تفنگچی ! پیر پر امیدمان که درگذشت

تفنگچی ! ، سلام می کنم تو را به صد طنینِ تسلیت،
برای چشم های پف نشانده مان، کبود شد، تفنگچی،

تفنگچی ! ، سلام می کنم تو را به صد طنینِ تسلیت،

برای چشم های پف نشانده مان، کبود شد، تفنگچی،

 

تفنگچی ! ، سلام می کنم تو را به ماهِ مهر و حیف شد،

که پیرِ پر امیدمان به درگذشت و رفت از کنارمان، تفنگچی،

 

تفنگچی ! ، چگونه گریه سر دهم به جوهرِ فِسردگی در این زمان،

برای دستِ مردِ پیر پرقلم، تکان نمی خورد دگر برایمان، تفنگچی،

 

تفنگچی ! ، چگونه تاب آورم که سیلِ فحش و رودِ ناسزا،

چنین روانه شد به روی او به ناروا به سالها و سالها، تفنگچی،

 

تفنگچی ! ، چگونه رفته این تمام سالهای تلخ تب زده،

به شهر دور دست هجرتش به او، سخن بگو برایمان تفنگچی،

تفنگچی ! ، هزار گریه می کنم به قطره قطره خون خود،

برای مردی از قبیله ی قلم که غربتش به سر رسیده صبحدم، تفنگچی،

 

تفنگچی ! ، و صد هزار گریه می کنم درونِ مغزِ استخوان خود به روز ِشوم هفدم،  

برای مردی از قلم، که ناشناس مانده فکر او به سرزمینِ خود، تفنگچی،

 

تفنگچی! ، شما که رتق و فتق آن امورِ منزلش به دستِ کاردان تان،

بگشته سهل و خوب در عبورِ سالها، سپاس دارمت به لطفِ دل، تفنگچی،

 

تفنگچی ! ، بدان که حسرتش بمانده بر وجود سطرِ شعرِ من که پیرِ پر امید،

روزهای خوب آتی وطن ندید و روزگارِ تابناکِ خاک را ندید و پر کشید و رفت،

 

تو از نژاد پاک میهنی، تو را سپاس ِجان کنم تفنگچی، که جان و دل،  

و دست پر هنر برای او گذاشتی به خدمتش، هزار آفرین به چشمِ تو تفنگچی.

 

فرانسه 9 اکتبر 2021  برابر با 17 مهر ماه 1400

 

پا نوشت شعر:

***********************************************************

این شعر به مناسبت در گذشت پژوهشگر و نویسنده و فیلسوف تبعیدی آقای ابوالحسن بنی صدر نوشته شده است. امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم سری در فیس بوک زدم و کاملا اتفاقی نوشته ایی از آقای فرید انصاری با عنوان " بازگشت همه به سوی خداست" همراه با عکسی از ابوالحسن بنی صدر نظرم را جلب کرد، متن را خواندم و بسیار ناراحت شدم. آقای فرید انصاری را از نزدیک نمی شناسم و تنها تعدادی از مقالات ایشان را در تارنمای انقلاب اسلامی در هجرت دیده ام. دستانم شروع به لرزیدن کرد و احساس کردم استرس زیادی را دارم حس می کنم. تنها 46 دقیقه از نگارش این پست در فیس بوک گذشته بود. سوالی که مطرح شد برایم این بود که آیا این خبر صحت دارد؟ برای اطمینان از صحت و سقم ماجرا، فوری با مدیر سایت انقلاب اسلامی در هجرت، آقای محمد رضا راعی ، نویسنده و روزنامه نگار ساکن پاریس تماس گرفتم و گفتم که آقای انصاری چنین پستی را نوشته اند آیا صحت دارد؟ که متاسفانه ایشان تایید کردند و گفتند در سایت هم منتشر شده است. اندکی از چند و چون درگدشت و ماجرا پرسش کردم و مکالمه ی تلفنی با جناب راعی به پایان رسید و یاس مرگ همانند مشتی سنگین در چهره ی من پاشیده شد. کامم در این صبح دم بسیار تلخ شد.

پاسی گذشت و دوباره تلفن را برداشت و به مدیر دیگری در مجموعه و منظومه ی اطرافیان آقای بنی صدر، این بار به آقای جمال پاکنژاد زنگ زدم. آری به تفنگچی زنگ زدم و با گریه ی بی اراده ی بسیار، گفت و گو با ایشان را آغاز کردم و به ایشان تسلیت گفتم. شاید این تنها لحظه ی مرگ و ایستان قلب ابوالحسن بنی صدر باشد که کاری از دست تفنگچی و حمایت ها و پشتیبانی های بی دریغ او بر نمی آید و برنیامده است و به این موضوع هم در گفت و گویمان اشاره شد. تلفن را قطع کردم و بغض بزرگی در گلویم باز دوباره شکست و دستمال کاغذی پشت دستمال کاغذی روانه ی سطل زباله شد.

تفنگچی در این شعر، استعاره از آقای جمال پاکنژاد مدیر تدارکات امور ابوالحسن بنی صدر است. آقای جمال پاکنژاد ، نقاش و نویسنده ی میهن دوست، تحلیل گر سیاسی، مردی پاکنهاد از سرزمین مادری مان ایران است که با جان فشانی بسیار، در طی سالهای زیادی، با مهر بسیار، کمر به خدمت آقای ابوالحسن بنی صدر بست و مدیریت کلیه ی امور منزل از آشپزی، خرید خانه، نظافت، پذیرایی از مهمانان، استقبال و بدرقه ی مهمانان، شستن ظرفها، سفره آرایی، عکاسی و خبرنگاری، تامین امنیت و مراقبت از درب خانه ی آقای بنی صدر و هزاران هزار کار ریز و درشت دیگر در خانه ی ایشان در شهر ورسای را بر دوش گرفت، تا آقای ابوالحسن بنی صدر تمام فکر و ذکر خود را معطوف به نویسندگی و پژوهش و مصاحبه درباره ی ایران و کار روشنفکری و فلسفی و مبارزه ی سیاسی کند و وقتش بابت امور منزل و رتق و فتق بسیار زیاد و بسیار وقت گیر در امور خانه تلف نشود.

آقای پاکنژاد را حامی اول و واقعی آقای بنی صدر در کار نویسندگی شان دانسته و می دانم و معتقدم که بدون حضور اجرایی و جان فشانی او، امکان این که آقای بنی صدر کار نویسندگی و کار پژوهشی انجام دهد، و سطری بر سطرهای کتابهایش اضافه کند، بدون او میسر نبود. از این بابت در شعری با عنوان "تفنگچی و پیر پر امید" که در 7 مهرماه 1394 نوشته ام و در رسانه ها پیشتر منتشر هم شده است، یعنی درست 6 سال پیش از امروز، به او لقب ادبی، تفنگچی را داده ام. نقش سازنده ی جمال پاکنژاد در حمایت بی دریغ و شبانه روزی او از ابوالحسن بنی صدر شایسته ی تقدیر است.

پیر پر امید استعاره از آقای ابوالحسن بنی صدر است چون او فیلسوفی بسیار خوش بین و مثبت اندیش به آینده ی ایران یافتم. چهره ی پژوهشی و نویسندگی ابوالحسن بنی صدر از دید مردم ایران شاید کاملا پنهان مانده باشد. بردن نام ابوالحسن بنی صدر در دانشگاه های ایران، مراکز آموزشی و کلاس درس اکیدا ممنوع و بسیار خطرناک است و برای اساتید با توبیخ اداری و تذکر از نهاد حراست می تواند همراه باشد. این نویسنده با سانسور تحمیلی بسیاری مواجه شده است و چهار دهه از عمر تولد جمهوری اسلامی را در تبعید و در تنهایی گذرانده است و کتاب و مقاله نوشته است. متاسفانه افکار عمومی داخل کشور با اندیشه های ایشان و کتاب های ایشان آشنایی ندارند. شدت سانسور بر علیه ایشان به قدری زیاد است که حتی عده ایی نمی دانند که ایشان زنده است یا زنده مانده است یا نه ؟

خاطره ی کوچکی هم در این باره دارم و این که در سفری به شهر بوردو در جنوب غرب فرانسه داشتم، که مربوط به چند سال پیش در زمستان 2016 است، در خانه ی یک معلم مراکشی به نام حمزه، اتاقی را به مدت چند شب همراه با همسر خود اجاره کردم تا به بازدید از موزه های شهر و عکاسی از جاهای دیدنی این شهر فرانسه بپردازم و تجربه ایی کسب کنم. شبی با آقای حمزه درباره ی تاریخ ایران و اوضاع خاورمیانه گفت و گو کردیم و حمزه پرسید که آیا ابوالحسن بنی صدر هنوز زنده است؟ و گفتم آری !

جا دارد که در پایان اشاره کنم که اینجانب نگارنده ی این سطور، هیچ گونه نسبت فامیلی و خونی و خانوادگی با آقای بنی صدر ندارم و نداشته ام و جزو گروه سیاسی و تشکیلات ایشان نیستم، و قصد هیچ گونه هواداری افراطی کورکورانه و جانبداری یک طرفه در راستای منافع فردی و شخصی خود را ندارم و نداشته ام. همچنین سابقه ی آشنایی من با ایشان و خانواده ی محترمشان به نه سال و نیم پیش که به فرانسه آمده ام، از طریق همسر سابق ام باز می گردد. اما از این که توانسته ام محضر این نویسنده ی تبعیدی و این چهره ی ملی گرای تاریخی و این اندیشمند بسیار ایران دوست را درک کنم و در تعداد اندکی از جلسات سخنرانی سالانه ی ایشان شرکت کنم و چندین بار سوالاتی را مستقیما از ایشان در باب مسایل ایران مطرح کنم بسیار خوشحالم و باعث افتخار خود می دانم. اندیشمندی که در جلسات سخنرانی خود از اشتباهات گذشته ی خود هم سخن می گفت و خود را نقد می کرد که به آقای خمینی اعتماد کرده است و این کار اشتباه بوده است.

امیدوارم روزی برسد که کتاب های متعدد ایشان که متاسفانه در گمنامی تبعید اندکی خاک می خورد، و در افکار عمومی و حتی در بین روشنفکران خارج از کشور هم ناشناس مانده است، به طور گسترده و انبوه در ایران آزاد شده ی فردا، که در آن آزادی بیان، گردش آزاد اطلاعات و عدم سانسور اینترنت وجود دارد، کتاب های ایشان بدون هیچ گونه تحریف و سانسوری آزادانه و قانونی منتشر شود و آرا و اندیشه های ایشان بررسی و مطالعه گردد. در حالی که در کشور فرانسه از آقای ابوالحسن بنی صدر به عنوان فیلسوف در رسانه ها بزرگ و کوچک فرانسوی یاد می شود  و با این عنوان معرفی می شوند، متاسفانه در رسانه های ایران، به جنبه ی فکری و کارهای سنگین روشنفکری ایشان پرداخته نمی شود و تنها از ضلع سیاسی به ایشان نگریسته می شود.

باری روزنامه نگاران فرانسوی زبان با ابعاد شخصیتی و فکری، مقالات دانشگاهی و کتابهای آقای بنی صدر بیشتر آشنایی و آگاهی دارند. باعث تاسف و شوربختی بسیار زیاد از جهل بسیار شدید پاره ایی از رسانه های ایرانی است، و چون کینه ورزی های پوچ گرایانه شان را هم پنهان نمی کنند، جهل و نادانی رسانه ی خود را بلند تر با جار کلاغ جهل فریاد می زنند. برای مثال رسانه ی دماوند در خارج از کشور، به سردبیری آقای یزدان پناه، امروز با عنوان حقیرانه ی " ضلع سوم مثلث بیق مرد !" خبر از درگذشت این مرد راستین و فیلسوف و پژوهشگر می دهد. یا رسانه ی ایران اینترنشنال، در برنامه ایی با اجرای روزنامه نگاری بی سوادی چون آقای محمد رهبر، ابوالحسن بنی صدر را 90 ساله و متولد 1310 معرفی می کند، در صورتی که ایشان 88 ساله و متولد 1312 است. از صبح تا همین عصر اندوهگین که این سطور را تایپ می کنم، بیش از ده ها دروغ و ده ها تحریف روزنامه نگاری و صدها کینه و دشنام فقط بابت انعکاس خبر درگذشت ایشان منتشر شده است ! اطلاع از مقالات دانشگاهی ایشان پیش کش ! واقعا خدا پدر و مادر روزنامه نگاران فرانسوی را رحمت کند، انصاف و سوادشان به مراتب درست و حسابی تر است. بر این جهل و کینه شرم باد !

شعر و متن: شادی سابُجی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: