یادگاری از آن شب !

خدیجه بیست و یک سال داشت و درد میکشید و هیچ نمیگفت .پاهایش ورم داشتند و جندین برابر از جهت شکل و اندازه شده بود‌.من و یکی از رفقا تصمیم گرفتیم بیدار بمانیم و پاهای او ا ماساژ دهیم تا خون مردگی پاهایش کمتر شود و درد کمتری بکشد ‌حدود ساعتهای دو بعد از نصف شب بود که صدای پای زندانبان را شنیدیم که به طرف بند سرنبش می‌آید ‌.چشن بندی را در داخل بند انداختند و پاسدار فریاد زد‌‌‌.‌.رویا صادقی !چشم بند را بزن ک منتظر باش‌‌‌.‌من میدانستم چرا آمدند.

یادگا آن شب.شبهای زیادی را در زندان سپری کردیم شب نبود در واقع زمانهای جدیدی بود که ما به عنوان جوانهای معترض در کنار هم جمع شده بودیم دستگیر شده بودیم و میدانستیم چه میخواهیم.شاید هم بی تجربه از حوادث پشت پرده که تصمیماتی برای کشورمان ایران گرفته شده بود.زندان شیراز دو زندان .یکی از زندان ها با نام زندان سپاه شیراز بود که شامل بند های انفرادی و بند یک بند دو بند سه بند چهار و بند سر نبش بود.در شروع و لحظه درگیری در انفرادی می ماندیم و قبل از گرفتن حکم به بندهای متفاوت انتقال داده میشدیم.و هنگام آمادگی گرفتن حکم به زندان عادل آباد انتقال داده میشدیم و حکم میکشیدیم. یکی از روزهای پاییزی در  پاییز ۱۳۶۱ دختری با نام خدیجه آروفته را که از هواداران سازمان راه کارگر برای آزادی طبقه کارگران ایران بود را در بند سرنبش سپاه شیراز آوردند.پاهای خدیجه از کابل سیاه و خونین بود دیدن آن صحنه آسان نبود. خدیجه بیست و یک سال داشت و درد میکشید و هیچ نمیگفت .پاهایش ورم داشتند و جندین برابر از جهت شکل و اندازه شده بود‌.من و یکی از رفقا تصمیم گرفتیم بیدار بمانیم و پاهای او  ا ماساژ دهیم تا خون مردگی پاهایش کمتر شود و درد کمتری بکشد ‌حدود ساعتهای دو بعد از نصف شب بود که صدای  پای زندانبان را شنیدیم که به طرف بند سرنبش می‌آید ‌.چشن بندی را در داخل بند انداختند و پاسدار فریاد زد‌‌‌.‌.رویا صادقی !چشم بند را بزن ک منتظر باش‌‌‌.‌من میدانستم چرا آمدند.در بند مرسوم نبود که تو به زندانی دیگری کمک کنی و پاهایش و کمرش را که از درد کابل آسیب دیده است را معالجه کنی‌ ‌‌.جشم بند را بستم و مرا به انفرادی بردند.بعد که از انفرادی به بند چهار انتقال داده شدم.شنیدم که خدیجه آروفته در زیر کابل های مجدد جان داده است و به جلادان نه گفته است.همین روزهای پاییز بود که دل همه ما گرفته بود و یادگاران آن روز وشبها دیگر برنگشتند.

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: