روزشمار کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ - اوین و گوهردشت

از قطع کانال های ارتباطی‌ یک هفته می گذشت، با تاریک شدن هوا ناگهان خبر رسید که کامیونی یخچالدار مقابل در اصلی آمفی تئاتر و حسینیه گوهردشت از پشت پارک کرده است، پاسداران مشغول سمپاشی بودند تا بوی تعفن اجساد در گرمای جهنمی مردادماه تابستان ۶۷ از میان برود و کامیون یخچالدار برای حمل اجساد بود! .....

 

 

روزشمار کشتار بزرگ - بخش اول

بیست و نهم تیرماه ۱۳۶۷ - بند هشت - زندان گوهردشت - در دو نوبت ساعت هشت صبح و دو بعد از ظهر از طریق بلندگوهای تعبیه شده در سقف بند اخبار رادیو از زیرهشت برایمان پخش می شدند، ساعت دو بعد از ظهر پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر: "..... اگر من آبروئی نزد خدا داشتم این آبرو را مورد معامله قرار دادم! ....." دور از چشم محتسب شادکامانه نوش نثار امام کردیم! نمی توانستیم شاد نباشیم، نخست آن که نکبت جنگ به پایان رسیده بود، دوم آن که کشتی انقلاب جهانی خمینی که وعده آزادی قدس از کربلا را داده بود به گل نشسته بود و ما نمی دانستیم بشکه هائی از آن شوکران که خمینی جرعه ای از آن را نوشید در ضیافت مرگ به خوردمان خواهند داد!

روزشمار کشتار - بخش دوم

امروز مهران، فردا تهران! - نیمه شب سی و یکم تیرماه - اول مردادماه ۱۳۶۷ - اشتراک یادداشت های دوزخ سال ۱۳۶۷ تحت عنوان: "روزشمار کشتار!" هدفی جز تیز کردن چشم و گوش ندارد، مصاف یاد است با فراموشی، می بایست سال ها سپری شوند تا دانسته آید مجاهدینی که از سراسر دنیا به شهر اشرف آمده بودند در ساعات پایانی نیمه شب سی و یکم تیرماه و اول مرداد با سخنان مسعود رجوی آماده‌ فتح تهران شدند، آنها نمی دانستند (و ما در زندان هیچ نمی دانستیم) که تا چند روز آینده به همین بهانه کشتار بزرگ زندانیان سیاسی که از قبل برنامه ریزی شده و ربطی به عملیات فروغ نداشت کلید خواهد خورد و آن چه رهبر مجاهدین "عمل عاشورا‌گونه" نام نهاد در عملیات کربلایی رقیب سرکوب خواهد شد!

مسعود رجوی: "..... كارهای بزرگ در پیش رو داریم، مگر ما نگفته بودیم كه اول مهران بعدا تهران؟ ....." (دست زدن حضار با شعار: امروز مهران، فردا تهران) مسعود رجوی به جلوی نقشه رفت و گفت: "..... دیگر وقت آن رسیده است که به ایران برویم، طرح عملیات بزرگی را کشیدیم که در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می شود، البته نام آن را با عنایت به نام پیامبر اسلام فروغ جاویدان نام گذارده ایم، (صلوات حضار) و عملیات را به اسم امام حسین علیه السلام آغاز خواهیم كرد، چون این بار احتیاج به ماكت نداشتیم گفتیم چه ضرورتی دارد؟ خود نقشه ایران را بیاورید، (با چوب دستی از سمت چپ نقشه قصرشیرین، باختران و تهران را نشان می دهد) همانند شهاب باید به تهران برویم، از لحظه ها، حتی كوچکترین لحظه ها باید استفاده كرده نباید هیچ لحظه ای را از دست بدهیم، زیرا در این عملیات لحظه ها تعیین كننده و سرنوشت سازند، این عملیات باید در عرض دو یا سه روز انجام شود، چون فقط اگر عملیات با این سرعت انجام شود رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد كرد ....." و شد آن چه نباید!

روزشمار کشتار - بخش سوم

سوم مرداد - عید قربان - آغاز عملیات فروغ - عملیات فروغ جاویدان با نام پیامبر اسلام در ساعات اولیه بامداد سوم مردادماه یعنی روز عید قربان کلید زده شد، همه چیز در فضائی روحانی: عید قربان، شب وداع، خلیل الله و ابراهیم مجاهدین کارد را بر گردن هوادارانی که نام همگیشان در آن شب اسماعیل شده بود نهاد، این کارد بر خلاف روایات، احادیث و آیات مقدس آسمانی با برائی واقعیات زمینی تا مغز استخوان درید و: "هنوز از چشم ها خونابه روان است!" حرکت از اشرف و در ساعات اولیه بامداد به سوی تنگه مرگ که چهار زبر نام داشت با انبوه کرکسان تماشا ! در بخش های بعد چشم می گردانم به وقایع مهم روزهای سه شنبه چهارم تا جمعه هفتم مرداد ۱۳۶۷ ، آن جمعه خونرنگ و قطع تمامی کانال های ارتباطی با دنیای خارج و آغاز مجاهد‌کشی در گوهردشت!

روزشمار کشتار - بخش چهارم - چهارم مرداد - مرصاد (کمین)

اخبار رادیو خبر از حمله منافقین در همراهی با نیروهای بعث به غرب کشور می داد، با آن که جنگ به پایان رسیده بود رادیو مارش جنگی پخش می کرد، ما بند هشتی ها (و نیروهای چپ‌ در گوهردشت) که ارتباط‌مان با آن سوی زندان و نیروهای مجاهد از مدت ها قبل توسط زندانبانان قطع شده بود مدام تحلیل می کردیم و تحلیل! آیشمن اوین، لاجوردی گفته بود: "..... من خود زندانی بودم و می دانم زندانی با تحلیل زنده است اما ما کاری می کنیم که تحلیل هایتان همیشه با شکست مواجه شوند! ....." از میان ما منتسبین به طیف چپ (اگر نگویم تمامیمان) به جرأت می توانم بگویم اکثریت قریب به اتفاق بندیان مرگ باور نبودیم، کشتی انقلاب جهانی به گل نشسته، مجاهدین به جبهه های غرب حمله کرده اند، نظام در مخمصه گیر کرده و ما بندیان (به احتمال) پیروز این میدان خواهیم بود!

..... ساعت سه بامداد چهارم مرداد صادق محصولی فرمانده لشکر شش پاسداران که نیروهایش در مقابل منافقین قرار گرفته اند با نگرانی آمد و گفت: "چون منافقین در جاده با مردم مخلوط شده اند امکان برخورد قاطع نیست!" از من خواست که محل اقامتم را عوض کنم، با تلخی او را جواب کردم و گفتم بروند جدی تر برخورد کنند! ..... (خاطرات سال ۱۳۶۷ - هاشمی رفسنجانی)

ترجمه سرراست حرف هاشمی رفسنجانی به صادق محصولی: مردم و غیر مردم ندارد، همه را بزنید! و ما هیچ نمی دانستیم دارند حسینیه خون و سوله گوهردشت را با طناب های از سقف آویزان شده مهیای ضیافت خون می کنند!

روزشمار کشتار - بخش پنجم

از غروب پنجم مردادماه ۱۳۶۷ در اوین شماری از زندانیان مجاهد را به نزد هیأت مرگ می خوانند اما هیچکس تا پایان پنجم مرداد اعدام نمی شود، بر مبنای شهادت و روایت آیت الله منتظری در کتاب خاطراتش حکم کشتار را در تاریخ ششم مرداد از خمینی گرفته اند، تیم جمارانی ها به سردمداری احمد خمینی اطمینان داشتند که انگشت خمینی را پای آن نفرین نامه مذهبی مهر خواهند کرد، کارورزان نظام برای چاپیدن ده دم کدخدا (احمدآقا) را دیده بودند!

آن شب ها سیمای اسلامی تانک های منهدم و جسد‌های سوخته را نمایش می داد و از انهدام نیروهای منافقین و صدامیان خبر می داد و ما بندیان اسرای این نبرد نابرابر مبهوت تماشا بودیم، پنجم مرداد حکومت اسلامی از هوا و زمین راه را بر ارتش آزادی بخش بسته و به قتل‌عام آنها در جبهه های غرب می پردازد، بر مبنای اسناد منتشره تا کنونی تعداد نفرات ارتش آزادی بخش مجاهدین که با بسیج و فراخوان عمومی از سراسر جهان به اشرف آمده و از آنجا به غرب کشور و شرکت در عملیات فروغ اعزام شدند بیش از چهار هزار نفر بوده، شماری از این نفرات فاقد هر گونه تجربه کار نظامی بوده و با حداقل امکانات جنگی و ابزار مستعمل به خط اعزام شده بودند، همین اسناد به ما می گویند که حدود هزار و سیصد تن در عملیات کشته و یا در همان شهرهای غربی کشور به دار آویخته می شوند و شماری انگشت شمار را دستگیر و به پشت جبهه منتقل می کنند، صید‌ درشت در چهار زبر عضو قدیمی مجاهدین سعید شاهسوندی است که زخمی به تهران منتقل می شود!

"..... ما در کرمانشاه اعلام جمهوری دموکراتیک اسلامی می کنیم، این تیپ ها در کرمانشاه مستقر می شوند و دو تیپ به سنندج و بقیه به سمت همدان حرکت می کنند ..... اگر یادتان باشد در انقلاب ایدئولوژیک گفتم که یک سیمرغ بود که به کوه قاف رسید و آن روز هم گفتم که سیمرغ مریم بود! ....." (مسعود رجوی)

روزشمار کشتار - بخش ششم - ششم مرداد

تلخ چون قرابه زهری

خورشید از خراش گلو می گذرد

(احمد شاملو)

شروع عملیات فروغ روز عید قربان در سوم مرداد، پایان عملیات ششم مرداد با عقب نشینی ارتش آزادی بخش به سمت عراق، پایانی سخت و کشنده، عملیاتی که هم از روز نخست و پیش از آغاز سرنوشت محتومش رقم خورده بود، آن گونه که رهبر عقیدتی مجاهدین گفته بود: "..... چاره ای جز عمل نداریم، اگر الان اقدامی نکنیم فرصت از دست خواهد رفت، زیرا بعد از این که بین ایران و عراق صلح شود ما در اینجا قفل می شویم و دیگر نمی توانیم کاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل می شویم، پس بایستی آخرین تلاش خودمان را هم بکنیم و یک بار دیگر کل سازمان را به صحنه بفرستیم و مطمئن هستیم که پیروزیم و از هم اکنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریک می گویم ....." (از سخنان مسعود رجوی در شب وداع در اشرف)

"..... اول وقت فرمانده قرارگاه نجف اطلاع داد از دیشب از چهار محور به منافقین حمله شده، از تنگه چهار زبر و گردنه حسن آباد و سه راهی اسلام آباد و داخل شهر اسلام آباد، آقای شوشتری امید داد که امروز کارشان یکسره خواهد شد ..... پس از اطمینان از شکست حمله مشترک منافقین و عراق ساعت هفت به سوی همدان حرکت کردیم ..... با هواپیما به تهران آمدیم، از جبهه خبر دادند که کار جاده تمام شده ....." (یادداشت های پنجشنبه ششم مرداد ۱۳۶۷ - هاشمی رفسنجانی)

و ستاد نیروهای ارتش آزادی بخش مجاهدین پس از بازگشت و عقب نشینی در اطلاعیه ای اعلام کرد: "..... نیروهای ارتش آزادی بخش در عملیات فروغ پنجاه هزار نفر از نیروهای دشمن را به هلاکت رسانده اند ....." کاش هفته، بی جمعه بود!

روزشمار کشتار - بخش هفتم

جمعه هفتم مردادماه - جمعه ای که خونریز بود و دلتنگ، در میان روز‌مرگی های کرخت آور زندان جمعه روز دلتنگی بود، جمعه، جمعه است، داخل و بیرون هم تفاوت چندانی ندارند، آن روز‌ها زندان سحر‌خیز شده بود، زندانیان به شوق شکار خبر از خواب برمی خاستند، جمعه اولین هفته مردادماه اما از هیجان انگیز‌ترین و پربرخورد‌ترین جمعه های زندان بود و برای برخی آخرین جمعه زندگی! جمعه از جهتی دیگر نیز روزی پر‌هیجان بود، تلویزیون دولتی بعد از ظهر جمعه فیلم سینمائی روی آنتن می فرستاد و ما ندید، بدید‌ها را به پای جعبه جادو می نشاند!

آن روز رادیو قطع بود، صداهائی مبهم از رادیوی نگهبان ها از زیرهشت به گوش می رسیدند، امام جمعه تهران هاشمی رفسنجانی که چونان سرداری فاتح از سرکوب کرمانشاه برگشته بود آتش‌بیار معرکه: "اعدام باید گردد!" شده بود، عربده نمازگزاران در نهار بازار نماز جمعه در شعار: "منافق مسلح اعدام باید گردد!" تجلی داشت، تا آن روز غذا را زندانیان عادی افغانی توزیع می کردند، آن روز اما نگهبان بند خود چرخ غذا را به در بند آورد، چرخ را هم با خود نبرد، ساعتی بعد همان نگهبان وارد بند شد و یک راست به سراغ تلویزیون رفت، سیم آن را از برق کشید و روی چرخ غذا قرار داد تا از بند خارج کند! علت را پرسیدیم، پاسخ نگهبان این بود: "می خواهیم تلویزیون ها را تعمیر کنیم و تلویزیون رنگی را جایگزین تلویزیون سیاه ـ سفید!" از این لحظه تمام کانال های ارتباطی ما با دنیای خارج را قطع کردند، ساعت چهارده اخبار رادیو نیز پخش نشد، هیأت مرگ در دو روز کاری ششم و هفتم مرداد در اوین مرگ می فروخت! بر ما دانسته نبود که هیأت مرگ از فردا هشتم مرداد قرار است در گوهرکش ترین مکان آن روزها (گوهردشت) مجاهدکشی پیشه کند!

حکم و آن نفرین نامه مذهبی چنین انشا شد: "..... کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سرموضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند، تشخیص موضوع در تهران با رای اکثریت آقایان حجت الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای (مرتضی) اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات (مصطفی پورمحمدی) می باشد! ....." روح الله خمینی

روزشمار کشتار - بخش هشتم

غریب گیری، کلاغ های چشم کش در راه - در محله های قدیمی تهران میان کفتربازها اصطلاحی رایج بود که به آن غریب گیری می گفتند، کفتربازهای کاربلد در تابستان و گرما روی پشت بام دون می پاشیدند تا کبوتران خسته و تشنه و البته کاردرست و بپر را غریب گیر کنند، بندیان قادر به تحلیل دقیق رخدادهای آن ایام نبودند، کار ‌به دستان نظام تصمیم به زدن گرفته بودند، زدن در خفا ! در گوهردشت بر سر حوادث سفره جمعی و ورزش دسته جمعی هر گاه از هواداران سازمان مجاهدین می پرسیدند: "اتهام؟" همگان باید می گفتند منافق! اگر کسی می گفت: "مجاهد!" دندان هایش را در دهان خرد می کردند، سرموضعی ترین مجاهدین حداکثر در مقابل پرسش اتهام پاسخ می دادند: "سازمان!" آن روزها اما همگان به تقریب شده بودند مجاهد! قرق بانان خدعه می کردند و در ‌ظاهر بی خیال شده بودند و مجاهدین این همه را به پای ضعف و استیصال حکومت گذاشته بودند، حکومت روی پشت بام زندان دون می پاشید تا غریب گیری کند! هیأت مرگ از ساعات آغازین هشتم مرداد در گوهردشت مستقر شد، دست کم مشخص است که محل اعدام های هشتم مرداد سوله ای بود که در پشت بندها قرار داشت، از جمله نخستین اعدام شدگان و به قتل رسیدگان در گوهردشت مهشید رزاقی ملی کش بالابلند و رعنای تیم فوتبال هما بود و نیز تنبیهی های مشهدی که قتل‌عام شدند و شماری از زندانیان کرمانشاهی که سهمیه ارابه های مرگ در روز اول شدند! و فریب سال بود! ۶۷ !

روزشمار کشتار - بخش نهم - طناب کُشی

یکشنبه نهم مرداد - روز ملاقات بند ما بود، (بند هشت) گفته شد سالن ملاقات‌ در دست تعمیر است! خانواده هائی که برای ملاقات به گوهردشت مراجعه کرده بودند با این نوشته مواجه شدند: "ملاقات ها به دلیل تعمیرات تا اطلاع ثانوی تعطیل است!" یک هفته در میان چهار ساعت در روز (یک هفته صبح، یک هفته عصر) هواخوری بین ما و بند هفت که بالای سر ما قرار داشت تقسیم می شد، هواخوری تعطیل! روزنامه ها و رادیو تلویزیون قطع و حالا قطع ملاقات! تنها سه وعده غذا بی هیچ توضیح و پاسخی، این ها همه نشانه های بدی بودند، به ویژه قطع ملاقات با توجه به شیوع شایعات در نزد خانواده ها که برای نظام کم هزینه نبود، این نشانه های بد را اما اکثریت ما بند هشتی ها بد نمی دیدیم، شکست در جنگ، پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر و ..... جای بدبینی باقی نگذاشته بود، ما نمی دانستیم دو روز است مجاهدینی که از منظر هیأت مرگ سرموضعی تشخیص داده می شوند طناب کش شده و با کامیون های یخچالدار حمل گوشت به مکان هائی که تا این زمان دانسته نیست منتقل می شوند! در شماری از روایت های ناراست و نادقیق از کشتار تابستان ۶۷ (به هر دلیل) سخن از تیرباران شده، شیوه قتل و کشتار در تابستان ۶۷ طناب کش کردن و دار زدن بوده، چرا که اصل بر سریت بود و گلوله و تیرباران می توانست خبررسان باشد!

روزشمار کشتار - بخش دهم

جغرافیای اوین به مجمع الجزایر جدا از هم شباهت دارد و گوهردشت زندانی است آپارتمانی، در آخرین تقسیم بندی‌ زندان در گوهردشت زندانیان چپ در چهار بند پنج تا هشت و فرعی بیست، سرجمع در پنج بند تقسیم شدند، به فاصله ای کوتاه و در دو نوبت (بهمن ماه سال ۱۳۶۶ و خردادماه سال ۱۳۶۷) شماری از زندانیان ملی کش و تعدادی دیگر را پس از درگیری های اوین به گوهردشت منتقل کردند و در دو بند نهم و دهم جای دادند (این دو بند را سیزدهم و چهاردهم هم نام گذاری کرده اند) حسینیه یا آمفی تئاتر زندان گوهردشت محل ‌طناب کش کردن بندیان در انتهای زندان قرار داشت، در مقطع کشتار ساکنان سه بند هفتم و هشتم و فرعی بیست در زندان گوهردشت در انتهای زندان به جهت موقعیت فیزیکیشان بیش از دیگران حوادث آن دوران را دیدند و شنیدند (در روزشمار شهریور و آغاز چپ کشی در این مورد بیشتر خواهم گفت)

برخی مفاهیم از فرط استعمال نخ نما شده و کارائی معنائیش کمرنگ می شود! ما در زندان مدام می گفتیم: "حکومت خونریز، خمینی جلاد و ....." حال همین حکومت خونریز و جلاد در چند قدمی ما انسان سلاخی می کرد و ما نمی دیدیم و نمی توانستیم ببینیم! واکنش و برون فکنی ما بندیان بر مبنای مواضع سیاسیمان بیرونی می شد، پیام همه کشی ۶۷ اما آن بود: در هیچ لابراتوری و با قویترین میکروسکوپ های جهان نمی توان مولکولی از رحمانیت و بی جنایتی در چرخه نظام یافت!

روز‌شمار کشتار - بخش یازدهم

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد! (حافظ) - اکثر مجاهدینی که تا اواسط سال ۱۳۶۶ در مقابل سؤال اتهام پاسخ‌ می دادند: "منافق!" با تغییر شرایط تبدیل به مجاهدان سر‌موضع شده بودند! گروه سرود تشکیل داده بودند و به هر بهانه سرود می خواندند، مدیریت زندان به پاسداران دستور داده بود برخورد‌های چندان خشنی با مجاهدین صورت نگیرد، مجاهدین هم هر کاری می خواستند می کردند، خواندن سرود‌های رزمی، خواندن نماز جماعت، تبادل اخبار، برای مجاهدین تفاوتی نداشت که عید فطر باشد یا شهادت ابو‌جهاد در فلسطین اشغالی، به واسطه هر رخدادی اعتراضی را سازماندهی می کردند، پس از کشته شدن ابوجهاد با اعلام یک دقیقه سکوت سرود‌خوانی کردند!

یازدهم مرداد مصادف با عید غدیر بود، در این روز زندانیان مجاهد که خود را پیرو امام اول شیعیان می دانستند به مناسبت عید غدیر به جشن و پایکوبی و سرود خواندن پرداختند، آن چنان که دیوارهای زندان به لرزه افتاده بودند! نگهبانان هم شتر دیدی، ندیدی! توجه کنید! درست در هنگامه ای که مرگ فروشان و هیأت مرگ قتل مرتکب می شدند هواداران مجاهدین مقابل دیدگان هیأت مرگ سرود می خواندند! از جایگاه شاهد این را نمی گویم تا پز دانسته های امروزم را به رخ بکشم، من (و به تقریب ما) نمی دیدیم آن چه در حال وقوع بود! نکته مهم آن بود که هیچ خشونت کلامی و رفتاری نزد نگهبان ها دیده نمی شد! خود را ضعیف نشان می دادند! آنها به فرموده عمل می کردند، قرار نبود خبر جائی درز کند! یکی از بن مایه های تابستان کشی ۶۷ سریت آن بود!

روزشمار کشتار - بخش دوازدهم - جمعه چهاردهم مرداد

از قطع کانال های ارتباطی‌ یک هفته می گذشت، در این فاصله بچه ها کرکره های فلزی پنجره اتاق عمومی که وسایل صنفیمان در آن قرار داشتند را با وسایلی که در اختیار داشتیم کمی بالا زده بودند، با تاریک شدن هوا ناگهان خبر رسید که کامیونی یخچالدار مقابل در اصلی آمفی تئاتر و حسینیه گوهردشت از پشت پارک کرده است، از لای کرکره های فلزی مشاهده کردیم که پاسدارانی که ماسک بر صورت داشتند مشغول جابجا کردن و بارگیری چیزی هستند که بر ما دانسته نبود، تعدادی دیگر از پاسداران مشغول سمپاشی اطراف حسینیه بودند، ما مسخ شده بودیم، نگاه می کردیم اما نمی دیدیم، یعنی نمی توانستیم ببینیم، کوررنگی اجازه نمی داد ببینیم، کامیون یخچالدار برای حمل اجساد در گرمای جهنمی مردادماه بود! سمپاشی جهت مقابله با بوی تعفن بود و ما نمی دیدیدم و نمی دانستیم که تا کمتر از یک‌ ماه دیگر نوبت ما خواهد رسید و آسیاب به نوبت بود!

در شماری از روایات نادقیق کشتار ۶۷ (حتی از جانب برخی زندانیان سیاسی که سال ۶۷ خودشان زندانی بودند) جای امامان جمعه و نطق های مهم آن دوران واژگونه روایت شده، اهمیت این موضوع در نقش هاشمی رفسنجانی یکی از سرجنبانان اصلی جنایت ۶۷ است، امام جمعه نماز هفتم مرداد و نطق سرنوشت ساز و مهم آن‌ پس از عقب نشینی مجاهدین هاشمی رفسنجانی بود، امام جمعه چهاردهم مرداد (اوج مجاهدکشی) و خطبه های این نماز را موسوی اردبیلی، امامت جمعه نماز جمعه بیست و هشتم مرداد را هاشمی رفسنجانی و نماز جمعه چهارم شهریور را خامنه ای عهده دار بودند، همه چیز اما در آن زمان باید با هاشمی رفسنجانی هماهنگ می شد، رفسنجانی در روزشمار چهاردهم مرداد سال ۶۷ خاطراتش آورده: "..... در منزل بودم، کار زیادی نداشتم ..... با آقای موسوی اردبیلی درباره خطبه های نماز جمعه مذاکره کردیم! ....." (یعنی این که اردبیلی، این زیرخاکی نایاب حوزه باید چه بگوید و چه نه!) موسوی اردبیلی فردای نماز جمعه چهاردهم مرداد در گفتگو با رادیوی دولتی گفت: "..... مردم ایران منافقین را از هر حیوانی بدتر می دانند! قوه قضاییه در فشار بسیار سخت است که چرا اینها اعدام نمی شوند! باید از دم اعدام شوند! دیگر از محاکمه و آوردن و بردن پرونده محکومین خبری نخواهد بود! ....."

روزشمار کشتار - بخش سیزدهم - پانزدهم مرداد

ما در گشاده داشتن این دریچه ها اصرار می کنیم

و خورشید با تپانچه سرخش یک، یک شماره ها را فریاد می زند

دو، سه، چهار، پنج

(نادر‌پور)

خوانش من از جایگاه شاهد از سه روز پرتلاطم پانزدهم تا هجدهم مرداد به من می گوید این سه روز اوج مجاهدکشی در گوهردشت است، در فاصله این سه روز تردد کامیون های یخچالدار را بیش از یک بار مشاهده کردیم، هیأت مرگ با شدتی افزونتر از پیش به مرگ فروشی مشغول بود، شبانه ترین دوره های زندگیمان را تجربه می کردیم، بدون ترس از تنبیه کرکره فلزی پنجره آخرین اتاق بند هشت را تا سر‌حد امکان بالا زدیم، همگیمان به مانند شخصیت های بی نام رمان: "کوری" نوشته: "خوزه ساراماگو" شده بودیم، در بخشی از رمان از زبان یکی از شخصیت های رمان آمده است: "..... فکر نمی کنم که کور شدیم، ما کور هستیم، کوری که می بیند، کورهائی که می توانند ببینند اما نمی بینند! ....." شبی که از آسمان گوهر کفر می بارید تا صبح دم بیدار ماندیم، آن قدر تحلیل کرده بودیم و غلط از آب در‌آمده بود که دیگر یک جورهائی به شکست معتاد شده بودیم، نیمه های شب سایه افرادی را دیدیم که نزدیک حسینیه در رفت و آمد بودند، مانند سایه های مرگ آثار هیچکاک! کامیون رفت و نزدیکی های صبح برگشت، صورتمان را به میله ها چسبانده بودیم، آن قدر پشت پنجره بیدار ماندیم تا صبح شد، رنگ بر رخسار نداشتیم، زردی خورشید به میله ها نزدیک می شد، رنگ صورتک هامان هم زرد بود و هنوز به درستی دانسته نیست مقصد کامیون های یخچالدار حمل گوشت کدامین مکان بوده!

روزشمار کشتار - بخش چهاردهم - شرحی بر سیزده بخش روزشمار کشتار

تابستان کشی ۶۷ یک قاتل اصلی دارد و بس: روح الله خمینی! - آیت الله منتظری در کتاب خاطراتش این نامه را منسوب به امام می خواند و انشا را کار احمد خمینی! واژگانی در حکم تباه و نفرین نامه مذهبی خمینی وجود دارد که تردید در مورد این که نامه را خمینی انشا نکرده بلکه تنها امضا و مهر کرده افزایش می دهد، از جمله خمینی در متن نوشته: "..... با توجه به محارب بودن آنها و جنگ های کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور ....." خمینی را شاید بتوان غیر کلاسیک ترین وهن موجود تاریخ ایران شمرد! خوانش متن به ما می گوید به کارگیری عبارت جنگ کلاسیک چه مقدار با ادبیات خمینی فاصله دارد!

دومین موضوع مهم در نامه خمینی آن است که این مهمترین دستخط خونین تاریخ معاصر ایران و نیز نامه ای دیگر که خمینی در پاسخ به احمد خمینی در پاسخ استفتای موسوی اردبیلی نگاشته هر دو بدون تاریخ نوشته شده اند! حال آن که یکی از بدیهی ترین اصول نامه نگاری آیات عظام به ویژه خمینی قید تاریخ به ویژه تاریخ قمری است! منتظری در خاطرات خود آورده: "..... این نامه‌ منسوب به امام تاریخ ندارد! این نامه روز پنجشنبه (ششم مرداد) نوشته شده و روز شنبه (هشتم مرداد) توسط یكی از قضات به دست من رسید! ....." نوشتن احکام و گرفتن امضا و مهر از جانب احمد خمینی مورد جدیدی نبوده و سابقه ای طولانی دارد، منتظری از قول فلاحیان می گوید: "..... این یكی، دو سال آخر ما هر كاری با امام داشتیم با احمدآقا حل می‌کردیم و به اسم امام منعكس می کردیم! ما اصلاً دسترسی به امام نداشتیم! می رفتیم با احمدآقا منعکس می کردیم و بعد می آمدیم به اسم امام مطرح می کردیم! ....."

سابقه جعل نامه های خمینی توسط احمد به زمان برکناری مهندس مهدی بازرگان از نخست وزیری برمی گشت، به اعتراف دادستان انقلاب موسوی تبریزی در سال‌ جنون و جنایت: "..... بعد از نامه ای که از قول امام برعلیه آقای بازرگان منتشر شد آقای بازرگان به دادگستری شکایت کرد که این نامه جعلی است! دلایلش را هم گفته بود که امام تکیه کلام هائی دارد که در اینجا نیست و دست امام هم لرزشی دارد که در این خط نیست! احمد‌آقا شب های چهارشنبه روضه داشت، یکی از این شب ها آقای محتشمی بعد از روضه رفت در اتاقی با احمد‌آقا صحبت کرد، احمد‌‌آقا مرا (موسوی تبریزی) برای مشورت خواست و گفت: جریان از این قرار است و از آقای محتشمی شکایت کرده اند، (احمدآقا معترف شد) این نامه به خط من است و امام امضا کرده، نه تنها این نامه که نامه های اخیر را غالبا امام نمی نوشت، من می نوشتم و امام امضا می کرد! ....." این چانه زان رو گرم کردم تا گفته باشم سخن اصلیم را، تابستان کشی ۶۷ تنها یک قاتل اصلی دارد: روح الله خمینی!

روزشمار کشتار - بخش پانزدهم - خواب خدا، پایان مجاهد ‌کُشی!

با پایان یافتن مرحله اول پروژه کشتار در گوهردشت خدا از خواب تابستانیش برخاست و در حالی که دهن دره می کرد و ملائک بادش می زدند سوت پایان نیمه اول مسابقه مرگ را به صدا درآورد! رانندگان مرگ ارابه هایشان را می شستند، خون های دلمه بسته بر کف کامیون هایشان را پاک می کردند! نیمه دوم بازی‌ مرگ از بامداد پنجم شهریور در گوهر می آغازید! غسالان و کفن پیچان عرق ریزان دست هایشان را به هم می مالیدند و عرق پیشانیشان را با لنگ های گردنشان خشک می کردند، مربیان بازی مرگ تصمیم داشتند آنها را با رانندگان تازه نفس لودر که در خاوران مستقر شده بودند تعویض کنندً!

و خدا؟ کسی به درستی نمی دانست که خدا در آن شب های جهنمی به چه کار مشغول بود! زمانی که بهترین بندگان درگاهش، فرزندان مجاهدش را به نام او سر می بریدند چرا هیچ نگفت؟ خدا تعطیلات تابستانیش را می گذراند و فرمان را به دست شاگرد شوفرها و فرستادگان زمینیش سپرده بود! تعدادی از مجاهدین اعدام شده همچون فرشاد اسفندیاری، محمد‌حسن خالقی، حسن خوانساری و مصطفی مرد‌فر نماز شبشان هم در زندان ترک نشده بود!

"..... اول محرم شد، من آقای نیری كه قاضی شرع اوین و آقای اشراقی كه دادستان بود و رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی كه نماینده اطلاعات بود را خواستم و گفتم: الان محرم است، حداقل در محرم از اعدام ها دست نگه دارید، آقای نیری گفت: ما تا الان هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کردیم، دویست نفر را هم به عنوان سرموضع از بقیه جدا كرده ایم كلك اینها را هم بكنیم، بعد هر چه بفرمائید! ....." (کتاب خاطرات آیت الله منتظری)

در هفده روز (هشتم تا بیست و پنجم مرداد) کار رسیدگی به وضعیت مجاهدین به تقریب در گوهردشت به پایان رسید، ما هیچ نمی دانستیم که در این دوران طوفانی حدود چهارصد و پنجاه مجاهد در گوهردشت به دار آویخته شده اند! با شروع ماه محرم برخی از پاسداران لباس‌های سیاه بر تن کرده بودند و از در و ‌دیوار صدای نوحه و "به کربلا می رویم!" آهنگران می بارید!

روزشمار کشتار - بخش شانزدهم - آغاز چپ کُشی در گوهردشت

از بیست و چهارم مرداد تا پنجم شهریور سکوتی مرگبار بر زندان و بند‌ها حاکم بود، نیمه دوم بازی مرگ از پنجم شهریور آغازیده شده بود، از هفته اول مرداد تا شروع محرم در گوهردشت حدود چهارصد و پنجاه مجاهد طناب کش شده بودند!

پنجم شهریور - نزدیکی های ظهر سر و صدای غیر‌عادی از بند هفت که بالای سر ما بند هشتی ها بودند به گوش رسید، بچه ها بر روی سقف پا می کوبیدند تا علامت دهند که در حال خروج از بند هستند! احضار ‌شدگان خود نیز علت خروج از بند را چونان ما نمی دانستند، هیأت مرگ از صبح زود در گوهردشت مستقر شده بود، مکان استقرار هیأت‌ مرگ طبقه زیرین و نزدیک آمفی تئاتر یا حسینیه زندان بود، چند ساعت قبل و پیش از احضار بند هفتی ها ساعتی پس از صبحانه همچون روزهای دیگر در انتظار و آشفته حالی سر می کردیم، به ناگاه در بند هشت باز شد و نگهبان نام دو نفر از افراد بند را خواند: "فرامرز زمان زاده و سیاوش سلطانی با چشمبند بیرون!" تصور کردیم می خواهند به این دو ملاقات بدهند! بهانه توقف ملاقات ها خرابی سالن ملاقات و تعمیر گوشی های تلفن سالن ملاقات بود! سیاوش موقع بیرون رفتن گفت: "تنها در صورتی تن به ملاقات میدم که ملاقات دیداری باشد نه شنیداری! اگه خواستن ملاقات تلفنی بدن قبول نمی کنم!" بر ما دانسته نبود که هیأت‌‌ مرگ از صبح زود در گوهردشت مستقر شده است.

سیاوش و فرامرز به امید ملاقات با خانواده از بند خارج شدند! فرامرز را هرگز نمی بینیم، هنوز پیراهن شیک سفید تازه اش که تنها تن خور خودش بود درون ساک سبز رنگی به خانواده اش تحویل داده شد! هر کس تک، تک مقابل هیأت مرگ قرار می گرفت، پرسش کلیدی نیری ریاست هیأت مرگ اما از چپ ها آن بود: "مسلمانی یا مارکسیست؟" این پرسش یعنی گرفتن اعتراف به ارتداد! مجاهدین به بهانه محاربه (جنگ) با خدا و چپ ها به بهانه ارتداد (بازگشت از خدا) سهم مرگ دریافت کردند!

روزشمار کشتار - بخش هفدهم - حکایت جلیل

جوانی نکرده به میان سالگی پرت شدی، متولد ۱۳۳۲ میاندوآب، دستگیری سال ۱۳۵۸ ، سهمیه روز اول چپ کشی شدی! پنجم شهریور کشیدنت بیرون! نیری پرسید: "مسلمانی یا نه؟ نماز می خوانی یا نه؟" بعد حکم داد هر وعده ده ضربه کابل تا پذیرش نماز! تمام زندان رفته ها می دانند ما دو جور کابل داریم، کابلی که کف پا می چینند تا تخلیه اطلاعاتی کنند و کابلی که می زنند تا بمیری، کابل مرگ! غروب پنجم شهریور از آسمان گوهر کفر می بارید، ده ضربه نماز عشا را خوردی و روز بعد تمام وعده های ششم شهریور را و صبح هفتم شهریور!

برای تو اینجا آخرین ایستگاه نه سال حبس بود! در نوبت دستشوئی شیشه مربائی که به جای لیوان چای از آن استفاده می کردیم را بر رگانت کشیدی و تمام! عکس قاتلت را گذاشتم بالای تصویر خودت، شیخ مقیسه یا ناصریان اون موقع عبا و عمامه نداشت، پیراهنی گشاد تا برآمدگی شکم پنهان کند، سرسپرده ساطور و دار با چشمانی قی کرده از خون تابستان! هنوز نیمه جانی داشتی که بالای پیکر نیمه جانت رسید و به احتمال تمام کشت می کند! ساعاتی بعد پیکر گرمت را در یکی از کامیون های یخچالدار می اندازند و خاورانی می شوی! نمی دانیم استخوان هایت را در کدام خاک پشته شیار و در کدام یک از گورچال ها پنهانت کرده اند و حال ما مانده ایم‌ و تو و شما که پاره های جدا مانده تنمان هستید و هنوز چه بغض‌ها برایتان باید ترکاند، ‌ای کاش باران می آمد، برای شستن سنگ مزار نداشته ات و تکه ای از دلمان که همان جا دفن شد!

تکمله ای بر روزشمار کشتار - بخش هجدهم

چشیامه نونید افتو قشنگه ( چشمانم را نبندید آفتاب قشنگ است!) - "..... من و عمویی را با کلیه وسایل صدا زدند و به اتاق ۳۲۸ بند آسایشگاه اوین بردند، آنجا دیدم هبت‌ معینی هم هست، هبت گفت که از بند زن ها دخترها داد کشیده اند و خبر داده اند که چنین دادگاهی دارد برگزار می شود! بعد من و هبت را صدا کردند و عمویی در همان اتاق ماند و دادگاه نیامد، من و هبت را با پیراهن و پیژامه به بند ۲۰۹ بردند که دادگاه آنجا بود و ظاهرا در همان پائین هم اعدام می کردند، به هبت گفتم: تو چه کار می کنی؟ گفت: می گویم عضو سازمانم هستم، مارکسیست هستم و جمهور‌ی اسلامی را هم قبول ندارم! از من پرسید: تو چه می کنی؟ گفتم: من می گویم مسلمان هستم، مارکسیست نیستم و حزب را هم دیگر قبول ندارم! ....." (برگرفته از گفتگو و شهادت محمود روغنی از مسئولین کارگری حزب توده با دویچه وله) و با یاد تمام زیباچشمانی که اسیر کلاغ های چشم کش شدند!

روزشمار کشتار - بخش نوزدهم - تکمله دو

انبوه کرکسان، تماشا ! - همه کشی ۶۷ تصمیمی به تمامی سیاسی بود، تابستان کشی ۶۷ قتل عام به مفهوم عام و کلاسیک نبود، همه کشی ۶۷ تصفیه ای سیاسی - ایدئولوژیک بود، برای تصفیه باید بهانه جور کرد: محاربه و ارتداد! مجاهدین به بهانه محاربه (جنگ با خدا !) و چپ ها به بهانه ارتداد (بازگشت از خدا !) مرتد فطری کسی است که اسلام به او عرضه شده و به فطرت خود خیانت کرده و مجازاتش مرگ است! بر مبنای این فتوی حکم نورالدین کیانوری نوه پسری شیخ‌ فضل الله نوری و متولد شده در خانواده ای مذهبی که اسلام بر او عرضه شده می بایست اولین کسی باشد که به جرم ارتداد در تابستان ۶۷ اعدام شود! اعدام نکردن او در تابستان ۶۷ نیز تصمیمی سیاسی بود!

روزشمار کشتار - قسمت بیستم - تکمله سه - دست خط مفقوده!

در تابستان ۶۷ آیا تنها قول شفاهی خمینی برای چپ کشی کفایت می کرده است؟ به دلیل وجود سلسله مراتب نظام قضائی در اسلام مجریان هر جنایتی نیاز‌مند حکم شرعی هستند! جنایتکاران حوزه و چاه در تمام جنایت هایشان این اصل شرعی را راهنما قرار داده اند، از فرود آوردن هجده ضربه کارد بر سینه تبدار پروانه فروهر تا گونی کش کردن مختاری و پوینده در بیابان های ورامین و ترور مخالفان در خارج کشور همه جا حکم شرعی و فتوی در کار بوده! حکم زدن نیروهای چپ در کدام صندوقخانه امنیتی خاک می خورد؟ آن دستخط نامبارک کجاست؟ نفرین نامه ای که نفس نزدیکترین یارانمان را با آن بریدند؟ آیت الله منتظری خود به چشم خود این نامه را ندیده است اما بر وجود چنین نامه و حکمی تأکید دارد، او در خاطراتش می نویسد: "..... اتفاقا این نامه به دست آقای خامنه ای رسیده بود، ایشان آمد قم پیش من، با عصبانیت گفت: از امام یک چنین نامه ای گرفته اند و می خواهند اینها را (چپ ها) تند، ‌تند اعدام کنند! گفتم: چطور شما الان برای کمونیست ها به این فکر افتاده اید؟ چرا راجع به نامه ایشان در رابطه با اعدام منافقین چیزی نگفتید؟ گفتند: مگر امام برای مذهبی ها هم چیزی نوشته؟ گفتم: پس شما کجای قضیه هستید؟ دو روز بعد از نوشته شدن، آن نامه به دست من رسید شما که رئیس جمهور این مملکت هستید چطور خبر ندارید؟ حالا من نمی دانم ایشان آیا واقعا خبر نداشت یا پیش من این صحبت ها را می کرد! ....." و کجاست آن تباهی و نفرین نامه مذهبی؟

روزشمار کشتار - قسمت پایانی - مرتده!

جمهوری اسلامی را می توان یکی از زن ستیز‌ترین حکومت های تاریخ نام نهاد! در تابستان سال ۱۳۶۷ اما هیچ یک از زنان منتسب به گروه های چپ اعدام نشدند! ماجرا چیست؟ در سال های سیاه ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳ بسیاری از زنان چپ به جوخه های اعدام سپرده شدند اما اتهام آنها در آن دوران عمدتا محاربه با خدا (اتهام براندازی) بود نه الزاما ارتداد! آیا اعدام نشدن زنان چپ در تابستان ۶۷ یکسره به قوانین آسمانی خداباوران مرگ سالار مرتبط است؟ به درستی نمی دانیم اما اگر چنین باشد نه از سر احترام به زنان که در باور خداسالاران به ناقص الخلقه بودن زنان ریشه دارد، بر همین مبنا مرتده را نباید کشت چرا که بازگشت مرتده از اسلام نمی توانسته است انتخابی خردمندانه باشد! مرتده را باید در حبس نگاه داشت و حد بر وی جاری کرد تا سر عقل بیاید! حدی که بسیاری از زنان مبارز تا سر‌حد مرگ تحمل کردند، تعدادی از زن های چپ در تابستان ۶۷ روزهای متوالی کابل خوردند تا جائی که کار تنی ‌چند از آنها به بیمارستان کشید!

"..... مرتد ملی آن است كه كسی در موقع بلوغ بر كفر باشد یا تا این سن اسلام به وی عرضه نشده باشد و اَبوین او هم كافر باشند، وجه تسمیه مرتد ‌ملی آن است كه او از ملت و ارتباط با مسلمین برگشت نموده باشد، حکم مرتد ملی بعد از احراز و اثبات آن مرگ نمی باشد و تا سه روز به او مهلت می دهند تا توبه کند، اگر پس از سه روز توبه نکرد سپس محکوم به قتل می شود! در مورد زنان مرتده اما ماجرای فرامین و احکام صادره به کلی متفاوت از مردان است، زنی که از دین بازگشته باشد (مرتده) خواه به ارتداد ملی و یا به ارتداد فطری تنها احکام مرتد ملی بر او جاری می شود ولکن کشته نخواهد شد! ....." نگاه کنید به تارنمای حوزه علمیه تبیان، سیدمحمد‌رضا آقا‌میری، باب ارتداد!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 

 

منبع: 
http://www.bidaran.net/spip.php?article419
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: