باران کارامد پیش کسوت جنبش سندیکایی کشورمان در دهه های بیست و سی، درگذشت

باران کارامد، کارگر صنعتی شرکت نفت و از مبارزان پیش کسوت سندیکائی، از میان ما رفت. باران در چهارده سالگی در سال ۱۳۱۴ در شرکت نفت در آبادان مشغول به کار شد و در مدتی کوتاه به یکی از بهترین گارگران صنعتی در آن منطقه گردید. او در همان سال ها در جنبش سندیکایی شرکت کرده و از فعالین خوشنام آن در صنعت نفت در خوزستان بود. رفیق باران را در سال ۱۳۲۷ به خاطر فعالیت های سنديگائی دستگیر و روانه زندان کردند. درگذشت باران کارامد ضایعه ای برای جنبش کارگری است.
 

 

 

بنابر نوشته کار اولاین :"درگذشت باران کارامد ضایعه ای برای جنبش کارگری و جنبش چپ ایران است. ما به خانواده و بازماندگان آن زنده یاد، فعالین جنبش کارگری و سندیکائی، چپ ایران و همه مبارزین راه آزادی و عدالت اجتماعی تسلیت می گوئیم.  رفیق باران کارامد، کارگر صنعتی شرکت نفت و از مبارزان پیش کسوت سندیکائی، از میان ما رفت. رفیق باران در  چهارده سالگی در سال ۱۳۱۴ در شرکت نفت در آبادان مشغول به کار شد و در مدتی کوتاه به یکی از بهترین گارگران صنعتی در آن منطقه گردید. او در همان سال ها در جنبش سندیکایی شرکت کرده و از فعالین خوشنام آن در صنعت نفت در خوزستان بود. رفیق باران را در سال ۱۳۲۷ به خاطر فعالیت های سنديگائی دستگیر و روانه زندان کردند. درگذشت باران کارامد ضایعه ای  برای جنبش کارگری و جنبش چپ ایران است. ما به خانواده و بازماندگان آن زنده یاد، فعالین جنبش کارگری و سندیکائی، چپ ایران  و همه مبارزین راه آزادی و عدالت اجتماعی تسلیت می گوئیم."

 
خبر این بود
باران رفت.باران کارامد رفت.
باران کجارفت.
بله جای باران اینجا نیست.
 در سر زمینی که ارزش هرکسی با ثروتش ، با حساب بانکیش ، با مدل ماشینش ، یامحله سکونتش سنجیده شود
 جای باران اینجا نیست.
ولی کجا رفت ؟
 اورفت تا در اعماق با ریشه ها نجوا کند
 اورفت تا قصه عشق را به انها بازگوکند
ودر هیبت درخت
به پهنای سیزه زار
اسمان ابی
دره مه گرفته
      برگردد.
 در سرزمینی که انباشت دروغ گوش را ازار میدهد
 در سرزمینی که چشم از دیدن صحنه هایش بدرد میاید.
فروش کلیه
 وحتی قلب.
 باورتان میشود؟
اری فروش قلب
جای باران اینجا نیست.
در دنیای تجاوز
در دنیایی که هیچکس به حرف خود باور ندارد
جای باران اینجا نیست.
او از تبار صداقت،انصاف ،مروت و غمخواری است
 ولی او دوباره باز خواهد گشت
تردید نکنیم
اورفته که دوباره بروید
دوباره برویاند.
او اهل پهنه های دشت عشق است
افتاب تابان
دره های مه گرفته
او از جنس شبنم است.
باران از جنس شبنم است
شبنم
شبنم
او امشب با ریشه ها نجوا دارد

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: