چه باید کرد؟

یکی از مشکلات جنبش سیاسی ما این است که بخش هایی برای انقلابی جلوه دادن خود و این که سازشی با رژیم ندارند جرات تدوین یک استراتژی منطبق با واقعیت کشور در شرایط بحران های منطقه ای و جهانی را از دست داده اند و سال هاست که با شعارهای سرنگون باد یا با بر انداز خواندن خود دست به جستجوی راه حلی واقعی، ملی و همگانی نمی زنند و دیگرانی هم که تلاش می کنند اتهام می زنند.
 
1. احزاب سیاسی
مشکلات کشور به میزانی است که حتی اگر احزاب بزرگ تشکیل بشوند تواناتی رهبری کشور را به تنهائی ندارند اما این بدان معنی نیست که احزاب شکل نگیرد. احزاب و سازمان های سیاسی کشورمان مثل مجمع الجزایری هستند که برخی از هم بسیار فاصله دارند و برخی به یکدیگر نزدیک هستند. به گمان من نیاز چندانی در شرایط موجود به ایجاد احزاب بزرگ نیست چون در داخل احزاب سرکوب می شوند و در خارج ایجاد احزاب بزرگ بدلیل عدم وجود زمینه کار سیاسی سبب درگیری بین فعالین می شود. مسئله مهم در این مرحله همکاری شبکه ای بر سر مسائل موضوعی در بین سازمان ها و احزاب موجود است. یک مشکلی که خود نمایی می کند افرادی هستند که خود را بالاتر از احزاب می دانند. برای توضیح این مسئله مثالی می زنم. در داخل کشور آقای خاتمی خود را فراتر از احزاب می داند و به جای همه ایرانیان حرف می زند و در خارج آقای رضا پهلوی این نقش را بازی می کند و ادعا دارد که می خواهد مردم ایران را رهبری کند و حاضر نیست عضو حزبی شود و یا رهبر حزبی شود و نمونه دیگر آقای بنی صدر و هوادارانش هستند که فکر می کنند دیگر جریانات باید با بنی صدر بیعت کنند چون ایشان زمانی رئیس جمهور بوده است. در میان سازمان های سیاسی هم برخی می خواهند همه احزاب را دور زده و به تنهائی همه کاره کشور شوند و نمونه برجسته آن سازمان مجاهدین خلق است که خود را به تنهائی آلترناتیو رژیم می داند. وجود ده ها سازمان سیاسی یک پدیده منفی نیست بلکه در کشور 80 ملیونی تعداد سازمان های سراسری، ولایتی و ایالتی می تواند به بیش از ده ها سازمان سر بزند. مشکل اما افراد و جریاناتی هستند که سازمان پذیر و حزب پذیر نیستند و حاضر نیستند نماینده گروه های اجتماعی مشخصی باشند بلکه به جای همه ملت حرف می زنند.. تعداد زیادی از شخصیت های سیاسی، فرهنگی، هنری، ورزشی و .... یکی از افتخاراتشان این است که عضو حزبی نیستند و این در شرایطی است که ما برای رسیدن به دمکراسی نیاز به حزبیت وتمرین دمکراسی داریم
2. استراتژی
یکی از مشکلات جنبش سیاسی ما این است که بخش هایی برای انقلابی جلوه دادن خود و این که سازشی با رژیم ندارند جرات تدوین یک استراتژی منطبق با واقعیت کشور در شرایط بحران های منطقه ای و جهانی را از دست داده اند و سال هاست که با شعارهای سرنگون باد یا با بر انداز خواندن خود دست به جستجوی راه حلی واقعی، ملی و همگانی نمی زنند و دیگرانی هم که تلاش می کنند اتهام می زنند. اوضاع منطقه و کشورمان اجازه انقلاب دیگری را به ما نمی دهد و صد البته این بدان معنی نیست که ما خواهان کنار گذاشتن حاکمیت دستگاه دین نشویم. دستگاه دین باید به کناری زده شود اما باید مشخص نمائیم که چگونه و از چه راهی باید آن را کنار گذاشت. ما نیاز به یک توافق ملی برای ایجاد تغییر و انتقال قدرت به مردم داریم. باید به استراتژی دست یازیم که همه ملت را شامل شود و کسی حذف نگردد. ایجاد یک مجلس موئسسان از طریق یک انتخابات آزاد با مشارکت همه می تواند بهترین راه برای مشارکت همه گانی باشد. طی این چهل و سه سال گروهایی با شعار همه با هم یا همه با من به راه حل روشنی نرسیده اند. جریان چپ و جمهوری خواه هم با آن که خواهان همگرائی گرایشات سیاسی همخوان هستند اما نمی گویند بلاخره استراتژی روشن شان برای حذف دستگاه دین از حکومت چیست. تنها جریانی که یک استراتژی نسبتا روشنی ارائه داده است جبهه ملی ایران می باشد که تشکیل مجلس موئسسان از طریق یک انتخابات آزاد را چاره کار می داند اما گرایشات مختلف ملیون جریانات دمکراتیک هر یک از ذن خود یار این استراتژی هستند. برخی فکر می کنند که اول باید رژیم برود بعد مجلس موئسسان تشکیل شود و این را نمی گویند اگر قرار است رژیم سرنگون شود تشکیل مجلس موئسسان به مانند انقلاب بهمن ایجادش در ابهام کامل است. وقتی می گوئیم تشکیل مجلس موئسسان برای تغییرات دمکراتیک یعنی می خواهیم همه گروهبندی ها را مشارکت بدهیم. ما باید از حکومت گران و نیروهای پیرامونی آن ها بخواهیم که احزاب خود را تشکیل بدهند، ما باید از سلطنت طلبان و مجاهدین، کمونیست ها ، چپ ها و احزاب منطقه ای اتنیکی بخواهیم که با احزاب شان وارد یک رقابت در انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس موئسسان شوند. این مجلس موئسسان است که رابطه همه احزاب و سازمان های سیاسی را تعین می کند. نیروهای ملی، دمکراتیک، سوسیال دمکراتیک و چپ دمکراتیک می بایست از افراط پرهیز کنند. افراط اول این است که تصور شود فقط و فقط می از طریق اصلاح همین حکومت امکان تغییر وجود دارد و به همین دلیل هم در هر انتخاباتی شرکت می نمایند و افراط دیگر این است که فقط با سرنگونی و براندازی رژیم امکان تحول وجود خواهد داشت. با چنین نگاهی به استراتژی سیاسی شعارهای، اصلاح حکومت به هر قیمتی و شعارهای براندازانه، سرنگونی طلبانه به ضرر کشور، همبستگی ملی و توافق ملی می باشد. شاید گفته شود که سران رژیم حاضر به قبول این کار نخواهند بود، این منطق درستی نیست زیرا وقتی ملتی در این راستا به حرکت در آید هیچ نیروئی را یارای مقابله با آن نیست. مسئله مهم نه متحد شدن در یک جبهه یا همه با هم بل این است که ما برای یک استراتژی واحد تلاش مشترکی را سازمان دهیم.
3. برنامه
یکی از بزرگ ترین مشکلات احزاب و سازمان های سیاسی نداشتن طرح و برنامه مورد قبول همه گانی است. برای مثال ملیون به رهبری مصدق برای اداره کشور در سیاست داخلی و سیاست خارجی برنامه داشته و وقتی در قدرت قرار گرفتند توانستند کشور را حتی با تحریم خرید نفت با برنامه های خود بدرستی اداره کنند. مسلما اگر کودتا نبود کشور در مسیر پیشرفت و دمکراسی حرکت می کرد. اکنون ما نیاز بدان داریم که شاخص ترین متخصیصین خود را گرد آورده و در زمینه های مختلف برنامه تهیه نمائیم. بدون داشتن یک برنامه تخصصی و مورد قبول همگانی و منطبق با واقعیات کشور نمی توانیم مسئولیت بپذیریم. برخی افراد و شخصیت ها و تا حتی گروه ها فکر می کنند اگر بنشینند و ده ها صفحه انشا بنویسند برای کشور برنامه نوشته اند. ما می خواهیم که حاکمیت دستگاه دین کنار گذاشته شود پس باید برای نقش و جایگاه دستگاه دین در ایران برنامه داشته باشیم. برای قانونمند شدن و پایان دادن به دخالت نیروهای نطامی، انتظامی، بسیج و سپاه پاسداران باید برنامه داشته باشیم که چه می خواهیم با آن ها بکنیم. ملیون ها نفر در فقر و بدبختی زندگی می کنند برای بهبود وضع زندگی این اقشار برنامه ما چیست، این که بگوئیم رژیم برود مشکلات حل می شود حرف بیهوده ای است، مردم باید آینده خود را در برنامه های ما ببینند و امیدوار شوند. سیاست خارجی ما که در گذشته در خدمت آمریکا بود اکنون در خدمت روسیه و چین است، چه باید باشد؟ . مردم مناطق ملی به مانند کردستان، بلوچستان و .... چه حق و حقوق باید داشته باشند و برنامه ما چیست. با مشکل محیط زیست و آب چه می خواهیم بکنیم. مسلما اولویت ها را باید تشخیص داد و برایش برنامه ریزی کرد. قانون اساسی بر آمده از مجلس موسسان و دولتی که بر سر کار خواهد آمد می تواند کشور را از وضع بحرانی این 43 سال نجات دهد.
4. جامعه مدنی و جنبش های اجتماعی
برای استقرار یک دمکراسی در شرایط بغرنج منطقه ای و جهانی مردم ما نیاز به تشکل دارند. جنبش دمکراتیک معلمان، کارگران، کشاورزان، دانشجویان، زنان، اهالی هنر، فعالان حقوق بشر، محیط زیست و ..... بیشترین تلاش ها را برای مهار استبداد دینی به انجام رسانده اند و برای استقرار دمکراسی در کشور نقش اساسی را دارند اما احزاب سیاسی بیش از حد لازم سیاست زده هستند و فکر می کنند اگر قدرت را بزیر بکشند همه چیز درست می شود. در این شرایط بغرنج منطقه ای و جهانی سرنگونی قدرت به هیچ وجه به معنی ایجاد دمکراسی نخواهد بود بلکه ما دچار یک هرج و مرجی خواهیم شد که کسی نمی داند نتیجه اش چه می شود. فقط در شرایط حضور متشکل همه جنبش های اجتماعی و هماهنگی احزاب سیاسی با این جنبش ها امکان بدست گرفتن و هدایت تحولات دمکراتیک ممکن است. نمونه مشخص جنبش های اجتماعی همین شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران است که می تواند طی بیانیه ای معلمان را در سراسر کشور برای حقوق صنفی و دمکراتیک خود وارد میدان کند و این در شرایطی است که احزاب سیاسی توان یک حرکت صد نفره را ندارند. برای ایجاد تغییرات دمکراتیک در کشور نیاز به ده ها تشکل سراسری چون شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران داریم.
5. اتکا به ملت ایران
تجارب سال های اخیر و امید بستن بخشی به ماندگاری به هر قیمتی با اتکا به روسیه و چین که منفع ملی مردم و استقلال ایران را به خطر انداخته اند از یک طرف واتکا به آمریکا و برخی دیگر کشور توسط عده ای دیگر برای به قدرت رسیدن نشان داده است که نه تنها سیاست هایشان در نزد ملت به شکست انجامیده بلکه استقلال خودشان را هم از دست داده و به صورت عاملی برای بیگانه گان در آمده اند. بلائی که بر سر افغانستان آمده به ما می آموزد که قدرت های بزرگ به خاطر منافع خود دست به هر کاری خواهند زد و ما ایرانیان می بایست ضمن داشتن روابط با همه کشورهای جهان بدون هیچ اما و اگری همزمان از پیوستن به این یا آن بلوک یا قدرت خارجی پرهیز کنیم و سیاست خارجی را در پیش بگیریم که اساس بر منافع ملی مردم ایران باشد. سیاست موازنه منفی دوران مصدق با توجه به تجارب نشان می دهد که بهترین سیاست بوده و آن را می بایست بازسازی و نوسازی نمائیم.
 
Kan være et billede af Mazdak Limakeshi
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Farhad Vakof
این یعنی چه؟ ...مشکلات کشور به میزانی است که حتی اگر احزاب بزرگ تشکیل بشوند تواناتی رهبری کشور را به تنهائی ندارند..... این بینش در اساس اشتباه است. چرا؟ چون احزابی که در یک نظام و
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Mazdak Limakeshi
محمد جان اگر تعداد بیشتری احزاب و سازمان سیاسی داای برنامه و سیاست درست داشتیم وضع بهتر می بود اما همزمان هر سیاست و برنامه ای برای خود یک تاریخی دارد و ما از تجارب گدشته سود می بریم
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مزدک جان. سخن شما در نگاه کلی، درست و منطقی است زیرا هم درد را گفتید و هم درمان را مشخص ساختید. بنظر من درمان را هم باید درون همان دردها که برشمردید انتخاب نمود. مشکل عمده ما در اینست که هر کس نسخه
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Mohammad Barzanjah
حقیقت این است که رشد و شکل گیری احزاب در ایران ناشی از شرایط و جنبش هایی بوده است که در یک مقطع تاریخی وجود داشته اند. احزابی که نتوانند در 40-50-60 سال خود را رشد دهن