دو پرونده قضایی در ایران و اسراییل

در عجبم از عدالت دستگاه قضایی رژیم صهیونستی اسراییل که هیچ توصیه ای را از جایی نپذیرفت و رییس جمهور سابق خود را به 7سال زندان محکوم کرد.موشه کاتساو [قصاب] به جرم آزار جنسی کارمندانش در دوران وزارت جهانگردی و نیزتکرار آن در دوران ریاست جمهوری زندانی شد

در عجبم از عدالت دستگاه قضایی رژیم صهیونستی اسراییل که هیچ توصیه ای را از جایی نپذیرفت و رییس  جمهور سابق خود را به 7سال زندان محکوم کرد.موشه کاتساو [قصاب] به جرم آزار جنسی کارمندانش در دوران وزارت جهانگردی و نیزتکرار آن در دوران ریاست جمهوری زندانی شد و دادگاه استیناف اسراییل به این علت که او به جرم خود اعتراف نکرد و قصد داشت رای دادگاه را تحت تاثیر قرار دهد دو سال تعلیقی نیز به محکومیت او اضافه کرد. موشه کاتساو ایرانی الاصل قرار است با شالومو بنیزری وزیر سابق بهداشت از حزب مذهبی شاس هم سلول شود که به جرم رشوه خواری زندانی است. این دو شخصیت سیاسی دولت های سابق قرار است در یک زندان مذهبی که نماز اول صبح و روزه در آن اجباری است با هم محکومیت  بگذرانند و از هیچ امتیاز خاصی در مقایسه با دیگر زندانیان برخوردار نیستند. ظاهرا اسراییلی ها به غیرازمسایل ارضی، در مبارزه با فساد اداری هم با کسی تعارف ندارند. وقتی از نخست وزیر اسراییل پرسیدند که آیا قرار است مجسمه کاتساو رااز کاخ ریاست جمهوری بردارند در پاسخ گفت مجسمه را می توان برداشت اما این بخش از تاریخ را نمی توان پاک کرد که رییس جمهور اسرائیل به چنین اتهام خجالت آوری زندانی شده است.

از محکومیت یک رییس جمهور در اسراییل می توان به سلامت دستگاه قضایی و کارکرد های دمکراسی دراین مجموعه سیاسی پی برد که در خاورمیانه سراسر فساد و رشوه خواری یک استثناست، و نیزمی توان دریافت چرا اعراب هیچگاه توانایی هماوردی با اسراییل را نداشته اند.

وقتی خواندم عدالت خانه اسراییلی ها با خلاف کاری عالیترین مقام ها چه می کند و همزمان، خبرستم هایی را خواندم که بر شهروند فراموش شده وزجرکشیدهایرانی محمد (فرهاد) یگانه تبریزیرفته، از ایرانی بودن که هیچ، از انسان بودن خود شرم کردم. شهروندی که پس از2 سال برای اولین بار از بلا هایی که بر او رفته سخن گفته است.

محمد یگانه تبریزی در تظاهرات عاشورای 88 با تفنگ ساچمه ای یگان ویژه پلیس هدف قرار گرفت و از عکس او میتوان فهمید طرف راست سر و گردن او پر از گلوله های ریز شده و نیمه فلج است. سیمای او بر تخت بیمارستان مرد میانسالی را نشان نمی دهد، ولی موهایش از آنچه در این دو سال براو رفته یک دست سفید سفید است. به گفته او، از آن سه نفری که آن روز برای تظاهرات بیرون رفتند سر یکی را با گلوله مستقیم در خیابان خارک ترکاندند وسر نفر دوم را هم ابتدای خیابان کالج زدند. وقتی صورت بغل دستی محمد یگانه با گلوله متلاشی شد و او با وحشت به عقب نگاه کرد همان مامور یگان ویژه سر او را هم هدف قرار داد و برای همیشه به زندگی معمولی محمد یگانه پایان داد. ظاهرا یک نفر از یگان ویژه در روز عاشورا با هدف قرار دادن سر مردم تمرین تیراندازی می کرده است.

این شهروند ایرانی فراموش شده پس از یک ماه بیهوشی و چندین عمل جراحی با واگذاری وثیقه و ضمانت یکی از اقوام، از زندان بیرون انداخته می شود، یعنی بدن بیمه فلجش را روی صندلی چرخدار تحویل پلیس امنیت ملی می دهند. به گفته خودش وقتی به ماموران می گوید میخواهم از کسی که به من شلیک کرده شکایت کنم با فحش و کتک او را به زیرزمین می برند و دهها جوان را که به زنجیر کشیده شده بودند و کتک می خوردند نشانش دادند تا بترسد و برای اینکه یادش نرود کجاست چنان در زیر مشت و لگد می گیرندش که خودش یک سو می افتد و صندلی چرخدارش سوی دیگر.

محمد یگانه تبریزی شغل و تجارتش را از دست داد، هر چه داشت فروخت و خرج درمان های پر هزینه بی ثمر کرد و وقتی هیچ کس سراغی از او نگرفت برای ادامه درمان از ایران خارج شد. خودش می گوید اگرکشته شده بودم از رنج و تنهایی و غربت خلاص می شدم. زندگی ام فنا شد سلامتی ام از دست رفت. کسی در این دو سال سراغی از من نگرفت و از من نپرسید چه مصیبت هایی برسرم آمده است.

در کجای عدالت، کدام شرح وظایف نیروی انتظامی  آمده است که در جریان اعتراض صلح آمیزی بر سر تقلب در یک انتخابات، معترضان از ناحیه سر با گلوله جنگی هدف قرار گیرند،  یا جوانان مردم را از روی پل به پایین پرتاب کنند، یا آنچنان که با امیر ارشد تاجمیر کردند از روی سر تظاهرکنندگان با ماشین عبور کنند.

 هفته گذشته تظاهرات مشابهی در اعتراض به یک انتخابات در مسکو برگزار شد، آن جا که خشونت معروف است نیز پلیس نه دستگیرشدگان را با گلوله زد،  نه  مضروب کرد و نه حادثه خاصی اتفاق افتاد.همه کشورهای جهان برای موارد خاص نیروی پلیس ضد شورش دارند، اما هیچ کشوری برای متفرق کردن مردم سر و صورت تظاهرکنندگان را هدف گلوله جنگی مستقیم قرارنمی دهد. وقتی ستم مضاعفی را که بر محمد یگانه بیریزی رفته را خواندم یه یاد معصومیت هاله سحابی افتادم که در روز تشییع  جنازه پدرش، از نامی ترین شخصیت های سیاسی کشور، کشته شد. هاله تا جایی که فقط دوستانش می دانستند با آرامش و طمانینه بی مثالی که داشت به سراغ خانواده های قربانیان، زخمی ها، و آسیب دیدگان تظاهرات پس از انتخابات می رفت، به درد دل آنان گوش می داد و گاه مشاهده های خود را از رنجی که در این دو سال بر این خانوده ها رفته برای دیگران تعریف میکرد.

 پریروز برای اولین بار یکی ازنماینگان مجلس از معامله ای که بر سر پرونده قتل هاله در جایی صورت گرفته سخن گفت. به گفته وی ظاهرا قصد داشته اند هاله را در روز تشیع پدرش مهندس سحابی با یک مشت یا لگد فقط مضروب کنند و قرار نبود هاله کشته شود. اما "بی توجهی مامور" – هر طور می خواهید تفسیر کنید - هاله سحابی را به کشتن داد.از آنجا که هر گونه پیگیری جریان مرگ هاله سحابی پای کسانی را به میان  می کشیده که  مصونیت قضایی دارند، مانند بسیاری از پرونده های دیگر هیچگاه پیگیری نشد.

اگر قرار شد روزگاری اصلاحاتی در ایران صورت گیرد باید مجسمه  محمد یگانه تبریزی، هاله سحابی، و امیر ارشد تاجمیر  که در تظاهرات عاشورای 88 ماشین یگان ویژه سه بار از رویش رد شد، ساخته شود  و جلو در ورودی دستگاه قضایی گذاشته. تا برای همیشه یادآور سه نمونه  ازظالمانه ترین ستم هایی باشد که بر مردمان مظلوم این کشور رفت و دستگاه قضایی ایران ازشرمساری چنین ستمی هیچگاه خلاصی نمی یابد.

ایمیل نویسنده: 
منبع: 
سایت ایران گلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.