد کرده و نتیجتا قدرت دفاعی بدن ما را در مقابل بیماریها به میزان بسیار زیادی کاهش میدهند، جز این دسته از کالاهای ضروری و مهم بشمار میروند. این کالاها، کالاهایی هستند که حاوی انواع و اقسام مواد پروتئینی و ویتامین میباشند، مانند انواع لبنیات، سبزیجات، میوه جات، حبوبات، گوشتهای قرمز و سفید. برخی‌ دیگر از کالاها آنچنان حاوی مقادیر بسیار زیادی پروتئین یا ویتامین نمی‌باشند اما چون مکمل(Complementary commodities) برخی‌ دیگر از کالاهای ضروری میباشند، بصورت مداوم در وعده های غذایی ما مورد استفاده قرار میگیرند و تقریبا جز کالاهای ضروری و روزمره ما بحساب می‌آیند. بعنوان مثل در کشور ما ایران، برنج و نان دو قلم از این کالاها میباشند که آنها را به اجبار و در اغلب مواقع باید در سه وعده غذایی خود بهمراه انواع و اقسام گوشت، سبزیجات و لبنیات استفاده کنیم. مجموعه این دو نوع کالاها، تقریبا اقلام اصلی‌ و مایحتاج روزمره محسوب شده و در اصطلاح علم اقتصاد  سبد کالاهای مصرفی یک ملت را تعیین میکنند. بعنوان مثال کالاهایی مانند نان، انواع لبنیات (مانند شیر، پنیر، کره) ، چای، قند، شکر، برنج، انواع گوشت قرمز و سفید، و سبزیجات جز کالاهای روزمره و مورد مصرف ما ایرانیان بوده و در هر وعده غذایی صبحانه، ناهار و یا شام، اگر همه آنها را با هم نه، اما بخشی از آنها را مصرف می‌کنیم. این نکته ایست که طی‌ هزاران سال، در فرهنگ ما ایرانیان انجام گرفته و نهادینه شده است. همین قاعده برای ساکنین دیگر کشورها هم صادق می‌باشد. حال ممکن است بعنوان مثال برای اکثر ساکنین فلان کشور آفریقایی برنج بصورتی که برای ما ایرانیان یک کالای مکمل و مهم می‌باشد، نبوده و بجای برنج از ذرت استفاده شود. و یا برای برخی‌ از ساکنین کشورهای آمریکای لاتین یا بومیان استرالیایی بجای برنج و ذرت نوعی سیب زمینی‌ شیرین مزه، کالایی ضروری و یا مکمل ‌باشد.                ترم اقتصادی دیگری که در بحث ما مورد استفاده قرار می‌گیرد، کالاهای جایگزین             (    substitute commodities or substitute goods ) نام دارند. این دسته از کالاها به کالاهایی اطلاق میشود که عملکرد، یا کیفیت و یا مزه تقریبا مشابه دارند و میتوانند در نبود یا کمبود یک کالا، بعنوان کالای جایگزین مورد استفاده قرار بگیرند. بعنوان مثل قهوه و چای، یا کره خوراک پزی و روغن غذایی، یا شیر و شیر خشک، یا نان و بیسکویت، یا کوکا کولا و پپسی، یا آسپیرین و استامینوفن، یا کبریت و فندک، و ..... در رده کالاهای جایگزین یکدیگر قرار میگیرند. به عبارتی‌ مثلا در نبود روغن میتوانیم از کره استفاده کنیم، یا در نبود شیر میتوانیم از شیر خشک استفاده کنیم، بدون آنکه به مشکل آنچنان مهمی‌ برخورد کنیم. در کشورهای پیشرفته جهان، اکثر دولت‌ها سعی‌ میکنند با استفاده از تئوریهای مختلف علم اقتصاد چه در زمینه اقتصاد خرد و چه کلان نرخ کالاها را به نسبت دستمزد شهروندان خود کنترل کنند. (تذکر: بحث من در این مقاله تائید یا رد مدل اقتصادی بازار آزاد یا مدل سوسیالیستی یا ترکیبی از این دو مدل اقتصادی نیست، هدف من ارائه یک بحث کلی‌ می‌باشد). اما در کشور ما ایران کلیه مناسبات اقتصادی چه در عرصه خرد و چه کلان، بر مبنای تئوریهای گوناگون علم اقتصاد انجام نمی‌گیرد.  از طرف دیگر عواملی از قبیل دزدی ، حیف و میلها  و بی‌ کفایتی سردمداران رژیم، واردات بی‌ حد و مرز بازاریان، افزایش رانت خواری، رشوه گیری، حذف سوبسیدها و تحریم اقتصادی کلا بازار ایران را به یک آشفته بازار تبدیل کرده است. بهمین خاطر هر فردی در ایران با داشتن کمی‌ آگاهی،‌ نسبت به علم اقتصاد و ارتباط نزدیک با سردمداران رژیم اسلامی  براحتی میتواند از این ضعف مدیریت سؤ استفاده کرده و سود‌های کلان و نجومی را بجیب بزند. 

 با دانستن این نکات، حال ببینیم به چه صورت بعضی‌ از رفتارها و عملکردهای خود ما (بصورت مصنوعی، عمدی، آگاهانه یا ناآگاهانه) میتوانند در زمینه روند عرضه و تقاضا و متعاقباً نوسان قیمت کالاها (افزایش یا کاهش) تأثیرگذار باشند. تک تک ما حتی اگر هیچ اطلاعی در مورد علم اقتصاد نداشته باشیم، با فرمول ساده و اصلی‌ عرضه و تقاضا و رابطه بین این دو ترم در نوسان قیمت کالا آشنا هستیم. همه ما بخوبی می‌دانیم، زمانی‌ که میزان عرضه یک کالا در بازار بیشتر از میزان تقاضای همان کالا باشد، قیمت این کالا کاهش و در جهت عکس، زمانی‌ که میزان تقاضای این کالا بیشتر از میزان عرضه این کالا به بازار باشد، قیمت این کالا افزایش پیدا می‌کند. اکنون با در دست داشتن اطلاعات مختصری نسبت به مسائلی‌ از قبیل، تاثیرات عرضه و تقاضا در نوسان قیمت کالا، و تعاریف انواع کالاهای ضروری، مکمل و جایگزین بهتر میتوانیم این فراخوان را ارزیابی کرده و به تبعات منفی‌ آن پی‌ ببریم. طبق این فراخوان، قرار بر این است که کلیه مصرف‌کنندگان در اعتراض به افزایش قیمتها روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه از خرید شیر و نان صرفنظر نمایند. به عبارتی‌ نظریه پردازن این فراخوان قصد دارند با اجرای این طرح ظاهراً خود جوش، فروشندگان کالا را وادار به کاهش قیمتها کرده، ضمن اینکه با اتخاذ این روش مبارزاتی اتحاد عمل بین ایرانیان را تقویت کنند. حال ببینیم موارد نقض و تبعات منفی‌ این طرح برای ما ملت ایران چه میتوانند باشند.

۱- نکته اول اینکه، اگر ما ۳ روز شیر و نان نخریم، فروشندگان این کالاها شیر و آرد موجودی خود رادر بدترین حالت ممکن، به راحتی‌ به بخشهای دیگر اقتصادی مانند: قنادیها، کارخانه‌های لبنیات سازی، کارخانه‌های شیر خشک سازی، کارخانه‌های بیسکویت سازی، هتلها، رستورانها و .... میفروشند، حتی اگر این شیر و آرد بخاطر گذشت زمان کیفیت خود را از دست داده باشند. چون رژیم ایران هیچگونه نظارت دقیقی‌ بر پروسه تولید کالا، تناسب بین عرضه و تقاضای یک کالا، کیفیت و یا کمیت کالاها ندارد. به عبارتی‌ فروشندگان این کالاها برای اجناس خود خریداران دیگری را پیدا میکنند; بهمین خاطر قیمت این کالاها کاهش پیدا نمیکند. 

۲- نکته دوم اینکه، با توجه به توضیحاتی که در این مقاله ارائه دادم، میبینیم که شیر یک کالای ضروری و نان یک کالای مکمل و تقریبا ضروری بشمار میروند. شیر به علت دارا بودن ویتامین های مختلف و کلسیم جز اقلام بسیار ضروری جهت رشد بدن ما انسانها بشمار میرود و کمبود استفاده این ماده غذایی آسیبهای جدی را به بخشهای مختلف بدن ما بعنوان مثال استخوانها و دندان‌ها وارد خواهد کرد. زمانی‌ که با اجرای این فراخوان از خرید شیر صرفنظر می‌کنیم، ما مصرف کنندگان، عموماً به دو صورت واکنش نشان میدهیم. واکنش اول: سه روز از خوردن شیر ممانعت می‌کنیم. در چنین حالتی بدنمان را با انتخاب و اختیار خودمان از جذب ویتامینهای مهم و ضروری لازمه رشد محروم کرده و به جسم خودمان آسیب وارد کرده ایم. واکنش دوم: شیر نمیخریم، اما با خرید کالاهای جایگزین دیگری مانند: شیر خشک و یا دیگر مواد غذایی لبنیاتی مانند پنیر، ماست و ... سعی‌ می‌کنیم ویتامینها و کلسیم لازم برای بدن را فراهم کرده و جبران نمائیم. بهمین خاطر میزان تقاضای ما نسبت به کالاهای دیگری مانند شیر خشک، ماست، پنیر و دیگر مشتقات لبنیات بصورت ناگهانی افزایش پیدا می‌کند. در یک چنین حالتی بازار اقتصادی بی‌ در و پیکر ایران نسبت به این تغییر خرید ناگهانی ما (از شیر به دیگر مواد لبنیاتی) و افزایش تقاضا نسبت به این اجناس عکس‌العمل نشان داده و اتوماتیک وار قیمت این اجناس جایگزین را افزایش میدهد. در مورد نان هم تقریبا بهمین صورت می‌باشد. نان یکی‌ از کالاهای مکمل و ضروری محسوب میشود و بهمراه بخشی از مواد غذایی ما ایرانیان (مخصوصا در وعده غذایی صبحانه) مصرف میشود. با نگاهی‌ به لیست مواد غذایی صبحانه ما ایرانیان میبینیم که تقریبا اکثر قریب به اتفاق آنها باید بهمراه نان مصرف شوند. بعنوان مثال: کره، پنیر، عسل، مربا، حلیم، کل پاچه و......و تک تک این مواد غذایی غالباً بدون نان نمیتوانند وعده صبحانه ما ایرانیان را پر کنند. در وعده‌هایی‌ غذایی دیگرمان یعنی‌ ناهار و شام هم تقریبا با همین مشکل مواجه هستیم. بعنوان مثال آبگوشت، کباب، املت، نیمرو از جمله غذا‌هایی‌ هستند که باید با نان مصرف شوند. حال ببینیم اگر از خرید نان بمدت ۳ روز صرفنظر کنیم چه تبعات منفی‌ برای خودمان با دست خودمان ایجاد کرده ایم.  واکنش اول ما مصرف کنندگان: برای صبحانه از نان استفاده نمی‌کنیم و کلا از خوردن صبحانه پرهیز می‌کنیم. به عبارتی‌ نصف روز را روزه میگیریم. واکنش دوم برای صبحانه: سعی می‌کنیم بجای نان از کالاهای جایگزین نان یعنی‌ کالاهایی مانند بیسکویت، نان طبی یا نان فانتزی استفاده کنیم.  در این حالت، چون میزان تقاضای ما بصورت ناگهانی نسبت به اقلام جایگزینی مانند بیسکویت یا نان فانتزی و یا نان طبی افزایش پیدا کرده است، بازار اقتصادی بی‌ در و پیکر ایران اتوماتیک وار عکس‌العمل نشان داده و قیمت این اقلام جایگزین هم افزایش پیدا می‌کنند. واکنش سوّم برای ناهار و شام: اکثر وعده‌های غذایی ناهار و شام ما ایرانیان یا ترکیبی‌ از نان، گوشت، سبزیجات و حبوبات هستند یا ترکیبی‌ از برنج، گوشت، سبزیجات و یا حبوبات. اگر برای وعده‌های غذایی ناهار و شام خود از نان استفاده نکنیم، به اجبار باید از کالاهای جایگزین نان یعنی‌ کالاهایی مانند برنج و یا ماکارونی‌ استفاده کنیم. در این حالت چون میزان تقاضا و مصرف ما بصورت ناگهانی نسبت به کالاهایی مانند برنج و ماکارونی‌ افزایش پیدا کرده است، مجددا بازار اقتصادی ایران واکنش نشان داده و قیمت این کالاها را افزایش میدهد. به عبارتی‌ ما ایرانیان، با اجرای این فراخوان نه تنها نتوانسته ایم قیمت دو قلم کالا را کاهش دهیم، بلکه با عملکرد اشتباه خودمان و با دست خودمان بصورت مصنوعی قیمت دیگر کالاها (کالاهای جایگزین) را نیز افزایش داده‌ایم. با توجه به این توضیح مختصر میبینیم که تحریم خرید ۳ روز شیر و نان توسط ما مصرف کنندگان، تا چه اندازه قیمت دیگر کالاها را افزایش داده و تا چه اندازه برای صاحبان کارخانه های بیسکویت سازی، شیر خشک سازی، ماکارونی‌ سازی، برنج فروشی و مشتقات لبنیاتی سود آور بوده است.

 ۳- نکته سوّم و مهم اینکه، دست‌اندرکاران این فراخوان با شعار نخریدن ۳ روز شیر و نان، تحت پوشش مبارزه با گرانی و اتحاد عمل بیشتر بین ایرانیان، عملا ملت ایران را به تحمل گرانی، بی‌ عملی‌ و پاسیو بودن در قبال گرانی دعوت کرده اند؛ و این نکته همانیست که دقیقا تمام مسئولین رژیم اسلامی میخواهند. تمام مسئولین رژیم اسلامی در بلند گوی‌های گوناگون فریاد میزنند: ملت حالا چند روز مرغ نخورید، شیر نخورید، نان نخورید چه مشکلی‌ پیش میاید!!!!به عبارتی با اجرای این فراخوان ما بصورت مستقیم و غیر مستقیم هم از حق طبیعی خودمان چشم پوشی کرده ایم و هم به رژیم اسلامی این چراغ سبز را نشان داده ایم که ما ملت ایران اعتراض جدی در مقابل گرانی انجام نخواهیم داد و شما مسئولین رژیم اسلامی با خیال راحت به چپاول این کشور ادامه دهید. و از طرف دیگر با اجرای این طرح دل‌ خودمان را به این خوش کرده ایم که در مقابل گرانی یک مبارزه انجام داده ایم و با اتخاذ این تاکتیک اشتباه، خود را از مسیر اصلی‌ منحرف کرده ایم.     

 ۴- نکته چهارم و بسیار عجیب اینکه، کارگزاران این فراخوان چرا فقط روی گرانی ۲ قلم کالای نان و شیر معطوف شده اند؟ آیا فقط این دو قلم کالا افزایش قیمت پیدا کرده اند؟ آیا فقط این دو قلم کالا، اقلام بسیار ضروری و مهم ما ملت ایران محسوب میشوند؟ چرا کارگزاران این فراخوان در مورد گرانی بی‌ حدو اندازه دیگر اقلام مهم و ضروری مانند انواع گوشت، سبزیجات، میوه جات، پوشاک، دارو و درمان، سوخت، حمل و نقل، اجاره‌ خانه ها و ....  هیچگونه اعتراضی را در فراخوان خود منعکس نکرده اند؟ تکلیف ملت ایران در مورد گرانی تمامی‌ اجناس چه باید باشد؟ آیا کارگزاران این فراخوان (طبق این نظریه) بر این باورند که در اعتراض به گرانی بقیه اجناس، ملت ایران کلا باید خرید هر قلم کالا را فراموش کند تا از این طریق قیمتها کاهش پیدا کنند؟ آیا این روش معقولانه و منطقی‌ بنظر می‌رسد و کوچکترین دستاورد مثبتی بهمراه خواهد داشت؟ تا جایی‌ که من خبر دارم، قیمت تمامی‌ اجناس افزایش بسیار سرسام آوری داشته اند. تنها کالایی که در ایران ما کاهش قیمت داشته است، ماده مخدر شیشه می‌باشد که قیمت آن از کیلویی ۸۰ میلیون تومان (در ۲ تا ۵ /۲سال گذشته) به حدود ۲ تا ۵ /۲ میلیون تومان در شرایط کنونی‌ کاهش پیدا کرده است.            

 ۵- نکته پنجم اینکه، زمانی‌ که ما انسانها به هر مشکلی‌ برخورد می‌کنیم، بهترین راه حل این است که این مشکل را در قالب ساده "علت و معلول" فرموله کنیم و ببینیم که منشأ اصلی‌ این مشکل از کجا ناشی‌ میشود و معلولها کدامند. در این مورد خاص، گرانی معلول، و عدم مدیریت رژیم اسلامی علت اصلی‌ گرانی اجناس میباشند. پس تا زمانی‌ که ما نتوانیم راه حل مناسبی برای علت اصلی‌ این مشکل (یعنی‌ رژیم اسلامی) پیدا کنیم، این مشکل گرانی همچنان پا برجا خواهد ماند. پس منطق حکم می‌کند جهت جلوگیری از ائتلاف وقت و انرژی تمام توان خود را در جهت رفع علت اصلی‌ این مشکل بکار ببریم، نه اینکه تمام توان خود را در جهت از بین بردن معلول بیهوده هدر دهیم.   

۶- نکته ششم اینکه، کارگزاران این فراخوان ادعا کرده اند که با این حرکت ظاهراً "خود جوش" سعی‌ دارند که زمینه‌های اتحاد عمل و کار مشترک بین ایرانیان را افزایش دهند. با توجه به توضیحاتی که در این مقاله ارائه دادم، بخوبی دیدیم که یک چنین طرحی نه تنها قیمتها را کاهش نمیدهد بلکه قیمت دیگر اجناس را هم اتوماتیک وار افزایش خواهد داد. در مقابل این ادعا می‌توان گفت، روشهای دیگر مبارزاتی وجود دارند که به بهترین شکل ممکن میتوانند هم اتحاد و حس همکاری ما ایرانیان را افزایش دهند و هم تبعات منفی‌ مثل این فراخوان برای ما نداشته باشند. بعنوان مثال: ما میتوانیم در هر رده شغلی‌ یا تحصیلی‌ که هستیم، انجمنهای صنفی یا تحصیلی‌ مستقل خودمان را با دیگر همکاران یا همکلاس یهایی کاملا مطمئن خود پایه گذاری و سازماندهی کنیم. با انجام این کار بصورت گروهی هم میتوانیم از حقوق طبیعی خودمان دفاع کنیم و یا در صورت اخراج یکی‌ از همکاران یا همکلاسی‌های خودمان از حقوق آنها دفاع کنیم. یا اگر دانشجو هستیم، میتوانیم بصورت گروهی روزانه فقط ۱ ساعت چند کودک خیابانی را در گوشه‌ خیابانها جمع کرده و به آنها خواندن و نوشتن بیاموزیم. میتوانیم در روزهای جشن یا مهم رژیم اسلامی مانند روزهای رأی گیری، روز ۲۲ بهمن و ... از خانه‌های خود خارج نشویم تا سکوت سنگینی‌ تمام شهر را در بر بگیرد و رژیم اسلامی نتواند از این شلوغی خیابانها استفاده تبلیغاتی کند. میتوانیم در یک اقدام هماهنگ و گسترده از پوشیدن لباس و کفش به رنگ‌های مذهبی‌ سیاه و سبز خودداری کرده و بجای آنها از رنگهای شاد قرمز، صورتی‌، آبی، زرد و بنفش استفاده کنیم. میتوانیم از هر فرصت بدست آمده در هر جا که باشد با حفظ مسائل امنیتی بصورت گروهی آواز و سرود بخوانیم، برقصیم، شاد باشیم. میتوانیم اگر موقعیت مالی مناسبی داریم بصورت گروهی (متشکل از مطمئنترین افرادی که میشناسیم) بخشی از مایحتاج ضروری را تهیه کرده و به محله‌های فقیر نشین شهر برده و در آنجا بین مردم تقسیم کنیم؛ ضمن اینکه بخشی از آگاهی‌ فکری خودمان رادر عرصه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی‌ و اجتماعی به این بخش از مردم منتقل کنیم، و هزاران ابتکار دیگر که برای ما حتی‌الامکان تبعات منفی‌ (بمانند این فراخوان) بهمراه نداشته باشند.

۷- نکته هفتم اینکه،  طرح بایکوت یک کالا زمانی‌ موثر خواهد بود، که اولا: تولید کالا در اختیار یک مونوپولی باشد، به عبارتی‌ فقط یک نفر یا یک شرکت یا یک کارخانه این کالا را در یک منطقه جغرافیایی تولید کند و دوم اینکه این منطقه جغرافیایی هیچگونه ارتباط اقتصادی (مانند صادرات) با بقیه نقاط جهان نداشته باشد. آری در یک چنین شرایطی مردم آن منطقه جغرافیائی خاص میتوانند با تحریم خرید این کالا، تولید کننده را وادار به کاهش قیمت کنند. با در نظر گرفتن این نکته میبینیم که ایران ما یک چنین جامعه فرضی‌ نمی‌تواند باشد. و بطور کلی‌، نه سران رژیم اسلامی، آنجلا مارکل هستند، نه ایران ما کشور آلمان است و نه قواعد اقتصادی که در کشور آلمان حاکم است در ایران ما جاری است. اما می‌توان این روش را بصورت دیگری انجام داد. میتوانیم فروشگاهها، مغازه‌ها، کارخانه‌ها و تولید کنندگان حزب‌اللهی و وابسته به رژیم را شناسایی کنیم و محصولات و تولیدات یک چنین افرادی را کاملا تحریم کنیم.

 دستاورد:

هموطنان عزیز: قصد من در این مقاله به هیچ وجه این نبود و نیست که کارگزاران این فراخوان را به وابسته بودن به رژیم اسلامی و یا برخی‌ تولید کنندگان کالاهای جایگزین یا کالاهای مکمل متهم کنم. از طرف دیگر شخص من تا زمانی‌ که بصورت ۱۰۰% مدرکی‌ در اختیار نداشته باشم، به صرف یک تحلیل یا تاکتیک اشتباه به هیچ فرد، جریان یا سازمانی آنگ وابسته بودن به رژیم اسلامی نمی‌زنم. چرا که تجربه ۳۳ سال گذشته بخوبی بمن آموخته است که رژیم اسلامی با چه شگرد‌هایی‌ جامعه ما ایرانیان را از هم متفرق کرده است. هدف اصلی‌ من در این مقاله بررسی‌ و نقد یکی‌ از هزاران تاکتیک اشتباه ما ایرانیان بود؛ تاکتیک‌های اشتباهی که نه تنها هیچگونه دستاورد مثبتی برای ما به همراه نداشته اند، بلکه هم انرژی و توان ما ایرانیان را به هدر داده‌اند، هم جنبش های مبارزاتی ما ایرانیان را سرخورده تر و نا امید تر از روز قبل کرده اند و هم تاثیرات منفی‌ آنها گریبانگیر خود ما شده است. بهمین خاطر پیشنهاد می‌کنم که اولا، زمانی‌ که ما تصمیم میگیریم که یک حرکت خود جوش مبارزاتی انجام دهیم، بهتر است که تمامی‌ جوانب دور و نزدیک این حرکت را بخوبی در نظر بگیریم. دومأ، اگر این حرکت خود جوش را انجام دادیم و در مراحل بعدی متوجه شدیم که این حرکت اشتباه بوده است، یا تبعات منفی‌ بهمراه داشته است، طی‌ یک اطلاعیه بصورت صادقانه اشتباه خود را مورد نقد و بررسی‌ قرار دهیم و از این طریق هم اشتباه خود را اصلاح کنیم، هم دیگرانی را که بر مبنای این اطلاعیه یا نظریه ما از مسیر اصلی‌ منحرف شده اند، آگاه سازیم، هم  حداقل مانع از نهادینه شدن یک روش مبارزاتی اشتباه در فرهنگ کشورمان شویم و در نهایت حافظه تاریخی‌ کشورمان را تقویت کرده باشیم. بهمین خاطر با توجه به اینکه این فراخوان بصورتی گسترده در سطح جنبش داخل و خارج از کشور پخش شده است، من نگارنده پیشنهاد می‌کنم، که هر یک از ما که بنوعی این فراخوان را در رسانه‌‌های فارسی زبان پخش کرده ایم، باید تبعات منفی‌ این فراخوان را هم پخش کنیم و بدینوسیله تاکتیک اشتباه خود را اصلاح کنیم. هدف من از این گفتار پخش مقاله من نیست. تک تک شما کاملا آزادید، اسم مرا از این مقاله کلا حذف کنید، محتوی آنرا کپی‌ کنید یا محتوی این مقاله را بصورت خلاصه با فکر و اندیشه خود بنویسید و با اسم خودتان یا هر اسم دیگری که دوست داشتید این آگاهی‌ مختصر را در دسترس کسانی‌ قرار دهید که خبر این فراخوان را از شما دریافت کرده اند. چرا که ما در قبال اخبار و مقالاتی که با دیگران تقسیم و پخش می‌کنیم، در قبال ۷۵ میلیون هموطن اسیر در چنگال رژیم اسلامی و نسلهای آینده این سرزمین مسئولیم.

مهران سیرانی (رشد و توسعه بین‌الملل)         01.08.2012     

برگرفته از: 
ایمیل رسیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.