«من» نمی‌توانم؛ اما «ما» می‌توانیم تنها با ۱۰ یورو جان یک هنرمند را نجات دهیم

نگذاریم اخلاقیات و صفت‌های نیکوی انسانی زیرِ چکمه‌های مدرنیسمِ پُر زرق‌وبرق و بی‌هویت‌ و توخالی شده لِه شود و تنها پُزها و شعارها برایمان بمانند و معرفِ ما باشند.

 

 

جالب است؛ داشتم فکر می‌کردم در فیس‌بوک و تلگرام و اینستاگرام و جاهای دیگر، در جمع چیزی حدود ۱۲ هزار فالور و دنبال کننده و (مثلا) علاقه‌مند دارم. اگر فرض کنیم از این ۱۲ هزارنفر، ۱۰ هزار نفرشان به هر دلیلی هیچ باشند؛ می‌ماند ۲ هزار نفر که ظاهرا جدی هستند و مشتاق و علاقه‌مند و... از همین تعارف‌ها.

حالا فرض کنیم نیمی از این ۲ هزارنفر هم به هر دلیلی مثل خیلی‌های دیگر با مشکلاتِ مالی عجیب و غریب دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند و به سختی روزگار می‌گذرانند، می‌ماند ۱۰۰۰ نفرِ تقریبا خالص و واجدِ شرایط. کدام شرایط؟ پیش از آنکه بگویم، چیزهایی را یادآوری کنم:

فرض می‌کنم این هزار نفر که دست‌شان به دهانشان می‌رسد و از سرِ اتفاق مرا هم (مثلا) دوست دارند و علاقه‌مند به شعر و ادبیات هم هستند و پیگیرِ مجازی اما (مثلا) جدیِ من هستند، ماهانه یک‌بار به رستوران می‌روند یا به آرایشگاه، یا سفر برای تفریح و استراحت، یا میهمانی و دورِ هم نشینی، یا نمی‌دانم هر اتفاقِ خوشایند زیبایی که کمی هزینه‌بر است. همه‌ی این‌ها خیلی خوب است و نیازِ آدمی‌ست، نادیده نمی‌گیرم‌شان.

می‌خواهم بدانم اگر هزینه‌ی یک بار دورِ هم‌نشینی یا سفر یا رستوران یا چیزی شبیه به این‌ها را کنار بگذاریم؛ یعنی تنها یک‌بار سفر یا رستوران یا فلان و فلان را نادیده بگیریم و هزینه‌اش را کنار بگذاریم؛ در جمع چقدر می‌شود؟ با وضعیتِ امروز ایران مثلا ۳۰۰ هزار تومان در نظر بگیریم، یعنی یک سفرِ تفریحی بشود ۳۰۰ هزار تومان(که البته از عجایب است)، یا یک رستوران رفتنِ دو‌نفره یا کافی‌شاپ یا آرایشگاه یا فلان و فلان. می‌دانم و می‌دانیم که خنده‌دارترین هزینه را در نظر گرفته و نوشته‌ام. ۳۰۰ هزار تومان تقریبا می‌شود ۱۰ یورو، در ایران هم برای کسی که کمی دست‌اش به دهانش می‌رسد نباید خیلی آزاردهنده باشد.

خب؛ آقایان و خانم‌های واجدِ شرایطی که خداوندِ باری‌تعالی زده است پسِ کله‌ی همه‌ی شما و مرا هم از سرِ اتفاق (درست یا به اشتباه)دوست دارید و من هم با شماها پُز می‌دهم؛ اگر بگویم یک‌بار سفر یا رستوران یا آرایشگاه یا فلان و فلان نروید نمی‌میرید که، اما غفلت از وضعیتِ جانی و جسمانیِ شاعر و نویسنده‌ی آواره و تنهای ما ـ بهروز عرب‌زاده(وفا) ـ در ترکیه به‌راحتی می‌تواند بودِ این هنرمند را نابود کند؛ چه می‌گویید؟

زندگی که تنها شعار و انتشار حرف‌های زیبا و انسانی نیست، عمل هم می‌خواهد، کُنشی در خور...

 خلاصه کنم:

برای نجاتِ بهروز عرب‌زاده؛ خیلی‌خیلی فوری، تاکید می‌کنم خیلی‌خیلی فوری نیاز به حداقل ۷ تا ۱۰ هزار یورو داریم. شما هزار‌نفرِ واجدِ شرایطِ دوست‌داشتنی هرکدام حداقل ۳۰۰ هزارتومان یا ۱۰ یورو به رسمِ هم‌دلی و برای نجاتِ یک انسان بپردازید، به هیچ کجای دنیا برنمی‌خورد اما جانِ یک هنرمند را نجات می‌دهد. البته عکس و تبلیغ و هوار‌هواری در کار نیست، یعنی که کسی از هم‌دلیِ شما باخبر نمی‌شود، قرار نیست عکس و تفضیلات‌مان را مثلِ رستوران و کافی‌شاپ رفتن‌مان منتشر کنیم، اما به‌نظرم حرکتی‌ست برای خودش انسانی و ماندگار. دیگر چه بگویم جز تاکیدِ دوباره و سه‌باره بر این که: خیلی‌خیلی فوری باید بهروز عرب‌زاده را از ترکیه خارج کنیم.

نگذاریم اخلاقیات و صفت‌های نیکوی انسانی زیرِ چکمه‌های مدرنیسمِ پُر زرق‌وبرق و بی‌هویت‌ و توخالی شده لِه شود و تنها پُزها و شعارها برایمان بمانند و معرفِ ما باشند.

پاینده باشید و بمانید.

t.me/ravanshidpoet

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: